دانلود پایان نامه

ا فرشته تصور می‌شدند که نعمتی برای سایرین اند. گاهی نیز معلولیت به عنوان رنجی‌ دیده می شد که فرد باید آن را تحمل می کرد تا پاداشی معنوی در آینده به او داده می شد.
در جوامع عشایری و کشاورزی قبل از دوران صنعتی شدن، روابط انسان‌ها محدود بود. اغلب افراد با خانواده‌هایشان زندگی‌ می کردند. هر فرد برای بقا باید نقش و وظیفه‌ای را بر عهده می‌گرفت در غیر این صورت نمی‌‌توانست در گروه خانواده زندگی‌ کند. در این بین برخی‌ به دلیل مفهومی‌ عامه پسند و رایج که افراد دارای معلولیت را هیولاهایی می دانستند که هیچ ارزش انسانی‌ ندارند ، طرد می‌‌شدند. برخی‌ بیخانمان می‌‌شدند و به دلایل گوناگون مثل فقر و شرم دائماً  تغییر مکان می‌‌دادند. در گذشته برای این افراد برچسب‌های گوناگونی از جمله فلج، لنگ، دیوانه و ابله به کار گرفته می‌‌شد. انجمن‌های مذهبی‌ در حوزه‌های محلی و کلیساها اغلب برخورد‌های متفاوتی با این گروه داشتند. که شامل درمان و بهبود آن‌ها از طریق جنگیری و پاکسازی و غیره و یا ارایه خدمات مراقبت و پرستاری از روی دلسوزی یا انجام وظیفه دینی می‌‌شد.
به تدریج با سیر تکاملی دوران جدید که عمیقا از روشنگری‌ها و تحولات صنعتی شدن تاثیر می پذیرفت، تغییرات مهمی‌ در حال رخ دادن بود. در طول این زمان، ارزش‌های مذهبی‌ با ظهور عقلانیت و منطق به چالش کشیده شد.
با این وجود هنوز فرهنگ‌ها و جوامعی‌ وجود دارند که ناتوانی را با شرم و گناه می‌‌آمیزند. در این فرهنگ ها ناتوانی همواره با احساس تقصیر همراه است، حتی اگر چنین احساساتی آشکارا بر اساس آموزه‌های دینی نباشند. پیشینه مدل مذهبی‌ / اخلاقی‌ یک مدل افراطی است و تصویر بسیار غم انگیزی از افراد دارای معلولیت ارایه می دهد. این مدل آمیخته با احساس شرم برای تمام افراد خانواده فرد معلول است. خانواده‌ها فرد معلول را پنهان می کنند، از مدرسه دور نگاه می‌دارند و هرگونه شانسی برای داشتن نقش موثر در جامعه را از او می‌‌گیرند. حتی در شرایط کمتر افراطی، این مدل منجر به طرد اجتماعی و نفرت از خود می‌‌شود.
گفتار دوم: مدل خیریه / ترحم آمیز
مدل ترحم آمیز نگاهی‌ دلسوزانه و همراه با همدردی به افراد دارای معلولیت دارد و آنها را به عنوان قربانیان شرایط و مستحق ترحم نشان می‌‌دهد. در واقع این مدل افراد را به اهدافی برای امور خیریه تبدیل می‌‌کند که وضعیتشان فاجعه بار است، در فرایند‌هایی‌ که زندگیشان را شکل می دهد دخالتی ندارند و تنها مصرف کننده تولیدات و خدمات دیگران اند. چنین طرز فکری ممکن است تا آنجا پیش رود که خود فرد معلول نیز پس از مدتی به چنین باوری برسد. این مدل و مدل پزشکی‌ احتمالا بیشترین کاربرد را توسط افراد غیر معلول برای تعریف و شرح ناتوانی دارند.
به طور سنتی‌ این مدل توسط موسسات خیریه برای کسب در آمد و افزایش سرمایه به کار گرفته شده است. کاربرد این مدل را می‌‌توان در تصاویر تلویزیونی دید که سعی‌ دارند نیاز‌ها و خواسته‌های کودکان معلول را نشان دهند. در این تصاویر کودکان دارای معلولیت کنار قربانیان قحطی، فقر و سوء استفاده‌های گوناگون قرار داده می‌‌شوند. در حالی‌ که چنین فعالیت‌هایی‌ به طور قابل توجه پول و سرمایه لازم برای تجهیزات وخدمات مورد نیاز افراد دارای معلولیت را فراهم می‌کند، اما بسیاری از این افراد تصویر منفی‌ قربانی بودن را توهین آمیز می‌دانند.
