سرعت تشخیص، قاطعیت، پیشبینی، شهامت قبول، مسئولیت شکست، تقسیم مناسب مسئولیتها، تأثیرگذاری در نفوس مردم، استقلال فکری، ظرفیت تحمل انتقاد، سادگی و درویشی، وقار و متانت، نرمی در مسائل فردی و صلابت در مسائل اصولی .
«پنج شرط دیگر که از جایگاه ویژهای برخوردار است عبارت است از: عدالت، اسلام شناسی، آگاهی به زمان، اعتراف به حقوق مردم، پرهیز از استبداد و میل به اطلاعات کورکورانه. دو شرط اول اختصاصی به حاکم دینی دارد که ادارهی حکومت دینی به مبنای واقعی آن نقش اساسی دارد. نبود عدالت در رهبر منجر به عدم اجزای اسلام و تبدیل حکومت دینی به استبدادی میشود فقدان شرط دوم، یعنی نبود اسلامشناس حقیقی و در رأس حکومت، انحراف اسلام و به تعبیری مسخ اسلام را در پی خواهد داشت، بر این اساس لازم است که رهبر آن جامعه میبایست از قشر متخصّصان دینی که روحانیّت مظهر آن است انتخاب شود. شرط سوم بیان میکند که صرف متخصّص و خبرگی در دین برای رهبری کفایت نمیکند. بلکه یکی از شرایط خبرگی توجه به دو عنصر زمان و مکان است، جامعه در رهبری خود به امثال خواجه نصیرالدین، بوعلی سینا، ملاصدرا، شیخ انصاری، شیخ بهایی، نیازمند است اما آنان باید به این قرن تعلق داشته باشند و در این قرن و نیاز این قرن را احساس نمایند. شرط چهارم : یعنی «اعتراف به حقوق مردم» جز شروط اساسی قوام حکومت دینی است اگر حکومت و حاکم، حقوق حقّهی مردم را نادیده بگیرد در ماهیّت دینی بودن آن باید تردید کرد. بخشهای مختلفی از کتاب نهجالبلاغه به مسئله حقوق مردم اختصاص دارد. اعتراف به حقوق مردم شرط لازم و شرط اول رهبری سالم و طبیعی است که میتواند رضایت و اطمینان مردم را جلب کند» (یوسفی،۱۳۸۹ :۱۴۶ ).
۲ـ۲۱٫ ادبیّاتتطبیقی
«فردیناند برونتییر۶(۱۸۴۹-۱۹۰۶) به نقل از موهانتی۷ استاد زبانوادبیاتفرانسه و عضو فرهنگستان فرانسه، جمله معروفی دارد: «ما هرگز خودمان را نخواهیم شناخت، اگر فقط خودمان را بشناسیم.» این جمله کوتاه، ضروریترین مبحث در تعامل بین فرهنگی و بیانگر شاکله و فلسفه ادبیّات تطبیقی به عنوان یک رشته آکادمیک و شاخهای از دانش بشری است که در ایران آن چنان که باید و شاید شناخته نشده است و اغلب چنین میانگارند که هر گاه کسی دوشاعر یا نویسنده یا صرفاً دو موضوع را با یکدیگر مقایسه کند، وارد قلمرو ادبیّات تطبیقی شده است. دلیل عمده این برداشت نادرست، کم حوصلگی و بیتوجّهی به نظریههای ادبی این رشته است» (انوشیروانی ،۱۳۸۹ :۷ ).
ابوالحسن نجفی معتقد است: «در مورد ادبیّات تطبیقی، اشکال کار آنجاست که ترکیب این دو لفظ «ادبیّات» و «تطبیق» برای شنونده آشنا، در نخستین برخورد، روشنگر که نیست هیچ، گمراه کننده هم است»(نجفی، ۱۳۸۷: ۶۳).
