پروژه و پایان نامه سری ششم

مقایسه رابطه خودکارآمدی و فراشناخت در بین قبول شدگان و مردودین کنکور- …

روش پس ختام یا پس خبا[۴۵]
روش کاپس[۴۶]
روش مردر[۴۷]
روش مطالعه مشارکتی[۴۸]
روش آموزش هم شاگردی[۴۹]
روش آموزش متقابل[۵۰]
روش پرسیدن متقابل[۵۱]
روش اول که در اینجا توضیح داده می شود روش آموزش متقابل است. این روش توسط پالینسکار و براون(۱۹۸۴)، جهت بهبود فرآیند خواندن و درک مطلب ابداع شده است. در این روش از چهار راهبرد سئوال کردن، خلاصه کردن، توضیح دادن و روشن ساختن نکات پیچیده و پیش بینی حوادث آینده جهت بهبود فرآیند آموزش استفاده میشود. روش آموزش متقابل به صورت گروهی اجرا میشود . در این روش، مدرس و دو تا چهار فراگیر، یک گروه یادگیری را تشکیل میدهند. فعالیتهای گروه به این صورت انجام میگیرد که نخست مدرس و فراگیر قسمتی از متنی را بیصدا برای خود میخوانند. بعد فراگیر راهبردهای خلاصه کردن، سئوال کردن، توضیح دادن و پیش بینی کردن را درباره متنی که خوانده است پیاده میکند. سپس مدرس و فراگیران قسمتی دیگر از موضوع را مطالعه میکنند و این بار یکی از فراگیران نقش مدرس را ایفا میکند. این جریان تا جایی که لازم باشد ادامه مییابد. احتمال دارد که فراگیران در ابتدای کار نتوانند به خوبی از راهبردهای مورد نظر استفاده کنند. در این شرایط، نقش مدرس ارایه سرنخ، راهنمایی و تشویقهای لازم است(پالینسکار و براون،۱۹۸۴،صص۱۱۷-۷۵)
روش دیگر پرسش متقابل است. این روش توسط مانرو، ابداع شده و مشتمل بر بیان هدف توسط مدرس (خواندن جمله به نوبت توسط مدرس و فراگیر) ، سئوال کردن مدرس و فراگیران از یکدیگر، جواب دادن به همه سئوالات مطرح شده به طور کامل، استدلال پاسخ های ارایه شده توسط مدرس و فراگیران با مراجعه به اطلاعات متن، تشویق فراگیران به پرسیدن سئوالات سطح بالا (اگر فراگیران سئوالهای سطح بالا بپرسند، مدرس میگوید سئوال خوبی است، باید پیش از جواب دادن به آن فکر کنم. اگر سئوالها در سطح پائین هستند، صرفا به آنها جواب میدهد و با پرسیدن سئوالهای سطح بالا، فراگیران را به این کار تشویق میکند) و تداوم این شیوه خواندن تا جایی که لازم باشد، است(لطف آبادی،۱۳۸۷؛ص۱۵۵).
مونتانگیو، وارگر و مورگان[۵۲](۲۰۰۰، صص۱۱۰-۱۰۶) چهار فن مهم آموزشی سنجش حل مساله، آموزش صریح فرآیندها و راهبردهای حل مساله، الگوسازی فرآیند، بازخورد به عملکرد را در مهارتهای فراشناختی مطرح میکنند.
