لازم است ولی کافی نیست و باید با اصول اخلاقی در هم آمیزد؛ به همین دلیل است که می گوید: «زیرا به شما می گویم تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون نشود به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد. » (متی ۵: ۲۰).
۲٫ اخلاقی که عیسی ذکر می‌کند اخلاقی است که بر کانونیت انسان شکل می‌گیرد به خلاف اخلاق یهودی که تبیین اراده‌ی خدا از انسان بود و انسان باید این اراده را انجام می‌داد. مثلاً وقتی در روز شنبه مریضی را شفا می‌دهد فریسیان می‌گویند چرا شریعت خدا را زیر پا گذاشتی، عیسی می‌گویند سبت در خدمت انسان است نه انسان در خدمت سبت. عیسی انسان را کانون اخلاق قرار می‌دهد. او در استدلال بر این مدعی که شریعت باید در خدمت انسان باشد به مانند یک عالم یهودی به کتاب مقدس عبری استدلال کرده و می گوید: «در تورات نخوانده اید که در روزهای سبت کهنه در هیکل سبت را حرمت نگه نمی دارند و بی گناه هستند» (متی ۱۲: ۵). او با این استدلال بر آن است تا کهنه را به این نکته متوجه کند که حال شما بر اساس کتاب مقدس خدمت رسانی کهنه را به معبد در روز هفتم خلاف نگهداری حرمت آن روز نمی دانید و آنها را گناهکار نمی پندارید چگونه است که رفتار من را در خدمت کردن به انسان ها گناه تعبیر می کنید؟! (ر.ک: بنکرتن، ۱۹۸۰: ۲۷) و حال این که آدمی شأنش از معبد فزون تر است «در این جا شخص بزرگتر از هیکل است» (متی ۱۲: ۶) و خدمت به او مهم تر است از خدمت به هیکل و معبد. و اگر خدمت کهنه در روز هفتم به معبد با حرمت این روز منافات ندارد پس خدمت به انسان هم در این روز با حرمت آن ناسازگار نیست.
اخلاق عیسی بر اقتدار شخصی او استوار نیست خواستگاه اخلاق در نگاه او درون آدمی است و اگر هم گاهی از موضع قدرت سخن گفته است و یا برای مردم اعجازی پدید آورده است، هرگز بدان روی نبوده است که آنان را در برابر فرمان خدا که آن را تشریع کرده است خاضع کند; بلکه بر این سبب است که می خواسته است توجه ملتی را که برای شنیدنِ اخلاق گوشی شنوا نداشته اند برانگیزاند (ر.ک: کارل، ۱۳۷۳: ۲۷).
۳٫ عیسی روستایی زادهای است که بسیار روان و مانند ماهی گیران و کشاورزان هم زمان خود سخن میگوید. در کلام او پیچیدگی و اغلاق و استدلال های فلسفی وجود ندارد. او اخلاق را بر پایهی یک تز سیاسی اجتماعی و یا مکتب اندیشه ای استوار نمی کند. به همین دلیل است که غایت اخلاق عیسی کاملاً فردی است: ورود به ملکوت الهی و زیست با خدا. و هیچ غایت اجتماعی‌ای مطرح نمی‌کند به خلاف اخلاق یهودی که تنها غایت اجتماعی را مطرح می‌کرد.
۳- اخلاق پولسی
در رسایل پولس سه مفهوم را نمی توان از هم تفکیک کرد: ۱٫ گناه، ۲٫ مرگ، ۳٫ شریعت. از نظر او و بر اساس آنچه او از ادبیات دینی یهودی به ارث برده است، گناه سبب شد که مرگ وارد عالم هستی شود. او تعلیم میدهد که اگر آدم گناه نمی کرد هرگز نمی مرد و آفرینش او در صورت خدا به معنای آن است که او برای ماندن و نامیرا آفریده شده بود. اما گناه او سبب شد تا مرگ وارد عالم هستی شده و مرگ بر او عارض شود.
