دانلود پایان نامه

حاکمیت از طرف نبی اکرم دارند. ۳ـ اطاعت از ولی فقیه عادل که حاکمیت از طرف امام زمان دارد (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۸۹).
حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش نتیجه منطقی اصل اعتقادی و آزادی و اختیار انسان و حاکمیت وی بر سرنوشت خودش است که به حکم و مشیت الهی، او آزاد و مختار و مسئول و حاکم بر سرنوشت خویش آفریده شده و به او شرافت و کرامت ذاتی و شایستگی خلافت الهی داده شده است و هم اوست که باید در عمل نیز این شایستگی و استعداد را بروز دهد و جامعه نمونه خود را بنا کند، خداوند در قرآن میفرماید:«ِانّ الله لا یُغیِر ما یقومَ حتی یغیّر و ما باانفُسهِم»( رعد، آیه ۱۱)
«البته قضا و قدر الهی بر همه جهان حاکم است ولی انسان به حکم قضا و قدر حتمی خداوند حاکم بر سرنوشت خویش میباشد و مسئولیت اعمال سرنوشت ساز خود را بر عهده دارد با وجود این که میتوانند هر نوع مسیری را در زندگی انتخاب نماید لکن خداوند از او خواسته که از وحی و هدایت ویژه الهی پیروی کند و از خداوند و رسول او اطاعت نماید انسان، خود نیز باوجود ایمان به خدا، خود را در برابر خدا مسئول میبیند و برای اطمینان از خشنودی خدا و رسیدن به کمال شایسته خویش، نسبت به اطاعت از وحی، احساس مسئولیت میکند اینجاست که دو رشته حاکمیّت به هم میرسد، خدا و هم حاکمیّت خدا و هم حاکمیّت انسان بر سرنوشت خویش متجلی میگردد و انسان معتقد به توحید با اختیار خود، راه خدا و راه وحی را بر میگزیدندو در تمامی قلمروهای زندگی، اراده و آزادی خود را در حوزهی مشیّت تشریعی خدا قرار میدهد و حاکمیّت خود را از طریق قبول حاکمیّت خدا اعمال میکند. همچنین جامعه، ملّت مؤخر، حاکمیّت خود را با استقرار حاکمیّت خدا، جامعه عمل میپوشاند» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸:۹۰ ).
۲ـ۱۶٫ حاکمیّت الهی مبنای اولیه حکومت دینی
«حاکمیّت شامل مفاهیمی چون اختیار وضع، اصلاح قوانین و اجرای آن یا دارای صلاحیت وضع قدرت سیاسی و اخلاقی دولت، استقلال سیاسی و قضایی یک جامعه است»(آشوری، ۱۳۵۸: ۷۹).
«از آنجا که در واژه حاکمیّت مفهوم حقوق و برتری نهفته است»(نوایی، ۱۳۸۱: ۱۱۲) «در بینش اسلامی برتری واقعی با خداوند است و اوست که از هر موجودی برتر بوده و اراده و قدرت قاهرش از همه موجودات برتر و بالاتر است. حاکمیّت الهی یکی از اصول اساسی نظم اداری و سیاسی اسلام است که قرآن کریم آن را در مرحله اوّل برای خداوند و در مراحل بعد برای رسول و اولیای امور (ائمه) برقرار کرده است حاکمیّت به مبنای تسلط بر جان و مال انسان ها و اداره امور جامعه، از شئون خداوند است و تنها حاکم مستقل و حقیقی اوست، حاکمیّت دیگران نیز تنها در سایه اذن الهی اعتبار مییابد»(یوسفی، ۱۳۸۹: ۷۶)
«در ادبیّات دینی اسلام، از حاکمیّت به«ولایت» تعبیر شده است، لذا در قرآن در روایتها به ترتیب، خداوند، پیامبر، و امام معصوم به عنوان ولی مؤمنان معرفی شده است. بنابراین بحث از سلطه و حاکمیّت حقوق و سیاسی در اسلام ناشی از این است که ولایت حقوقی و سیاسی به چه کسی متعلق است؟ و چه منبعی به عنوان اساس حاکمیّت و مشروعیت معرفی شده است؟»(موسوی خلخالی ، ۸۱:۱۳۸۰).
