به گونهای که میتوانست سالهای درازی را دور از محل امارتش به سر آورد او به خاطر پیوندی که با غزنویان داشت (داماد محمود غزنوی بود)هشت سال در دستگاه سلطان مودودبن مسعود، حکومت (۴۳۱-۴۳۲) گذراند. چنان که از تاریخ به قدرت رسیدن عنصر المعالی هویداست، این دوران اقامت هشت ساله در دربار مودود بایستی پیش از دست یافتن او به قدرت در سال ۴۴۱هـ . قـ باشد، چرا که مودود همزمان با دستیابی او به حکومت، قدرت را از کف داد (عنصرالمعالی،۱۳۷۶: ۱۵-۱۶).
او دوران حکومتش چندی را درگنجه، نزد پادشاه شدادی امیرابوالسوار شاوربن فضل، به سر برد و روزگاری را به غزا یا جنگ مذهبی در هندوستان و مرزها روم سپری کرد (همان، ۱۳۸۰: ۱۰۱).
این سفرها نشان میدهد که وی چندان گرفتار کارهای سلطنتی و مملکت داری نبوده است. به هر حال افزایش قدرت سلجوقیان از سویی و گسترش نفوذ آل باوند از سوی دیگر، امیران زیاری را در تنگنا قرار داده بود و طبعاً آنان نمیتوانستند دستگاه سلطنتی پررونق گذاشته را همچنان حفظ کنند (همان، ۱۳۷۶: ۱۶-۱۷)
از خلال سطور کتاب، نویسندۀ آن را تا حدودی میتوان شناخت، وی مردی است دوست داشتنی ، نجیب و دانشمند، پخته، پرورده، خوش فکر، خوش بیان، صمیمی و مهربان به همان اندازه که وسعت معلومات او در رشتههای گوناگون خواننده را به اعصاب میافکند، صداقت و صراحت گفتارش در دل اثر میگذارد و نیز ژرفبینیها و نکته سنجیهای خردمندانهی وی و حکایات و روایات آموزندهای که گاهی در بعضی ابواب به مناسبت میآورد همه خواندنی و آموختنی و به خاطر سپردنی است.فکر روشن نکتههای عبرت آموز او و نثر شیوا و ساده و روان و موثر نویسنده چندان قابل ملاحظه و ستودنی است که در کنار آن ضعف او در کار شعر و شاعری از خاطر فراموش میشود (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۱۹).
مؤلف قابوس نامه در سال ۴۷۵ هـ. ق خود را شصت و سه سال دانسته است. بر این اساس تاریخ ولادت وی باید سال ۴۱۲ هـ. ق باشد. تاریخ درگذشت او روشن نیست و گزارش هایی که در این باره در اختیار ماست اعتباری ندارد (همان، ، ۱۳۷۶: ۱۸).
عنصرالمعالی ازحیث علمی نیز معروف و سرآمد بود استاد بدیع الزمان فروزانفز دربارهی او میگوید: «کیکاووس از کلیۀ علوم و آداب متداول آن عصر مطلع بود و حتی حرف و صنایع را نیز آموخته بلکه در بعضی از آنها استاد بود. در کلیه فنون علمی از قبیل طب و فلسفه و نجوم و ریاضی و شعب هریک مهارت داشته و ظاهراً خط پهلوی رانیز میخوانده است و به زبان طبری و پارسی شعر میساخته» (همان،۱۳۸۰ :۳۲ ).
مؤلف قابوسنامه در نثر عربی با بلیغترین نویسندگان زمان برابری میکرد و در شعر تازی و پارسی دست داشت و نامههای او در زمرهی آثاری است که نظامی عروضی سمرقندی در چهار مقاله مطالعه آن را برای کسی که بخواهد در فن دبیری چیره دست شود، واجب میداند ایشان شخصیت خردمند و روزگار دیده و ادیب توانمندی است که برای آموختن رموز و آداب نیکوزیستن به فرزند خود گیلان شاه، کتاب ارزشمند قابوسنامه را به رشتهی نگارش درآورده و خود را در ادب پارسی به چهرهای ماندگار تبدیل کرده است (همان،۱۳۷۶: ۱۴)
امیرزبانهای پارسی و طبری را نیک میدانست و از متن قابوسنامه می توان دریافت که با زبان و خط پهلوی نیز آشنا بوده است (عنصرالمعالی ،۱۳۷۶ :۱۰۱). «وبه این زبان ها اشعاری متوسط میسرود که خود قسمتی از آنها در قابوسنامه نقل کرده است» (صفا،۱۳۸۵: ۵۲۲).
این مهارت فقط به حوزهی علم محدود نبود بلکه شامل سوارکاری، شمشیربازی، سپرداری و شناوری نیز میشد.
«با توجه به وضعیت علمی، فرهنگی آن زمان میتوان تصویر جامع تر از سیمای علمی کیکاووس رسم کرد. بنابر قول مورخان، اگر چه سرزمین ایران در آن زمان دچار نوعی هرج و مرج و آشفتگی بود. به طوری که در همه جا شعلههای آتش بر اثر تاختوتاز سلسلههای گوناگون زبانه میکشید. ولیکن از حیث علمی و فرهنگی شمیم دانش و معرفت به طور گستردهای به مشام میرسید. در احوال سلجوقیان آوردهاند که ایشان افرادی دانشمند نبودند ولیکن دانشمندان بسیاری را به ویژه از نیشابور، به کار گرفتند از این رو، آثار تألیفی بسیار در این زمان، و از آن جهت قابوس نامه در جامعه علمی عرضه شد. به طوری که میتوان آن را زمان ثمر بخش زحمات نویسندگان پیشین لقب داد» (فروزانفر، ۱۳۵۴: ۲۵۱-۲۹۵)
۳ـ۹٫ قابوسنامه و معرفی بابهای آن
پندنامه یا نصیحتنامه، نام اصلی کتابی است که بعدها به دلیل نامعلوم آن را قابوس نامه نام دادهاند. این کتاب را مؤلف برای پسرش گیلان شاه به رشتهی نگارش درآورده. مطالب قابوسنامه در یک مقدمه و چهل و چهار باب تنظیم شده و در آن از مباحث متنوع و متعددی چون خداشناسی، اخلاق فردی، آداب زندگی اجتماعی، مقدمات علمی چون طب ونجوم وپیشه ها سخن به میان آمده است(عنصرالمعالی، ۱۳۷۶: ۱۷-۱۸).
در مورد تاریخ تألیف کتاب نظراتی متفاوت وجود دارد اما قول اکثر نویسندگان(کشاورز، فضیلت، یوسفی) بر این است که عنصرالمعالی قابوسنامه را در سال ۴۷۵ هـ .ق تألیف کرده است، ولی عبدالحمید بدوی به دلایلی سال تألیف آن را سال ۴۶۳ و ۴۷۵ هـ .ق میداند باتوجه به اینکه سال تولد وی ۴۱۲ هـ .ق بود و عنصرالمعالی برای تألیف قابوسنامه به شصت و سه سال بالغ شده بود. سال درست تالیف کتاب به طور حتم ۴۷۵ هـ .ق است»(یوسفی، ۱۳۶۷: ۹۰).
محمدتقی بهارمعتقد است که« افزون بر فواید عظیمی که این کتاب از حیث شناسایی تمدّن قدیم و
معیشت ملّی و زندگی و دستور حیات دارد باید آن را مجموعه تمدّن اسلامی پیش از مغول نامید» (بهار،۱۳۶۹: ۱۱۴).