علاوه بر مرگ، شریعت هم به عنوان یک موهبت از طرف خدا برای این که او را در این حیات جسمانی که عقوبت گناه است، کمک کند وارد عالم هستی شد.
در برابر این سه مفهوم، سه مفهوم دیگر وجود دارد که حکایتگر شرایط تازه ای است برای انسان: ۱٫ محبت، ۲٫ ایمان، ۳٫ آزادی. پولس معتقد است محبت خدا نسبت به انسان سبب شد که خدا فرزند خود را برای رستگاری او و نجاتش از کیفر گناه نخستین، فدیه کند. با فدیه شدن فرزند خدا، انسان کافی است به او ایمان بیاورد تا به آزادی دست یابد. پس از میان سه مفهوم، مفهوم نخست و سوم فعل خدا هستند و مفهوم دوم یعنی ایمان کار انسان است. بر این اساس است که پولس با مطرح کردن ایمان و جایگزین کردن آن بجای شریعت، از پرداختن به رفتار آدمی در حوزه ی اخلاق پرهیز میکند.
او معتقد است آدمی با رفتار خود رستگار نمی شود، بلکه با ایمان رستگار می شود: «شخص با ایمان چون جسم خود را به همراه مسیح بر صلیب میخکوب کرد و یک زندگانی روحانی و تازه را برگزیده است پس از آن خواهش ها کنده شده و به ثمره های زندگی روحانی می رسد و آنانی که از آن مسیح می باشند جسم را با هوس ها و شهواتش مصلوب ساخته اند. و چون چنین کرده اند در یک اطاعت روحانی بر اساس محبت، خوشی، سلامتی، حلم، مهربانی و نیکویی، ایمان، تواضع و پرهیزکاری رفتار خواهند کرد. بی آن که امری باشد و یا دستوری ایجابی آنان را به این سمت کشانده باشد. اما می گویم به روح رفتار کنید پس شهوات جسم را به جا نخواهید آورد. » (غلاطیان۵: ۱۷-۲۵).
اخلاق پولس را باید در این ادبیات فهمید. یعنی تأکید او بر ایمان، امید به رستگاری و نجات، و آزادی از شریعت و جسمانیت. از نگاه او اخلاق در یک کلمه جمع می شود: «ایمان». اگر کسی ایمان آورد هر نوع رفتاری از او سر بزند اخلاقی است و اگر ایمان نداشته باشد هر نوع رفتار غیر اخلاقی از او سر میزند. اساس اخلاق از نگاه او بر ایمان است و اساس بی اخلاقی بر انکار مسیح.
– شاخصه های اخلاق پولسی
۱٫ اخلاق پولسی اخلاقی است که بر محور فضایل شکل میگیرد. به این بیان که از نگاه او این رفتار نیست که فضایل را در انسان پدید می آورد بلکه این فضایل اند که رفتار اخلاقی را به دنبال دارند. به همین دلیل او ایمان را به عنوان معیار رفتار اخلاقی معرفی می کند و می گوید هر عملی بدون ایمان غیر اخلاقی است. از نگاه پولس شخص با ایمان چون جسم خود را به همراه مسیح بر صلیب میخکوب کرده است و یک زندگانی روحان
ی را برگزیده است، از خواهش  ها جسمانی و رفتار های غیر اخلاقی کنده شده و به ثمره های زندگی روحانی می رسد: «و آنانی که از آن مسیح می باشند جسم را با هوس ها و شهواتش مصلوب ساخته اند» (غلاطیان۵: ۲۴). و چون چنین کرده اند در یک اطاعت روحانی بر اساس محبت، خوشی، سلامتی، حلم، مهربانی و نیکویی، ایمان، تواضع و پرهیزکاری رفتار خواهند کرد. بی آن که امری باشد و یا دستوری ایجابی آنان را به این سمت کشانده باشد: «اما می گویم به روح رفتار کنید پس شهوات جسم را به جا نخواهید آورد. » (غلاطیان۵: ۱۶).