از افراد دارای معلولیت، در مدل ترحم آمیز به عنوان افرادی که شایسته کارهای خیر خواهانه هستند یاد می شود. آن‌ها شخصیتی‌ دلیر و شجاع دارند که با وجود ناتوانی‌هایشان هنوز می‌‌توانند  خوشحال و موفق باشند! ناتوانی یک تراژدی شخصی‌ در نظر گرفته شده است. قدرت و کنترل دست افراد غیر معلول است و آن‌ها تلاش می کنند اوضاع را به نفع افراد دارای معلولیت تغییر و بهبود دهند. این در حالیست که، مادامی که فعالیت‌ها و ویژگی‌‌های فردی و پذیرفتن نقش‌های مختلف که از مهم‌ترین عوامل افزایش قدرت در نظام‌های اجتماعی هستند از افراد معلول سلب شود، آنها عملا به عنوان جمعیتی فاقد قدرت شناخته می‌‌شوند. در نتیجه با تصور نداشتن قدرت، آنان از آموزش، اشتغال، عضویت در تشکل‌های مدنی و یا ازدواج که عوامل مهم افزایش سهم فرد از مزایای اجتماعی هستند باز می‌‌مانند. نداشتن چنین سهمی مساوی با انزوا و گوشه‌ نشینی است. نبیل شعبان در برنامه‌ای مستند در بی‌بی‌سی (everyman-1990)می‌‌گوید: “بزرگترین مشکل ما، افراد دارای معلولیت، این است که شما، افراد غیر معلول، تنها وقتی‌ احساس راحتی‌ می‌‌کنید که ما را به عنوان سوژه‌های ترحم و دلسوزی ببینید”.
مدل خیریه توسط منتقدانش محکوم شده است. از دید آنها مدل خیریه موجب ترویج بسیاری از تبعیض هاست. از تراژدی و ترحم، فرهنگ مراقبت ناشی‌ می‌‌شود. در نتیجه افراد دارای معلولیت قادر به مراقبت از خود و مدیریت امورشان نیستند و به مراقبت و خیریه دیگران برای زنده ماندن نیازمندند. موسسات خیریه زیادی برای حمایت و مراقبت از افراد با معلولیت خاص وجود دارند. اگرچه از بسیاری جهات این امر قابل تحسین است اما مخاطرات و مضرات خاص خود را به دنبال دارد. در اکثر این موسسات افراد -با استفاده از مدل پزشکی‌- طبقه بندی شده و بسیاری از آنها از جامعه جدا می‌‌شوند. زبان استفاده شده در مدل خیریه همان زبانی است که در مدل پزشکی‌ به کار می‌‌رود. افراد مبتلا به بیماری هستند و از آن رنج می‌‌برند. با توجه به این مدل ،اگر شما مشکل افراد دارای معلولیت را حل کنید مشکل و مساله معلولیت حل شده است. اما اگر معلولیت به عنوان یک مشکل فردی دیده شود، خدمات همیشه ناکافی خواهد بود. چرا که نیاز‌ها و خواسته های فردی هرگز به طور کامل بر آورده نخواهند شد. این به معنی‌ دفاع از برچیده شدن موسسات خیریه و منع مراقبت‌ها نیست. با وجود تمام ایرادات نمی‌‌توان مدل خیریه را به عنوان یک مدل کاملا منفی‌ رد کرد. شفقت و خیرخواهی ویژگی‌‌های مثبت رفتار انسانی‌ هستند و می‌‌تواند به درک عمیق تر و سازنده تر از موضوع معلولیت هدایت شود. اما آنچه اهمیت دارد این است که متخصصان و مدیران خیریه باید در رویه خود تجدید نظر کنند. آنها باید اطمینان حاصل کنند که بودجه و سرمایه‌ای که به دست می آید برای توانمند سازی افراد دارای معلولیت و انطباق کاملشان با جامعه همانند سایر شهروندان صرف شود، که این کار نیازمند احترام به آنهاست نه ترحم و دلسوزی.
