پروژه و پایان نامه سری ششم

مقایسه رابطه خودکارآمدی و فراشناخت در بین قبول شدگان و مردودین کنکور- قسمت ۵

بندورا باورهای خود کارآمدی را دارای سه بعد سطح، عمومیت و نیرومندی می داند که در زیر هر یک از آنها مورد بحث قرار می گیرد:
الف) سطح[۶۲]
سطح اولین بعد خود کارآمدی می باشد. کارآمدی یک فرد در یک قلمرو ممکن است در حد کارهای ساده،
متوسط یا شامل سطوح مشکل گردد. اگر هیچ مانعی وجود نداشته باشد انجام آن کار ساده بوده و هر کس ممکن است خود کارآمدی بالایی در آن مورد داشته باشد(بندورا به نقل از احمدیان،۱۳۸۴).
ب) عمومیت[۶۳]
دومین تفاوت باورهای خود کارآمدی در بعد تعمیم پذیری است، برخی از تجارب باورهای خود کارآمدی محدودیت ایجاد می کنند و برخی دیگر از تجارب، خود کارآمدی تعمیم یافته تری را به دنبال دارند. افراد ممکن است در یک قلمرو یا بخش کوچکتری از آن خود را کارآمد بدانند. بعد عمومیت در خود کارآمدی ار عواملی مانند شباهت فعالیتها، حیطه بروز آنها، کیفیت، شرایط و خصوصیت اشخاصی که فعالیت به آنها مربوط است تاثیر می پذیرد(بندورا به نقل از ناصری،۱۳۸۲).
ج) نیرومندی[۶۴]
باورهای خود کارآمدی ضعیف در اثر تجارب ناموفق به آسانی بی اعتبار می شوند، اما کسانیکه باورهای خود کارآمدی نیرومند دارند در برابر تجارب تضعیف کننده، آن را حفظ می کنند، باورهای خود کارآمدی هر چقدر نیرومند تر باشد،دوام بیشتری پیدا می کنند و با رفتار، بیشتر ارتباط می یابند(بندورا به نقل از نعیمی،۱۳۸۶).
۴-۳-۲- منابع خود کارآمدی
باندورا(۱۹۹۷) مطرح می کند که باور افراد به خودکارآمدی خویش، بخش عمده‌ای از خودآگاهی[۶۵] آنان را تشکیل می دهد. برای ایجاد و تغییر نظام باورهای خود کارآمدی چهار منبع مهم تشخیص داده است و یا به قول وی باورهای ما در باره سطوح خود کارآمدی مبتنی بر چهار منبع اطلاعاتی است که در ذیل به آنها اشاره می گردد:
دستیابی به عملکرد[۶۶]
تجربه های جانشینی[۶۷]
قانع سازی کلامی[۶۸]
انگیختگی فیزیولوژیکی[۶۹]
۱)دستیابی به عملکرد یا تجارب موفق
بانفوذ ترین منبع داوری احساس خود کارآمدی، دستیابی به عملکرد است. تجارب موفق یا عملکرد موفقیت آمیز و یا به قول «وتن» و «کمرون» پرورش تجربه تسلط شخصی مؤثرترین منبع ایجاد و تقویت کارآمدی شخصی هستند (باندورا ۱۹۹۷ ص ۸۵). موفقیتهای قبلی که بر تسلط شخصی مبتنی هستند، شواهد فوری و ملموس فراهم می کنند که آیا شخص می تواند در انجام یک وظیفه خاص موفق شود یا نه؟ تجربه های موفقیت آمیز پیشین در تکالیف مختلف، نشانه ای مستقیمی از سطح و قابلیت های ماست. پیشرفتهای پیشین نشانگر قابلیتهای ماست و این فرایند احساس های خود کارآمدی ما را نیرومند می سازد. شکست های پیشین، بویژه شکست های مکرر، احساس خود کارآمدی ما را کاهش می دهد(بندورا به نقل از شولتز،۱۳۸۴).
۲) تجارب جانشینی
دومین منبع برای ایجاد نیرومند سازی باور های خود کارآمدی تجربه جانشینی می باشد که بواسطه الگوهای اجتماعی فراهم می گرددو باور های خود کارآمدی تحت تاثیر مشاهده رفتار و پیامد رفتار دیگران قرار دارد، به خصوص افرادی که به عنوان الگو پذیرفته می شوند. افراد از این اطلاعات برای شکل دهی باورهایشان در باره رفتارها و پیامدهای رفتارهایشان بهره می گیرند و این امر کاملا وابسته به این است که چقدر خودشان را شبیه فردی بدانند که آن را مشاهده می کنند(مادوکس به نقل از احمدیان،۱۳۸۲).