از نگاه پولس فهم اخلاقی مسیحیان با الحاق آنان به مسیح در زندگی روحانی اش کامل می گردد (غلاطیان۲: ۲۰ و رومیان۶: ۱-۱۱ و دوم قرنتیان۵: ۱۴). هویت اخلاقی از این نظر اهمیت دارد که آنان می توانند بفهمند چه هستند و چه باید انجام بدهند.
۲٫ اخلاق پولس به دلیل مبتنی بودن بر فضیلت، بر خلاف اخلاق عیسی و اناجیل و بر خلاف اخلاقی که در عهد عتیق از آن سخن رفته است، اخلاقی مبتنی بر داوری نهایی نیست. آنچه در پایان تاریخ و به هنگام برقراری ملکوت الهی توسط عیسی معیار بهره مندی از مواهب آن روز است، ایمان به عیسی است. هر کس ایمان داشته باشد و در عیسی زیست کند در روز برقراری ملکوت به همراه عیسی باز خواهد گشت و در این ملکوت سهیم خواهد بود.
۳٫ اخلاق پولسی بر مبنای سه فضیلت ایمان، عشق و امید استوار است. همهی فضایل اخلاقی از دل این سه فضیلت بیرون می آیند (اول قرنتیان۱۳: ۱۳). مراد از ایمان، ایمان به عیسی است در سطحی فراتر از یک ایمان تاریخی. ایمانی سبب اتحاد با عیسی شده و اعتماد آفرین است. عشق نیز دوست داشتن خویشتن و دیگران است. دیگرانی که با خود در این موقعیت شریک اند که با هم در عیسی زیست می کنند.
۴٫ بنیادی ترین اصل اخلاقی پولس «آزادی» است (دوم قرنتیان ۳: ۱۷، غلاطیان ۵: ۱۷).  مراد او از آزادی رهایی از مرگ و حیات جسمانی است (غلاطیان ۵: ۲-۴). این بیان از پولس بر پیش فرض های زیادی استوار است (ر.ک: صادقنیا، ۱۳۸۴). او معتقد است انسانی که در زندگی جسمانی اسیر است و از رفتار بر اساس زندگی روحانی و اخلاق محروم است، با آمدن عیسی و بر صلیب شدنش از این زندگی جسمانی رهایی یافته و به زیستی روحانی دست خواهد یافت، زیستی که در آن احتمال خطا منتفی است(James, 2006, p128).
5. غایت اخلاق پولسی در دو ساحت فردی و اجتماعی است. غایت فردی اخلاق او زندگی ابدی و حیات در مسیح است و غایت اجتماعی این اخلاق برقراری ملکوت الهی است.
۴- اخلاق در رسالهی یعقوب
رسالهی یعقوب بر اساس سنت مسیحی به یعقوب برادر عیسی و رئیس کلیسای اورشلیم و نیز مدیر شورای آن جلسهی تاریخی و سرنوشت سازی منسوب است که در سال ۴۶ میلادی رأی سرنوشت سازی عمومیت پیام عیسی را صادر کرد. در این رساله قراینی وجود دارد که به روشنی تمایلات یعقوب را به یهودیت آشکار میکند. او در این نامه از کنیسه به عنوان محل جلسات یاد می کند و نه کلیسا (یعقوب۲: ۲) و از عهد عتیق مثالهای زیادی ارایه می دهد و در آغاز این نوشته به دوازده سبط بنی اسرائیل که پراکنده هستند سلام می رساند.
