دانلود پایان نامه

پرخاشگری به عوامل گوناگونی از جمله افکار و شناخت های متنوع بستگی پیدا می کند.
۲-۲۷-۴- نظریه یادگیری اجتماعی
دیدگاه یادگیری اجتماعی بیشتر یک چارچوب کلی و نگرش عمومی را برای تفسیر یا توصیف وقایع و رویدادها ارائه می دهد. طبق عقیده باندورا (۱۹۷۳)، پرخاشگری مثل انواع دیگر رفتارهای اجتماعی، آموختنی است. در این دیدگاه، اعتقاد بر این است که انسان ها به طور مادرزادی با پاسخ های پرخاشگرانه به دنیا نمی آیند، بلکه این پاسخ ها را با عناوین مختلف و درست به همان شکلی که دیگر رفتارهای اجتماعی را می آموزند، کسب می کنند و این عمل را یا به صورت تجربه مستقیم و یا از طریق مشاهده رفتار دیگران می آموزند. مردم فرهنگ های مختلف به شیوه های خاص خود به دیگران حمله می کنند؛ برخی با کونگ فو، و تفنگ دولول و برخی دیگر با مسلسل و سرنیزه، اما در عین حال مردم از طریق تجربه مستقیم و جانشین می آموزند که:
چه کسانی و کدام دسته و گروهی را می توان هدفی برای پرخاشگری قلمداد کرد؟
چه اشخاصی را با چه اعمال و اقداماتی می توان با دلایل خاصی بخشید و کدامیک را با رفتار پرخاشگرانه تلافی کرد؟
در چه شرایط و موقعیت هایی، پرخاشگری رفتار نامناسب است؟
بنابراین، در نظریه اجتماعی فرض بر این است که خواه شخصی به موقعیت های در پیشِ رو پرخاشگری کند و خواه واکنشی عادی از خود نشان دهد، هر واکنش به عوامل زیادی بستگی دارد که شامل تجربه های قبلی، تقویت های مرتبط با پرخاشگری و متغیرهایی است که افکار و تصورات شخص را در تأیید آن و یا عوامل بالقوه مؤثر بر چنین رفتاری، شکل می دهند. این دیدگاه پیچیده تر از نظریه های غریزه و سائق در مورد پرخاشگری است که در تأیید آن شواهد بیشتری هم وجود دارد. به یک معنا، این نظریه خوش بینانه تر از نظریه های دیگر، به پرخاشگری می نگرد. چنانچه پرخاشگری رفتار آموخته شده باشد پس باید نسبت به تغییر و اصلاح مستقیم رفتار، انعطاف پذیر باشد. به دلیل این مزایا، دیدگاه یادگیری اجتماعی بر شناخت ما از پرخاشگری و مبانی دیدگاه های دیگر افزوده است (به نقل از داگلاس و دوتون، ۲۰۱۱).
۲-۲۸- عوامل مؤثر در بروز پرخاشگری
۲-۲۸-۱- تفاوت های جنسیتی و پرخاشگری
عقاید بسیاری از عامه مردم با تحقیقات آزمایشگاهی و مشاهده های کنترل شده دختران و پسران همخوانی ندارد. اما پرخاشگری تنها زمینه ای است که در آن تفاوت های جنسیتی مشاهده شده، با عقاید عامه همخوانی دارد. گرین (۱۹۹۹)، از مشاهدات تحقیقی خود نتیجه می گیرد که پسران بیشتر از دختران دعوا به راه می اندازند؛ انتقام می گیرند و در دعوا از نیروی بدنی استفاده می کنند، اما دختران بیشتر، جدال لفظی می کنند. شارپ (۲۰۰۰)، در تحقیقی پیدا کرد که پسران، به ویژه هنگامی که با پسران هستند از زمانی که همراه دختران دیگر هستند پرخاشگرند. بعضی از مطالعات دیگر نیز نشان می دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست. چند تحقیق نیز نشان داده است که دخترها و پسرها از این لحاظ تفاوتی ندارند (به نقل از پارک و اسلابی، ۱۹۸۳). البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش زا مثل جدایی پدر و مادر، یا به دنیا آمدن کودکی جدید روبرو می شوند بیشتر پرخاشگری می کنند، ولی پرخاشگری شدیدی که بیش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکی از تداوم داشتن این الگوی رفتاری است.
