دانلود پایان نامه

ی که در آن وقوع بزه از حد متوسط بالاتر است. یا ناحیهای که وقوع بزهکاری در آن نسبت به توزیع جرم در کل ناحیه متراکمتر است (۲۰۰۳،Home office).
نواحی کوچکی که در آن امکان ارتکاب جرم سهل بوده یا برخی اشکال متمرکز و مجتمع در توزیع بزهکاری یا تکرار جرم در مکان یا محدودههایی که بزهکاری از نظر زمان و مکان در آن تجمع یابند (۱۹۹۹،Harries).
2-5-2-اهمیت و علل شکلگیری کانونهای جرمخیز
از آنجا که الگوهای فضایی توزیع بزهکاری تحت تأثیر نوع کاربری اراضی و ویژگیهای کالبدی یا جمعیتی میباشد و این عوامل در شکلگیری کانونهای جرمخیز تأثیر بسزایی دارند لذا از دلایل اهمیت شناسایی کانونها این است که به کمک آن میتوان نسبت به تغییر این شرایط و ویژگیها، احیاء و طراحی مجدد فضاها اقدام نمود و از طرفی برخی موانع و شرایط بازدارنده برای ارتکاب بزهکاری را ایجاد کرد و بدین وسیله ضمن افزایش سطح امنیت اجتماعی در استفاده از امکانات و منابع صرفهجویی شده و جامعه نیز آسانتر راه سلامت را پیش خواهد گرفت.(کلانتری،۱۳۸۶،۸۷)

نظریهپردازان مختلف عوامل متعددی را در شکلگیری کانونهای جرمخیز مؤثر میدانند که در این بخش به سه دسته کلی از این عوامل اشاره خواهد شد:
گرینبرگ و رو در سال ۱۹۸۴ سه عامل اصلی را در پیرایش کانونهای جرم خیز مؤثر دانستهاند.

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

الف) وجود اهداف مجرمانه: تمرکز اهداف مجرمانه در برخی مکانها بزهکاران را ترغیب به ارتکاب جرم در این محدوده ها میکند. این اهداف میتواند مردم یا اشیایی باشد که معمولاً قربانی جرم میگردند.
ب) وجود بزهکارانی که دارای انگیزه، توان و مهارت کافی برای انجام عمل مجرمانه هستند.
ج) نبود مراقبت و کنترل مناسب جهت مقابله با اقدامات مجرمانه از سوی مردم و مسئولین (۵۰،۱۹۸۴،Greenberg & Rohe).
ویزبرد و اک چهار مفهوم اساسی در شکلگیری کانونهای جرم خیز مؤثر دانستهاند.
الف) تسهیلات و امکانات مناسب بزهکاران، چون وجود مشروب فروشی، قمارخانه و برخی مجتمعهای آپارتمانی در یک محدوده جغرافیایی که باعث ترغیب و تشویق بزهکاران به انجام رفتار مجرمانه در این محدوده ها میشود.
ب) ویژگیهای مکانی، وجود مشخصاتی چون دسترسی راحت، نبود گشت و نگهبان، عدم مدیریت اصولی و در کنار آن وجود برخی امکانات مجرمین را ترغیب به جنایت در برخی مکانهای خاص مینماید.
ج) اهداف مجرمانه، وجود اموال یا اشیایی که مطلوب بزهکاران است.
د) بزهکار، وجود تعداد بیشتر بزهکاران و داشتن توانایی و انگیزه کافی جهت انجام عمل مجرمانه از دیگر عوامل مؤثر شکلگیری کانونهای جرمخیز میباشد(۱۹۹۵،Eck &weisburd).
و در آخر اسکار نیومن عوامل اصلی افزایش جرم در محلههای مسکونی را چنین بر میشمارد:
الف) بیگانگی، مردم همسایگانشان را نمیشناسند.
ب) عدم وجود نظارت، مکانهای وقوع جرم، ارتکاب جرم را به راحتی بدون آنکه مجرم دیده شود ممکن میکند.
ج) دسترس بودن راه فرار، امکان ناپدید شدن مجرمان از صحنه جرم را به سرعت ممکن میکند.
