سند به دنبال توصیف اختلالات و ناتوانی از منظر بدن، فرد و جامعه است. در واقع ICF گامی موثر و رو به جلو در مفهوم ناتوانی برداشته چرا که تمرکز را از اختلال به تعامل فرد دارای اختلال و جامعه اطرافش منتقل می‌‌کند. طبقه بندی جدید، ناتوانی را اصطلاحی گسترده معرفی‌ می‌کند که از چند جز ترکیب شده است. اختلال: مشکلی‌ در ساختار یا عملکرد بدن. محدودیت فعالیت: مشکلی‌ که فرد در انجام وظیفه یا کاری با آن مواجه می‌‌شود. محدودیت مشارکت: مشکلی‌ که فرد در موقعیت‌های زندگی‌ آن را تجربه می‌‌کند.
برنامه اقدام جهانی‌ برای معلولیت ذیل بخش تعاریف در ذکر تعریف ناتوانی با اشاره به طبقه بندی سازمان بهداشت جهانی نتیجه می‌‌گیرد که: “بنابراین معلولیت تابعی از رابطه فرد معلول و محیطش است. وقتی‌ اتفاق می‌‌افتد که موانع فرهنگی‌، فیزیکی‌ و اجتماعی از دسترسی آنها به سیستم‌های جامعه که برای سایر شهروندان فراهم است، جلوگیری کند. لذا معلولیت از دست دادن یا محدودیت فرصت‌ها در شرکت در زندگی‌ جمعی در سطحی برابر با دیگران است.”
قوانین استاندارد برابر سازی فرصت‌ها نیز از جمله اسناد مهمی‌ است که در زمینه معلولیت به تصویب رسیده است. این سند که در سال ۱۹۹۳ به تصویب رسید دربیان تعاریف گریزی به طبقه بندی سازمان بهداشت جهانی‌ در سال۱۹۸۰می‌‌زند و انتقاداتی را نیز بر آن وارد می‌‌داند. قوانین استاندارد در ماده ۱۷ ناتوانی را به معنی‌ گروهی از محدودیت‌های عملکردی می‌داند که در هر جمعیت و کشوری می تواند رخ دهد. این محدودیت‌ها ممکن است ناشی‌ از اختلالات فیزیکی‌، حسی، روانی‌ یا بیماری‌های ذهنی‌ موقّت یا دائمی باشد. اما هدف از کاربرد واژه معلولیت را تاکید و تمرکز بر کمبود‌های محیطی‌ و فعالیت‌های سازمان یافته در جامعه می بیند. طبق ماده ۱۸ معلولیت به معنی‌ از دست دادن یا محدودیت فرصت شرکت در جامعه در سطح برابر با دیگران است.
همان طور که گفته شد ارایه تعریف جهانی‌ از معلولیت بسیار مشکل است. کنوانسیون افراد دارای معلولیت نیز از انجام چنین کاری پرهیز کرده و به سادگی‌ مقرر می‌‌کند:
“افراد دارای معلولیت شامل کسانی‌ می‌‌شود که اختلالات فکری، حسی، جسمی‌ و ذهنی‌ طولانی‌ مدت دارد و در تعامل با موانع مختلف نگرشی و محیطی‌ ممکن است مشارکت کامل و موثر خود را بر مبنای برابر با دیگران از دست بدهد.” (ماده یک)
هرچند این یک تعریف نیست اما عناصری اساسی در معلولیت شناسایی می کند. اولا، شخص معلول فردی است که اختلال بلند مدت دارد. ثانیا، موانع در مشارکت هم از طریق اختلال و نیز تعامل با جامعه و محیط فیزیکی ایجاد می شود و در نهایت هدف برابری است.
در حقوق و قوانین ایران نیز مانند اکثر اسناد بین المللی تعریفی‌ از معلولیت ارایه نشده و تنها به تعریف افراد دارای معلولیت بسنده شده است. قانون جامع حمایت از معلولان مصوب ۱۳۸۳ و دستور العمل اجرایی آن منابع اساسی‌ در خصوص حقوق این افراد در نظام حقوقی ایران به شمار می‌‌روند. طبق تبصره ماده یک قانون جامع منظور از معلول فردی است که “به تشخیص کمیسیون پزشکی‌ سازمان بهزیستی بر اثر ضایعه جسمی‌، ذهنی‌، روانی‌ یا توام، اختلال مستمر در سلامت و کارایی عمومی‌ او ایجاد گردد. به طوری که موجب کاهش استقلال فرد در زمینه‌های اجتماعی‌ و اقتصادی شود.”