شکل، سبک، دفعات تکرار و شدت پاسخ های پرخاشگرانه کودک به میزان وسیعی با یادگیری اجتماعی و تجربیات او بستگی دارد. جامعه به کودک یاد می دهد که چگونه پرخاشگری خود را ظاهر کند. در اکثر جوامع، پسرها بیش از دخترها برای نشان دادن خشونت و پرخاشگری تشویق می شوند. غالباً والدین انتظار دارند که پسرها در زد و خورد با کودکان دیگر پیروز شوند. برای دختران ظرافت و و لطافت در ازای خشونت پسندیده تر تلقی می گردد. از این رو در دوره ی دوم کودکی یعنی ۶ تا ۱۲ سالگی پسرها به مراتب خشن تر و ستیزه جوتر از دختران هستند. حملات جسمانی، نزاع و پرخاشگری، دروغگویی، تخریب و جسارت در پسرها به مراتب بیشتر از دخترها مشاهده می شود. هر قدر سن پسر بالاتر برود تفاوت بیشتری در رفتار پرخاشگرانه، در مقام مقایسه با دختر نشان می دهد. میزان و سطح پرخاشگری اطفال میان ۳ تا ۵ سالگی به حداکثر خود رسیده و سپس ثابت می ماند.
پرخاشگرتر بودن پسرها نسبت به دخترها، در اغلب فرهنگ ها و تقریباً در همه سنین و نیز در اغلب حیوانات دیده می شود. پسرها بیش از دخترها پرخاشگری لفظی و بدنی دارند و از سال دوم زندگی این تفاوت ها آشکار می شود. تحقیقات در مورد کودکان نوپای سنین ۱ تا ۳ سال نشان داده است تفاوت های جنسیتی از لحظه ی بروز آن بعد از ۱۸ ماهگی ظاهر می شود و قبل از آن اثری از پرخاشگری نیست. پسرها مخصوصاً وقتی که به آنها حمله می شود و یا کسی مخل کارهای آنها می شود تلافی می کنند. نتایج تحقیق دیگری در مورد کودکان سنین مدرسه نشان داده است، پسرها فقط اندکی بیش از دخترها مورد حمله قرار می گیرند ولی دو برابر دختران تلافی می کنند. در مورد اثر تفاوت های جنسیتی در پرخاشگری، هم توجیهات فیزیکی و هم توجیهات اجتماعی ارائه شده است. بعضی از نظریه پردازان معتقدند که ثبات تفاوت های جنسیتی که در همه فرهنگ ها و همه حیوانات دیده می شود، از نظر شواهدی علمی مؤثر بودن عوامل بیولوژیکی را اثبات می کند. البته شاید مطالعاتی که رابطه بین هورمون های جنسی و پرخاشگری را می آزماید، نتایج مبهمی را در بر داشته باشد. ممکن است بالقوه بودن پرخاشگری، با آموختن آن در پسر بچه ها علت فیزیولوژیکی داشته باشد، ولی محققان در مشخص کردن اینکه نظام زیست شناختی تا چه حد در این مسئله دخالت دارد چندان موفقیتی نداشته اند.
تجربه اجتماعی دخترها و پسرها از لحاظ پرخاشگری کاملاً متفاوت است. پرخاشگری بخشی از قالب رفتاری مردانه است و غالباً از پسرها انتظار رفتار پرخاشگرانه می رود و برای این کار، بطور تلویحی تشویق می شود. برای مثال، پسران یک تا سه ساله در کلاس های پیش از دبستان از طرف بزرگسالان و همسالان بیش از دخترها به خاطر پرخاشگری مورد توجه قرار می گیرند. این توجه گاهی به صورت مثبت مثل لبخند زدن، یا ملحق شدن به بازی کودک و گاهی به طور منفی مثل متوقف کردن کودک، یا سر کودک را با چیز دیگری گرم کردن نشان داده می شود. توجه به رفتار کودک به هر نحوی که باشد بیش از بی توجهی به آن باعث تشویق رفتار می شود. تلویزیون منبع دیگری است که کودکان بخصوص پسرها از طریق آن رفتار پرخاشگرانه را می آموزند (عسگری و همکاران، ۱۳۸۹).
۲-۲۸-۲- ابزار و وسایل پرخاشگری
مطالعات آزمایشگاهی نشان داده است حضور ابزارهای پرخاشگری مثل وجود اسلحه در محیط زندگی شخص، احتمال وقوع رفتار پرخاشگرانه را افزایش می دهد. در زندگی واقعی، هنگامی که شخص با ناکامی که برانگیزاننده ی خشم است، مواجه می شود اگر اسلحه یا ابزار دیگر پرخاشگری در دسترس باشد، احتمال استفاده از آن بیشتر می شود.
۲-۲۸-۳- الکل
مصرف الکل نیز احتمال وقوع رفتار پرخاشگرانه را افزایش می دهد. البته الکل با توجه به مضرات متعددی که دارد، تنها زمانی باعث بروز رفتار پرخاشگرانه می شود که با ناکامی یا با سایر محرک های ایجادکننده خشم همراه شود. به عبارت دیگر اگر محرک هایی که رفتار پرخاشگرانه را ایجاد می کنند مثل گرما، شلوغی، توهین کردن و حمله جسمانی. به صورت گروهی و با یکی از آنها در زمان مصرف الکل به فردی ارائه شوند احتمال بروز پرخاشگری در وی را افزایش می دهند.
