بلکه هم‌چنین می‌تواند پذیرش آنها در جامعه را آسان‌تر کند و برای آنها احساس ارزشمندی و هویت فراهم کند.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تغییر‌دادن کودکان سرباز قبلی به بچه معمولی به‌صورت باور‌نکردنی سخت می‌باشد. برای بسیاری از کودکان سخت است که از ایده‌های جدا‌شده که مبنی بر‌این است که خشونت یک روش قانونی برای دست یافتن به اهدافشان می‌باشد مخصوصاً وقتی آنها هنوز از شکست فقر و بی‌عدالتی رنج می‌برند. این چالش برای دولت‌ها و جامعه اجتماعی برقرار است که انرژی، ایده‌ها و تجربه جوانان را به‌سوی ایجاد جوامع آرام هدایت کند.
۴٫۱٫معیارهای قانونی برای متوقف‌کردن سوء‌استفاده از سربازان
در ماه‌می سال ۲۰۰۰، انجمن کل سازمان ملل متحد، یک پروتکل اختیاری برای مجلس در رابطه با نقش کودکان در جنگ تصویب کرد.۴۲ پروتکل جدید حداقل سن برای سربازگیری اجباری را از ۱۵ به ۱۸ سال افزایش داده و تمام افراد زیر ۱۸ سال را برای شرکت در جنگ ممنوع کرد اما اجرای آن برای گروه‌های ایالتی قطعی نبود.‌ اگرچه ایالات باید حداقل سن برای سربازگیری داوطلبانه را ایجاد کنند، اما تعیین نمی‌کند که سن ۱۸ سال باشد. این یک قانون تبعیض را ایجاد می‌کرد که به دولت اجازه می‌داد که کوچکترها را داوطلبانه به خدمت بگیرند در نتیجه هدف پروتکل را تضعیف می‌کرد. بریتانیا وقتی که پروتکل اختیاری در سپتامبر ۲۰۰۰ را امضا کرد، امتیاز این نقطه‌ضعف را گرفت و به‌طور همزمان قصدش را برای وارد میدان کردن جوانان کمتر از ۱۸ سال در جنگ در صورت نیاز نظامی یا ضرورت مشارکتشان اعلام کرد.
یک عملیات در چارچوب روشی می‌باشد که برای تشویق کردن ایالات، اقدام کردن فوری‌، تصویب کردن پروتکل اختیاری بدون هیچ قید‌و‌شرطی و مطابق با بند ۳ پروتکل، ارائه دادن یک بیانیه اجباری در مورد قرار دادن سن ۱۸ سال به‌عنوان حداقل سن قانونی برای سربازگیری داوطلبانه و ایجاد تغییرات لازم در قانون ملی‌شان، تنها یک ممنوعیت سنی کودکان را از مردان جنگ دور نگه ‌خواهد داشت. هر نقطه ضعفی که به کودکان کوچک‌تر از ۱۸ سال اجازه می‌دهد تا در جنگ شرکت کنند، تأثیر پروتکل را تضعیف خواهد کرد.
در ژوئن سال ۱۹۹۹ سازمان کار بین‌المللی توافق ۱۸۲ را تصویب کرد که حداقل سن سربازگیری اجباری کودکان را برای استفاده در جنگ اعلام می‌کند و کودکان را به عنوان «همه افراد زیر ۱۸ سال» معرفی‌‌ می کند. همچنین کنوانسیون ILO خدمت وظیفه کودکان به‌عنوان یک شکل تحمل‌ناپذیری از کار کودکان را ثابت می‌کند و امکانات جدیدی مبنی بر حمایت فراهم می‌کند. توافق بزرگ دیگر در مورد کودکان سرباز، آئین‌نامه آفریقایی در‌مورد حقوق و آسایش کودکان می‌باشد. این اولین تعهدنامه منطقه‌ای برای ایجاد سن ۱۸ سال به عنوان حداقل سن سربازگیری‌ها و شرکت در جنگ می‌باشد. آن در نوامبر ۱۹۹۹ به اجرا درآمد.
قانون روم که در دادگاه جنایی بین‌المللی ایجاد شد و به‌طرزی قاطع در جولای سال ۱۹۹۸ تصویب شد، نام نویسی‌کردن و به‌خدمت سربازی بردن کودکان در گروه‌ها یا نیروهای مسلح یا به شکلی دیگر، استفاده از آنها در عملیات را جرم جنگی بین‌المللی محسوب می‌کند، می‌باشد. اگرچه حداقل سن برای سربازگیری را ۱۵ سال قرار می‌دهد اما با وجود این قانون روم اکنون در فرآیند تصویب، یک گام مهم به طرف اجرای قانون بین‌المللی برای ممنوع کردن حضور کودکان در عملیات‌ها برداشته‌است.