۲-۵- ۳- طراحی ایمن
بررسی تعاریف ارائه شده برای طراحی شهری و جنبههای گوناگون این رشته ـ حرفه نشان میدهد بطور کلی رسالت این رشته ـ حرفه «ارتقاء کیفیت محیط زندگی» است. واژه کیفیت و محیط زندگی تمامی مفاهیم از قبیل بعد اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی، کالبدی و… را با خود همراه دارد. محصول طراحی شهری «محیط قابل زندگی» است برای تمامی اقشار و سطوح جامعه. یک طراحی شهری خوب در هر مقیاسی از یک کلانشهر تا یک محله بایستی معیارها و هنجارهایی را در محیط رعایت کند و بدنبال ایجاد آنها باشد. در سراسر تاریخ، طراحان همواره حفاظت و امنیت را به عنوان بخشی از کار خود در نظر گرفتهاند. این امر شامل محافظت در مقابل شرایط جوی و باد و باران و نیز ایجاد امنیت در برابر گزند افرادی که قصد آسیب رساندن به آنها را داشتند بوده است. در قدیم برای ایجاد امنیت بیشتر، مکانهایی انتخاب میشدند که دارای موانع طبیعی مانند رودخانهها، کوهها و درهها بودند، یعنی ویژگیهای جغرافیایی محل در نظر گرفته میشد. روش فکری طراحی برای ایجاد امنیت بعدها تکامل یافت و باعث شد انسان به ساختن موانع گوناگون مانند دیوار، حصار و خندق به منظور محافظت از ساکنان در مقابل افراد بیگانه اقدام نماید. این اقدامات امنیتی با هدف بیرون نگه داشتن افراد مهاجم و معطل ساختن آنها در فاصلهای امن انجام میگرفت تا نتوانند صدمه زیادی وارد کنند و یا این که پیشروی آنها به سوی محل کندتر شود تا بدین وسیله مدافعان زمانی کافی برای آمادهسازی خود در مقابل حمله را داشته باشند. مؤلفه های فیزیکی محافظت، چه طبیعی و چه ساخته انسان برای مدافعان امتیازی تاکتیکی در برابر افرادی که در صدد گزند رساندن به آنان هستند فراهم میآورد.(هوپر و دروگ،۱۳۸۶،۱)
امروزه نیز طراحی از نظر امنیتی چندان تفاوتی با زمانهای قدیم ندارد و هدف اصلی آن تغییری نکرده است. حتی سادهترین نوع حصار نیز محدوده ملک خصوصی را تعریف میکند و با آن که ممکن است گذشتن از آن ساده باشد، اما به روشنی نشان میدهد که فرد عبورکننده حقوق اولیه مالک را نادیده گرفته است. طراحی چنین موانع حصار مانندی در اطراف محوطهها، با افزایش تهدید میتوانند با شدت بیشتر اجرا شود، اما تقریباً از کلیه حصارهای محیطی میتوان عبور نمود. همواره درجهای از خطر، به دلیل محدودیتهای فیزیکی، مالی و یا نگهبانی، در ارتباط با این موانع دفاعی وجود دارد. هدف در این جا انتخاب مانعی مناسب در مقابل تهدیدی است که در حد معقول قابل پیشبینی باشد.(همان منبع،۲)

 
 
هوشیاری و مراقبت، در صورتی که در پاسخ به برآوردهای دقیق و واقعی از تهدیدات واقعی و محتمل انجام گیرد، باعث خواهد شد اقدامات احتیاطی فیزیکی و روانی در سطحی مناسب اجرا شود. اگر تهدیدات مورد اغراق قرار گیرند و یا سناریوهایی غیرمتحمل آنها را بزرگتر از آنچه هستند نشان دهند، ممکن است پیامدهای جدی به همراه داشته باشند. مثالی از این حالت زمانی دیده میشود که وسائل ارتباط جمعی به طور گسترده بر یک هدف تمرکز میکنند و اهمیت را برای مردم بیش از آنچه هست جلوه میدهند. ترسهای غیر واقعی بر کیفیت زندگی ما و اعمالی که انجام میدهیم تأثیر بدی میگذارند و باعث میشوند تعادل بین آزادی عمل و محدودیت عمل ما برهم بخورد. همچنین