«ولایت تشریعی خداوند ازربوبیت تشریعی او سرچشمه میگیرد. یعنی ربوبیت تشریعی خداوند مقتضی ولایت تشریعی او است. ربوبیت تشریعی به معنی این است که خداوند همان گونه که در تکوینیات، ربّ و صاحب اختیار انسان و جهان است، هم در مرحله اعتباری، قانونی و هدایت و فرمانروایی نیز ربّ و صاحب اختیار انسان و جهان میباشد. او بهترین کسی است که تمام کمالات انسان را آفریده و بدان عالم است و هم میتواند راهنمای رسیده به کمال را به انسان بیاموزد. لذا تنها خداوند موجودی است که به حق میتواند قانون گذاری کند و از این راه، برای رسیدن انسان به کمال نهایی کمک کند. ربوبیت تکوینی الهی بر این قرار گرفته که انسان از راه اراده و اختیار خویش کمال یابد. همچنین ربوبیت تکوینی اقتضا دارد که زمینه کمال جویی و کمال یابی و در دسترس اراده و خواست خود بشر باشد. از آن جا که عقل آدمی به تنهایی کافی نیست تا تمامی حقایق هستی را درک کند و غالباً از درک کامل مصالح و مفاسد دنیوی و اخروی و همچنین از فهم بهترین راه برای رسیدن به مصالح واقعی و سعادت ابدی فرو ماند، خدای متعال احکام و قوانینی را وضع و مقرر کرده و توسط انبیا فرو فرستاده تا توسط آنها، انسانها هم مصالح حقیقی و واقعی خود را دریابند و هم راه و روش تأمین آن مصالح را بشناسد» (یوسفی ،۱۳۸۹ :۷۶ ـ۷۷).

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهسازمان ملل، قانون نمونه، حقوق تجارت

۲ـ۱۷٫ حاکمّیت و قانون گذاری
از دیدگاه عقلی کسی صلاحیت وضع قانون دارد که دارای صفتها و ویژگیهای زیر باشد: . در مرحلۀ اول کسی که قانون وضع میکند، باید دارای علم به مصالح و مفاسد واقعی انسانها باشد و راههای دستیابی به این مصالح را نیز به صورت درست رهنمون کند تا قوانین او ضامن سعادت بشر و تأمین کننده مصالح واقعی و حقیقی انسان باشد. در مرحله بعد، قانون میتواند راه های اصلی رسیدن به مصالح واقعی را نیز تأمین کند. لذا کسی باید قانون گذار باشد که به تمامی راه های اصلی و درست آگاه باشد. چه کسی جز خداوند متعال میتواند به حقیقت عالم و کنه مصالح و مفاسد آن آگاه و توانایی راهنمایی و هدایت انسان را به چنین امری داشته باشد.؟
دومین شرط لازم برای یک قانون، این است که قانون گذار باید در وضع قانون از اغراض شخصی و منافع منحصر به خود دور باشد. تا مصالح دیگران را فدای منافع و مطامع شخصی خود نکند.
شرط سوم قانون گذاری این است که یک قانون گذار باید حکیم باشد، در جایی که بین منافع یک
فرد با تعداد زیادی از انسانها تنافی پیش میآید با حکمت لازم خودش تشخیص دهد که کدام قانون به حق و عدل نزدیک بود، و کدام با حکمت و عدالت و در نهایت مصلحت نهایی جهان و انسان مطابق است (یوسفی ،۱۳۸۹: ۷۷-۷۹).