دستور العمل اجرایی، تبصره ماده یک در پی‌ ارایه تعریفی‌ از عملکرد بدن، ساختار‌های بدن، اختلال‌ها و مشارکت، ناتوانی را “هرگونه محدودیت و یا فقدان در انجام یک فعالیت اعم از رفتار، ارتباط و سایر مهارت‌های روزمره زندگی‌” می‌‌داند.
گذشته از ایراداتی که بر نحوه نگارش قانون می‌توان وارد کرد و عدم رعایت ترمینولوژی معلولیت، نقایصی نیز در جنبه‌های حقوقی این قانون وجود دارد. به عنوان مثال، در قانون جامع هیچ نامی‌ از معلولیت حسی برده نشده است. مرکز آمار ایران نیز در نشریه سرشماری عمومی‌ نفوس و مسکن معلولیت را به چند گروه تقسیم کرده است. نابینا، ناشنوا، دارای اختلال در گفتار و صدا، افرادی که دارای نقص و یا قطع دست و یا پا هستند، نقص تنه و اختلال ذهنی. دستور العمل اجرایی نیز در ماده ۲ معلولیت را به ۶ گروه محدود می‌‌داند و مقرراتی در شدت و ضعف آنها ارایه می‌‌دهد. حال آنکه هر قطع عضوی ضرورتا معلولیت محسوب نمی شود.
علاوه بر تعریف معلولیت، با توجه به بررسی حقوق کودکان دارای معلولیت در این مطالعه ضروری است مشخص شود منظور از کودک دارای معلولیت چه کسانی هستند. مفهوم‌ کودک، از ابعاد گوناگون و ازدیدگاه علوم مختلف قابل طرح است. در حوزه حقوق می‌‌توان به یک تعریف استاندارد بین المللی اشاره کرد. طبق ماده یک کنوانسیون حقوق کودک،”یک کودک انسانی‌ است که سنّ هجده سالگی را هنوز تمام نکرده است، مگر اینکه سنّ بلوغ از نظر حقوق جاری در کشور مربوط زودتر تعیین شده باشد.” به عبارت دیگر تعریف کودکان با توجه به قانون ملی‌ آن‌ها تغییر می‌‌کند. هرچند، کنوانسیون بر این نکته تاکید دارد که جایگزینی سنّ کمتر در قوانین ملی‌ باید منطبق با روح کنوانسیون و همگام با اصول آن باشد و نباید به گونه‌ای باشد که حقوق کودک را تضعیف کند.
کنوانسیون کلیه افراد زیر سنّ ۱۸ سال را کودک تلقی‌ می‌‌کند ولی‌ آغاز دوره کودکی را مشخص نمی‌‌نماید. اکثر قوانین ملی‌ تولد را شروعی برای کودکی دانسته اند. اگرچه قوانینی نیز وجود دارند که برای فرد پیش از تولد و در زمان جنینی حقوقی قائل گشته و تا حدودی آن را در دوره کودکی قرار داده اند؛ مانند قوانین ایران و کشور‌های آمریکای لاتین. پایان سنّ کودکی در قوانین مختلف می‌‌تواند متفاوت باشد. مثلا کنوانسیون حقوق کودک در ماده ۳۸ خود ۱۵ سال را شرط امکان استفاده از افراد در مخاصمات مسلحانه می‌‌داند. بنابراین قوانین گوناگون در حوزه اشتغال، آموزش و پرورش و حضور در جنگ و غیره ممکن است سنین متفاوتی برای کودکان در نظر بگیرند. آنچه که در این مورد حایز اهمیت است این که کنوانسیون حقوق کودک به عنوان مرجعی بین المللی سنّ مشخص و استانداردی را تعیین نموده و مورد توافق نیز در جوامع مختلف قرار گرفته است، اما نه کنوانسیون حقوق کودک و نه کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت و هیچ مرجع بین المللی دیگری تعریف واحد و قابل ارجاعی از کودک دارای معلولیت ارایه نداده اند. چنانچه گفته شد تعریف واژه معلولیت همواره مورد اختلاف نظر و دارای پیچیدگی‌‌های خاص خود بوده است. لذا نبود تعریف مشخص از کودک دارای معلولیت نیز چندان تعجب بر انگیز نخواهد بود.