ممکن است منابع محدود مالی و پرسنلی که ما باید در راستای طراحی امنیتی مصرف نماییم، در راههایی به کار گرفته شوند که کم اهمیتتر هستند، در حالی که این منابع باید صرف نیازهای امنیتی لازمتری شوند. باید در صدد پیدا کردن تعادلی منطقی بین افرادی که مسائل امنیتی را مهمترین میدانند و افرادی که معتقدند در جامعه ما باید به آزادی حق تقدم داده شود، باشیم. پیدا کردن این حالت تعادل، کاری اساسی در فرآیند گسترش طراحی با هدف ایجاد امنیت است. اساس راه حلی نوآورانه در طراحی امنیتی، بر ارزیابی دقیقی از خطر قرار دارد. موانع موجود در سر راه ایجاد امنیت و تأثیر آنها بر ویژگیهای معماری جوامع اطراف، باید در نظر گرفته شوند. المانهای به کار رفته در بین ساختمان و محوطه، از نظر وارد ساختن طراحی امنیتی در زمینه معماری محل، اهمیت فراوان دارند. این نوع طراحی، ارتباطی محکم با خیابان و ویژگیهای معماری املاک مجاور ایجاد میکند و محوطه اطراف ساختمان را نیز امن میسازد. این طراحی وضعیتی پدید میآورد که در آن افرادی که قصد دارند از مانع عبور کنند در هنگام تلاش برای این کار، به روشنی قابل مشاهده باشند. علاوه بر این زمان زیادی که برای عبور از حلقه امنیتی محوطه لازم است باعث معطل شدن مهاجمان بالقوه خواهد شد، به طوری که واکنشها میتوانند بر متوقف ساختن آنها تمرکز یابند. (همان منبع،۲)
طراحان و سازندگان فضاهای خارج ساختمان میتوانند نقشم مهمی در برخورد با تهدیدات و جرایم خشونتبار از سوی منابع خارجی، ایفا نمایند. بسیاری از این تهدیدها در خارج از ساختمان آغاز میشوند و در اینجاست که طراح سایت قادر است در عین حال که فضاهای عمومی با کیفیت مناسب خلق میکند، صدمات ناشی از این جرائم را کاهش دهد و یا جلوی رخداد آنها را بگیرد. (همان منبع،۲)
در نتیجه معمار منظر، باید تهدید مورد انتظار را براساس تحلیل تهدید، محل و عوامل در ارتباط با آن به خوبی شناسایی نماید که این مسئله از اهمیتی فوقالعاده زیادی برخوردار است. یک طرح امنیتی خوب باید براساس مجموعه داده های دقیق که مربوط به وضعیت خاص هر مکان است، طرح داشته باشد و نباید یک نسخه عمومی در همه مکانها برای طراحی امنیتی به طراح تحمیل شود. به علاوه، معماران منظر باید به طور فعال با دیگر افراد حرفهای درگیر در طراحی امنیتی همکاری نمایند و استراتژیها و مواد موجود برای خلق طرحهایی که امنیت استفادهکنندگان و نیازهای برنامه ریزی شده را تأمین میکنند را به کار گیرند. (همان منبع،۳)
۲-۶- نظریات پیشگیری از جرایم از طریق طراحی محیطی
۲-۶-۱- مقدمهای بر پیدایش نظریه
از ابتدای پیدایش دانش جرم شناسی (۱۸۷۶) و حتی قبل از آن، نظریه پردازان به دنبال کشف علل جرم و راههایی برای پیشگیری از جرم بودهاند. شاید در تمام نظریات موجود که گاه بر نمود جسمانی، گاه بر عوامل زیستی، گاه روان شناختی، گاه شرایط اقتصادی و گاه بیسازمان اجتماعی و غیره تأکید داشتهاند، ارتباط میان فضای محیط فیزیکی و جرم مورد غفلت واقع شده بود. البته در ابتدای شروع راه جرمشناسی افرادی چون کتله و گری با ارائه “قانون حرارتی جرم” به نوعی بر تأثیر محیط جغرافیایی بر جرم اشاره نموده و در انتها به این نتیجه رسیدهاند که رابطه میان محیط و جرم غیر قابل انکار است (قورچیبیگی،۱۳۸۶،۱۹).