انسان از درک حقیقت مصالح و حکمت اصلی تمام جهان خلقت و انسان عاجز است لذا قانون گذار باید کسی باشد که تمامی قوانینی او حکیمانه باشد و این کسی جز ذات خداوند حکیم نمیتواند باشد. آیات زیادی در قرآن است که میفرماید تنها خداوند حکیم علی اطلاق است «و اللهُ علیهُ حکیم». تنها ذات خداوند، برتر و حکیم است ( توبه، آیه ۶۰).
۲-۱۸٫عدالت اصل اساسی در باب سیاست و حکومت دینی، «عدالت» است. اتّخاذ این اصل بدان دلیل است که عدالت از یک بعد مشروعیتبخش اصل حکومت قوانین و شیوهی اجرایی امور است از بعد دیگر موجب کارآمدی دینی حکومت و عامل ایجاد مقبولیّت است.
«مسئله مهّم دیگر در ارتباط با اصل عدالت آن است که این اصل در طراحی الگوی حکومت و ایجاد تفاوت بین ساختارهای مشروع و غیرمشروع تأثیرگذار است. اسلام نه تنها به عدالت میاندیشد وبه عدالت به عنوان اساسیترین ارزش انسانی و الهی تأکید دارد، بلکه در عمل نیز در پی تحقّق عینی آن در تمام ابعاد زندگی انسانها است. عدل از اصول دینی و اعتقادی مسلمانان است که در مرتبهی اول خداوند به آن متصف شده و نظام عالم نیز بر این اساس آفریده شده است» (یوسفی، ۱۳۸۹: ۸۳).
عدالت در اسلام در ابعاد مختلف مطرح است و میتوان گفت اسلام به این اصل از زاویههای متفاوتی نگریسته است. قرآن در رابطه با عدل تکوینی میفرماید: «والسّماءَ رَفَعهاو وضع المیزان»( الرحمن،آیه ۷). در برپایی آسمانها، میزان و عدالت برقرار شد.
عدل تشریعی خداوند و ارسال قوانین عادلانه توسط پیامبران در قرآن این گونه بیان شده است: «َلقَد اَرسَلنا رُسلنا بالبیناتِ واَنزلنا مَعَهُم الکتابَ و المیزانَ لیقومَ الناس بالقِسطِ وانزلنا الحدیدَ فیه بأسَ شدیدو منافع للناس»(رعد، آیه ۲۵). ما پیامبران خود را با نشانههای آشکار و کتاب وموازین عدالت(قانون عادلانه) فرستادیم تا مردم به عدالت قیام کنند، همچنین آهن فرستادیم که در آن قدرت شدید است و دارای منافعی برای انسانها است.
«عدالت از نظر اسلام مقیاس است یعنی از نظر اسلام، عدالت مقیاس دین است ودین مقیاس عدالت» (مطهری، ۱۳۷۴: ۵۲)
برقراری عدالت اجتماعی متوقف بر دو چیز است: اول وجود مقررات عادلانه و از آن مهمتر و بالاتر اجرای عدالت است. شهید مطهری می نویسد که: «تنها مراد این نیست که پیامبران بیان کننده و آورنده قوانین عادلانه هستند، و عدالت را توضیح دادهاند، بلکه مهم این است که: اولاً قانون عادلانه را بیان کرده اند، ثانیاً ایمان به عدالت را در مردم ایجاد می کنند تا خود مردم به عدالت قیام کنند و عدالت را به صورت یک امر مقدس و مورد اعتراف ضمیر و وجدان انسانها قرار می دهند. ثالثاً خود در عمل، مقتدا و پیشوا و مجری دیگران به سوی عدالت واقع می شوند و رابعاً حکومت عادلانه برقرار میکنند و ضمانت اجرایی عدالت را نه تنها در ناحیه دلها، بلکه در ناحیه اجتماع و رهبری نیز برعهده میگیرند»(همان، ۴۸).