گفتار سوم: مدل پزشکی
با گسترش فراوان علم و دانش پزشکی‌ در قرن ۱۹ میلادی، مدل پزشکی‌ نیز همراه با نقش فزاینده پزشکان در جامعه توسعه یافت. به مرور زمان پزشکان و دانشمندان جای کشیشان را در پاسداری از ارزشهای جامعه و فرایند درمان گرفتند. میزان کار و سود آوری انسان‌ها تعیین کننده ارزش آنها شد. جهانی‌ شدن مطرح، منطق جایگزین رمز و راز‌های قدیمی‌ و دانش جایگزین تجربیات شخصی‌ شد. در این بین “مردان جوان سفید پوست توانمند” به عنوان معیار نرمال و طبیعی بودن تعیین شدند. هر تفاوتی‌ با این معیار ایده آل، ضعف تلقی‌ می شد.
از آنجایی که بسیاری از ناتوانی‌ها ریشه پزشکی‌ دارند، انتظار می‌‌رفت افراد دارای معلولیت بتوانند از تخصص پزشکی‌ بهره ببرند. بر مبنای مدل پزشکی‌ اگر فرد درمان شود مشکل معلولیت حل می شود. جامعه هیچ مسئولیتی در قبال این افراد و جایگاهشان ندارد. در نهایت اگر درمان میسّر نشود افراد دارای اختلال از جامعه حذف خواهند شد. این رویکرد تاثیرات بزرگی‌ در پی‌ داشت. زندگی‌ افراد دارای اختلال به یک برچسب پزشکی‌ محدود شد و آینده شان نیز بر دانش و معلومات پزشکی‌ وابسته ماند.
این مدل، به عنوان مدل فردی نیز شناخته شده است. چرا که مشکل و محدودیت را نتیجه معلولیتی می‌داند که مستقیماً از فرد ناشی‌ می شود و نتیجه می‌‌گیرد که راه حل‌ها با تمرکز بر افراد به دست می‌‌آیند. بر اساس این مدل افراد دارای ناتوانی نقش بیمار را دارند. وقتی‌ انسان‌ها بیمار می‌‌شوند، از تعهدات طبیعی جامعه مانند رفتن به مدرسه، انجام کار و شغل، به دست گرفتن مسئولیت‌های خانواده و غیره معاف می‌‌گردند. همچنین انتظار می‌‌رود برای بهبود یافتن تحت مراقبت‌های تخصصی پزشکی‌ قرار گیرند. در واقع تنها کارشناسان حقیقی‌، پزشکان حرفه‌ای هستند که توضیح می دهند چگونه معلولیت، افراد دارای اختلال را محدود می‌‌کند. در این مدل به مراقبت‌های پزشکی‌ به عنوان مساله اصلی‌ نگاه می شود و بر این پایه استوار است که کنترل ناتوانی تنها با درمان یا تنظیم و تغییر رفتار فرد به نوعی‌ که منجر به درمان و بهبود شود میسّر است. با این وجود توانبخشی تنها تا آنجا ارزش دارد که فرد بتواند فعالیت‌های روزانه خود را با استقلال انجام دهد. آنچه که بعد از فرایند درمان و توانبخشی رخ می دهد در حیطه کاری و مسئولیت پزشکان نیست.

این مدل که بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی‌ از معلولیت به وجود آمده، تا قبل از تصویب قانون ۱۹۹۰ آمریکا در مورد معلولیت مهم‌ترین مدل برخورد با معلولان در دنیای مدرن بوده است. در دوران تسلط این دیدگاه تمام تلاش مدیران و سیاست گذاران بر جبران خسارت افراد دارای اختلال متمرکز بود تا مشکل موجود در بدن آن‌ها را با ارایه خدمات رفاهی جدا گانه و ویژه حل کنند. بنابراین مهم‌ترین مساله در سطح سیاسی، اصلاح خط مشی سلامت و مراقبت‌های بهداشتی بود. پزشکان نیز به عنوان مقامات اصلی‌ در این سیاست‌ها دیده می‌‌شدند. در چارچوب این مدل، سیاست گذاران به گزینه‌های خاصی‌ مبتنی بر برنامه‌های درمانی و توانبخشی، آموزش‌های حرفه‌ای و تهیه ابزارهای کمکی‌ محدود می‌‌شوند. متاسفانه مدل پزشکی‌ به عقب گام برمی‌دارد و از مشارکت و گنجاندن افراد دارای معلولیت در پروسه انطباق و یکپارچه سازی آنها با جامعه می پرهیزد. چرا که آنها پزشک نیستند و در سیستم بهداشت و درمان جایگاهی ندارند!