محیط فیزیکی علاوه بر اینکه بر رفتار، تأثیر میگذارد به علت فراهم آوردن فرصتهای مجرمانه میتواند ارتکاب جرم را تسهیل نماید. امروزه گرایش به پیشگیری از جرم، افزایش پیدا کرده است. شاید بتوان گفت عدم کارآیی و مؤثر بودن دستگاه عدالت کیفری و بالا بودن نرخ تکرار جرم، موجب شده است که جرم شناسان و سایر فعالان دستگاه عدالت کیفری به دنبال شعار قدیمی پیشگیری بهتر از درمان است باشند. بنابر پژوهشهای انجام شده اکثر جرایم را “جرایم فرصت مدارانه” تشکیل میدهند و بر این اساس چون مجرم فردی عقلانی است پس در اثر ایجاد “فرصت” مرتکب جرم میشود. فضا و محیط میتواند “فرصتی علی” برای ارتکاب جرم فراهم آورد. به این نحو که با وجود شخصیت مجرمانه به محض ایجاد فرصت، مجرم به سراغ ارتکاب جرم میرود(همان منبع،۲۰).
این نوع از پیشگیری و این تئوری محصول دهه ۶۰ به بعد میلادی در آمریکا است. میزان جرم در آمریکا در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل سالهای ۱۹۷۰ به طرز بیسابقهای افزایش یافت به نحوی که دولت مردان و سیاستمداران در جستجوی راه های عملی و فوری برای حل مشکلات ناشی از جرم در جامعه برآمدند. راهحلهای مختلفی توسط محققان و اندیشمندان ارائه و پیشنهاد گردید و از میان آنها راه حلهای ارائه شده توسط طراحان شهری و معماران مورد توجه بیشتری قرار گرفت. این راه حل در عین سادگی، ملاکهای لازم را نیز دارا بود. راه حل ارائه شده “تغییر در کالبد شهر” در واقع روشی ب
ود که مردم از فضاهای شهری استفاده نمایند. همزمان با به کارگیری این فرضیه در مجتمعهای مسکونی و محیطهای شهری، سایر علوم وابسته به جامعه، جرمشناسان و جامعهشناسان با تحقیقات بیشتر در تغییرات حاصله از این تفکر آن را به عنوان یک “استراتژی جلوگیری از جرائم شهری” پذیرفته و مورد تائید قرار دادند(همان منبع،۲۱).
شاید قبل از این دهه هیچگاه بر تأثیر محیط یا فضا بر جرم پرداخته نمیشده است. بعد از این دهه بود که در اثر فعالیتهای افرادی چون جین جاکوبز با کتاب “حیات و مرگ شهرهای بزرگ آمریکا” و الیزابت وود با کتاب “جنبههای اجتماعی خانهسازی در توسعه شهری” و کتاب اسکار نیومن “فضای قابل دفاع” و کتاب جعفری با نام “پیشیگیری از جرم از طریق طراحی محیطی” این تئوری و روابط میان محیط، محله وجرم بیشتر آشکار شد (۱۹۷۱،Jeffery).
البته باید اذعان داشت که این نظریات در چارچوبهای نظری و روش های اجرایی تفاوتهایی نیز با یکدیگر داشتهانداما همگی در چنداصل مشترک متفقالقول بودهاند:
محیط کالبدی قادر است رفتار شهروندان را در خصوص مشاهده و پیشگیری جرم و همچنین بازداشت مجرمین تغییر دهد.
کالبد فضاها و مجتمعهای مسکونی قادر است برای انجام دادن جرم مانع ایجاد و همچنین ارتکاب جرم را با دشواری روبرو نموده، به نحوی که مجرم از ارتکاب جرم منصرف گردد.
محیط کالبدی قادر خواهد بود با از بین بردن گوشه های پنهان و مکانهای مخفی شدن یا راه های مناسب فرار، مانع رفتارهای مجرمانه و فرار مجرمان گردیده و از ارتکاب جرم جلوگیری نماید.
محیط کالبدی قادر است از طریق افزایش کنترل، مراقبت و نظارت فضاهای شهری و مداخله شهروندان و پیوستگی میان آنان بواسطه حضور در اماکن و فضاهای شهری باعث پیشگیری و کاهش ارتکاب جرائم گردد.