افراد در ارزیابی خود کارآمدی خویش تنها به موفقیتهای قبلی خود متکی نیستند. بلکه تحت تأثیر تجربه های جانشینی از طریق الگوسازی یا سرمشق گیری هستند. الگوسازی که با عوامل محیطی مرتبط است، ابزاری مؤثر برای ارتقا و تقویت احساس خودکارآمدی شخصی است «الگوسازی به مشاهده رفتار دیگران به عنوان الگو در حین انجام وظایف اشاره دارد» (اپلبام[۷۰] و همکاران ۱۹۹۷ ص ۳۶).
در اکثر اوقات افراد در سازمانها خود را با همکاران در موقعیتهای مشابه مانند. هم کلاسی ها، همکاران، رقبا و یاافرادی که در سایر موقعیتهای مشابه در تلاشند، مقایسه می‌‌کنند. همکاران و یا رقبا که کار بهتری انجام دهند، باورهای کارآمدی را افزایش می‌دهند. مقایسه های اجتماعی و پیشرفتهای دیگران که در فعالیتهای مشابه کار می کنند، مبنایی برای قضاوت در مورد تواناییهای شخصی است. معمولاً مشاهده افرادی که وظایف را به‌طور موفقیت آمیز انجام داده اند، باورهای خودکارآمدی را در مشاهده‌گر افزایش می دهد. مشاهده گرها خود را متقاعد می سازند که اگر دیگران توانسته اند وظایف را انجام دهند، ما هم می توانیم افزایش عملکرد داشته باشیم. همین‌طور مشاهده افرادی که علی‌رغم تلاش زیاد در انجام وظایف، موفق نشده اند، باورهای کارآمدی مشاهده گران در مورد توانایی‌های خود را پایین می آورد و میزان تلاش را برای انجام وظایف کاهش می دهند.
۳) قانع سازی کلامی
قانع سازی کلامی سومین منبع اطلاعاتی در خصوص قضاوت ما در مورد خود کارآمدی است. قانع سازی کلامی به منظور متقاعد کردن مردم در مورد این که توانایی خاصی را دارند که آنها را قادر می سازد آنچه را به دنبالش هستند به دست بیاورند، مورد استفاده قرار می گیرد. تشویق و ترغیب اجتماعی به تنهایی تاثیر محدودی در ایجاد یا افزایش خود کارآمدی پایدار ومداوم دارد ولی می تواند روی عملکرد تاثیر داشته باشد به شرط آنکه واقع بینانه باشد.افرادی که از طریق قانع سازی کلامی متقاعد شده اند که دارای تواناییهای لازم هستند، تلاش پیگیر و مداوم تری از خود نشان می دهند. برعکس کسانیکه به تواناییهای خود شک دارند و در مقابله با شکست کمبود های شخصی خود را در نظر می گیرند، کمتری تاثیر را از قانع سازی کلامی دریافت خواهند کرد(ازراثی،۱۳۸۲).
به طور خلاصه، سومین منبع ایجاد و تقویت خودکارآمدی، ترغیب کلامی یا پیام های دریافتی فرد از محیط اجتماعی است. بدین معنی که وی شایسته انجام رفتارهای معینی است” (بندورا ۱۹۹۷ ص ۱۰۱). هدف ترغیب کلامی یا اجتماعی که با عوامل محیطی مرتبط است، این است که افراد برای انجام وظایف به‌طور موفقیت آمیز توانائیهای خود را به‌کار گیرند، نه اینکه انتظارات غیرواقعی که ممکن است بر فرد اثر منفی داشته باشد، ایجاد کند.
