دانلود پایان نامه

مستبد در رفتارهای حمایتی و استفاده از مشوق های مثبت است. والدین مقتدر به تلاش های کودکان در جهت جلب حمایت و توجه پاسخ می دهند و از تقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند. علاوه بر این، والدینی مقتدر در ابراز محبت و تفاهم والد-کودک بطور چشمگیری نمرات بالاتر می گیرند. همچنین والدین سهل انگار در نشان دادن محبت با والدین مقتدر تفاوت فاحشی ندارند، امّا مادران سهل انگار به عنوان تنبیه، کودک را از محبت خود محروم می کنند و به تمسخر او می پردازند. بر اساس مشاهدات بامریند (۱۹۶۷) کودکان والدین مستبد نسبت به کودکان والدین مقتدر در برقراری رابطه با همتاها و احراز موضع فعّال و نیز استقلال رای در رتبه های پایین تر قرار می گیرند. این کودکان همچنین به صورت انفرادی با خصومت نافعّال، منزوی و غمزده، آسیب پذیر نسبت به فشار و محتاط توصیف شده اند. سبک فرزندپذیری دیکتاوری، با کنترل سخت، سطح بالای محدودیت و انضباط ناپایدار و خشن، میزان پایین حمایت هیجانی و گرمی مشخص می گردد.

از سوی دیگر، سبک فرزندپروری اقتدارمنش، با ترکیبی از کنترل بالا، حمایت هیجانی بیشتر، سطح نامناسب استقلال و روابط دو سویه بینی بین والدین و کودک، شناسایی می شود. بر پایه پژوهش های انجام شده، این سبک فرزندپروری با پیامدهای تحولی مثبت همچون پیشرفت تحصیلی بیشتر، اتکاء به خود بیشتر و کج روی کمتر و روابط بهتر با همتایان رابطه دارد و در نهایت سبک فرزندپروری سهل گیرانه که با فقدان کنترل والدین و پاسخ دهی به خواسته های کودک مشخص می شود.