تعیین سطح دانش راهبردی فراگیران و میزان استفاده آنها از این راهبردها دارای اهمیت است. دانستن پایه دانش، سطح مهارت، سبک یادگیری و پردازش اطلاعات، فعالیت راهبردی و انگیزش فراگیران برای یادگیری به مدرسان در ارایه آموزش موثر و کافی کمک میکند. آموزش صریح فرآیندها و راهبردهای حل مساله مستلزم بازخوردهای فوری و اصلاحی به عملکرد یادگیرنده، ارایه تقویت مثبت، یادگیری زیاد و در حد تسلط است. در این روش، هر درس به صورت متن نمایشنامه ای درمیآید تا یادگیری درس آسان شود و نسبت به وجود فرآیندهای شناختی و راهبردهای خودتنظیمی در یادگیری فراگیران اطمینان حاصل شود. در این روش فراگیران به طور فعال از طریق بحث اولیه درباره اهمیت حل مساله، عملکرد فردیشان روی پیش آزمون و اهداف عملکرد که برای خودشان طراحی میکنند، فعالانه در یادگیری شرکت میکنند . فرایند الگوسازی عبارت از تفکر بلند در حین انجام فعالیت شناختی است. این راهبرد آموزشی بر یادگیری از طریق تقلید تاکید میکند و فرصتی برای فراگیران در مشاهده کردن و شنیدن چگونگی حل مساله فراهم می آورد. مدرس به عنوان الگو به فراگیران نشان میدهد که چگونه هرچه را که در حین حل مساله فکر میکنند و انجام میدهند، بازگو کنند. این راهبرد باعث رشد مهارتهای خودتنظیمی فراگیران خواهد شد. مدرس باید به منظور نظارت بر عملکرد فراگیران و اینکه چگونه، چه وقت و تا چه میزان پیشرفت دارند، بازخورد داده شوند. از این طریق فراگیران تشویق میشوند تا در همه مراحل و راهبردهای حل مساله فعال باشند، به خصوص شناسایی فراگیران بی میل به مشارکت و تشویق آنها با دادن بازخوردهای مناسب اهمیت دارد. فراگیران باید بدانند که دقیقا ” چه رفتارها و پاسخهایی مورد تشویق قرار میگیرد تا بتوانند آن را تکرار کنند. تشویق کردن فراگیران نشان میدهد که آنها در حل مساله موفق هستند و به مرور موفقتر نیز میشوند که این خود باعث اعتمادبه نفس در آنان شده و میتوانند یادگیری خود را به حوزه های دیگر تعمیم دهند.
۷-۲-۲ – نقش فراشناخت در ارتباط با مدرس و فراگیر:
فراشناخت در فرآیند یادگیری نقش محوری را ایفا میکند. برای مدرس و فراگیر تکیه بر فراشناخت به این معناست که فراگیران می توانند یادگیری خود را به آگاه شدن از تفکر خود در حین خواندن، نوشتن و حل مساله ارتقا دهند و مدرسان میتوانند به سادگی این آگاهی را با مطلع ساختن فراگیران از راهبردهای حل مساله موثر و بحث کردن درباره ویژگیهای انگیزشی و شناختی تفکر ارتقا بخشند فراگیران میتوانند از طریق درون نگری و تمرین منظم، تعهد، نگرش مثبت و فردی نسبت به یادگیری و دقت (عناصر فراشناختی) را بدست آورند. (پاریس، وینگراد[۵۳]،۱۹۹۰).
در این فرآیند اول از همه مسئولیت نظارت بر یادگیری از مدرسان به خود فراگیران منتقل میشود و دوم اینکه خود ادراکی، عاطفه و انگیزش مثبت در میان فراگیران تقویت میشود. بدین طریق فراشناخت بینشهای شخصی فرد را نسبت به تفکرات خود ایجاد می کنند و یادگیری مستقل را رشد میدهد. علاوه بر این مدرس برای فراگیران در نقش الگویی عمل میکند که میتواند فعالیتها و فرآیندهای یاددهی اش را نظارت و هدایت کند و مانند فراگیران مدرس مقدار زیادی از وقت خود را صرف برنامه ریزی و شناخت سریع الگوهای مرتبط با محتوا و آموزش کلاسی، مشارکت در حل مسایل، نظارت بر فرآیند یادگیری و آموزش میکند و زمانی که فراگیران به اهداف نمیرسند، مدرس راهبردها را به سوی تلاش برای نیل به اهداف شناختی و فراشناختی در زندگی حرفهای خود و در عمل تدریس تغییر میدهد(همان منبع)
۸-۲-۲ – راههای تقویت فراشناخت دانش آموزان
با الهام و بهره گیری از منابع مختلف راههای تقویت فراشناخت دانش آموزان بدین شرح خلاصه می گردد.
۱- قبل از دادن تکلیف، مقوله اصلی تفکر را که از دانش آموزان انتظار دارید، که در حین انجام تکلیف درگیر آن شوند مشخص کنید. این کار به آنها کمک می کند تا در مقوله ای از تفکر که برای انجام تکلیف مورد نظر مناسب است، درگیر شوند.
۲- به دانش آموزان باید کمک کرد تا درک کنند که فعالیتهای مختلف یادگیری انتظارات متفاوتی را به وجود می آورد.
۳- به دانش آموزان باید آموخت که اطلاع از شناخت خود، اثر مهمی در یادگیری دارد.
۴- دانش آموزان باید بیاموزند که ارتباط یافته های جدید با دانسته های پیشین امکان یادآوری را افزایش می دهد.
۵- همچنین باید بدانند که انگیزه آنها برای یادگیری در کیفیت فراگیری تاثیر مستقیم دارد(آقازاده و احدیان،۱۳۷۷).
۶- به دانش آموزان باید آموخت تا نقاط قوت خود را در باره موضوع و شیوه های یادگیری و مطالعه کردن آنها مشخص کنند و سپس آن نقاط را در تعین تکلیف درسی دخالت دهند.
۷- هنگامی که دانش آموزان مشغول انجام دادن تکالیف هستند یا پس از آن، سئوالهایی مطرح کنید که ذهنشان را به فعالیت وا دارد. مانند:
* نظرتان در باره این سوال(تکلیف)چیست؟ مشکل است؟ متوسط است؟ آسان است؟
* راهنمایی های من موثر بوده است؟ آیا کار گروهی برای انجام دادن این فعالیت موثر بود؟(شعبانی،۱۳۸۲).
۸- از دانش آموزان بخواهید برای تحلیل فرایندهای فکری خود- آن چه آموخته اند و نحوه آموختن آن از یادداشتهای روزانه استفاده کنند.
۹- از دانش آموزان بخواهید تا بعد از گفتگو با معلم، اتمام کنفرانس یا دریافت بازخورد گروهی، آنچه را از طریق این بازخوردها به تفکر آنها افزوده شده، در دفتر های خود ثبت کنند.
۱۰- دانش آموزان را وادار کنید تا استراتژیهای مطالعه را بیاموزند.
۱۱- به دانش آموزان کمنک کنید مطالب را قبل از آغاز امتحان یا انجام یک تکلیف برسی کنند و به آنها نشان دهید تا در مورد نحوه پیشرفت خود تصمیم بگیرند(نیاآذری،۱۳۸۲).
۳-۲- مبانی نظری خود کارآمدی
در این قسمت سعی شده با ارائه مطالبی مشروح در مورد مفهوم خودکارآمدی و مبانی نظری آن از دیدگاههای مختلف، از قبیل معنا و مفهوم خود کارآمدی، اهمیت آن، مراحل رشد خود کارآمدی، اثرات خودکارآمدی بر کارکردهای روان شناختی، منابع خودکارآمدی و… ابعاد و زوایای پیدا و ناپیدا این متغیر مورد بحث به خوبی روشن و تببین گردد. در این راستا ابتدا مروری بر نظریه شناختی- اجتماعی خواهیم داشت.
۱-۳-۲- نظریه شناختی و اجتماعی (معنا و مفهوم خود کارآمدی)
شایدکامل ترین و از لحاظ بالینی سودمندترین و از جهت نظری پیچیده ترین مدل موجود در رفتار درمانی معاصر ، نظریه شناختی اجتماعی بندورا باشد (قاسم زاده،۱۳۸۰). در این دیدگاه ، رفتار ، عوامل فردی و عوامل محیطی ، همه بعنوان تعیین کننده های به هم وابسته عمل می کنند . افراد نه منحصراً توسط نیروهای درونی به حرکت در می آیند و نه برده محیط هستند بلکه یک تعامل متقابل و مستمر بین تعیین آننده های فردی و محیطی وجود دارد(مادوکس[۵۴]،۱۹۹۵).
در این دیدگاه تعاملی ، فرد ، اجتماع و عوامل درونی در شکل شناختی ، عاطفی ، رخدادهای بیولوژیک ، رویدادهای محیطی و رفتار بعنوان تعیین کننده های متعامل عمل نموده ، بر روی یکدیگر ، تأثیر می گذارند و از هم تأثیر می پذیرند(بندورا،۱۹۸۶؛۲۰۰۴).