۴) انگیختگی فیزیولوژیکی
منبع چهارم افراد در باره خود کارآمدی سطح انگیختگی فیزیولوژیکی است. افراد غالبا اطلاعاتی از قبیل سطح ترس یا آرامش را در یک موقعیت فشارزا به عنوان پایه ای برای توانایی خود در سازگاری مورد استفاده قرار می دهند.بندورا اشاره می کند که وقتی مردم بیشتر مستعد داشتن انتظار موفقیت هستند که بوسیله انگیخته آزار دهنده احاطه شده باشند تا وقتی که دارای تنش بوده و از نظر احشایی آشفته باشند. در فعالیتهایی که مستلزم قوت و استقامت هستند، مردم خستگی و درد های خود را به صورت شاخص هایی از کارایی بدنی می بینند(بندورا به نقل از شولتز،۱۳۸۴).
انتظارات کارآمدی شخصی یک فرد تحت تأثیر حالات برانگیختگی هیجانی وحالات فیزیولوژیک وی قرار دارد. بندورا (۱۹۹۷) می گوید که “قضاوت افراد در مورد توانمندیهای خود تابع حالات جسمانی است که آنها به نوبه خود متأثر از حالات عاطفی و فیزیولوژیک شخصی هستند” (ص ۱۰۶) “برانگیختگی هیجانی به معنی دور کردن احساسات منفی: ترس، نگرانی و بداخلاقی و ایجاد احساسات مثبت مانند عشق، هیجان و سبقت جویی است” (وتن و کمرون نقل از عبداللهی،۱۳۸۷). افراد در موقعیتهای فشارزا فعالیتهای فیزیولوژیک خود را به عنوان نشانه هایی از عدم تعادل یا اختلال می بینند. هیجانات منفی می‌توانند موجب تنش و فشار شوند و از درون افراد را آشفته کنند و در نهایت درکارآمدی آنان اثر منفی خواهند داشت. ادراک شخصی از حالات فیزیولوژیک خود (اثرات ذهنی شخصی) مانند ترس، اضطراب، تنش و افسردگی (درون و برون شخص) سبب می‌شود که افراد در انجام وظایف توانائیهای خود را دست کم بگیرند و انتظارات خودکارآمدی شخصی را پایین بیاورند. شاخصهای فیزیولوژیک کارآمدی مانند خستگی، عصبانیت، درد و رنج به هیجانات خودکار یا غیرارادی محدود نمی شوند. بلکه دیگر شاخصهای فیزیولوژیک شامل تحمل و استقامت افراد در مقابل نشانگرهای ذکر شده که به عنوان عوامل عدم کارآمدی جسمی، محسوب می شود را در بر می گیرد. بنابراین حالات مثبت عاطفی خودکارآمدی را افزایش و حالات منفی عاطفی خودکارآمدی را کاهش می دهند. بندورا (۱۹۹۷) پیشنهاد می کند که برای تغییر باورهای کارآمدی باید توان جسمانی را افزایش، سطح استرس و گرایشهای منفی عاطفی را کاهش دهیم و سوء برداشتهای حالات بدنی را اصلاح کنیم. کانگر و کانانگو (۱۹۹۸) اظهار می‌کنند که فنون و راهبردهای تواناسازی مانند حمایت عاطفی از زیردستان و فراهم ساختن جوّ اعتماد می‌تواند باور خودکارآمدی را تقویت کند.
با بکار بردن این چهار منبع اطلاعاتی در می یابیم که امکان دارد بتوان سطح خود کارآمدی یک فرد را به راه های ویژه ای بالا برد:
۱)با قرار دان او در معرض تجربه های موفق از طریق ترتیب دادن هدف های قابل دسترس و بدان وسیله افزایش دادن امکان حصول عملکرد او
۲) با قرار دادن شخص در معرض الگوهای مناسبی که در عمل موفق هستند و بدان وسیله افزودن به تجربه های جانشینی موفق او
۳) با فراهم کردن متقاعد سازی و تشویق های کلامی، از قبیل گفتن به او که توانایی عملکرد موفق را دارد
۴) با تقویت برانگیختگی فیزیولوژیکی از طریق مثلا، رژیم غذایی با برنامه های ورزشی و بدان وسیله افزایش دادن نیرومندی و انرژی حیاتی.
۵-۳-۲- دیگر منابع باورهای خودکارآمدی
پژوهشها نشان داده اند که باورهای خودکارآمدی از دیگر منابع اطلاعاتی نیز شکل می گیرند. مطالعات پاجارس و شانگ حاکی از این است که بازخورد اسناد مدل دهی و تعین هدف می تواند در رشد باورهای خودکارآمدی نقش مهمی ایفا کند(پاجارس، به نقل از حصاری،۱۳۸۴).
همینطور بر طبق نظر بندورا، باورهای خودکارآمدی که محصول فرایند پیچیده خود مجابگری است بر پردازش شناختی منابع متنوع اطلاعات خودکارآمدی متکی است. پردازش شناختی اطلاعات خودکارآمدی حاصل از این منابع در برگیرنده دو کارکرد قابل تفکیک است؛ اول این که، نوع اطلاعاتی که مردم بدست می آورند و استفاده از آنها به عنوان نشانگرهای خودکارآمدی شخصی و دومین کارکرد، به ترکیب قواعد و باورهایی اشاره دارد که مردمن از آنها در سنجش و یکپارچه کردن اطلاعات حاصل از منابع مختلف شکل دهنده باورهای خود کارآمدی استفاده می کنند. فرایندهای خود، بر ساخت چنین سیستم های باور در سطح انتخاب، تفسیر، یکپارچه سازی اطلاعات مرتبط با کارآمدی حکومت می کند. به طور کلی- هر چه فرد از کارآمدی شخصی خود اطمینان داشته باشد این باورها را در انجام تکالیف موثر بداندو به بازدهی و ارزشمندی(قدرت) آن باور داشته باشد ممکن است خود را با تکالیف مشکل تر درگیر سازد(وسعت). زیرا از این طریق بازخورد اجتماعی برای فرد تحریک کننده خواهد بود. همچنین هرچه اعتماد به باورها قویتر باشد تعمیم پذیری به موقعیتهای خاص، بیشتر خواهد بود(عمومیت)(همان منبع).
۶-۳-۲- اثرات خودکارآمدی بر کارکردهای روان شناختی
الف) اثر خودکارآمدی بر سطح انگیزش: خودکارآمدی درک شده نقش تعیین کننده ای بر خود انگیزشی[۷۱] افراد دارد. زیرا باور خودکارآمدی بر گزینش اهداف چالش آور، میزان تلاش و کوشش در انجام وظایف، میزان استقامت و پشتکاری در رویارویی با مشکلات و میزان تحمل فشارها اثر می گذارد (لوک و لاتمن[۷۲]،۱۹۹۰). باور خودکارآمدی از طریق این تعیین کننده ها بر رفتار انسان نقش اساسی را ایفا می کند. برخی تعیین کننده ها به شرح زیر است: (عبداللهی،۱۳۸۷)
۱) انتخاب اهداف:
خود کارآمدی به عنوان یک عامل تعیین کننده مهم انتخاب اهداف پرچالش و فعالیتهای دشوار فردی عمل می کند. یک فرد معمولاً اهدافی را انتخاب می کند که در کسب موفقیت آمیز آنها، سطح معینی از توانایی را داشته باشد. براین اساس، افراد از فعالیتهای که توانایی انجام آنها را ندارند، اجتناب می کنند، این اجتناب به نوبه خود می تواند برای افراد در انجام فعالیت های چالش برانگیز و میزان تقویت مثبت بازخوردهای حاصل از آن محدودیت ایجاد کند. افرادی که به کارآمدی خود باور دارند، اهداف چالش انگیز را انتخاب می کنند و از تجارب تهدید آمیز اجتناب می کنند و افراد با کار آمدی پایین از رویارویی با تکالیف، وظایف و اهداف مشکل پرهیز می کنند. افراد خود کار آمد بر اساس اهداف انتخابی، خود را موظف به تعیین معیارهای عملکرد کرده و پس از آن به مشاهده و قضاوت درباره نتایج عملکرد خود می پردازند و درصورت مشاهده نا همخوانی بین سطوح واقعی و مطلوب عملکرد، آنان احساس نارضایتی کرده و این محرکی برای تعیین و اصلاح عمل در آنهاست. افراد از طریق انتخابها بر جریان زندگی شخصی و شغلی خود اثر می گذارند. آنان از موقعیتها، فعالیتها و به‌طور کلی انتخابهایی که باور دارند بیش از حد توان آنهاست، اجتناب می کنند و آن دسته از فعالیتهایی را انتخاب می کنند. که باور دارند می توانند از عهده آنان برآیند. افراد دارای احساس خودکارآمدی بالا، موقعیتها و اهدافی را انتخاب می کنند که ممکن است، ولی خارج از توان آنان نیست. باورهای خودکارآمدی در انتخابهای افراد همچون انتخاب رشته، حرفه، کلاس های پیشرفته تأثیر دارد و نقش مهمی در آینده شغلی و شخصی دارد.
