عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَهِ النِّسَاءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لکِنْ لاَ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّاً إِلاَّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ لاَ تَعْزِمُوا عُقْدَهَ النِّکَاحِ حَتَّى یَبْلُغَ الْکِتَابُ أَجَلَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ ؛ و گناهى بر شما نیست که به طور کنایه، (از زنانى که همسرانشان مرده‌اند) خواستگارى کنید، و یا در دل تصمیم بر این کار بگیرید(بدون اینکه آن را اظهار کنید). خداوند مى‌دانست شما به یاد آنها خواهید افتاد؛ (و با خواستۀ طبیعى شما به شکل معقول، مخالف نیست؛) ولى پنهانى با آنها قرار زناشویى نگذارید، مگر اینکه به طرز پسندیده‌اى(به طور کنایه) اظهار کنید! (ولى در هر حال،) اقدام به ازدواج ننمایید، تا عدّۀ آنها سرآید! و بدانید خداوند آنچه را در دل دارید، مى‌داند! از مخالفت او بپرهیزید! و بدانید خداوند، آمرزنده و بردبار است(و در مجازات بندگان، عجله نمى‌کند)!۱۲۱
آیه دلالت دارد بر اینکه اظهار علاقه به زنی که در عده وفات به سر می برد جایز است البته درصورتی که این اظهار تمایل و علاقه بصورت کنایه باشد و الا اظهار علاقه صریح به زنی که در عده است، حرام است۱۲۲ .
طبق تعریف حیله گفتیم، حیله آن روش غیر معمولی و گاه پنهانی است که شخص برای رسیدن به مطلوب مباح بدان متوسل می شود و کنایه هم روشی برای بیان مقصود و مطلوب است البته به شیوه ای پنهانی۱۲۳، بنابراین کنایه از مصادیق حیله است و طبق این آیه کاربرد این نوع حیله جایز است.۱۲۴
ب) سنت:
فقهای شیعه و سنی برای استنباط جواز کاربرد حیله به روایات و احادیثی استناد می‌کنند که اصل جواز کاربرد حیله و با مصادیقی از کاربرد حیله را مطرح نموده اند، این دسته از روایات در میان شیعه و سنی فراوان است۱۲۵ اما در این قسمت به بررسی دو نمونه از مهمترین آن‌ها می پردازیم:
۱- ماجرای سوید بن حنظله در کتب حدیثی و فقهی، شیعه و اهل سنت مطرح شده است.۱۲۶ ماجرا از این قرار است که سوید بن حنظله و گروهی عزم دیدار پیامبر را دارند و در میان آنها وائل بن حجر نیز هست. در میانه راه گروهی از کفار که دشمن وائل هم هستند راه را بر آنها می بندند و هیچ کس به حمایت وائل بر نمی خیزد. سوید برای رهایی وائل از چنگ کفار، قسم می خورد که وائل برادر اوست، دشمن هم دست از او برمی دارد. وقتی به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می رسند، سوید ماجرا را بازگو می کند. پیامبر در جواب او می فرمایند:
«انت کنت ابرهم و اصدقهم. صدقت؛ المسلم اخوالمسلم؛ تو نیکوکارترین و راستگوترین آنان بوده ای. راست گفته ای مسلمان برادر مسلمان است.»۱۲۷
بنابراین گفتار، پیامبر توریه سوید را تایید فرمودند و از آنجا که توریه از مصادیق حیله های شرعی است برخی فقیهان شیعه و سنی با استناد به این روایت کاربرد حیله را جایز می دانند.۱۲۸ البته برخی معتقدند که این روایت تنها جواز کاربرد این نوع خاص از حیله را ثابت می کند.
۲- یکی دیگر از احادیثی که فقهای شیعه برای اثبات جواز کاربرد حیله بدان استناد می کنند روایتی از امام صادق(علیه السلام) است که:
ابن الحجاج قال: «سألته عن الصرف- إلى أن قال- فقلت له:أشتری ألف درهم و دینارا بألفی درهم، قال: لا بأس، إن أبی کان أجرا على أهل المدینه منی، و کان یقول هذا، فیقولون: إنما هذا الفرار، لو جاء رجل بدینار لم یعط ألف درهم، و لو جاء بألف درهم لم یعط ألف دینار، و کان یقول لهم، نعم الشی‌ء الفرار من الحرام إلى الحلال.»‌۱۲۹
این سخن حضرت در بیان حکم شخصی است که هزار درهم را با ضمیمه کردن یک دینار به دو هزار درهم معاوضه کرده است.
فقها معتقدند این روایت دلالتش بر جواز کاربرد حیله، قوی تر از روایت قبل است زیرا حضرت دلیل جواز کاربرد این حیله را نیز در ضمن حدیث بیان فرموده اند و تنها به بیان مصداق نپرداخته اند بلکه ایشان با بیان این حکم کلی «نعم الشیء الفرار من الحرام إلى الحلال» هر نوع حیله ای که چنین هدفی داشته باشد را تجویز نموده اند.۱۳۰
ج) اجماع:
دلیل دیگری که فقها برای اثبات جواز کاربرد حیله به آن استناد کرده اند، اجماع است.۱۳۱ اما اجماع مطرح شده، اجماعی مدرکی یا محتمل المدرک است که در هر صورت حجیت ندارد؛ این اجماع اگرچه می تواند مؤید ادله نقلی باشد، اما خود نمی تواند دلیل مستقلی برای اثبات جواز کاربرد حیله باشد.