مدل پزشکی‌ همچنین می‌‌تواند بر طرز فکر افراد دارای معلولیت نسبت به خودشان تاثیر گذار باشد. در بسیاری از افراد این پیام منفی‌ که تمام مشکلات آنها ناشی‌ از نداشتن بدنی نرمال است نهادینه می‌‌شود. اعتقادات آنها ممکن است به این سمت سوق داده شود که اختلال آنها به خودی خود از شرکت در فعالیت‌های اجتماعی جلوگیری می‌‌کند. این دید منفی‌ باعث می‌‌شود افراد دارای معلولیت کمتر به مبارزه با مشکل بپردازند.
هر چند می توان گفت مدل پزشکی‌ گسترده‌ترین نظریه ای است که مردم آگاهانه یا نا آگاهانه از آن استفاده می‌‌کنند. با این وجود نظریه پردازان نقد‌هایی‌ بر این مدل وارد دانسته اند. بنابراین مدل، فرد معلول کسی‌ است که میزان سلامت او پایین تر از خط سلامت افراد طبیعی قرار دارد. در اینجا فرض بر این است که نوع و گونه انسان بنابر واقعیت‌های بیولوژیکی، دارای مرز مشخص و ثابت سلامتی است. این مرز کاملا عینی است و افراد نرمال را از افراد غیر نرمال جدا می‌‌سازد. به زبان فنی‌ تر معلولیت یک پدیده طبیعی‌ است. حال آنکه منتقدان بر این باور هستند که تعیین خط فصل برای جدا کردن افراد صرفا از علوم زیستی‌ حاصل نمی‌شود. در اینجا علاوه بر واقعیت زیستی به نوعی‌ قضاوت و داوری نیز نیازمندیم. قضاوتی که تعیین می‌کند کدام کارکرد برای بشر طبیعی‌ و کدام یک غیر طبیعی‌ است. نکته این است که افراد دارای طیف وسیعی از توانایی‌های فیزیکی‌ هستند و اینکه کدام سطح از این توانایی‌ها نرمال به حساب آید و کدام یک نشان معلولیت باشد توسط اجتماعی که فرد در آن زندگی‌ می‌کند معلوم می‌‌شود.
اگر چه نباید جنبه‌های درمانی که می‌‌تواند شرایط فیزیکی‌ و ذهنی‌ افراد دارای معلولیت را درمان یا بهتر کند، به طور کامل رد کرد. با این وجود در پاره‌ای موارد مدل پزشکی‌ دیدگاه واقع بینانه‌ای ندارد. قبل از هر چیز اکثر افراد دارای اختلال مفهوم غیر طبیعی‌ بودن را نمی‌پذیرند. مدل پزشکی‌ اولین قدم در یافتن راه حل را پیدا کردن درمان یا نرمال تر ساختن افراد می‌داند. در حالی‌ که تمام افراد معلول لزوماً بیمار نیستند و با درمان‌های پزشکی‌ بهبود نمی‌‌یابند. بنابراین هرچند نباید اهمیت مداخلات پزشکی‌ را به خصوص در ابتدا، زمانی‌ که هر فرد دارای معلولیتی سعی‌ می‌کند مشکلات جسمی‌ و ذهنی‌ اش را حل کند، کم جلوه داد، اما به عنوان تنها راه حل نیز نمی توان آن را کافی‌ دانست.
گفتار چهارم: مدل توانبخشی
این مدل شاخه‌ای از مدل پزشکی‌ است. به ناتوانی به عنوان یک کمبود نگاه می‌کند که باید توسط متخصصین توانبخشی اصلاح شود. از لحاظ تاریخی‌، مدل توانبخشی پس از جنگ جهانی‌ دوم مقبولیت به دست آورد. زمانی‌ که بسیاری از معلولین جنگ دوباره به جامعه بازمی گشتند. برخی‌ مدل توانبخشی را نه شاخه‌ای از مدل پزشکی‌ بلکه شبیه آن می‌دانند؛ این مدل فرد دارای معلولیت را محتاج به خدماتی از جانب متخصصین توانبخشی می‌بیند. متخصصین می‌‌توانند برای آنها آموزش، درمان، مشاوره و سایر خدمات را فراهم کنند تا کمبود ناشی‌ از ناتوانی جبران شود.