۲-۲۸-۴- شرایط کاری و زندگی
گرما، شلوغی و سرو صدا، خود به خود ممکن است احتمال بروز رفتار پرخاشگرانه به طریق دیگری افزایش دهند. این واقعیت به خوبی با تجارب آزمایشگاهی که میزان بروز شکل نهایی پرخاشگری (قتل و آدم کشی) است، را نشان می دهد، تأیید شده است.
۲-۲۸-۵- برانگیختگی جنسی
برانگیختگی جنسی تحت شرایطی خاص، بر پرخاشگری اثر می گذارند. رابطه میان برانگیختگی جنسی و پرخاشگری به صورت یک خط منحنی است. میزان متوسطی از برانگیختگی، میزان پرخاشگری را کاهش می دهد، در حالی که افزایش در میزان برانگیختگی، واقعاً موجب افزایش پرخاشگری می شود. تماشای محرک های شهوت انگیز دو اثر و نتیجه به همراه می آورد:
برانگیختگی را افزایش می دهد.
حالت های عاطفی یا احساس های مثبت و منفی را تحت تأثیر قرار می دهد.
۲-۲۸-۶- هرزه نگاری شدید
در دهه های اخیر برای ارائه تصاویر مشهودی از رفتارهای جنسی در فیلم ها و مجله ها محدودیت هایی به وجود آمده، اما در برخی ممالک این قید و بند ها از بین رفته است. این واقعیت همراه با فروش بی سابقه نوارهای ویدیویی و اخیراً دریافت صحنه های مستهجن از طریق شبکه اینترنت، موجب شده است که دسترسی به چنین اطلاعاتی بعضی از اوقات سریعاً امکان پذیر باشد. علاوه بر این در بعضی از نوارها، صحنه هایی وجود دارد که روابط جنسی و خشونت توأماً ارائه می شوند. عموماً در چنین صحنه هایی زنان قربانی هستند و مورد آزار و اذیت قرار می گیرند. از سوی دیگر، تماشای خشونت موجب می گردد که رفتارهای مشابهی در بین بینندگان تشویق شود که با در نظر گرفتن میزان بالای برانگیختگی جنسی، سبب افزایش پرخاشگری می شود (عسگری و همکاران، ۱۳۸۹).
۲-۲۸-۷- شخصیت و پرخاشگری
اشخاصی که رقابت جو، عجول، تحریک ناپذیر و پرخاشگرند و اصطلاحاً به آنان سنخ الف (A) می گویند، با افراد دیگری مقایسه می شوند که سنخ ب (B) نام دارند و خصایص و صفات سنخ الف را ندارند. سنخ الف واقعاً ستیزه جو هستند. آنان فقط به دلیل نفس کار به دیگران پرخاشگری نمی کنند. بلکه منظور آنان دستیابی به هدف های دیگر است. این نوع خاص به پرخاشگری وسیله ای معروف است. در مقابل، احتمال بیشتری وجود دارد که سنخ الف به نسبت سنخ ب خود را درگیر پرخاشگری خصمانه کنند که هدف اولیه آن آسیب رساندن جسمانی، روانی و مالی به قربانیان است. اشخاص سنخ الف بیشتر از سنخ ب در محیط های کاری، تعارض و درگیری با دیگران را تجربه می کنند.
۲-۲۸-۸- عوامل ارثی و فیزیولوژیکی
از عوامل مهمی که در پرخاشگری کودکان مؤثر است عامل ارثی است. بدین معنی که بسیاری از جنبه های زیستی والدین و اجداد نیز جنبه های خلق و خو و روان که صورت تثبیت شده ای در اشخاص دارند به فرزندان منتقل می شوند. همچنین رفتارهایی در والدین وجود دارد که در مواردی از طریق وراثت و در مواردی از طریق تربیت و اکتساب در نسل جدید ظاهر می شود. معمولاً تعلیم و تربیت مناسب و سازنده می تواند تا حدودی آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد.
۲-۲۸-۹- طبیعت و مزاج
برخی از کودکان از لحاظ طبیعت خود در موقعیتی هستند که گویی حال و طبع آنها آماده و مساعد برای بروز رفتاری مسالمت آمیز است. بر عکس کودکان و نوجوانانی هستند که در برابر ناملایمات ضعیف هستند. این اشخاص به راحتی حال و حوصله خود را از دست داده و حتی در برابر جریانات عادی قدرت تحمل ندارند. گویی که با کوچکترین محرک بروز پرخاشگری به شدت تحریک پذیر هستند (عسگری و همکاران، ۱۳۸۹).