با توجه به تعریف سازمان بهداشت جهانی‌ از معلولیت و تعریف کنوانسیون حقوق کودک، کودک دارای معلولیت به افراد زیر ۱۸ سالی‌ اطلاق می‌‌شود که به دلیل ضعف ناشی‌ از اختلال یا ناتوانی و موانع محیطی‌، امکان اجرای نقش در نظر گرفته شده برای آن فرد را نداشته باشد. با توجه به‌ کنوانسیون افراد دارای معلولیت  می‌توان تعریف بهتری ارایه داد. با در نظر گرفتن ماده یک این کنوانسیون، کودک دارای معلولیت شامل افراد زیر ۱۸ سالی‌ می‌‌شود که اختلالات فکری، حسی، جسمی‌ و ذهنی‌ طولانی‌ مدت دارد و در تعامل با موانع مختلف نگرشی و محیطی‌ ممکن است مشارکت کامل و موثر خود را بر مبنای برابر با دیگران از دست بدهند.

با توجه به شرایط خاص و نقش اجتماعی کودکان، تعریف بالا را نمی‌توان تعریفی‌ مناسب، جامع و راهگشا در نظر گرفت. از معلولیت کودکان به معلولیت رشدی و تکاملی نیز یاد شده است و در برخی‌ مدارک نهاد‌های وابسته سازمان ملل این عبارت مترادف معلولیت در کودکان قرار گرفته است. یونیسف در تعریف معلولیت رشدی، چنین توضیح می‌‌دهد:
” معلولیت کودک، معلولیت رشدی( تکاملی)، محدودیت‌هایی‌ در عملکرد ذهنی‌، اجتماعی و یا جسمی‌ با توجه به هنجار‌های خاص سنی‌ هستند.  بنابراین معلولیت رشدی نتیجه اختلالات عصبی در حال رشد است و در اوایل زندگی‌ فرد شروع می‌‌شود (قبل از تولد، مراحل جنینی، دوران نوزادی، کودکی یا نوجوانی)،  طیف وسیعی از محدودیت‌ها از جمله معلولیت‌های ژنتیکی و اکتسابی را شامل می‌‌شود و می‌‌تواند در یک یا چند حوزه عملکردی نظیر حرکتی‌، بینایی، شنوایی، رفتاری و غیره تاثیر گذار باشد.”

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مبحث چهارم: مفاهیم بنیادین در حوزه معلولیت
معلولیت موضوعی بسیار گسترده است. همانطور که بر تمامی‌ عرصه‌های زندگی‌ فرد و جامعه تاثیر گذار است از عوامل بسیاری نیز متأثّر می‌‌شود. درک صحیح از حوزه‌های مختلف معلولیت و شناسایی جنبه‌های متفاوت آن نیازمند ارایه تعریفی مشخص از اصطلاحات وابسته به آن می باشد.
گفتار اول: اختلال، معلولیت، ناتوانی
به منظور درک بهتر موضوع مورد بحث باید به سه مفهوم کلیدی توجه نمود. اختلال، معلولیت و ناتوانی. این سه واژه اغلب به جای یکدیگر به کار برده می شوند. اما تفاوت و تمایز آنها برای درک درست از مسائل حیاتی است.

تا سال ۱۹۸۰ بیشتر از آنکه از اصطلاح ناتوانی استفاده شود از واژه معلولیت استفاده می شد. علت آن برداشت منفی‌ بود که از واژه ناتوانی وجود داشت. و آن را معادل بی‌ کفایتی و عدم استقلال می‌‌دانستند. هر چند واژگان و اصطلاحات حوزه معلولیت همواره به طور مبهم و نامفهومی مورد استفاده قرار می گیرند. در سال ۱۹۸۰ در ادامه ی جنبش‌ها و فعالیت‌های متنوع در راستای‌ به رسمیت شناختن حقوق افراد دارای معلولیت و توسعه آن، سازمان بهداشت جهانی‌، معلولیت و ناتوانی را در طبقه بندی بین المللی اختلال، معلولیت و ناتوانی تعریف نمود. هر چند این سند به طور آزمایشی‌ به اجرا در آمد و تنها به عنوان متممی برای طبقه بندی بیماری‌ها در نظر گرفته شده بود اما گامی موثر در جهت روشن شدن مفاهیم رایج به شمار می رفت.
در گذشته مواردی را که باعث نقص فیزیکی‌ یا ذهنی‌ می شد معلولیت می نامیدند. در حالی‌ که در طبقه بندی ۱۹۸۰ سه واژه اختلال، ناتوانی و معلولیت به طور مجزا تعریف، و مرز بین آنها مشخص شده است. در این طبقه بندی اصطلاحات اساسی‌ به این صورت آمده اند:
اختلال – هرگونه فقدان و یا نقص در ساختار یا عملکرد آناتمیک، فیزیکی‌ ویا روانی‌ می‌‌باشد.
ناتوانی – هر نوع محدودیت یا عدم توانایی (ناشی‌ از اختلال) در انجام فعالیت به روش و در محدوده طبیعی‌ که برای نوع بشر در نظر گرفته شده است، می‌‌باشد.
معلولیت – نقطه ضعفی است در نتیجهی اختلال یا ناتوانی که موجب محدودیت و یا مانع‌ از تحقق‌ نقش طبیعی فرد (بر اساس سنّ، جنس، اجتماع و عوامل فرهنگی‌) می‌‌شود.
“بنابراین اختلال هرگونه فقدان یا ناهنجاری در زمینه جسمی‌، روانی‌، عملکردی یا کالبدی انسان نامیده می شود. به دنبال آن ناتوانی هر نوع محدودیت در انجام فعالیت هایی که روند طبیعی فعالیت افراد تلقی‌ می‌‌شود، در نظر گرفته می شود. و معلولیت مرتبط است با محرومیت‌هایی‌ که فرد به عنوان نتیجه اختلالات و ناتوانی‌ها تجربه می‌کند. پس معلولیت منعکس کننده تعامل و انطباق فرد با محیطش است. در این فرآیند هر یک از موارد گفته شده در یک تعامل با سطح بالاتر به وقوع می‏پیوندند، به شکلی که ناتوانی به دنبال‏ نقص -که در سطح عضووارگان بدن رخ می‏دهد- به‏وجود می‏آید و کلیت وجود فرد را درگیر می‏کند و اما معلولیت در ارتباط با جامعه تعریف می‏شود به شکلی که بواسطه عدم‏ ارائه خدمات مناسب توانبخشی و اجتماعی و… فرد قادر به استفاده از امکانات جامعه نیست.”
طبق ماده ۱۷ “قوانین استاندارد برابر سازی فرصت‌ها برای معلولین” مصوب ۲۰ دسامبر۱۹۹۳ لغت ناتوانی،disability به معنی‌ گروهی از محدودیت‌های عملکردی مختلف است که در هر جمعیتی و در هر کشوری در جهان روی می دهد. افراد ممکن است با نقایص عملکرد فیزیکی‌، روانی‌، حسی یا وضعیت‌های طبی یا بیماری‌های ذهنی‌ دچار ناتوانی شوند. این اختلالات، وضعیت‌ها یا بیماری‌ها ممکن است ماهیت دائمی یا موقت داشته باشند. در بند ۱۸ قانون مذکور عبارت handicap یا “معلول” چنین تعریف شده است: لغت معلولیتhandicap به معنی‌ از دست دادن یا محدودیت فرصت‌های شرکت در زندگی‌ اجتماعی در یک سطح مساوی با دیگران است. این لغت، توصیف کننده تعامل فرد دارای ناتوانی و محیط او است. هدف از کاربرد این لغات تاکید بر این مطلب و تمرکز بر کمبود در محیط و بسیاری از فعالیت‌های سازمان یافته در جامعه است. برای مثال، نبود اطلاعات، ارتباطات و تحصیل که فرد دارای ناتوانی را از دستیابی به فرصت‌های مساوی محروم می‌‌کند.
ICIDH در سال ۱۹۹۴ با مقدمه  جدید مجدداً منتشر شد. پس از آن به دلیل نواقص و مشکلات سیستم‌های پیشین و طرح دیدگاه‌ها و نظریه‌های جدید، سازمان بهداشت جهانی‌ تصمیم گرفت اقداماتی در جهت تعریف بهتر و عملی‌ تر از مفاهیم مربوط به حوزه معلولیت و سلامت صورت دهد. در نهایت در سال ۲۰۰۱ طبقه بندی جدیدی را جایگزین ICIDH نمود. طبقه بندی بین‌المللی عملکرد، ناتوانی و سلامت (ICF) بر مبنای مدل پزشکی‌ -اجتماعی طرح شده است. به طوری که در تعیین توانمندی و ناتوانی فرد علاوه بر شرایط فیزیکی‌ و جسمانی او به فعالیّت‌ها و میزان مشارکت فرد در جامعه نیز توجه می‌کند. در این سند به افراد دارای معلولیت به عنوان اقلیتی از جامعه نگاه نمی‌شود بلکه معلولیت را تجربه جهانی‌ می‌پندارد که ممکن است برای تمام انسان‌ها به دلایل گوناگون از قبیل بیماری، جنگ، سیاست‌های نادرست، نگرش‌های فرهنگی‌ و غیره رخ دهد. در تجدید نظر صورت گرفته تغییرات قابل توجهی‌ مشاهده می شود. سبک جدیدی که در ICFبه کار گرفته شده تعابیر و واژه‌ها را نیز دگرگون ساخته است. بر مبنای نگاه مثبتی که در ICFاتخاذ شده، از اختلال به عملکرد و ساختار بدن، از ناتوانی به فعالیّت و از معلولیت به مشارکت تعبیر شده است. در نسخه پیشین هیچ اشاره‌ای به عامل محیط نشده بود حال آنکه ICF معلولیت را حاصل تعامل بین ویژگی‌‌های فردی و عوامل محیطی‌ می‌داند. و در کنار طبقه بندی اختلالات ساختاری و عملکردی، فعالیّت‌ها و مشارکت‌ها، فهرستی نیز از عوامل محیطی‌ ارائه می دهد. نکته مهم در این طبقه بندی مفاهیم جدیدی است که وارد کرده و جایگزین مفاهیم سابق شده اند. شناخت و اندازه گیری درست معلولیت مستلزم درک درست و تعریف مشخص از این موارد است. مفاهیم مطروحه در ICF چنین تعریف شده اند:
عملکرد- عملکردهای فیزیولوژیکی دستگاه های بدن، از جمله عملکردهای روان شناختی می باشد. استاندارد برای عملکردهای مذکور با توجه به هنجار آماری انسانی مطرح شده اند.
ساختار- بخش های ساختاری یا تشریحی بدن می باشند. نظیر اندام ها و سایراجزا آن ها که بر اساس دستگاه های بدن طبقه بندی شده اند.
اختلال- فقدان یا ناهنجاری دربخشی از بدن یا عملکرد فیزیولوژیکی بدن (شامل عملکردهای ذهنی) می باشد. ناهنجاری در این جا موکداً برای نشان دادن انحراف مشخص از معیارهای آماری ثابت به کار می رود)یعنی به منزله ی انحراف از میانگین جمعیت در معیارهای استاندارد اندازه گیری شده) و می بایست فقط بدین معنا مورد استفاده قرار گیرد.
فعالیت- انجام وظیفه یا اقدام توسط فرد است. فعالیت نشان دهنده ی جنبه فردی عملکرد است.
محدودیت فعالیت- مشکلاتی که فرد ممکن است در انجام فعالیت ها داشته باشد .محدودیت فعالیت ممکن است دارای دامنه ای از انحراف خفیف تا شدید از نظر کیفیت یا کمیت انجام فعالیت باشد که به شیوه یا اندازه ای که از افراد بدون شرایط سلامتی انتظار می رود، بستگی دارد.
مشارکت- حضور فرد در موقعیت زندگی است. مشارکت نشان دهنده ی جنبه ی اجتماعی عملکرد است.
منع مشارکت- مشکلاتی است که فرد ممکن است هنگام حضور در موقعیت های زندگی تجربه نماید. وجود محدودیت مشارکت ازطریق مقایسه با مشارکت فرد فاقد ناتوانی در همان فرهنگ یا جامعه تعیین می گردد.
عوامل زمینه ای- عواملی می باشند که در ترکیب با یکدیگر متن کامل زندگی فرد را تشکیل می دهد، به ویژه زمینه ای است که حالات سلامت بر مبنای آن طبقه بندی می شود. دو جزء از عوامل زمینه ای وجود دارند : عوامل محیطی و