دبیرکل سازمان ملل متحد در یک گزارش اخیر برای شورای امنیت در مورد حمایت از غیرنظامی‌ها در جنگ، سن ۱۸ سال را به‌عنوان حداقل سن، علی‌رغم سربازگیری نظامی و شرکت در عملیات‌ها پیشنهاد کرد و تأکید کرد که نیروهای مسلح از سربازگیری کودکان زیر ۱۸ سال یا تهدید به مجازات‌های تعیین شده اجتناب کنند.
اینها تمام اقدامات مهم در راه پایان دادن به مشارکت کودکان در عملیات‌ها می‌باشد. با وجود این، معیارها و تدابیر بین‌المللی اخیر با تعریف کردن این بی‌رحمی به عنوان یک جرم جنگی آن‌چه را که همگان به‌طور غریزی می‌دانند را تأیید می‌کند. سوء‌استفاده از کودکان به‌عنوان سرباز به‌اندازه بخشودگی برای این سوء‌استفاده آشکار، غیرقابل‌قبول می‌باشد. پایان دادن به این بخشودگی که به واسطه‌ی آن کودکان به درگیری کشانده می‌شوند بسیار مهم می‌باشد. علی‌رغم این‌که معیارها و روش‌های بین‌المللی سوء‌استفاده از کودکان را در جنگ به‌عنوان یک جرم جنگی تعریف می‌کنند، هیچ عامل دولتی یا غیردولتی حتی با وجود گزارش‌های دقیق از افغانستان، آنگولا، کلمبیا، جمهوری دموکراتیک کنگو، لیبریا، سیرالئون، سریلانکا و اوگاندا و … مسئول قلمداد نمی‌شوند.
۱٫۴٫۱٫ایجاد اتفاق آرا
اقتباس پروتکل اختیاری، نتیجه تلاش گروهی دولت‌ها، آژانس‌های ملل متحد و گروه‌های طبقه اجتماعی بود. در ژوئن سال ۱۹۹۸ شش سازمان غیردولتی بین‌المللی، محافظ حقوق بشر، پیمان بین‌المللی نجات کودکان، خدمات پناهندگی و جسوئیت، وزارت کواکر سازمان ملل و اتحادیه بین‌المللی حماس برای پایان دادن به سوء‌استفاده از سربازهای بچه ائتلاف کردند. آنها متعاقباً توسط سایر سازمان‌های غیر‌دولتی (NGOs) به هم ملحق شدند و ائتلاف‌های ملی بیشتری در تقریباً ۴۰ کشور شکل گرفته است. ائتلاف برای توقف‌کردن سوء‌استفاده از سربازهای بچه تحقیقات را هدایت می‌کند، کنفرانس‌های منطقه‌ای را سازماندهی می کند، عملیات آنها، حمایت‌ها و کار رسانه‌های گروهی را انجام می‌دهد و به تقویت شبکه‌های NGO کمک می‌کند. هدف اصلی اولین تصویب ممکن پروتکل انتخابی با اکثریت ایالت‌ها می‌باشد که یک ممنوعیت سنی هم برای سربازگیری قرار می‌دهند.
ابتکارات اجتماعی زیادی به‌منظور متوقف کردن استفاده از کودکان به‌عنوان سرباز وجود داشته است. برای مثال در السالوادور، گواتمالا، پاراگوئه، اقلیت گروه‌های قومی و مادران سربازهای بچه سازمان‌هایی را به منظور مجبور کردن مقامات برای آزادی کودکان تشکیل دادند. اخیراً، گروه‌های مشابه‌ای در اوگاندا شکل گرفته است. در بوروندی شبکه‌ای از والدین برای جمع‌آوری اطلاعات در مورد سربازگیری کودکان با هم همکاری کردند.۴۳
گزارش‌های ایالتی به‌منظور کنترل کردن موقعیت سربازهای بچه تنظیم شد و سازمان‌های منطقه‌ای حمایت‌شان را برای فعالیت‌هایی به‌منظور خاتمه‌دادن به استفاده از کودکان سرباز اعلام کردند. جوامع اقتصادی ایالت‌های غربی آفریقا (ECOWAS) در ماه مارس ۱۹۹۹ بیانیه‌ای توسط وزرای امور خارجه‌شان صادر کردند که به‌طور جدی، سربازگیری کودکان را در گروه‌های مسلح محکوم می‌کرد. بیانیه اجلاس سران سازمان‌های وحدت آفریقا (OAU) در جولای سال ۱۹۹۹ از تمام اعضای ایالت‌ها درخواست کرد که سربازگیری و استفاده از کودکان سرباز زیر‌۱۸ سال را ممنوع کنند. بیانیه اجلاس سران سازمان ایالت آمریکا (OAS) در ژوئن سال ۲۰۰۰ از اعضای ایالت‌ها درخواست کرد که پروتکل اختیاری برای کنوانسیون حقوق کودکان را امضا و تصویب کنند که حداقل سن برای مشارکت کودکان در جنگ را بالا ببرد.
اما معیارهای مؤثرتری باید برای جلوگیری از سربازگیری کودکان در نظر گرفته شود. این معیارها شامل کنترل و اجرا کردن تعهدات قانونی به منظور جلوگیری از سربازگیری کودکان زیر ۱۸ سال تا معرفی یا ایجاد سیستم‌های قابل‌اعتماد ثبت تولد مخصوصاً در میان کودکان آواره و کودکان گروه اقلیت و فراهم کردن فرصت‌های شغلی و تحصیلی برای افراد جوان می‌باشد. آموزش به افراد غیردولتی و نظامی در مورد مسئله حقوقی کودکان نیز می‌تواند مؤثر باشد.
در بعضی از جنگ‌های اخیر، کودکان خیلی زیاد به‌طور‌عمد به خدمت گرفته شده‌اند نه فقط به علت در‌دسترس بودن و ارزانی نسبی آنها، بلکه همچنین به‌علت اینکه آنها آمادگی این‌را دارند که به‌طور کامل برای استفاده در جنگ تعلیم داده شوند و بنابراین در مقایسه با بزرگسالان برای انجام فجایع مشتاق‌تر هستند.
جنگ‌ها میلیون‌ها نفر از افراد را از خانه‌هایشان بیرون راندند. ۲۰ میلیون از این افراد کودکان هستند که از تدابیر امنیتی جوامع‌شان محروم شدند و در معرض خطرهای متعددی قرار گرفتند. در کل از هر ۱۵۰ نفر از ۴۰ میلیون نفر در روی زمین ۱ نفر از خانه‌هایشان به‌علت جنگ نقض حقوق بشر فرار کرده است.۴۴ افرادی که در داخل مرزهای ملی خودشان باقی می‌مانند یعنی- آواره داخلی۴۵ – تقریباً دو‌سوم جمع را تشکیل می‌دهند در‌حالی‌که سایرین که از مرزها فرار می‌کنند، به عنوان پناهنده در نظر گرفته می‌شوند.۴۶ اصطلاح مردم آواره به هر دو گروه اشاره دارد.
خانواده‌ها، خانه‌هایشان را از ترس مرگ یا شکنجه ترک می‌کنند. آنها دارایی، دوستان، خویشاوندان، محیط خانوادگی و شبکه‌های اجتماعی ایجاد شده را نبردند. اضطراب و احساس شکست آنها اجتناب ناپذیر می‌باشد. اگرچه تصمیم برای ترک معمولاً توسط بزرگسالان گرفته می‌شود باز هم کوچک‌ترین‌کودکان ‌می‌توانند بلاتکلیفی والدینشان را احساس کنند. خانواده‌هایی که در معرض خطر هر چیزی از تله و گلوله باران کردن به تیراندازهای کمین کرده و مین‌ها قرار دارند، اغلب مدت با مقدار آب و غذای کم، پیاده راه می‌روند. تحت چنین شرایطی کودکان دچار سوء‌تغذیه و مستعد بیماری می‌شوند. دختران در جنگ در خطر خاص سوء‌استفاده جنسی قرار دارند و هم پسرها و هم دخترها ربوده می‌شوند و به اجبار در گروه‌های مسلح به خدمت گرفته می‌شوند.