مهمترین ویژگی اندرزهای قابوسنامه واقعگرایی آن است ع
نصرالمعالی در اندرزهایش پیش از آنکه آرمانگرایی کند، عملکرد و واقعگرا است
در پندهای قابوسنامه گاهی نهایت رندی و زیرکی نهفته است، این زیرکی نیز جزئی از شخصیت روزگار دیده و آزمودهی کیکاووس بن اسکندر است به یاد بیاوریم که او از طبقهی حکومتگر و در حقیقت سیاستمدار است انتظار نابجایی است اگر بخواهیم او از این زیرکیها و رندیها خالی باشد ( همان، ۴۲-۴۳)
نویسنده کتاب با آن که شاهزادهای است برخوردار و به دامادی سلطان محمود غزنوی نائل آمده از زندگی مردم بینوا و پریشان روزگار بیخبر نمانده است. وی در هر باب و مناسبت، از نشیب و فراز زندگی طبقات مختلف مردم یاد میکند. تا سخنش برای صاحبدلان کم تجربه سرمشق زندگانی بوده باشد
پس این کتاب گذشته از ارزشهای ادبی دارای ارزش آموزشی و پرورشی بسیار سودمندی است و نویسنده ِ آن از روش تعلیم و تربیت اصناف و طبقات مختلف آگاهی داشته است، این آگاهی از آنجا معلوم است که امیر عنصرالمعالی دربارهی اکثر طبقات مردم آن زمان و صنعتگران و درباریان و جنگجویان و ندیمان و حتی خنیاگران سخن رانده و آنان را راهی نموده است که باید بروند تا جامعه سعادتمند گردد. و باز هم در بیشتر آداب و رسوم آن زمان چون خفتن و نخجیر کردن و…و جز آن به بحث پرداخته و راهنمایی کرده است، در حقیقت گزاف نیست اگر بگوییم این کتاب مجموعه از قوانین و رسوم زندگی مردم آن است.
این کتاب تحت تأثیر حوزهی معرفتی بسیاروسیع مؤلف و جامعهی علمی قرن پنجم هجری، شامل محورهای عمده و در هم پیچیدهای هم چون عرفان، آداب و رسوم و اخلاق، اقتصاد، سیاست و نظامی است. با عنایت به همین وجه سخن ملک الشعرای بهار در وصف قابوسنامه که قبلا گفتیم در خور میباشد.
ممکناستمطالبکتابازلحاظموضوعبههشتقسمتتقسیمشود: قسمت اول: اندرزهایی که کمتر فصلی از آنها خالی نیست و یک فصل از کتاب، یعنی باب هشتم درپندهای انوشیروان عادل همهاش از این قسمت به شمار میرود. این اندرزها، خلاصهی تجربههای عمر دراز و نشانه فکر عمیق و نظر عالی و عقل وسیع را جلوه میدهد و نیز جنبهی صراحت تمام دارد و حاکی از زندگانی واقعی است و برای مدلل ارزش عملی این اندرزها به خود مطالب کتاب رجوع شود.
قسمت دوم: وعظ و مذکریست، یعنی دادن اندرزهائی که بیشتر جنبهی دینی و مذهبی دارد، قسمتی از مقدّمه و بعضی عبارات در فصول کتاب و باب اول در شناختن ایزد تبارک و تعالی و باب دوم، در آفرینش پیغمبران و رسالت ایشان و باب سوم، در سپاس داشتن از خداوند نعمت و باب چهارم در افزونی طاعت از راه توانایی و باب پنجم در شناختن حق مادر و پدر از این قسمت میباشد.
قسمت سوم:« در علم زندگی و فنّ معاشرت»
۱-باب دهم در تربیت طعام خوردن ۲-باب یازدهم در ترتیب شراب خوردن۳ـ باب دوازدهم در مهمانی کردن و مهمانی شدن ـ ۴-باب سیزدهم اندر مزاح کردن و نرد و شطرنج باختن ۵ـ باب چهاردهم در عشق ورزیدن ۶ـ باب پانزدهم در تمتّع گرفتن ۷ـ باب شانزدهم در آیین گرمابه رفتن ۸ـ باب هفدهم درخفتن و آسودن ۹ ـ باب بیست و یکم در جمع کردن مال ۱۰ـ باب بیست و سوم در برده خریدن ۱۱ـ باب بیست و پنجم در خریدن اسب ۱۲ـ باب بیست و ششم در زن خواستن۱۳ـ باب بیست و هشتم در دوستی و دوست گرفتن.