رویکرد اخلاقی یعقوب از نظر سبک و محتوا به رویکرد اخلاقی عیسی، به ویژه موعظهی سر کوه، شباهت بسیاری دارد. بیان حقایق از طریق مَثَلها و لطایف، بیان دوستانه و منطبق با زندگی روزمرهی مردم، سخنان صریح و مستقیم، و نیز موضوعات مورد علاقه بخشی از شباهت این دو رویکرد هستند. در این رساله از پرداختن به مباحث مسیح شناسی (Christology) که محور اساسی اخلاق پولسی است خبری نیست و در مقابل بر اصول اخلاقی تأکید روشنی شده است. تمام این موارد نشان می دهد که این رساله در فضایی تدوین شده است که مسیحیت تحت نفوذ تعالیم یهودیت قرار داشته و هنوز به عنوان یک دین مستقل تبدیل نشده بود.
یعقوب در محیطی پرورش یافت که با پیام عیسی و زمینهی تربیتی وی کاملاً آشنا بود و به همین دلیل در تفسیر سخن عیسی نسبت به سایر رسولان دارای مزیت است. در سنت مسیحی یعقوب به وفاداری و نیز احترام کامل به شریعت موسی شهرت دارد (غلاطیان۲: ۱۲). و اگر چه در شورای اورشلیم در نهایت به نظر پولس تن داد و مجوز ورود تازه واردها را به مسیحیت صادر کرد، ولی بعداً مدافع کسانی شد که روش کار پولس ناراحت بودند (اعمال رسولان۲۱: ۱۷- ۲۶). او در مقابل آنچه پولس تعلیم می داد با صراحت اعلام می کند: «پس میبینید که انسان از اعمال عادل شمرده می شود نه از ایمان تنها. » (یعقوب۲: ۲۴) و در مقابل پولس که با استدلال به ابراهیم بر آن بود تا نشان دهد که بدون اعمال می توان نجات یافت (رومیان۴)، قربانی کردن اسحاق  را دلیلی می داند بر این که اگر ایمان واقعی کافی بود دیگر نیازی به این آزمون نبود و این ماجرا نشان می دهد که ایمان منهای عمل کافی نیست (یعقوب۲: ۱۲- ۲۴).

– نتایج
در هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام، قرآن و عهدین به عنوان تنها کتاب آسمانی آنها، از منابع بسیار مهم در استخراج سیستم اخلاقی دینی نزد این سه دین است.
۱- آیات قرآن بیانگر آن است که منشأ الزامات اخلاقی، وحی و ارادهی تشریعی خدواند است؛ زیرا خداوند متعال، نه تنها خالق جهان هستی است، بلکه به تنهایی و بدون هیچ شریکی، جهان را تدبیر میکند و اوست که قوانین حاکم بر افراد و جوامع انسانی را نیز جعل و اعتبار مینماید. این جعل و اعتبار نیز هرگز گزاف و بیهوده نبوده است، بلکه بر اساس واقیتهای جهان هستی و با رعایت مصالح و مفاسد نفس الامری وضع گردیدهاند. در اوامر حکیمانهی ا
لهی نفع غایی بشر مورد نظر بوده است و هر امری که از جانب خدواند حکیم رسیده، به قصد پیشگیری و دفع مفاسدی است که ممکن است گریبانگیر آدمی شود. از طرف دیگر، این مطلب بدان معنا نیست که در قرآن، حکم عقل نادیده انگاشته شده و یا به احکام و دستورهای وجدان، توجه نشده است. بلکه عالمان قرآنی بر اساس قاعدهی «کل ما حکم به الشرع، حکم به العقل؛ و کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع»، احکام قطعی عقل را حجّت دانستهاند و به مطابقت ادراکات عقلی با قوانین شرعی اعتقاد دارند. بر همین اساس، وحی گاهی از راه تأیید و تأکید و گاهی از طریق وعده و وعید، نقش همکاری و همراهی عقل را بر عهده میگیرد.
۲- در این راستا، انسان جهت پرورش فضایل اخلاقی در وجود خود باید از رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) پیروی نماید زیرا ایشان مظهر همهی اسما