۲) کسب نتایج یا پیامدهای مورد انتظار:
خودکارآمدی، همچنین نقش مؤثری در پیامدهای بالقوه مشوقها و بازدارنده های مورد انتظار دارد. پیامدهای قابل پیش بینی، عمدتاً به باورهای افراد در توانایی انجام فعالیتها در موقعیتهای مختلف وابسته است. افراد دارای کارآمدی بالا انتظار پیامدهای مطلوب از طریق عملکرد خوب را دارند ولی افراد دارای کارآمدی پایین، انتظار عملکرد ضعیفی را از خود دارند و در نهایت نتایج منفی یا ضعیفی را به‌دست می آورند.
باندورا (۱۹۹۷) اظهار می کند که فعالیتهای بی شماری وجود دارد که اگر به خوبی انجام شوند، پیامدهای مطلوبی به دنبال دارند، ولی آن فعالیتها توسط افرادی که به تواناییهای خود در انجام موفقیت آمیز شک می کنند، پیگیری نمی شوند. بالعکس افراد با کارآمدی بالا، انتظار دارند با تلاشهای خود موفقیتهایی کسب کنند و با وجود پیامدهای منفی به آسانی منصرف نمی شوند. بنابراین، نظریه خود کارآمدی بیان می کند که باور فرد به توانائیهای خود، رفتارهای موردنیاز برای کسب نتایج مثبت مورد انتظار را ایجاد می کند و موجب می شود که فرد برای به‌کارگیری رفتار خود تلاشهای مضاعفی انجام دهد.
۳) اجرای اهداف:
کارآمدی درک شده نه تنها در انتخاب اهداف بلکه بر اجرای آنها نیز اثر می گذارد. انجام یک تصمیم به هیچ وجه به افراد اطمینان نمی دهد که رفتارهای موردنیاز را به‌طور موفقیت آمیز انجام دهند و در مواجهه با مشکلات، استقامت و پایداری داشته باشند. یک تصمیم گیری روانی به یک عمل روانی مشتق شده از باور کارآمدی بالا، نیاز دارد. شخص باید یک خود کرداری (عملکردی) را به یک خود عزمی اضافه کند، و گرنه، تصمیم گیرنده اندیشه و تفکر را به‌کار نگرفته است. باور به کارآمدی شخصی همچنین به رفتار انسان شکل می‌دهد که آیا از فرصتها استفاده می کند و یا از حضور آنان در شرایط مختلف زندگی جلوگیری بعمل می آورد و وجود موانع و مشکلات را دشوارتر می سازد. افراد با خودکارآمدی بالا بر فرصتهای ارتقاء شغلی و غلبه بر موانع متمرکز می‌شوند، با ابتکار و پشتکار عنان کنترل بر محیط و محدودیتها را بدست می گیرند. افرادی که دچار خودشکی می‌شوند، بر موانع و محدودیتها کنترل کمی دارند و یا اصلاً کنترل ندارند و به آسانی تلاشهای خود را بیهوده می شمارند. آنان از فرصتهای محیطی کم استفاده می کنند.
۴) میزان تلاش:
خودکارآمدی درک شده بر میزان تلاش برای انجام یک وظیفه اثر می گذارد. افراد ی که به کارآمدی خود باور دارند برای غلبه بر موانع و مشکلات تلاشهای مضاعفی می کنند. در مقابل افرادی که به شایستگیهای خود شک می کنند و یا باور کارآمدی ضعیفی دارند، هنگام رویارویی با مشکلات، موانع و شکستها تلاش کمی می کنند و یا منصرف می شوند و یا اینکه راه‌حلهای پایین تر از حد معمول ارائه می دهند و این افراد علت شکست را به ناتوانی خویش نسبت می دهند. در آن موقع توجه آنان به جای حل مسئله، متمرکز بر فقدان شایستگی خود است. ولی افراد با کارآمدی بالا علت شکست را تلاش و کوشش کم می‌دانند.
۵)میزان استقامت و پشتکار:

حتما بخوانید :
دسته بندی علمی - پژوهشی : بررسی رابطه بین مدیریت دانش و جهت گیری استراتژیک با در نظر گرفتن نقش ...

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.