ادبیّاتتطبیقی همانند سایر مباحث علوم انسانی، در مسیر تاریخی خود رشد و تکامل داشته است و نمیتوان برای آن تعریف یا نظریهای واحد و منسجم ارائه داد. حال آنکه تطبیق، روشی است که در سایر شاخههای دانش بشری اعم از علوم انسانی و علوم دقیق مانند اقتصاد تطبیقی، فلسفه تطبیقی، مطالعات تطبیقی ادیان، عرفان تطبیقی، پزشکی تطبیقی و … نیز متداول است. «امّا ادبیّاتتطبیقی جزء بین رشتههای مستقل و اصولاٌ بینش و فلسفه جدیدی در ادبیّات است. به سخن دیگر، ادبیّات تطبیقی نظریه و تعریف خاصی برای ادبیّات دارد، حوزههای پژوهشی خود را دارد و در عین ارتباط با ادبیّات ملی، حیطه آکادمیک مستقلی در مطالعات و پژوهشهای ادبی است، ولی فلسفه تطبیقی، صرفاً یکی از مباحث رشته فلسفه است»(انوشیروانی،۱۳۸۹: ۱۶).
«ادبیّات تطبیقی به طور خلاصه عبارت است از: بررسی ادبیّات ملی و روابط تاریخی آن با ادبیّات ملّت های دیگر، بررسی چگونگی این ارتباط و تأثیرپذیری آنها از یکدیگر، و تأثیر گذاری آنها بر یکدیگر» (ندا،۱۳۸۰: ۱۰).
«هچنین به مقایسه ی ادبیّاتی مشخص با ادبیّات سایر ملل یا برخی از آنهاعنایت دارد و مقایسه یک اثر ادبی در یکی از زبان ها با اثر ی مشابه در زبانی دیگر اهتمام می ورزد و مکاتب هنری ای که در هنرهای مختلف و ادبیّات متعدد شایع است، تنها در حوزه ی ادبیّات بررسی می شود» (کفافی،۱۳۸۲: ۱۷).
« اهمّیّت ادبیّاتتطبیقی بدان جهت است که از سرچشمههای جریان های فکری و هنری ادبیّات ملّی پرده برمی دارد؛ زیرا هرجریان ادبی درآغاز، با ادبیّات جهانی برخوردار می گردد و در جهت دهی آگاهی انسانی یا قومی مساعدت می ورزد. البته این اهمیّت تنها به بررسی جریان های فکری و گونه های ادبی و مسائل انسانی در هنر محدودنمی شود بلکه ازتأثیر پذیری شاعران و نویسندگان از ادبیات جهانی نیز پرده برمی دارد» (همان، ۸ ).
«از سال ۱۹۵۰، اهمّیّت ماهیت بین رشتهای ادبیّاتتطبیقی، بر ماهیت بینالمللی آن فزونی گرفت؛ به دیگر سخن در ادبیّات تطبیقی، توجه را به مطالعه روابط بین هنرهای زیبا از یک سو و سایر رشتههای علوم انسانی از سوی دیگر معطوف کردند. به خصوص از اواسط ۱۹۶۰ به بعد بود که توجّه در ادبیّات تطبیقی به علوم اجتماعی معطوف شد. در حال حاضر، اصول اولیه ادبیّات تطبیقی، که بر مطالعات بین المللی و بین رشتهای استوار بود، به مطالعات بین فرهنگی پیوند خورد و با آن یکسان شد» (انوشیروانی،۱۳۸۹: ۱۶).
«تفکّر انتقادی و نقد دائمی، یکی از شاخصهای مکتبهای پویا است. ادبیّات تطبیقی نیز در سیر تاریخی خود، ضمن حفظ چارچوب کلّی این دانش، تحولات و تغییرات درونی بسیاری را پذیرا بوده است. طبیعی است که لازمه پویایی و شادابی علمی، استقبال از نوآوریهای فکری است که ممکن است
گاه کاملاً متباین و غیرقابل جمع با یکدیگر باشند.عدم شناخت دقیق و شفاف تنوع و دگرگونیهای مباحث نظری، به عدم درک عمیق و دقیق ادبیّات تطبیقی منتهی شده است» (نجفی،۱۳۸۷: ۴۷ ).