قسمت چهارم : «در اخلاق و تربیت»
۱ـ باب ششم در افزونی گوهرازافزونی هنر ۲ـ باب هفتم از نیک و بد در سخن گفتن ۳ـ باب نهم در پیری و جوانی ۴ـ باب بیست و دوم در امانت نهادن ۵ ـ باب بیست و هفتم در پروردن فرزند۶ ـ باب سیام در عفو کردن و عقوبت کردن ۷ـ باب چهل و چهارم درجوانمردی و طریق اهل تصوّف و اهل صفت.
قسمت پنجم:« در طلب علم و تحصیل هنر»
۱ـ باب سی ویکم در طلب علم دین و قضا ۲ ـ باب سی وسوم در علم طب۲ ـ باب سی و چهارم در علم نجوم و هندسه ۴ـ باب سی و پنجم در رسم شاعری ۵ـ باب سی و نهم در کاتبی و کتابت کردن.
قسمت هفتم : «در پیشهها»
۱ـ باب سی و دوم در تجارت کردن ۲ـ باب چهل و سوم در دهقانی وصناعت کردن .
قسمت هشتم: «در سیاست و ادارهی حکومت»
۱ـ باب بیستم در کارزار کردن با دشمنان ۲-باب بیست و نهم در اندیشه کردن از دشمن۳ -در باب سی و هفتم در خدمت کردن پادشاهان ۴-باب سی و هشتم در آداب ندیمی ۵-باب چهلم در شرایط وزارت ۶-باب چهل و یکم در آیین سپهسالاری۷ -باب چهل ودوم در آیین پادشاهی.
و بدین ترتیب چهل و چهار باب قابوسنامه نسبت به موضوعات مختلف از این قرار تقسیم شده است: یک باب و عبارت متفرقه، درمقدمه و ابواب دیگر راجع به اندرزها و پنج باب و چند عبارت در بعضی ابواب دیگر و قسمتی از مقدمه، بوعظ و مذکری، چهارده باب به علم زندگی و فن معاشرت، هفت باب به اخلاق وتربیت، پنج باب به طلب علم و تحصیل وهنر، دو باب به ورزش، سه باب به پیشهها، هفت باب به سیاست و اداره مملکت (خدیو جم، ۱۳۳۵: ۱۱-۱۸).
۳ـ۱۰٫ سبک نگارش قابوسنامه
قابوسنامه از نظر سبک نگارش در زمرهی روانترین و سایسترین آثار زبان فارسی است. روش کتاب همان شیوهی نثر مرسل فارسی است که در سدهی چهارم و پنجم ه.ق (دهم و یازدهم) در آثار نویسندگان دیده میشود. «این کتاب از نظر ایجاد لفظ و اشباع معنی و روانی عبارت و خالی بودن از مترادفات الفاظ و جمل و موازنه و سجع و صنایع و تکلفات لفظی با سبک پیشینیان برابر است. مهمترین ویژگی سبک نگارش مؤلف قابوسنامه، کوششی او برای به کار بردن واژههای فارسی زیبا و دلنشین است. از این نظر، گذشته از واژههای تازی مصطلح در هر علم و پیشه مانند آنچه در فلسفه، نجوم، هندسه، طب، صو
فیگری، فقه، قضاوت، مذکری و دهقانی در کتابهای آن دوران دیده میشود و مؤلف را از به کار بردن آنها گریزی نبوده، سایر واژههای کتاب پارسی از عبارت فارسی تازهتری هم در کتاب آمده است که در آثار پیشینیان نیست، گویی مؤلف سعی داشته است در حدود امکان، همان لغات تازی مصطلح را هم به پارسی اراده کند» (بهار، ۱۳۶۹ :۱۴-۱۵).
به کاربردن واژههای پارسی مناسب و دقیق نشان میدهد که او گزینش لغات و شناخت ظرفیت ترکیبی زبان و بار معنایی واژهها تا چه اندازه دقیق، سنجیده و سختگیر بوده است، البته گاهی از ترکیبات ناخوشایندی چون (عیب گن) نیز استفاده کرده است، ولی در بیشتر موارد واژهها و ترکیبات انتخابی او زیباست. برای نمونه بد نیست بدین چند واژه اشاره کنیم« آسمانه، آشوب جوی، آن جهان جوی، اندوهگن ، باریک بانگ و ..» البته همان