در حال حاضر سیستم توانبخشی حرفه‌ای بر مبنای این مدل طراحی شده است. افراد دارای معلولیت نقد‌های زیادی بر دو مدل پزشکی‌ و توانبخشی داشته اند. در حالی‌ که مداخلات پزشکی‌ می‌‌تواند در زمان‌هایی‌ مورد نیاز باشد، در نظر گرفتن سیستم پزشکی وتوانبخشی به عنوان منبع مناسب و کافی‌ در سیاست‌های مربوط به ناتوانی، ساده انگارانه است. بسیاری از ناتوانی‌ها و شرایط پزشکی‌ مزمن هرگز درمان نمی‌‌شوند. آنچه امروز مطرح است افراد دارای معلولیت کاملا قادر به شرکت در جامعه هستند و زندانی کردن و تحمیل نقش بیمار به آنها قابل قبول و عادلانه نیست.
گفتار پنجم: مدل حرفه ای/ کارشناسی

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ تحقیق:هرمنوتیک فلسفی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مدل کارشناسی را نیز می‌توان به عنوان شاخه‌ای از مدل پزشکی‌ در نظر گرفت. این مدل واکنشی سنتی‌ به مسائل ناتوانی ارایه می‌‌دهد. در چارچوب آن، متخصصان به دنبال فرایند شناسایی اختلال و محدودیت‌های ناشی‌ از آن (با استفاده از مدل پزشکی‌) هستند؛ تا بتوانند بر مبنای این شناسایی اقدامات لازم جهت بهبود جایگاه افراد دارای معلولیت انجام دهند. این مدل به دنبال تولید سیستمی‌ است که در آن مراجعه کنندگان منفعل، خدماتی از کارشناسان بیش از حد فعال دریافت ‌‌کنند.
رابطه بین متخصص و مراجعه کننده در این مدل به وضوح در بردارنده یک نابرابری است که همکاری بین آن دو را محدود می‌‌کند. اگر چه یک متخصص برای مراقبت از فرد می‌‌تواند مفید باشد، اما تحمیل راه حل به افراد دارای اختلال، چندان مثمرثمر نخواهد بود. چنانچه تصمیمات به وسیله متخصصین گرفته شود، مراجعه کننده هیچ انتخابی نخواهد داشت. بنابراین او قادر به اعمال اساسی‌‌ترین حق بشری خود یعنی‌ آزادی نیز نخواهد بود. در نهایت این کار با از بین بردن توانایی فرد در اتخاذ ساده‌ترین تصمیمات روزمره زندگی‌، قابلیت‌های فرد را زیر سوال برده و کرامت انسانی‌ او را ضعیف می‌‌کند.
گفتار ششم: مدل توانمند سازی

این مدل در مقابل مدل کارشناسی قرار دارد. مدل توانمند سازی به افراد دارای معلولیت و خانواده‌هایشان اجازه می‌‌دهد در درمان و خدماتی که مورد استفاده قرار می‌‌دهند فعالانه مشارکت داشته باشند. در واقع، تصمیم گیرنده مراجعه کنندگان اند. آنها انتخاب می کنند کدام خدمات برایشان مناسب است در حالی‌ که متخصصان نقش مشاور و راهنما دارند و در نهایت باید تصمیمات آن‌ها را اجرا کنند. به عبارت دیگر این مدل افراد را در تعقیب اهدافشان توانمند می‌‌سازد.
گفتار هفتم: مدل اقتصادی
در مدل اقتصادی معلولیت به عنوان هزینه‌های اجتماعی تعریف شده است. هزینه‌هایی‌ که هم به واسطه منابع اضافی که کودکان و بزرگسالان معلول نیازمند آن اند و نیز بهره وری محدود آنها نسبت به سایر افراد
در محل کار به جامعه تحمیل می‌‌شود.
در این مدل، ناتوانی با توجه به عدم توانایی شرکت فرد در کار شناسایی می‌‌شود. همچنین سطح اختلال را با تاثیر آن بر بهره وری فرد و پیامد‌های اقتصادی کار افراد دارای معلولیت برای فرد،


پاسخی بگذارید