«ادبیّات تطبیقی در سیر کنونی اش ثمره تحوّل پژوهش های ادبی در دوران جدید است. مقایسه و تطبیق، راهی است برای پژوهش در بسیاری از دانش ها و ناگزیر باید به حوزه های پژوهش های ادبی نیز راه یابد .این بدان معنا نیست که تطبیق در پژوهشهای ادبی از نوآوریهای این دوران است، بلکه تطبیق در چارچوب یک نوع ادبی و همچنین در ادبیات مختلف، از روزگاران دور وجود داشته است» (کفافی،۱۳۸۲ :۱۲). پژوهش در ادبیات تطبیقی در حوزه های زیر صورت می گیرد:
«۱ـ عوامل انتقال تأثیرات مختلف از ادبیّات ملّتی و ملّت دیگر. عامل این انتقال، نویسندگان و کتابها هستند ۲ـ بررسی گونههای ادبی مثل حماسه، نمایش نامه، قصّه به زبان حیوانات، تاریخ ۳ـ بررسی موضوع های ادبی ۴ـ بررسی منابع نویسنده ۵ـ برررسی جریان های فکری ۶ـ تأثیر و تأثّر» (همان،۲۲ـ ۲۸).
دکتر طه ندا معتقد است که اهداف ادبیّات تطبیقی، بارورسازی و بالابردن سطح ادبیّات ملّی به وسیله بهرهگیری از جنبههای قوّت و زیبایی ادبیات سایر مللها است. علاوه براین، آگاهی از ادبیّات پربار دیگر ملّتها و گونههای جدید ایشان مایهی کاهش تعصّب نادرست و بی مورد هر ملّت نسبت به زبان و ادبیّات خویش میگردد وسبب میشود تا هر ملّتی مجدّانه با بهره گیری از ادبیّات دیگر ملّت ها در راه بارورسازی ادبیّات ملّی خویش بکوشد و هم چنین ایجاد شیوه ای خالص است که پژوهشگران را در امر شناخت آثار اصیل ملّی از آثار بیگانه جریان های فکری وفرهنگی یاری میرساندو در آخر شناخت سنّتها و شیوهی تفکّر ملّتها مایهی تفاهم و نزدیکی بیشتر آنها و مشارکت ایشان در دردها وآرمانهای یکدیگر میگردد.
«پژوهشگران ادبیّاتتطبیقی در کشورهای اسلامی عمدتاً در کشورهای مصر و ایران فعالیت میکنند و نکته قابل توجه این است که این پژوهشگران تحت تأثیر مکتب فرانسوی ادبیات تطبیق هستند. از بزرگان مکتب فرانسه میتوان اساتیدی چون جویار، فانتیجم را نام برد. گرایش غالب در مکتب فرانسه آن است که ادبیّات تطبیقی به بررسی تطبیقی ادبیات مختلف محدود می شود، به نظر آنها تنها زبان است که شخصیّت ادبیّاتی را که با ادبیّات سایر ملل مقایسه می شود، تعیین می کند» (همان ،۱۴).
از میان پژوهشگران عربی که آثارشان به فارسی ترجمه شده است، می توان به محمّد عبدالسّلام کفافی، طه ندا و محمد غنیمی هلال اشاره کردو از میان پژوهشگران ایرانی به فاطمه سیاح، جواد حدیدی، مجتبی مینوی و..اشاره نمود.

فصل سوم
شرح احوال وآثار

۳ـ۱٫ زندگی نامه امام علی (ع)
«علی بن ابیطالب بن عبدالمطّلب بن عبدمناف بن عبدالمطّلب بن هاشم بن نصر ابن کنان بن خزیمه بن مدرک بن الیاس بن مضربن نزاربن معدبن عرفان هاشمی قریشی (ع)مکنّی،به ابوالحسن، ابوتراب(بوتراب)، وابوالهیجا (بولهیجا) و ملقّب به مرتضی، اسدالله، حیدر، حیدر کرّار، شاه مردان، شاه ولایت، امیرالمؤمنین.وی پسر عمو و داماد حضرت محمد (ص) پیغمبر اسلام از عشره مبشره و خلیفه چهارم مسلمانان و امام اول شیعیان است» (حقیقت رفیع، ۱۳۸۲: ۵۳).
«او نخستین کسی از مردمان بود که اسلام آورد. مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف است. علی بن ابیطالب سی سال پس از عام الفیل در کعبه متولد شد. آن حضرت و برادرانش اولین هاشمی بودند که پدرومادرشان (پدری و مادری) هر دو از اولاد هاشم بودند» (قمی، ۱۳۷۱: ۱۴۱).
«ابتدا مادرش وی را «حیدره»که معنای شیر است نام نهاد، اما پیغمبر اسلام او را علی نامید و ابوتراب کنیه داد. وی مردی شجاع و خطیب و بلیغ و عالم بود و از کودکی در خانه پیغمبر میزیست و در غالب غزوات حضرت رسول شرکت داشت و رأیت مسلمانان را حمل میکرد، از جملهی این غزوات، غزوهی حنین است که عباس وی را ملقّب به ذوالبرقه کرد» (حقیقت رفیع،۱۳۸۲: ۵۴).
آنگاه که پیغمبر اکرم مسلمانان مهاجر و انصار را به برادری و دوستی فرمان داد، خود آن حضرت، علی بن ابیطالب را به برادری برگزیده و آنگاه دختر خویش فاطمه(س)را به تزویج او درآورد. امیرالمؤمنین علی(ع) تا وقتی که آن حضرت زنده بود همسر دیگری اختیار نکرد.
به عقیدهی شیعیان پیغمبر اسلام در سال حجه الوداع در روز هجدهم ذیحجه در محلی به نام غدیر خم علیبنابیطالب را به جانشینی خود برگزید و فرمود: «من کنت مولاء فهذا علی مولا» اما پس از رحلت پیغمبر مسلمانان در مساله جانشینی اختلاف کردند و ابوبکر را به خلافت برگزیدندو پس از او عمربن خطاب و سپس عثمان به خلافت رسیدند تا اینکه پس از قتل عثمان مسلمانان در روز ۲۵ ذیحجه سال ۳۵ هجری با علی بن ابیطالب (ع) بیعت کردند و به سبب مخالفت و عناد برخی از کسان با علی در زمان خلافت وی جنگهای به نامهای جمل ، صفین و نهروان رخ داد که شرح آن در کتاب تواریخ مثبت است و در این مقال مجال شرح و بیان آن نیست.
«در این مدت غزوات، سه تن از خوارج به نام برک (یا مبارک) بن عبدالله و عمروبنبکر و عبدالرحمان ابن ملجم مرادی با یکدیگر هم قسم شدند تا به زعم خویش برای رهایی ملل اسلام از اختلافات داخلی، در یک شب امیر المومنین علی (ع) و معاویه حاکم شام و عمرو بن عاص حاکم مصر را به قتل رسانند و از این سه تن، تنها عبدالرحمن بن ابن ملجم مرادی که مامور کشتن علی (ع) بود به
هدف خود رسید و در شب نوزدهم رمضان سال ۴۰ هجری قمری (۶۶۰میلادی) بر سر محراب نماز، ضربتی با شمشیر به سر امیرالمومنین (ع) زد که در نتیجهی این ضربت، دو روز بعد یعنی بیست و یکم ماه مبارک رمضان حضرت امیر در ۶۳ سالگی به شهادت رسید و در کوفه در محلی به نام القری ( یا الغری) که امروز، به نجف مشهور است دفن گردید» (حقیقت رفیع،۱۳۸۲ :۵۴-۵۷).
حدّت ذهن وقوّت فهم و ادراک وی، تا آن جا بود که در شش ـ هفت سالگی دعوت حضرت محمّد(ص) را بسیار پیش از آنچه در این سن میتوان تمییز داد، دریافت و به حضرت محمّد و دین تازهی او ایمان آورد.
قوّت جسم و نیروی بازوی حضرت علی از عجایب است و حال آن که دوست و دشمن و مورخان مسلمانان و مسیحی همه بر این امر اتفاق دارند که خوراک امیرالمومنین ساده ترین و فقیرانهترین خوراکی بوده که امکان دارد با آن زندگی کرد. وی با همه توانایی و نیرومندی و با آن بازوی جنگ آوری که دنیا نظیر آن را کم دیده