د) اصل جواز:
برخی از فقها۱۳۲ از جمله شهید ثانی برای اثبات جواز کاربرد حیله به اصل جواز استناد کرده اند.
«تجوز الحیله على إسقاط الشفعه من غیر کراهیه، للأصل، و لأنه لیس فیها دفع حقّ عن الغیر، فإنه إنما یثبت بعد البیع.»۱۳۳
شهید ثانی معتقد است ، آنچه سبب حرمت کاربرد حیله در حق شفعه می شود، باطل کردن حق دیگران است اما در این حیله، اصلا حق شفعه برای شریک بوجود نمی آید تا بطلان آن سبب حرمت کاربرد حیله شود.
بنابراین این نوع حیله و حیله‌های دیگر، اگر دلیلی بر حرمتشان وجود نداشته باشد، بنابر اصل جواز، جایز بوده و تحت کلیت حدیث امام صادق(علیه السلام) قرار می گیرد: «کل شیء مطلق حتی یرد فیه نهی»۱۳۴؛ و از آنجا که دلیلی بر حرمت کاربرد حیله نداریم، پس، اصل کاربرد حیله در فروعات فقهی جایز است، اما مصادیقی از حیله که بر حرمت و عدم جواز آنها دلیل داریم، این جواز شامل آنها نمی‌شود.
ه)اطلاق و عموم ادله:

برخی از فقها معتقدند اگر حیله با حکمت تشریع احکام منافات نداشته باشد یا علم به این منافات نداشته باشیم، طبق اطلاق و عموم ادله _ مربوط به هر مبحثی که در آن حیله جاری میکنیم _ کاربرد حیله جایز خواهد بود. همچنانکه صاحب جواهر می فرمایند:
« فلا إشکال و لا خلاف فی أنه یجوز التوصل بالحیل المباحه شرعا دون المحرمه فی إسقاط ما لو لا الحیله لثبت لإطلاق الأدله و عمومها مع عدم العلم بمنافاه ذلک لغرض الشارع و مطلوبه، بل لو توصل بالمحرمه أثم و تمت الحیله و ترتب الحکم الشرعی علیها باعتبار تحقق موضوعه و عنوانه.»۱۳۵
مضمون کلام ایشان چنین است: با بررسی مصادیق حیله، در می یابیم که حیله، تنها در موضوعات احکام جاری می‌شود نه در خود احکام شرعی – زیرا تغییر احکام تنها به دست شارع مقدس صورت می گیرد۱۳۶- یعنی شخص موضوع حکم حرمت یا وجوب را به موضوع دیگری که حکم مطلوب او را دارد، تغییر می دهد. حال اگر شخص با حیله ای که به کار برده، واقعا موضوع حکمی را تغییر دهد و علم به منافات این حیله با غرض شارع نیز نداشته باشد، حیله بکار برده جایز و صحیح است و مشمول عموم ادله آن موضوع واقعی خواهد شد؛ اما اگر موضوع را بصورت صوری و ظاهری تغییر دهد مثل جایی که شخص برای فرار از حرمت ربا، به شرط معامله محاباتی، قرض می دهد، که در واقع مصداق معامله ربوی است و هدف در این حیله دریافت زیادی است نه فرار از حرام و تصحیح معامله؛ و یا بداند که حیله با غرض شارع منافات دارد، در هر دوصورت حکم سابق همچنان باقی است و حیله بکاربرده، غیر مشروع و حرام خواهد بود.۱۳۷
از مطالب مطرح شده درباره دلایل جواز کاربرد حیله در فقه، درمی‌یابیم که آیات مطرح شده، صراحتا کاربرد حیله را تجویز ننموده اند بلکه تنها مصداقی از حیله را جایز می‌دانند، بنابراین آنچه از آیات می‌توان استنباط کرد تنها جواز کاربرد مصادیقی از حیله است نه جواز کاربرد همه انواع حیله. اما برخی از روایاتی که در این زمینه داریم بصورتی کلی‌تر کاربرد حیله را تجویز می‌نمایند، و علاوه بر بیان مصادیق جایز به بیان دلیل جواز کاربرد حیله نیز می‌پردازند که از این دلیل می‌توان حکم کلی جواز را استنباط کرد ؛ حال بر فرض آنکه نصی بر جواز کاربرد حیله نداشته باشیم، با استناد به اجماع فقها می‌توان این جواز را ثابت کرد و بر فرض آنکه دلیل اجماع را نیز در هر صورت نپذیریم، اصل جواز به ما کمک خواهد کرد زیرا در هر فعلی اصل بر جواز است مادامی که نهی به آن تعلق نگیرد، و ما در کتاب و سنت نهی مستقیم به کاربرد حیله نداریم، بلکه به عکس مصادیقی از کاربرد حیله در میان متشرعین داریم که مؤید این اصل هستند، در نهایت کاربرد حیله در فروعات فقهی جایز است اما به نحو موجبه جزئیه.