۲ـ۱۹٫ حاکم اسلامی و عدالت
از ارزشمندترین مباحث در زمینه حکومت و جامعه بحث رهبری جامعه اسلامی است و این که رهبری در اسلام دارای چه ارزش و اهمّیّتی است. شایان ذکر است که منظور از رهبری در جامعه اسلامی، رهبری رهبر عادل وشایسته است. علی (ع) میفرمایند: «فاعلم انَّ افضَلَ عبادالله عندالله امامُ عادلُ هُدی و هَدی»
پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران راهدایت میکند (نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴: ۴۴۷).
در اسلام تشکیل حکومت، اقامه حدود، ادارهی جامعه و نظر دادن به جامعه وظیفه امام مسلمین است، در عصر حضور، این مسئولیت برعهده پیامبر یا امام معصوم است، اما در عصر غیبت امام معصوم، این فقها هستند که باید به اتمام حکومت اسلامی و تنظیم امور مسلمین بپردازند امام خمینی میفرمایند: « در عصر غیبت امام معصوم، بر فقهای عادل واجب است که به تشکیل حکومت اسلامی بپردازند»(خمینی،۱۳۶۳: ۴۶۶).
در اسلام، جامعه نسبت به صلاح و فساد اجتماع و تحقّق هدفهای اسلام، امام مسلمین و حاکم اسلامی، مسئول اصلی است، حاکم اسلامی در قبال ستمها و ظلمها و نابرابریهای موجود در جامعه مسئول است. و او موظف است که برای تحقّق عدالت و احقاق حقوق مردم تلاش کند.
«خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده است که زندگی خود را با ضعیف ترین مردم برابر قرار دهند تا فقرا در فقر خود احساس دلتنگی نکنند»(نهج البلاغه، خطبه ۱۲: ۶۷)
در اسلام حکومت باید در دست انسان عالم به قوانین دینی و مدیر عادل باشد هم چنین، عصمت ذاتی و الهی امامان که مرتبه اعلی عدالت است همان چیزی است که نسبت به انحراف حاکم موجب به اطمینان مردم میشود در صورتی که امام معصوم نباشد تنها چیزی که نسبت به سلامت حاکم و عملکردهای او اطمینان بخش است، همان عدالت است. اگر حاکم، فردی عادل باشد، ما بیشترین اطمینان را خواهیم داشت که او با توجه به عدالتش از مسیر حق و قانون الهی منحرف نمیشود و قانون الهی را به درستی اجرا خواهد کرد. از طرف دیگر در انجام تکلیف دین خود به دور از هر گونه هوا و هوسهای شخصی و متجاوز به حقوق مردم خواهد بود. زیرا عدالت باعث امانت است. از آنجا که عدالت، بزرگترین هدف حکومت و از ارزشهای بنیادین آن بوده و از طرف دیگر
قوانین اسلام، همگی بر معیار قسط و عدل استوار است لذا بسیار طبیعی مینماید که عدالت در تمام ابعاد حکومت اسلامی مدنظر قرار گیرد. (یوسفی، ۱۳۸۹: ۸۷)
۲ـ۲۰٫ شرایط رهبروحاکم
مسئله رهبری و زعامت حکومت و جامعه از مسائل مهّم فلسفهسیاسی است که نظریههای مختلفی در تعیین شرایط و صفتهای آن عرضه شده است. شرایط حاکم نسبت به نوع حکومت متفاوت خواهد بود. در حکومتهای دینی و در رأس آن حکومت اسلامی، حاکم علاوه بر لزوم دارابودن شرایط عمومی میبایست واجد شرایط خاص دینی باشد، به صورت خلاصه میتوان شرایط حاکم را از نظر اسلام بدین شرح دانست که بعضیها عمومی و بعضی خاص همگامی، بلکه پیشگامی در عمل مردم، همدردی، قدرت سازمان بخشی، شناخت لیاقت افراد، جلب علاقه و محبت مردم، قدرت مؤمن ساختن افراد به هدف اجتماعی، ایمان به هدف، ایمان به موقعیت و عدم تردید، اعتماد به نفس، حسن تشخیص،

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان دربارهقرآن کریم، آسایش و راحتی، فضایل اخلاقی، مرگ و زندگی
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید