مانند همکاری، صداقت، وفاداری، صمیمیت، امید و دگرخواهی همراه شده است. واژه اعتماد در شاکله سازمان‌ها عنصری اساسی در روابط انسانی به شمار می‌رود و عامل اساسی در رقم زدن هماهنگی و مشارکت است؛ و مزایای فوقالعاده‌ای در ایجاد همبستگی، رشد، روحیه کاری وحتی کاهش غیبت و احساس تعلق به سازمان، نوآوری، افزایش بهرهوری و کاهش اختلافنظر بین کارکنان بوده است(خنیفر و زروندی،۱۳۸۹: ۱۳).
۲-۳-۲٫ تعریف اعتماد

علیرغم نوشته های فراوان در مورد اعتماد و مفاهیم مرتبط با آن یک تعریف رسمی در این زمینه وجود ندارد. برای مثال باربر (۲۰۱۰) عنوان میکند که مفهوم اعتماد شبیه یک مرداب مفهومی است. همچنین لویز و ویگرت یک سردرگمی مفهومی را در ادبیات اعتماد مطرح میکنند( رامو،۲۰۱۰ :۷۶۲) .کانل معتقد است که اگر چه واژه اعتماد به صورت روزمره در ادبیات محاورهای استفاده میشود اما ثابت شده است که تعریف آن در ادبیات سازمانی بسیار مشکل است (کانل و مانن،۲۰۰۹: ۴۱۸). در واقع اعتماد یک مفهوم پیچیده با ابعاد مختلف است. علیرغم مشکلاتی که در بیان مفهوم اعتماد وجود دارد، یک تجزیه و تحلیل جامع از ادبیات موجود در این زمینه نشاندهنده بعضی اتفاق نظرهاست. بسیاری از محققان معتقدند که اعتماد به طور کلی اطمینان و خوشبینی نسبت به وقوع حوادث، یا اطمینان داشتن نسبت به دیگران بدون وجود دلایل اجباری است ( اسمیت و بیرنی،۲۰۰۷ :۴۷۲ ). تعریف دیگر توسط شاو (۱۹۹۷) ارائه شده است که میگوید اعتماد عبارت است از این باور که ما به آنهایی که متکی هستیم، انتظارات ما را برآورده خواهند ساخت. این انتظارات به ارزیابی ما از مسئولیت دیگران برای برآوردن نیازهایمان وابسته است (آرمسترانگ ، ۱۳۸۶: ۲۱۷). دانی و کانون (۲۰۰۹) ، اعتماد را اعتبار و خیرخواهی درک شده توسط اعتمادشونده تعریف میکند(یی و یونگ، ۲۰۱۰ :۱۳۸). اعتماد، احساس اطمینان کارکنان به این که، زمانی که به موقعیت ناشناخته یا در بر گیرندهی ریسکی برخورد میکنند، رفتارها و گفتارهای سازمان سازگار و ابزارهایی کمکی هستند(ارتارک، ۲۰۰۸:۴۶۵). اعتماد، داشتن این انتظار مثبت است که دیگران،(چه با کلمات، چه در اعمال و چه در تصمیمات) فرصتطلبانه عمل نمیکنند. انتظار مثبت، آشنایی و شناخت نسبت به طرف مقابل را گوشزد میکند. اعتماد در طول زمان و بر پایه تعداد محدودی تجربه مربوط، شکل میگیرد. زمان زیادی لازم است تا این اعتماد به وجود آید و نهادینه شود. هرچه شناخت ما بیشتر و روابط ما گستردهتر میشود، به توانایی خود در ایجاد یک انتظار مثبت اطمینان بیشتری میکنیم(رابینز،۲۰۰۵: ۱۴۴).
به طور خلاصه اعتماد به معنی اعتقاداتی است که افراد در مورد رفتار آینده گروه مقابل دارند. هرچه گروه الف اعتقاد بیشتری داشته باشد که گروه ب در روابط به تعهداتش عمل میکند (که این امر منجر به بروز نیت خوب و صلاحیت گروه ب میشود) گروه الف به گروه ب اعتماد بیشتری خواهد کرد ( لی،۲۰۱۰: ۶۲۵). همانگونه که مطرح شد مفهومسازی های متنوعی از اعتماد صورت گرفته است که لزوماً یکسان نیستند. پیشفرضهای فلسفی مختلف در مورد ماهیت افراد و ماهیت حقایق که اغلب با یکدیگر سازگار نیستند در این مفهومسازیهای متفاوت تأثیرگذار است.
مطالعات در زمینه اعتماد ، تعداد زیادی از ابعاد اعتماد را مشخص کرده است که در ادامه به طور مختصر اشارهای به آنها خواهیم داشت.
باتلر و کانترل (۲۰۰۴) ، صداقت ، صلاحیت ، ثبات ، وفاداری و صراحت را به عنوان عناصر کلیدی اعتماد میشناسند ( دایتز و هرتوگ ،۲۰۰۶ :۵۶۰) . رابینز (۲۰۰۳) نیز همین عناصر را برای اعتماد معرفی میکند (رابینز ،۲۰۰۳ :۳۳۷). مییر و دیگران (۲۰۰۵)، معتقدند عوامل مؤثر بر میزان اعتمادی که اعتمادکننده به اعتمادشونده دارد شامل : توانایی ، خیرخواهی و صداقت اعتماد شونده میباشد. محققان دیگر عوامل مشابهی را مشخص کردهاند که به اعتقاد آنها این عوامل مبنای اعتماد میباشند. کوک و وال (۲۰۱۰) نیت و توانایی، و لیبرمن (۲۰۱۱) صلاحیت و انگیزه را به عنوان عوامل اصلی اعتماد معرفی کرده‌اند (لی ، ۲۰۱۰ : ۶۲۵).
دایتز و هرتوگ (۲۰۰۶) چهار شاخص خیرخواهی، صلاحیت، صداقت و قابلیت پیشبینی (اعتبار) را به عنوان مهمترین عناصر تشکیلدهنده اعتماد میدانند و آنها این گونه تعریف می‌کنند:
خیرخواهی: خیرخواهی به معنی انگیزههای مهربانانه و میزان محبت یک شخص نسبت به گروه مقابل و توجه صادقانه به رفاه دیگران است.
صلاحیت : صلاحیت به قابلیتهای دیگران برمیگردد که بر اساس آن میتوانند وظایف خود را انجام دهند (بر اساس مهارت ها و دانش).
صداقت : صداقت شامل تبعیت از یک سری اصول است که مورد قبول گروه مقابل است و شامل امانتداری و رفتار منصفانه واجتناب از ریاکاری میشود.
قابلیت پیشبینی: قابلیت پیشبینی (اعتبار) هم به طور خاص مربوط به ثبات و نظم در رفتار میشود، بر این اساس اعتماد یک مفهوم چندبعدی است. پس اعتماد وقتی ایجاد میشودکه محتوای مؤلفه های آن به عنوان زیرحوزه های مجزای اعتماد ظاهر شوند با این همه عناصر اصلی تشکیلدهنده اعتماد در پژوهش حاضر شامل اعتبار، خیرخواهی و صلاحیت می باشد. (دایتز و هرتوگ ۲۰۰۶ :۵۶۱).

اعتماد، یک موضوع بسیار پیچیده و یک پدیده چند بعدی می‌باشد. که بر روابط بین افراد اثر می‌گذارد. برای مثال اعتماد بر روابط بین والدین و بچه‌ها، زوج‌ها، معلمان و دانش‌آموزان، دکتر و مریض و مدیران و کارمندان تاثیر می‌گذارد. زمانی که از دیگران می‌خواهید، به شما اعتماد کنند، در واقع شما آن‌ها را دعوت می‌کنید به اینکه عقیده یابند که شما شایسته اعتماد آن‌ها هستید(جوزف و وینستون، ۲۰۰۵: ۶).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ادبیات روانشناسی اجتماعی، اعتماد را به صورت دو کلمه با زیر ساخت‌های متفاوت، مفهومسازی می‌کند: اعتماد به عنوان یک حالت ذهنی (مثل اطمینان و صمیمیت) در مقابل اعتماد به عنوان یک رفتار (مانند رفتار مخاطرهآمیز بر اعتماد(شو، جاندا و سئو، ۲۰۰۶: ۲۵۶).
۳-۳-۲٫ قلمرو موضوعی اعتماد
در دنیای مملو از پیچیدگی و تغییر و تحول امروز، سطح رقابت سازمانی همواره در حال افزایش است. بدیهی است که در عرصهی رقابت سازمانهایی موفقتر عمل خواهد کرد که بتواند ساز و کار و کارهای مثبت را در رقابت پیش روی خود بهتر به منصه ظهور برسانند. به عبارتی دیگر سازمانهایی خواهند توانست از پالاینده گزینش سخت محیطی عبور کنند که از هر گونه ناخالصی بری بوده و بتوانند اعتماد و رضایت خاطر عوامل تعیینکننده و استراتژیک محیطی را جلب کنند. در این میان توجه به سازمانهای اعتماد آفرین از اهمیت زیادی برخوردار میباشد.
هر فردی در آن ملزوم و مسئول ایجاد اعتماد است
سازمان اعتماد آفرین

شکل(۲-۱) سازمان اعتماد آفرین
در این گونه سازمانها بقا را در کسب اعتماد و اطمینان عوامل استراتژیک محیطی میدانند و هر یک از افراد در برابر کسب و حفظ اعتماد محیطی مسئولیت تضامنی دارند. به عبارت دیگر هر یک از افراد خود را مستقیما عامل ایجاد یا سلب اعتماد سازمانی در محیط رقابتی میدانند چرا که به این باور رسیده‌اند که اعتماد محیطی است که بقای رشد و پویایی فردای آنها را تضمین میکند. آنچه که افراد را در اینگونه سازمانها وادار به تلاش در راه اعتماد سازی میکند همانا این احساس است که خود را عضوی واقعی از سازمان میداند و موفقیت یا شکست سازمان در راه دستیابی به اهدافش را موفقیت یا شکست خود میداند. در اینگونه سازمانها همواره ساز و کارهای موثر برای اعتماد سازی تشویق می‌شوند(احمدی مهربانی، ۱۳۸۲ به نقل از خنیفر و زروندی،۱۳۸۹: ۱۹). قلمرو موضوعی اعتماد را می‌توان در بخشهای مختلف مانند مدیریت، جامعهشناسی و اقتصاد مورد بررسی قرار داد زیرا مفهوم اعتماد از جمله مفاهیمی است که از سوی صاحبنظران رشته های مختلف، مورد توجه و بررسی قرار گرفته است. روانشناسان شخصیت، به طور سنتی، به اعتماد به عنوان یک اعتقاد و یا انتظار و یا احساسی که ریشه در شخصیت آدمی و یا ظرفیت روانی اولیه فرد دارد، نگاه میکنند. روانشناسان اجتماعی از طریق تاکید بر عوامل زمینهای که ممکن است باعث افزایش یا کاهش اعتماد شود، اعتماد را به عنوان انتظار افراد از رفتار دیگران در حین تعاملات اجتماعی تعریف میکنند. اقتصاددانان و جامعهشناسان علاقهمندند تا بدانند موسسات به چه نحو نگرانی و عدم اطمینان موجود در ذات مبادلات خود را کاهش میدهند(عابدی جعفری و سرلک،۱۳۸۵ به نقل از خنیفر و زروندی،۱۳۸۹: ۲۰).
۴-۳-۲٫ مفهومسازی اعتماد در ادبیات سازمانی
در ادبیات سازمانی، هوسمرس (۱۹۹۵) تعاریف مختلفی از اعتماد را در زمینه‌های متعدد، مورد بررسی قرار داده است. او چند زمینه مربوط به اعتماد را به شرح زیر بیان نموده است.
۱-۴-۳-۲٫ انتظارات فردی
هوسمرس متعقد است که اعتماد، یک رابطه دوطرفه است که در یک سو فرد اعتمادکننده و در سوی دیگر فرد مورد اعتماد قرار دارد. در این رابطه افراد، انتظاراتی خواهند داشت که به باربر (۱۹۸۳)، برخی از این انتظارات را اینگونه بیان می‌کند:
انتظار پا فشاری کردن بر قوانین اجتماعی.
انتظار ایفای نقش و عملکرد شایسته از افرادی که مورد اعتمادند.
انتظار اصلاح و بهبود عملکرد از افرادی که مورد اعتمادند.
در این رابطه، اعتماد، زمانی ایجاد می‌گردد که شرایط زیر برقرار باشد:
زمانیکه رابطه‌ای میان بخش‌های مختلف به وجود می‌آید، آن‌ها آزادی انتخاب داشته و مجبور به اعتماد کردن نباشند. رابطه‌ای که در آن، افراد حق انتخاب نداشته و مجبور باشند که به هم تکیه کنند، رابطه اعتمادآمیز نیست بلکه وابستگی است. به عنوان مثال زمانیکه تعداد بیمارستان‌ها محدود باشد، مردم مجبور هستند به تعداد خاصی از پزشکان مراجعه کنند. بدیهی است که این مراجعه آن‌ها نشان دهنده اعتماد نیست بلکه نیازمندی و وابستگی آن‌ها را نشان می‌دهد زیرا آن‌ها حق انتخاب نداشته‌اند. زمانیکه شرایط مبهم و نامعلوم بر رفتارهای دیگران سایه انداخته باشد، در واقع اعتماد، مکانیزمی برای پاسخ به این محدودیت‌هاست زیرا وجود اعتماد باعث می‌شود که عدم اطمینان کاهش یافته و احتمال این که وعده‌ها تحقق یابد، افزایش می‌یابد. اگر رفتار دیگران، انتظارات ما را پاسخ نداده و این رفتارها بر ما تحمیل گردد، در نتیجه نقش اعتماد، کمتر خواهد شد.
۲-۴-۳-۲٫ روابط بین فردی
باربر (۱۹۸۳) بیان می‌کند که میان فرد اعتمادکننده و معتمد، مبنایی برای ارتباط شکل می‌گیرد. در این ارتباط، فرد مورد اعتماد باید به گونه‌ای رفتار کند که از آسیبپذیری فرد اعتمادکننده، جلوگیری نماید(باربر، ۱۹۸۳ به نقل از خنیفر و زروندی، ۱۳۸۹).
۳-۴-۳-۲٫ ساختارهای اجتماعی
بسیاری از افراد، این نگرش را دارند که اعتماد، یک رفتار فردی نیست بلکه پدیده‌ای اجتماعی است زیرا تعاملات میان افراد بسیار پیچیده است. ما به دیگران اعتماد می‌کنیم، آن‌ها نیز به افراد دیگری اعتماد می‌کنند و این روابط، یک ساختار اجتماعی را ایجاد می‌کند(خنیفر و زروندی، ۱۳۸۹).
۴-۴-۳-۲٫ اصول اخلاقی
هوسمرس(۱۹۹۵) بر مبنای اصول اخلاقی، تعریف دیگری از اعتماد ارائه می‌کند. او بیان می‌کند که اعتماد یعنی انتطاراتی که از رفتارهای قابل توجیه و اخلاقی دیگران داریم. هوسمرس تاکید می‌کند که توجه به رفتارهای قابل توجیه و اخلاق مدار، نشان‌گر آن است که منافع اجتماعی بر منافع فردی اولویت دارد(کونلل و مانیون،۲۰۰۹: ۴۱۷).
۵-۳-۲٫ اعتماد و سرمایه اجتماعی
روانشناسان اعتماد را به عنوان رویدادی در بین افراد مفهوم سازی میکنند. در نتیجه علاقهمندند که اعتماد را به عنوان سرمایه واحدهای اجتماعی معرفی سازند، بنابراین از دید سرمایه اجتماعی، انباشت سرمایه اجتماعی مستلزم میزان قابلتوجهی از اعتماد است که باید در بین تمام سطوح سازمان ایجاد شود. به خصوص اعتماد در بین همکاران از این جهت مهم است که آنان شبکه غیررسمی را در سازمان تشکیل میدهند که از طریق آن جریان اطلاعات افقی را به شبکه ارائه میدهند. شبکه های رسمی کانالهای قانونی اختیار هستند که دستورات و اطلاعات را به سمت بالا یا پایین سلسله مراتب سازمان منتقل میکنند. مطالعات نشان داده است که کارکنان ترجیح میدهند که ایدههای کاری و مشکلات را با همکاران خود در میان بگذارند تا این که به گروه های مدل طراحی شده رسمی منتقل کنند(تن و لیم،۲۰۰۹: ۴۸).
۶-۳-۲٫ اعتماد و عملکرد
اگر کارکنان معتقد باشند که میتوانند به همکاران خود اعتماد کنند،آنها وقت و کوشش خود را برای حفاظت از خود هدر نخواهند داد و میتوانند انرژی خود را بر بهبود عملکرد متمرکز کنند. اعتماد به همکاران هم چنین گشودگی در روابط را تسهیل میکند و موجب درک صحت اطلاعات میشود. این اعتماد به فرآیند کار کمک میکند و در نتیجه موجب عملکرد بهتر میشود. به طور مشابه هنگامیکه کارکنان به سازمان اعتماد میکنند، آنها نگران نیستند که سازمان با آنها غیرمنصفانه رفتار کند یا آن ها را از حمایتهای لازم محروم سازد. این شرایط مشکلات سازمانی را کاهش میدهد و کارکنان را برای تمرکز بر عملکرد کاری تشویق میکند (تن و لیم، ۲۰۰۹: ۵۲).
۷-۳-۲٫ اعتماد و تغییر سازمانی
امروزه سازمانهایی موفقاند که بتوانند خود را با پیشرفتهای تکنولوژیکی همگام سازند و در این محیط رقابتی، دائماً خود را تغییر داده و با محیط منطبق کنند. بنابراین بسیاری از سازمانها به منظور پرداختن به رقابت ایجاد شده، ساختارهای برون و درون سازمانی خود را اصلاح میکنند. در اجرای این تغییرات مدیران غالبا فرض میکنند که کارمندان خود را با شکلهای جدید همکاری سازگار میکنند. تحقیقات نشان دادهاند که اعتماد در همکاری موفقیتآمیز در طول تغییر سازمانی نقش مهمی داشته است. در واقع این یافتهها نشان میدهند که افراد، بیشتر به کسانی اعتماد میکنند که ساختارهای ذهنی بنابراین میتوان گفت برای ایجاد، مشابهی با آنها داشته باشند تغییرات سازمانی بهتر، داشتن گروه های متجانس با ساختارهای ذهنی مشترک از آنجا که باعث گسترش اعتماد میشود، بسیار کمک کننده است(میرزایی، ۱۳۸۷: ۴۸).
۸-۳-۲٫ اعتماد سازمانی و رفتارهای شهروندی سازمانی
اگر در یک سازمان، کارکنان به یکدیگر، به مدیران، و به سازمان خود اعتماد داشته باشند، به احتمال زیاد در محیط کار از خود، رفتارهای شهروندی سازمانی نشان میدهند. دلیل این امر را میتوانیم اینگونه بیان کنیم:
وجود شرایط اعتماد در سازمان، افراد را در کنار هم نگه میدارد و آنها را قادر میسازد که به همدیگر اعتماد کنند و به صورت باز عمل کنند. افرادی که به همکاران خود اعتماد دارند و احساس همبستگی عمیقی با آنها دارند، نسبت به همکارانشان و کار آنها ملاحظه و اهمیت بیشتری قائل هستند و به آنها کمک میکنند وظایف خود را بهتر انجام دهند. علاوه بر این، اعتماد سازمانی باعث میشود در بین کارکنان احساس عدالت، توجه و حمایت سازمان از آن ها ایجاد شود و کارکنان مطمئن باشند که سازمان در