والدین آزادمنش، مجموعۀ فعالیت های فرزند خود را هدایت می کند. امّا برای او نیز، در داخل محدودیت های منطقی، انعطاف پذیری، اجباری مزاحم و بیهوده کننده نیست. آنها علت تحمیل قوانین را توضیح می دهند. با فرزند خود بحث می کنند و به تمایلات و نیازهای او پاسخ می دهند. سبک آزادمنشی، معمولاً ناراضی، در خود فرو رفته و بی اعتماد اند. کودکانی که خودمختاری، کنجکاوی و تسلط بر خودِ ضعیف تری نشان می دهند، به والدین سهل گیر تعلق دارند (اکوردودو، ۲۰۱۰).
۲-۹-۶- مؤلفه های سبک های فرزندپروری
در الگوهای نظری جدید از سبک های فرزندپروری، به ابعاد و مؤلفه های این سبک توجه ویژه ای گردیده است. بر طبق این پژوهش ها، سبک های فرزندپروری اقتدار منش شامل ابعاد گرمی و حمایت گری، خودتنظیمی، و خودمختاری می باشد. سبک های فرزندپروری دیکتاتوری نیز شامل ۳ بُعد اجبار فیزیکی، خصومت کلامی، غیرتوضیحی-تنبیهی و در نهایت سبک فرزندپروری سهل گیرانه، شامل یک بُعد مهم به نام بی توجهی است.
ویژگی ارتباطی (حمایتی و پذیرا) که حمایت هیجانی، ارتباط دوسویه، محیطی منعطف، همراه با پاسخدهی والدین را شامل می شود. ویژگی نظم و کنترل در سبک اقتدار منش، پاسخ دهی منطقی برای انجام امور، فراهم سازی محیطی برای بیان احساسات و عقاید فرزندان و استفاده از نظرات آنان در ایجاد قواعد خانوادگی است. بُعد اجبار فیزیکی به معنای بکارگیری فراوان تنبیهات، نامشخص و خشن، همراه با کنترل زیاد و پذیرندگی پایین برای فرزندان می باشد. بُعد خصومت کلامی با بکارگیری انتقادهای مخرب برای ایجاد نظم در فرزندان مشخص می شود. و بُعد غیر توضیحی-تنبیهی با بکارگیری تنبیهات و حقیر کردن فرزندان با ارائۀ توصیفی بسیار اندک و یا بدون آن می باشد. و در نهایت ویژگی های بی توجهی که ارائه خواسته های اندک همراه با محدودیت های بسیار کم از فرزندان را شامل می شود (اندر و گالی، ۲۰۰۹).
بخش دوم: هوش هیجانی
۲-۱۰- تاریخچه هوش هیجانی
افلاطون ۲۰۰۰ سال پیش گفته است؛ تمام یادگیری ها دارای یک زیربنایی هیجانی و عاطفی هستند. بر اساس گفته افلاطون از آن زمان تاکنون دانشمندان، پژوهشگران و فیلسوفان زیادی در جهت اثبات یا نفی نقش احساسات در یادگیری،‌ مطالعات زیادی انجام داده اند. متأسفانه تفکر حاکم در این ۲۰۰۰ سال این بود که هیجان ها مانع انجام کار و تصمیم گیری صحیح می شوند و تمرکز حواس را مختل می سازند. در سه دهه گذشته حجم رو به رشد تحقیقات، ‌خلاف این مطلب را ثابت کرد. در سال ۱۹۵۰ آبراهام مازلو مقاله ای در زمینه ارتقاء نیازهای هیجانی– جسمی،‌ معنوی و روانی نوشت که از دوره رنسانس، ‌انقلاب و تحول عظیمی در زمینه تحلیل از مکتب انسان گرایی به وجود آرود. بین سال های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ نظریه مازلو موجب رشد و تحول علوم مربوط به توان و استعداد انسان ها گردید.
تحقیقات مستمر باعث شد تعاریف زیادی از هوش و هیجان مطرح شود. سابقه پژوهش و تحقیق در زمینه هوش غیر شناختی و هوش اجتماعی به سال ۱۹۴۰ بر می گردد. گاردنر استاد روان شناسی دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۹۳ هوش چند گانه را مشتمل بر ابعاد گوناگونی مطرح کرد که مورد توجه علم روان شناسی قرار گرفت و به عنوان یکی از زیر شاخه های هوش شناخته شد. پینی در سال ۱۹۸۶ در رساله دکترایش مفهوم هوش هیجانی را به زبان انگلیسی با عنوان بررسی هیجان،‌ توسعه هوش هیجانی، ‌خود یکپارچگی (در ارتباط با ترس، ‌درد و امیال) مطرح کرد. او توصیه کرد برای تقویت و هوش هیجانی باید به آزاد سازی هیجانی کودکان در مدارس با روش روان درمانی مبادرت کرد.
موضوع هوش هیجانی نخستین بار توسط پیترسالووی و جان مایر در سال ۱۹۹۰ مطرح شد. پیتر سالووی از بخش روان شناسی دانشگاه یل می گوید: «در طول چند دهه گذشته باورها در مورد هوش هیجانی دچار تغییر شده اند» زمانی هوش را کمال انسانی می دانستند و معتقد بودند افراد باهوش باید دارای زندگی بهتری باشند. سالووی و مایر در سال ۱۹۹۰ تعریف قابل قبولی از هوش هیجانی را در مقاله ای تحت عنوان هوش هیجای مطرح کردند. در آن مقاله آنها هوش هیجانی را از نظر علمی– هوشی آزمون پذیر و قابل اندازه گیری می دانستند. دیوید کارسو از همکاران پیتر سالووی می گوید: مهم است بدانید هوش هیجانی ضد هوش نیست به عبارتی نشانه برتری احساس (دل) به عقل (سر) نیست بلکه هوش، ‌نقطه تلاقی احساس و عقل است.
دانیل گلمن از نتیجه تحقیقات سالووی و مایر و سایدین در پر فروش ترین کتابش به نام هوش هیجانی در سال ۱۹۹۵ استفاده کرد و در این زمینه دو برنامه شناخت خود و رشد اجتماعی برای مدرسه نیوهاون نوشت. لئونل اولین بار مفهوم هوش هیجانی را به زبان آلمانی در سال ۱۹۶۶ به کاربرد نتایج تحقیقات او در مورد خانم هایی که به خوبی نمی توانستند از عهده نقش ها و وظایف اجتماعی خود برآیند حاکی از این بود که این خانم ها در سنین کودکی جدا از مادران خود زندگی می کردند. او برای درمان افرادی که از سطح پایین هوش هیجانی برخوردار بودند داروی LSD را تجویز کرد (این موضوع مربوط به دهه ۱۹۶۰ بود).
ریون بارون پس از ۲۰ سال تحقیق، پرسشنامه هوش هیجانی را ابداع کرد. تأکید بارون بیشتر بر قابلیت های غیر شناختی بوده و پرسشنامه او میزان خود سنجی افراد در زمینه قابلیت های غیر شناختی را اندازه گیری می کند که به نام پرسشنامه هوش هیجانی (EQI) معروف است. بارون هوش هیجانی را آرایشی از استعدادهای غیرشناختی، ‌قابلیت ها و مهارت هایی می داند که توانایی فرد در سازگاری با شرایط و فشارهای محیطی را افزایش می دهد. بعدها سالووی نیز نتیجه گیری مشابهی کرد و گفت: من با دکتر بارون موافقم. فکر می کنم در ده سال آینده تحقیقات ثابت می کند که مهارت ها و قابلیت های هیجانی و عاطفی عامل پیش بینی کننده موفقیت ها، ‌نتایج، ‌پیامدهای مثبت در محیط کار، ‌خانواده و مدرسه محسوب می شود و آثاری قابل مشاهده دارد (آقایار، ‌۱۳۸۶).
۲-۱۱- هوش هیجانی چیست؟
هوش هیجانی، ‌ترکیب عاطفه با شناخت و هیجان با هوش است. بنابراین می تواند در توانایی به کارگیری هیجان ها به منظور کمک به حل مشکلات و داشتن زندگی اثر بخش باشد. شناخت احساسات و توانایی ها را می توان در برانگیختن خودمان و دیگران استفاده کنیم و بدانیم آیا این هیجان ها و عواطف موجب تسهیل یا مانع برقراری تعامل با دیگران می شود. بارون می گوید ۲ نوع هوش داریم: هوش هیجانی و عقل که هر کدام با فعالیت بخشی از مغز ارتباط دارند. لایه های فوقانی مغز (قشر تازه مخ) از بافت های پیچیده ای تشکیل شده که مغز متفکر در آن بخش فعالیت می کند. مرکز هیجان ها و عواطف در لایه های زیر ین قشر مخ یا کورتکس قرار دارد. هوش هیجانی یک توانایی مجرد و جدا از سایر توانایی ها نیست. بلکه داشتن مهارت هایی تا بدانید چه کسی هستید. چه افکار، عواطف، ‌احساسات و پیوستگی رفتاری دارید. به عبارتی می توان گفت شخصیت افراد ترکیب درستی از عقل و دل است و معمولاً‌ سمبل عقل، بهره هوشی (IQ) و دل، هوش هیجانی (EQ) است.
هوش هیجانی در برقراری ارتباط موفق با همکاران،‌ اعضاء خانواده و آشنایان به ما کمک می کند و درهای صمیمیت،‌ دوستی و محبت را به رویمان می گشاید به این حالت در روان شناسی، بلوغ فکری یا پختگی می گویند. هوش هیجانی محصول دو مهارت اصلی است: قابلیت فردی و قابلیت اجتماعی. قابلیت فردی محصول توانایی در دو مهارت مهم،‌ خود آگاهی و خود مدیریتی است این مهارت ها بیشتر روی خود فرد تمرکز می کنند تا تعامل ها با دیگران. خودآگاهی عبارت است از توانایی در درک صحیح و دقیق هیجان ها در همان لحظه ای که روی می دهند و فهمیدن این که در رابطه با وضعیت های متفاوت چه تمایلاتی وجود دارد. خود مدیریتی یعنی توانایی استفاده از آگاهی از هیجان ها برای انعطاف پذیر ماندن و رفتار خود را به طور مثبت رهبری کردن.
قابلیت اجتماعی بر توانایی در درک کردن دیگران و مدیریت کردن روابط تمرکز می کند. قابلیت اجتماعی محصول مهارت های هوش هیجانی است، ‌مهارت هایی که در حضور دیگران به دست می آیند: آگاهی اجتماعی و مدیریت رابطه. آگاهی اجتماعی عبارت است از توانایی در حدس زدن دقیق هیجان های دیگران و فهمیدن اینکه واقعاً‌ آنها چه احساسی دارند. مدیریت رابطه محصول سه مهارت هیجانی اول است: خودآگاهی– خود مدیریتی و آگاهی اجتماعی. مدیریت رابطه عبارت است از توانایی به کارگیری آگاهی از هیجان های خود و نیز از هیجان های دیگران برای مدیریت کردن تعامل ها، ‌این کار باعث می شود تا تبادل اطلاعات شفاف باشد و شخص به طور مؤثر بتواند از عهده تعارض ها و برخوردها برآید (گلمن، ۲۰۰۹).
۲-۱۲- نظریه هایی در باب هوش
تا دهه ۱۹۶۰ پژوهش در باب هوش در استیلای رویکرد «عاملی» قرار داشت. لیکن همگام با رشد و گسترش روان شناسی شناختی و تأکید آن بر الگوهای پردازش اطلاعات رویکرد تازه ای در این زمینه سر بر زد.