از نظر بندورا (۱۹۹۹) انطباق انسان و تغییر او ریشه در سیستمهای اجتماعی دارد و عاملیت انسانی[۵۵] در شبکه وسیع تاثیرات ساختار اجتماعی عمل میکند. در این نظریه عاملیت انسانی به اعمالی که با قصد و بطور ارادی انجام می شود اطلاق میگردد و باور به خودکارآمدی فردی عنصرکلیدی در عاملیت انسانی است . اگر افراد باور نداشته باشند که میتوانند و قدرت آن را دارند که نتایجی ببار آورند، سعی نخواهند کرد تا کاری را انجام دهند، فرد برای آنکه موفق به شکل دهی مسیر خود باشد میبایست در مورد توانمندیهای خود قضاوت کند ، اثرات احتمالی رفتارها را و همچنین فرصتهای اجتماعی فرهنگی را مشخص آند تا مطابق آن رفتارها را تنظیم نماید(بندورا،۱۹۹۹).
در واقع نظریه خود اثربخشی یا خود کارآمدی جزء لاینفک نظریه شناختی اجتماعی و عاملیت انسانی است . خودکارآمدی به معنای باور فرد در مورد توانایی مقابله او در مو قعیتهای خاص است . اینکه فرد چقدر باور دارد برای انجام یک کار یا مقابله با یک موقعیت ، شایسته ، کارآمد و موثر است. یا به طور دقیق تر خودکارآمدی به باورها یا قضاوتهای فرد به توانائیهای خود در انجام وظایف و مسئولیتها اشاره دارد.
در محیط تحصیلی، خودکارآمدی اشاره به باورهای دانشجو در ارتباط با توانایی انجام وظایف درسی تعیین شده دارد. دانشجویانی که خودکارآمدی بیشتری دارند، تمایل، تلاش و استقامت بیشتری را در انجام وظایف درسی بکار می گیرند و به توانایی خود اطمینان دارند(بانگ[۵۶]،۲۰۰۱، نقل از حسنی و همکاران،۱۳۸۷) در مطالعه بر روی متغیرهای واسطه ای مرتبط با آموزش، نشان داده اند که خودکارآمدی می تواند به بهبود روش های یادگیری دانشجویان، بخصوص در فعالیت های توأم با خودتنظیمی، کمک کرده و برایندهای پیشرفت درسی را پیش بینی کند(لنت[۵۷] و همکاران،۲۰۰۶ به نقل از حسنی و همکاران،۱۳۸۷).
۲-۳-۲- اهمیت خود کارآمدی:
در واقع بندورا خودکارآمدی را به احساس عزت نفس و ارزش خود، احساس کفایت و کارایی او در برخورد با زندگی تعریف می کند. او خودکارآمدی را ادراک ما از تواناییهای خود« در تولید و تنظیم رویدادها در زندگی » می داند. طبق نظر او، سطوح ادراک خودکارآمدی افراد تعیین کننده احتمال شروع به انجام یک کار و میزان تلاش و پافشاری در انجام آن کار می باشد(بندورا، به نقل از شولتز،۱۳۸۴).
برداشت انسان از خود کارآمدی خود از طریق انتخاب فعالیتها، میزان تلاشی که برای یک موقعیت صرف می کند، الگوی فکری و واکنشهای هیجانی افراد هنگام انجام یک فعالیت بر عملکرد یک فرد تاثیر دارد. پژوهش ها نشان داده است افرادی که خود کارآمدی ضعیفی دارند تفکر و احساساتی دارند که از تفکر و احساسات افرادی که خود را کارآمد می دانند بسیار متفاوت است(پروین،۱۳۸۴).