در آشوب درگیری و فرار بسیاری از کودکان گرفتار ناامنی می‌شوند، به خاطر اینکه آنها از خانوده‌هایشان جدا شده‌اند. با محرومیت از مراقبت‌های فیزیکی و امنیت عاطفی آنها به گرسنگی، بیماری، خشونت، سربازگیری نظامی و تجاوز جنسی حساس‌تر می‌شوند. «کودکان تنها» آنهایی هستند که از خانواده‌هایشان جدا می‌شوند و تحت سرپرستی بزرگسال دیگری که طبق قانون یا عرف مسئولیت آنها را به‌عهده بگیرند، نیستند. «کودکان جدا شده» شامل آن دسته از کودکان و نوجوان‌هایی می‌شود که از والدینشان اما نه لزوماً از سایر بستگانشان جدا می‌شوند.۴۷
والدینی که در مناطق جنگی زندگی می‌کنند، آنقدر برای امنیت کودکانشان نگران می‌شوند که آنها را بیرون از مناطق جنگ نزد دوستان یا خویشاوندان می‌فرستند یا آنها را برای مهاجرت آماده می‌کنند. اما مهاجرت احتمالاً کودکان را در معرض لطمه ی روحی جدایی از خانواده قرار می‌دهد در‌حالی‌که خطر قاچاق کردن یا فرزندخواندگی غیرقانونی را افزایش می‌دهد. وقتی انتقال از مناطق جنگ نیاز می‌باشد رهنمون‌های UNICEF و UNHCR توصیه می‌کند که کل خانواده با یکدیگر انتقال داده شوند. اگر این کار امکان‌پذیر نیست کودکان باید با حمایت‌کننده‌های اصلی‌شان انتقال داده شوند. آنهایی که این مهاجرت‌ها را سازماندهی می‌کنند باید این پروسه را با سند ثابت کنند تا اطمینان بدهند که کودکان می‌توانند با سایر اعضای خانواده‌شان تماس داشته باشند و به‌سرعت دوباره به آنها بپیوندند.
کودکان جدا‌شده از خانواده‌های فعلی‌شان باید توسط سایر بستگان یا بزرگسالان درجه یک که در آداب و سنت با آنها سهیم هستند مراقبت شوند. بسیار ضروری است که برادرها و خواهرها از هم جدا نشوند. این کار به حفظ امنیت عاطفی بچه و پیوندهای زبانی و فرهنگی کمک می‌کند. در طول فشارهای وقایع غیرمنتظره که کودکان جدا شده را برای فرزند‌خواندگی در کشور یا در عرصه بین‌المللی در دسترس قرار می‌دهد باید مخالفت شود. فرزند‌خواندگی، پیوندهای خانوادگی را برای همیشه قطع می‌کند.
در این هنگام احتمالاً کودکان برای برگشت به خانواده‌هایشان رغبتی ندارند اگرچه بسیاری از خانواده‌های رضاعی از کودکان خیلی خوب مراقبت می‌کنند.۴۸ اما تحت فشار فقر زیاد در جنگ بعضی از آنها احتمالاً در مراقبت‌هایشان از کودکان سوء‌استفاده می‌کنند. به همین علت سیستم‌های مبتنی بر جامعه موردنیاز ‌می‌باشد تا رفاه کودکان در خانواده‌های رضاعی را کنترل کنند.
ردیابی کردن کودکان در منطقه دریاچه‌های بزرگ
قتل‌عام سال ۱۹۹۴ در روآندا ۸۰۰۰۰۰مرده برجای گذاشت۴۹ و باعث فرار ۲۰۰۰۰۰۰نفر آواره در داخل و ۲۰۰۰۰۰۰نفر پناهنده شد.۵۰ در خلال و بعد از این قتل عام وحشتناک، ۷۵۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰۰بچه ارتباطشان را با خانواده‌هایشان از دست دادند.۵۱
بین سال‌های ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۰، ICRC، آژانس‌های NGOs و UN در منطقه دریاچه‌های بزرگ به پیوند دوباره ۶۷۰۰۰ بچه تنها با اعضای خانواده‌شان کمک کرده است. بین سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ تعداد مراکز برای کودکان بی‌پناه از ۷۷ به ۳۷ کاهش یافت.۵۲ با وجود این، آمار نمی‌تواند استقامت و طاقت موردنیاز برای آوردن تعداد معین بچه به خانه گاهی اوقات بعد از سال‌ها جدایی بیان کند. در اواخر سال ۱۹۹۹ تقریباً ۱۰۰ بچه در یک ماه دوباره به خانواده بر‌می‌گشت۵۳و به‌خاطر درگیری‌های فعلی در این منطقه جابجایی و جدایی هنوز وجود دارد.