گفتار دوم: ادله قائلین به حرمت کاربرد حیله در فقه:
در قسمت قبل ادله قائلین به جواز کاربرد حیله در فقه را بررسی نمودیم، حال به بیان ادله قائلین به حرمت کاربرد حیله در فقه می پردازیم، تا هم محل نزاع این دو گروه مشخص شود و هم بتوانیم قول صحیح تر را انتخاب کنیم. ادله قائلین به حرمت کاربرد حیله عبارت است از:
الف)آیات:
فقها برای اثبات حرمت کاربرد حیله به آیات متعددی استناد می کنند، از جمله آنها، آیات، (بقره/۶۵، اعراف، ۱۶۳)۱۳۸، (نساء/ ۱۴۲، بقره/۸-۱۰)۱۳۹، (بقره /۲۲۹و ۲۳۱)۱۴۰، (آل عمران/۷۷و ۱۷۲)۱۴۱، (قلم/۱۷-۳۳)۱۴۲، (نساء/۱۱-۱۴)۱۴۳و بسیاری آیات دیگر۱۴۴ که بیان آنها در این مختصر نمی گنجد لذا تنها به بررسی چند مورد از این آیات می پردازیم .
۱ـ « وَ اسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَهِ الَّتِی کَانَتْ حَاضِرَهَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لاَ یَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِیهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ؛ و از آنها درباره (سرگذشت) شهرى که در ساحل دریا بود بپرس! زمانى که آنها در روزهاى شنبه، تجاوز(و نافرمانى) خدا مى‌کردند؛ همان هنگام که ماهیانشان، روز شنبه(که روز تعطیل و استراحت و عبادت بود، بر سطح آب،) آشکار مى‌شدند؛ امّا در غیر روز شنبه، به سراغ آنها نمى‌آمدند؛ این چنین آنها را به چیزى آزمایش کردیم که نافرمانى مى‌کردند! »۱۴۵
آیه مربوط به داستان اصحاب سبت است که پیشتر در تاریخچه کاربرد حیله شرح آن مفصل آمد. این آیه از مهمترین آیات و ادله ای است که مخالفین کاربرد حیله به آن توجه دارند.۱۴۶ استدلال ایشان به این آیه چنین است: از آنجا که یهودیان می خواستند به وسیله حیله ای که بکاربردند، حرام الهی را حلال کنند و به همین جهت خداوند آنها را مسخ کرد. این مجازات شدید، دلیل حرمت حیله یهودیان است و از آنجا که خداوند در آیات دیگر این جریان را به عنوان درس عبرتی برای دیگران بیان فرموده اند، بنابراین چنین حیله هایی(حیله ای که حرام الهی را حلال می کند) حرام است و حرمتش برای تمام دوران است.۱۴۷
در دلالت این آیه بر حرمت حیله یهود شکی نیست، اما این دسته از آیات بر حرمت همه حیله ها دلالت ندارد. آنچه از این آیات فهمیده می شود آن است که؛ این حیله یهود مصداق فرار از حرام به سوی حلال نیست، بلکه یهود در این حیله از حرامی به حرام دیگر فرار می کند، چون هدف از این حیله همان صید ماهی است که حرام شده بود، پس با این حیله نتوانسته اند خود را از دایره حرمت صید خارج کنند. اما حیله ای که مدنظر ما در این پایان نامه است، آن حیله ای است که در آن مکلف از حرامی به حلال الهی فرار می کند پس حکم حرمتی که از این آیه فهمیده می شود تنها شامل
مصادیقی از حیله است.
۲ـ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ وَ إِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلاَهِ قَامُوا کُسَالَى یُرَاءُونَ النَّاسَ وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِیلاً؛ منافقان مى‌خواهند خدا را فریب دهند؛ در حالى که او آنها را فریب مى‌دهد؛ و هنگامى که به نماز برمى‌خیزند، با کسالت برمى‌خیزند؛ و در برابر مردم ریا مى‌کنند؛ و خدا را جز اندکى یاد نمى‌نمایند!۱۴۸
این آیات درباره منافقان است که به ظاهر ایمان آورده اند اما در دل کافرند و با مسلمانان خدعه می کنند. خدعه به معنای اظهار خلاف آنچه در باطن قرار دارد۱۴۹ و منافق نیز با زبانش، اظهار اسلام می کند در حالی که در دل به آن کافر است.۱۵۰
برخی فقها معتقدند، حیله نوعی خدعه است۱۵۱، لذا نهی و حرمت این آیات شامل کاربرد حیله در فقه نیز می شود.چنانکه ابن تیمیه و ابن قیم در این باره می گویند:
« مخادعه عبارت است از اظهار کاری خیر و پنهان