 

مطلب مشابه :  مقاله رایگان درباره طبقات اجتماعی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

۲-۱۲-۱- نظریه هوش چندگانه گاردنر
گاردنر تلاش می کند برای نقش های گوناگون مردمان در فرهنگ های گوناگون تبیینی به دست دهد. او معتقد است که این گوناگونی را با فقط یک هوش زیر بنایی نمی توان تبیین کرد بلکه حداقل هفت نوع هوش می تواند وجود داشته باشد که عبارتند از:
۱ – هوش زبانی: استعداد سخن گفتن در کنار ساز و کارهای آواشناسی (صدای سخن)،‌ نحو (دستور زبان)، ‌معنا شناسی (معنا) و منظور شناسی (تلویحات و کاربردهای زبان در موقعیت های گوناگون).
۲ – هوش موسیقیایی: توان آفرینش، انتقال و درک معانی حاصل از اصوات همراه با ساز و کارهای مختص زیر و بمی، ‌ضرب آهنگ و طنین.
۳ – هوش منطقی- ریاضیاتی: توان کاربرد و دریافت روابط فارغ از اشیا و اعمال به معنای اشتغال به تفکر انتزاعی.
۴ – هوش فضایی: توان دریافت اطلاعات دیداری یا فضایی، ‌تغییر آن ها، و بازآفرینی تصویرهای دیداری بدون ارجاع به محرک اصلی. شامل توان تصویر سازی سه بعدی و حرکت دادن و چرخاندن آن تصویر.
۵ – هوش تنی- حرکتی: توان به کاربردن همه بخش های بدن برای حل مسأله یا گره گشایی موقعیتی.
۶ – هوش درون فردی: توان تمییز احساسات،‌ منظورها و انگیزه های خویش.
۷ – هوش میان فردی: توان بازشناسی و تمییز احساسات و باورها و منظورهای مردم.
۲-۱۲-۲- نظریه هوش و رشد شناختی آندرسن
آندرسن درصدد تبیین جنبه های گوناگون هوش است، ‌نه فقط موضوع تفاوت های فردی بلکه چگونگی افزایش توان های شناختی بر اثر رشد،‌ عملکرد توان های اختصاصی و همچنین وجود توان های همگانی و یکسان در بین مردم،‌ نظیر دیدن اشیا در سه بعد، ‌بنابراین برای تبیین این جنبه ها به وجود ساز و کار پردازشی زیر بنایی معادل هوشی عمومی (g) اسپیرمن،‌ همراه با پردازشگرهای ویژه ای که با تفکر گزاره‌یی و عملکردهای دیداری و فضایی سر و کار دارند قائل می شود. وجود توان های همگانی همسان را با مفهوم «دستگاه های مستقل» که عملکردشان در گرو پدیده رسش است تبیین می کنند.
۲-۱۲-۳- نظریه سه وجهی اشترنبرگ
نظریه سه وجهی اشترنبرگ براین باور بنا شده که نظریه های پیشین نه نادرست بلکه ناقص و ناکامل است. همه خرده نظریه در آن مطرح می شود؛ نظریه مؤلفه ای (ناظر به ساز و کارهای پردازشگری درونی). خرده نظریه تجربه نگر (تجربه شخص با هر تکلیف و موقعیت) و خرده نظریه بافت نگر (رابطه بین محیط خارجی و هوش شخص).
۲-۱۲-۴- نظریه زیست بوم شناختی سوسی
استفن سوسی (۱۹۹۰) تلاش کرده ضمن بنا کردن نظریه خود بر پایه نظریه اشترنبرگ و نشان دادن نارسایی های آن، ‌از طریق تکیه بیشتر بر بافت و تأثیر آن بر حل مسأله، نارسایی ها را از بین ببرد.
پیشنهاد سوسی این است که به جای فقط یک هوش زیر بنایی یا g، «استعداد های شناختی چند گانه» دست اندرکار هستند که بنیاد زیستی دارند و برای فرایندهای ذهنی حد و مرز تعیین می کنند. سوسی بافت را برای تحقق توان های شناختی ضروری می داند. منظورش از «بافت»، زمینه های اطلاعات و همچنین عواملی از قبیل شخصیت،‌ انگیزش و آموزش است. بافت ها ممکن است ذهنی، ‌اجتماعی یا جسمانی و فیزیکی باشند. خلاصه اینکه در نظریه او دانش و اطلاعات نقش حساسی در هوش پیدا می کند (اکبرزاده، ۱۳۸۸).
۲-۱۳- هیجان چیست؟
واژه ای که تحت عنوان هیجان به آن اشاره می کنیم، اصطلاحی است که روان شناسان و فلاسفه بیش از یک قرن درباره معنای دقیق آن به بحث وجدل پرداخته اند. در فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد،‌ معنای لغوی هیجان چنین ذکر شده است: «هر تحریک یا اغتشاش در ذهن، ‌احساس، ‌عاطفه؛ هر حالت ذهنی قدرتمند یا تهییج شده». دانیل گلمن لغت هیجان را برای اشاره به یک احساس، افکار،‌ حالت های روانی و بیولوژیکی مختص آن و دامنه ای از تمایلات شخص برای عمل کردن براساس آن به کار می برد. تعداد هیجان های شناخته شده با در نظر گرفتن ترکیبات، ‌گوناگونی ها، ‌تحولات و اختلالات جزیی میان آن ها به صدها نوع می‌رسد. در واقع،‌ هیجان های ظرفیت بی شماری وجود دارند که برای بیان آنها واژه ای نداریم. به طور کلی هیجان سه مؤلفه اساسی دارد:
۱– مؤلفه شناختی: افکار، ‌باورها و انتظاراتی که نوع و شدت هیجان را تعیین می کند، ممکن است برای یک فرد لذت بخش و برای فردی دیگر آزار دهنده

مطلب مشابه :  تور کیش و جاذبه های دیدنی آن

دسته‌ها: اخبار

دیدگاهتان را بنویسید