۲-۲۸-۱۰- بیماری های روانی
بسیاری از پرخاشگری ها به این دلیل صورت می گیرد که شخص وضع روحی مطلوبی ندارد و عواملی چون افسردگی، وسوسه و اضطراب او را ناراحت می کند. این امر ممکن است ناشی از تمایلات خرابکارانه در اشخاص باشد که جلوی بسیاری از آرامش ها را می گیرد.
۲-۲۸-۱۱- شیوه تعلیم و تربیت
گاهی پرخاشگری مربوط به شیوه ناپسندی است که در تعلیم و تربیت کودک اتخاذ شده و او را شخصی غیرعادی و عصبی بار آورده است. کودکانی که فوق العاده پرتوقع و نازپرورده اند، هنگامی که توقعاتشان برآورده نمی شوند عصبانی شده و پرخاشگری می کنند. کودکانی که در خانواده شاهد درگیری و زد و خورد والدین هستند و کودکانی که در خانه، شخص ضعیف تر را اسیر قدرت می یابند، همان را با درجاتی از شدت و ضعف درباره دیگران اجرا می کنند. خشونت های پدر و مادری که دگر آزاری دارند، اثر نادرستی بر فرزند دارد و آینده ی کودک را با دشواری روبرو می کند. خانواده های نابسامان که در آنها والدین با غیبت های طولانی و اختلاف و جدایی، فرزندان خود را تنها می گذارند، باعث نگرانی و پرخاشگری در آنان می شوند. کودکی که شاهد در به دری خویش است و از پدر و مادر سختگیری بیجا می بیند، بخصوص اگر نتواند در مقابل آن بایستد، زیر بار اطاعت از دیگران نرفته و در مقابل درخواست اطاعت به مخالفت و پرخاشگری می پردازد.
طبق تحقیقاتی که در آزمایشگاه روی حیوانات انجام شد، مشخص گردید که نقش مادر در دوران کودکی بسیار مهم است، مثلاً کودکی که از محبت مادر محروم شده است زودتر از کودکی که مادر دارد بیمارمی شود و یا حتی، می میرد. رابطه مادر و بچه تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد. روحیات آنها نسبت به هم، کم کم عوض می شود و رابطه آنها نهایتاً به جایی می رسد که صمیمیت قدیمی از بین می رود. در چنین مواقعی اگر مادر کودک دیگری به دنیا آورد مورد پرخاشگری فرزند اول قرار می گیرد. پس ریشه های روحیه پرخاشگری انسان را باید در دوران کودکی جستجو کرد. طبق نظر آلن (۱۹۶۷)، غریزه پرخاشگری در همان لحظه تولد در کودک دیده می شود. به گونه ای که اگر مانع حرکت کودکی شوند و او را ناکام کنند موجب پرخاشگری او خواهند شد. کودک در طی رشد خود فعال است و بر اثر این فعالیت ممکن است دیر یا زود موجب شکستن یا از بین بردن اشیاء شود. این شکستن ها ممکن است سهوی و بدون منظور باشد، ولی بزرگترها آن را به حساب خصومت و پرخاشگری کودک می گذارند.
پرخاشگری کودکان کوچکتر به این ترتیب است که سعی می کنند موانع را از پیش پای خود بردارند، لیکن نمی توان هدف این نوع پرخاشگری را ایجاد رنج و زحمت تلقی کرد. کودک از همان یک ماهگی می کوشد خویشتن را به محیط تحمیل کند و اطرافیان را به طرف ارضای نیازهای خود رهبری نماید. در نتیجه، غریزه پرخاشگری فقط برای تخریب نیست، گاهی برای سازندگی نیز استفاده می شود. یک نکته مسلم اینکه در همه جوامع با آداب و رسوم متفاوت، مربیان مانع ارضای تمایلات بچه ها می شوند، لذا بچه پرخاشگر می شود و این پرخاشگری جزء لاینفک رابطه بین بچه و محیط اجتماعی اوست (عسگری و همکاران، ۱۳۸۹).
مهمترین ویژگی دوران کودکی، توجه خاص کودکان به ارضای فوری غرایز و نشان دادن عکس العمل سریع نسبت به محرومیت ها است. اگر بین محرومیت ها و رضایت خاطر بچه تعادلی ایجاد شود آن وقت می توان گفت اشخاص را نسبت به محرومیت هایی که در انتظارشان است از پیش مجهز کرده ایم. در نتیجه او عکس العمل های مطلوبی از خود نشان می دهد و در واقع مثل این است که به آنان در برابر ناملایمات آینده واکسن مصونیت زده باشیم. علت اینکه اشخاص در بزرگسالی مانند کودکی سریع، تأثیرپذیر می شوند این است که در کودکی

مطلب مشابه :  مقاله درمورد اعتماد سازمانی-دانلود متن کامل
دسته‌ها: اخبار

دیدگاهتان را بنویسید