به اعتقاد بسیاری از رفتارهای انسان با سازوکارهای نفوذ بر خــــــود[۵۸]، برانگیخته و کنترل می شوند. در میان مکانیسم های نفوذ برخود، هیچ کدام مهمتر و فراگیرتر از باور به خودکارآمدی شخصی نیست(بندورا،۱۹۹۷) به عبارت دیگر در میان مکانیسم های کارگزاری، هیچ کدام پرنفوذتر از باورهای خودکارآمدی افراددر مورد ظرفیتهایشان برای اعمال کنترل بر سطح عملکرد رویدادهای موثر بر زندگی نیست. باورهای خودکارآمدی بر اینکه چگونه افراد احساس می کنند، چگونه فکر می کنند و چگونه خود رابر انگیخته می کنند اثر می گذارد(عبدی نیا،۱۳۷۷). اگر فردی باور داشته باشد که نمی تواند نتایج مورد انتظار را به‌دست آورد، و یا به این باور برسد که نمی تواند مانع رفتارهای غیرقابل قبول شود، انگیزه او برای انجام کار کم خواهد شد. اگرچه عوامل دیگری وجود دارند که به عنوان برانگیزنده های رفتار انسان عمل می کنند، اما همه آنها تابع باور فرد هستند.
باور کارآمدی عاملی مهم در نظام سازنده شایستگی انسان است. انجام وظایف توسط افراد مختلف با مهارتهای مشابه در موقعیتهای متفاوت به‌صورت ضعیف، متوسط و یا قوی و یا توسط یک فرد در شرایط متفاوت به تغییرات باورهای کارآمدی آنان وابسته است. مهارتها می توانند به آسانی تحت تأثیر خودشکی[۵۹] یا خود تردیدی قرار گیرند، درنتیجه حتی افراد خیلی مستعد در شرایطی که باور ضعیفی نسبت به خود داشته باشند، از توانائیهای خود استفاده کمتری می کنند (باندورا ۱۹۹۷). به همین دلیل، احساس خودکارآمدی، افراد را قادر می سازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع، کارهای فوق العاده ای انجام دهند بنابراین، خودکارآمدی درک شده عاملی مهم برای انجام موفقیت آمیز عملکرد و مهارتهای اساسی لازم برای انجام آن است.
عملکرد مؤثر هم به داشتن مهارتها و هم به باور در توانایی انجام آن مهارتها نیازمند است. اداره کردن موقعیتهای دایم التغییر، مبهم، غیرقابل پیش بینی و استرس زا مستلزم داشتن مهارتهای چندگانه است. مهارتهای قبلی برای پاسخ به تقاضای گوناگون موقعیتهای مختلف باید غالباً به شیوه های جدید، ساماندهی شوند. بنابراین، مبادلات با محیط تا حدودی تحت تأثیر قضاوتهای فرد در مورد توانائیهای خویش است. بدین معنی که افراد باور داشته باشند که در شرایط خاص، می توانند وظایف را انجام دهند. خودکارآمدی درک شده معیار داشتن مهارتهای شخصی نیست، بلکه بدین معنی است که فرد به این باور رسیده باشد که می تواند در شرایط مختلف با هر نوع مهارتی که داشته باشد، وظایف را به نحو احسن انجام دهد(عبدللهی،۱۳۸۷).
به طور خلاصه، پژوهشهای بسیاری از جمله (مدینا[۶۰]،۲۰۰۱ ؛ مکی جوسکی[۶۱] و همکاران،۲۰۰۰) نشان داده اند افرادی که خود را موفق ، موثر و توانمند درک می آنند، بهتر از عهده چالش در فعالیتهای دشوار بر می آیند و بالعکس آنانی که خود را نامؤثر تصور می نمایند به آسانی مغلوب فعالیتها و موقعیتهای دشوار می گردند.
ازآنچه که گذشت می توان چنین نتیجه گیری کرد که خود اثربخشی یا خودکارآمدی و باور به توانایی فرد در ایجاد یک پیامد یا کنترل موقعیت عامل بسیار مهم و کلیدی در بهداشت روان و پیشگیری از بسیاری مشکلات روانی و اجتماعی بشمار می آید و بنابراین نیاز به توجه جدی در این زمینه وجود دارد.
۳-۳-۲- ابعاد خود کارآمدی

حتما بخوانید :
مقاله دانشگاهی - مقایسه رابطه خودکارآمدی و فراشناخت در بین قبول شدگان و مردودین کنکور- ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.