تعدادی از عوامل در موفقیت کلی برنامه‌ی پیوند دوباره دریاچه‌های بزرگ سهیم بوده‌اند. از ابتدا، برنامه گروهی بود که تلاش‌های ICRC، UNHCR ، UNICEF و IFIRC و تعدادی از NGOs را با هم ترکیب می‌کند. در‌کل، تقریباً ۱۵۰ سازمان بشردوست شرکت کرده‌اند. ۵۴ عامل مهم دیگر، پایگاه داده مرکزی در نایروبی بود که توسط ICRC حمایت شد و به عنوان یک دفتر ثبت برای کودکان جدا و تنها خدمت می‌کرد و شبکه کامپیوتری با داشتن اطلاعات درباره همه کودکان جدا به‌طور مرتب از طریق مقامات ICRC در منطقه در دسترس و به‌روز بوده است. آن شبکه کامپیوتری، ردیابی گسترده، استفاده از لیست های اطلاعاتی سازماندهی شده بر‌مبنای منطقه اصلی را در‌نظر می‌گرفت.
در روآندا، در طول اجرای برنامه بیش از ۱۰۰۰ بچه و اعضای خانواده هر ماه شناسایی می‌شدند.۵۵ ردیابی تصویری که توسط UNICEF شروع شد به طور‌خاص برای کودکان خیلی کوچک یا ناراحت مفید بود چون اطلاعاتی در مورد خانواده‌هایشان فراهم می‌کرد. در اردوی پناهندگان در اطراف گوا در زئیر سابق در سال ۱۹۹۵،از ۱۲۰۰۰ بچه بی‌پناه، عکس گرفته شد و صحنه‌های نمایشی در اردوگاه‌ها و مناطق سازماندهی شده که خانواده‌ها و سایر پناهندگان احتمالاً بچه را شناسایی کردند. این تجربه منجر به ایجاد آلبوم عکس کودکان در مراکزی در روآندا شد. آلبوم عکس بین والدین پخش شد تا بچه گمشده‌شان را شناسایی کنند. پیوندهای دوباره بسیاری حتی بعد از سال‌ها جدایی انجام شد.۵۶
وقتی کار استقرار دوباره در منطقه‌ی دریاچه‌های بزرگ ادامه پیدا می‌کند، مرحله دیگری از کار شروع می شود: مورد‌توجه قرار دادن وضع اسفناک کودکانی که خانواده هایشان را هرگز پیدا نکرده‌اند. بین اکتبر ۱۹۹۹ و آوریل ۲۰۰۰ پرونده‌هایی برای تقریباً ۷۰۰ بچه به وزیر امور اجتماعی روآندا داده‌شد تا برای خانواده‌های رضاعی برنامه‌ریزی کند.۵۷ هزاران بچه روآندایی از خانواده‌هایشان جدا مانده‌اند. اگرچه بسیاری از آنها در سرپرستی مراکز یا آژانس‌های هدایت‌کننده ردیابی نیستند اما در خانه‌های نگهداری از بچه زندگی می کنند.UNICEF و World Vision برآورد کرده‌اند که ۶۰۰۰۰ خانه نگهداری از بچه در روآندا وجود داشت.۵۸ در‌کل این کودکان جدا‌شده باقی می‌مانند و در معرض خشونت و سوء‌استفاده بسیار زیادی قرار می‌گیرند و برای زنده ماندن بدون دسترسی به مدرسه، مراقبت‌های بهداشتی یا حمایت اجتماعی تلاش می‌کنند.
اگرچه پرورشگاه‌ها و سایر مؤسسه‌ها می‌توانند نیازهای اصلی بچه را برآورده کنند اما باید از مراقبت‌های سازمانی اجتناب کرد. تجربه نشان داده است که آنها حمایت‌های عاطفی کافی را فراهم نمی‌کنند. در سال ۱۹۹۴ در منطقه دریاچه‌های بزرگ آفریقا تعداد زیادی مرکز دقیقاً برای کودکان جدا شده ایجاد شد. این مراکز توجه رسانه‌های گروهی در جریان کمک‌های بشردوستانه را جذب کردند. بعضی از آنها تعداد زیادی از کودکان جدا شده را به‌منظور افزایش حمایت مالی داده شده به مرکزشان قبول کردند. در سایر موارد، والدین تصور می‌کنند که بهترین کار این است که کودکانشان را در مکانی بگذارند که غذا و مراقبت‌های بهداشتی آنها تضمین است و خطر دیگری که وجود