از اواسط دهه ۸۰ میلادی با شکلگیری تئوری “جرمشناسی محیطی” و تئوریهای دیگری چون “پنجرههای شکسته” و تقویت اصول و مبانی نظری پیشگیری وضعی، مبانی نظری “پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی “نیز قوت بیشتری یافت. البته ریشه جرمشناسی محیطی را میتوان در اواسط قرن نوزدهم نیز مشاهده کرد و اصولاً مطالعه در مورد “نقاط جرمخیز” و مکانها خطرناک از قرن نوزدهم آغاز شده بود. در واقع از همین زمان بود که بر مکان به عنوان یکی از عناصر چهارگانه جرم (مجرم، بزه دیده، مکان و جرم) تأکید شد. شاید بتوان اولین مطالعه سیستماتیک در این مورد را مطالعه شاو و مک کی در سال ۱۹۴۲ دانست که مدل آنها، بعدها همواره مورد توجه سایر محققان بوده است )کلانتری،۱۳۸۵،۴۵).
CPTED را میتوان رهیافتی جدید دانست که سابقهای دیرینه دارد. مفاهیم مرتبط متعددی در رابطه با CPTED وجود دارد که گاهاً موجب تداخل این مفهوم با سایر مفاهیم مشابه میشود. مفاهیمی چون فضاهای قابل دفاع، امنیت محیطی، امنیت به وسیله طراحی، پیشگیری طبیعی از جرم، پیشگیری مبتنی بر مکان و پیشگیری وضعی (در این میان اصطلاح پیشگیری وضعی از سایر مفاهیم جامعتر است و پیشگیری مکان مدار و امنیت محیطی نامهای دیگر پیشگیری وضعی هستند).
در این مبحث به دهه های شکلگیری و تحول نظریهپردازی CPTED از دهه ۶۰ میپردازیم. CPTED اصالتاً به وسیله سی. ری. جفری ابداع و تنظیم شده است. در همین زمان اصطلاح محدودتری توسط اسکار نیون تحت عنوان “فضای قابل دفاع” مطرح شد. هر دوی این افراد کار خود را بر مبنای کار اسچلموآنجل، الیزابت وود و جین جاکوبز قرار داده بودند. کتاب جفری تحت عنوان “پیشگیری از جرم از طریق محیطی ” در سال ۱۹۷۱ منتشر شد اما کار وی مورد توجه قرار نگرفت و به فراموشی سپرده شد. کتاب نیومن که همزمان با کتاب جفری به چاپ رسید (ولی بدون اینکه وی از جفری الهام گرفته باشد) فضای قابل دفاع نام داشت. دیدگاه نیومن توسط سایر تئوریهای مرتبط چون CPTED مورد تائید و حمایت بود. نیومن، جفری را به وجود آورنده و منشاء اصلی این مفهوم میداند و این تئوری را به وی نسبت میدهد. دیدگاه نیومن در مورد فضای قابل دفاع دیدگاه جفری را در مورد CPTED ارتقاء بخشید و منجر به بازنگری مجدد کتاب توسط جفری شد. جفری جنبهها و ابعاد مختلف این دیدگاه را بررسی کرد و آنها را گسترش داد و نهایتاً در سال ۱۹۹۰ کتاب خود را دوباره منتشر نمود. مدل جفری از مدل نیومن بسیار جامعتر و کاملتر بود زیرا نیومن مدل خود را صرفاً به “محیط ساخته شده” محدود میکرد. (۲۰۰۰،Crowe).
2-6-2- روند تکاملی شکلگیری نظریه
تا اوایل دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی هیچ بحث سیستماتیکی از این مبحث به میان نیامده بود. شاید بتوان گفت که از دهه ۶۰ میلادی به بعد است که محیط فیزیکی و تأثیر آن بر رفتارهای افراد مورد توجه قرار میگیرد. بیشتر تئوریپردازان CPTED معمار، طراح، یا برنامهریز شهری بودهاند. به عبارت دیگر این موضوع ابتدا توجه معماران و طراحان شهری را

مطلب مشابه :  فایل پایان نامه مدیریتتجارت الکترونیک
دسته بندی : پایان نامه مدیریت

دیدگاهتان را بنویسید