فایل های دانشگاهی

تبیین مفهوم و مبانی و مصادیق سببیت طولی و عرضی در قتل- قسمت 5

«اقدام مستقیم و بی‌واسطه‌ی انسان در انجام عمل را مباشرت در انجام آن می‌گویند؛ مانند اینکه کسی با اسلحه به طرف دیگری شلیک کند و او را به قتل برساند یا با دست‌های خود او را خفه کند یا در دریا بیندازد و او به دلیل ناآشنایی با شنا غرق شود. فقها از این نوع رابطه در ایجاد یک حادثه به علّیت تعبیر می‌کنند و عامل مستقیم و بی‌واسطه را علّت حادثه می‌نامند».[52]
شهید ثانی در مسالک‌الافهام می‌گوید: «و ما یضاف الیه الهلاک سمی علة والإتیان به مباشرة».[53] آنچه هلاک به آن نسبت داده می‌شود، علّت نامیده می‌شود و انجام‌دادن آن مباشرت است.
علامه‌ی حلی در ارشادالاذهان کتاب الدیات مباشرت را این چنین تعریف می‌کند:
«المباشرة و هی فعل ما یحصل معه الإتلاف».[54] مباشرت آن فعلی است که تلف از آن حاصل می‌شود.
و در کتاب تحریرالاحکام در بیان علّت می‌فرماید: «والعلّة مایولّد الموت إما إبتداً به غیر واسطةٍ و إما بوسائط».[55] علّت آن است که باعث مرگ می‌شود خواه مستقیماً، خواه با بهره گرفتن از وسیله و به طور غیرمستقیم.
محقق حلی در شرایع در این خصوص می‌گوید: «أما المباشرة: فضابطها الإتلاف لا مع القصد إلیه کمن رمی غرضاً فأصاب إنساناً أو کالضّرب للتّأدیب فیتّفق الموت منه».[56]
اما مباشرت: ضابطه‌ی آن اتلاف بدون قصد است؛ مانند اینکه فردی به هدفی تیر بزند و به انسانی اصابت کند و نیز مانند زدن برای ادب‌کردن در حالی که منجر به مرگ گردد.
در مفتاح‌الکرامه مباشرت همان علّت تعبیر شده و در تعریف آن آمده است:
«المباشرة و تسمّی علّة و هی ما یستند الفعل إلیه، أعنی فعلٌ ما یحصل معه تلف النفس أو العضو من غیر قصد الإتلاف».[57] مباشرت، علّت نامیده می‌شود و مباشرت آن است که فعل به او نسبت داده شود؛ به عبارت دیگر فعلی است که به واسطه‌ی آن قتل یا آسیب به عضو حاصل می‌گردد، اما بدون اینکه قاصد بر اتلاف باشد.
در شرح‌المجله مباشر بدین‌گونه تعریف شده: «المباشر هو الذی یلی الامر بنفسه فإنه یضمن الضرر الذی یتولد عن فعله سواءً کان عن قصد منهُ او لم یکن».[58]
مباشر کسی است که شخصاً کاری را انجام دهد، بنابراین او ضامن ضرری است که از فعلش به‌وجود آمده خواه بر انجام آن قاصد باشد خواه نباشد.
صاحب جواهر در کتاب القصاص علّت را این‌گونه توصیف می‌کند: «العلّة آلتی یستند الازهاق إلیها إبتداءً أو بواسطة».[59] علّت آن فعلی است که قتل به آن نسبت داده می‌شود، خواه مستقیماً خواه با واسطه.
صاحب جواهر ادامه می‌دهد که: «و ربما قیل: إنها المباشرة، و لکن الظاهر أن المراد بها إیجاد أقرب العلل إلی الزهوق، أی المؤدیة إلیه ابتداءً».[60] ممکن است گفته شود علّت همان مباشرت است، اما واضح است که منظور از آن به‌وجودآوردن نزدیک‌ترین علّت‌هایی است که باعث مرگ می‌شود؛ به عبارت دیگر فعلی است که مستقیماً باعث مرگ گردد.
همچنین ایشان در کتاب الدیات مباشرت را این‌گونه بیان می‌نمایند: «فضابطها صدق نسبة الإتلاف إلیه و لو بإیجاد علّته لا مع القصد إلیه و إلاّ لاقتضت القصاص».[61]
ضابطه‌ی مباشرت آن است که اتلاف به آن مستند باشد هرچند مباشرت به نحو ایجاد علّت آن تلف باشد، البته بدون قصد؛ زیرا در این صورت قصاص لازم می‌شود.
«امام خمینی در تحریرالوسیله می‌فرمایند: “مقصود از مباشرت اعم است از اینکه فعل بدون واسطه از او صادر شود؛ مانند اینکه او را با دست خود خفه کند یا با دست و یا پا او را بزند به گونه‌ای که بمیرد و یا فعل با واسطه از او صادر شود؛ مانند اینکه او را با تیر بزند… و غیر از این‌ها از وسایطی که با وجود آن‌ ها قتل به خود شخص نسبت داده می‌شود.”
از این عبارت استفاده می‌شود که معیار در مباشرت اسناد حقیقی است. گاهی توهم می‌شود که اسناد در هر دو مورد وجود دارد: هم در اتلاف بالمباشره و هم اتلاف بالتسبیب. کسی که انسانی را با دست خود خفه می‌کند، قتل به او نسبت داده می‌شود و همچنین کسی که چاهی در راه عبور و مرور مردم می‌کند و انسانی در آن چاه می‌افتد و می‌میرد، قتل او به حافر نسبت داده می‌شود، لکن اسناد فعل به مباشر، اسناد حقیقی است، ولی به سبب مجازی است».[62]
تعریف عبدالقادر عوده از مباشرت این است که: «و یعرف الفقهاء المباشرة بأنها ما أثر فی التلف و حصله أی ما جلب للموت بذاته دون واسطة و کان علة له کالذبح بسکین، فإن الذبح یجلب للموت بذاته».[63] مباشرت آن است که ذاتاً و بدون واسطه باعث مرگ می‌شود و علّت آن است؛ مانند کشتن با کارد، که ذاتاً باعث مرگ می‌شود.
«نیز در تعریف علّت در قتل گفته شده: علّت آن است که مولد مرگ است یا بلاواسطه؛ مانند سربریدن یا باواسطه، مثل رهاکردن

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

تیر. فقهای حنفی در تعریف علّت گفته‌اند: اصابت آلت تلف در محل و موضع تلف است. فقهای مالکی غالباً عقیده دارند مباشرت یا علّت آن است که عادتاً تلف از آن ناشی می‌شود، بدون آنکه عامل دیگری بین فعل و تلف واسطه باشد. از نگاه فقهای شافعی نیز مباشر یا علّت آن چیزی است که در تلف تأثیر می‌گذارد و آن را به‌وجود می‌آورد، اما از نظر مشهور فقهای شیعه مباشرت عبارت است از عدم واسطه بین تلف‌کننده و تلف و این در مورد تلف عین جاری است، اما در تلف منفعت عبارت است از ایجاد کننده‌ی علّت تلف. دکتر فیض در تعریف مباشرت در جرم گفته است کسی که بی‌واسطه و به طور مستقیم، مرتکب جرم شود و علّت جرم یا جزء اخیر علّت باشد، می‌گویند: به مباشرت جرم را مرتکب شده است؛ مانند دزدیدن مال از حرز، نوشیدن شراب، بریدن سر، و…. ملاحظه می‌گردد که در فقه اسلامی علّت، آخرین رفتار یا رخداد ضروری کننده‌ی وقوع زیان جزایی است و به فاعل آن مباشر گفته می‌شود».[64]
بنابراین از تعریف‌های فقهی می‌توان دریافت که از نظر فقها، «علّت، مباشرت در انجام یک فعل است».[65]
ب) علّت در اصطلاح حقوقدانان
«حقوقدانان ایرانی نیز با الهام از منابع فقهی، علّت را رفتار مباشر جرم می‌دانند؛ رفتاری که با وقوع آن پیدایش معلول، ضروری می‌گردد».[66]
اگر عملیات اجرایی قتل به طور مستقیم و توسط مرتکب انجام شود، قتل به مباشرت صورت گرفته؛ مانند اینکه کسی با دست خود گلوی مجنیٌ‌علیه را فشار دهد و در اثر این فشار بمیرد. در این صورت مرگ مستقیماً از عمل مرتکب حاصل شده و او علّت و مباشر قتل است.
«اما گاه این عملیات به صورت غیرمستقیم و مع‌الواسطه منجر به ایجاد جنایت می‌شود؛ مانند تیراندازی به مجنیٌ‌علیه هرچند واسطه‌ی قتل وسایل و ابزار است؛ لیکن در هر حال عرف چنین جنایتی را منتسب به جانی می‌داند».[67]
«بنابراین ملاک در مباشرت آن است که جنایت عرفاً منسوب به جانی باشد و میان عمل جانی و جنایت رابطه‌ی علّیت وجود داشته باشد. هرچند از دیدگاه دقت عقل، عمل منسوب به جانی شمرده نشود؛ مثلاً کسی که با آهن بر سر دیگری می‌کوبد و او را می‌کشد در حقیقت خودش علّت مستقیم قتل نبوده است، بلکه آهنِ به کار برده شده علّت قتل است، اما در نظر عرف ضارب، قاتل محسوب می‌شود».[68]
«مباشرت دو معنا دارد، یک معنای آن ارتکاب جرم به صورت انفرادی است که در این صورت مباشرت در مقابل شرکت به کار می‌رود. معنای دیگر آن، ارتکاب جرم به صورت مستقیم و بدون واسطه است که در این صورت، مباشرت در مقابل تسبیب به کار می‌رود».[69]
دکتر لنگرودی در تعریف علّت می‌گوید: «امری است که به محض وقوع آن چیز دیگری بدون اینکه تأخیری رخ دهد به دنبال آن واقع شود و آن چیز دیگر را معلول گویند».[70]
ایشان هنچنین در مبسوط گفته‌اند: «علّت (cause) آنچه که وجود یا عدم چیزی به وجود یا عدم آن بستگی داشته باشد؛ مانند سرمای شدید که علّت یخ بندان است و بیع که علّت نقل عوضین به عاقدین است». [71]
دکتر پاد علّت را این‌گونه تعریف کرده‌اند: «علّت هر امری است که از وجود آن وجود معلول و از عدم آن عدم معلول لازم آید؛ مانند قتل با شمشیر و کارد و چوب و خفه‌کردن با دست و نظایر آن، که همه‌ی این‌ها از مصادیق علّت تام و مستقیم و بی‌واسطه و یا قتل بالمباشره است».[72]
«بنابراین منظور از علّت در قتل عاملی است که عدم آن ملازم با عدم وقوع جنایت است و وجود آن لزوماً مرگ را به دنبال دارد. که در این صورت رابطه‌ی انتساب جنایت به آن عامل به حدی قوی است که تشکیک و تردید در آن بلاوجه است».[73]
در تعریفی دیگر از مباشرت بیان شده: «گاه مرتکب مستقیماً موجب بروز جنایتی می‌شود به گونه‌ای که عرف بدون هیچ‌گونه شک و تردیدی نتیجه را منتسب به وی می‌داند؛ این را مباشرت در جنایت می‌نامند».[74] همچنین دکتر گرجی در کتاب دیات گفته‌اند: «مباشرت هنگامی است که بتوان تلف نفس را ولو از طریق فراهم‌آوردن علل، مستقیماً به شخص جانی نسبت داد به شرط آنکه قصد اتلاف یا قصد ایجاد تلف را نداشته باشد و الاّ جنایت عمدی خواهد بود و موجب قصاص می‌گردد».[75]
«منظور از واژه‌ی “مستقیماً” اعم است از موردی که قاتل هیچ‌گونه وسیله‌ای به کار نبرد؛ مانند اینکه با ضربات مشت یا با فشاردادن گلوی کسی مرتکب قتل شود یا با وسیله‌ای باشد؛ مانند تیر زدن به او یا ذبح‌کردن او با چاقو یا قتل بدون تأویل عرفاً منسوب به او باشد؛ مانند انداختن او در آتش، یا غرق‌نمودن او در دریا یا انداختن او از بلندی و غیر این‌ها که با آن صدق می‌کند که قتل منسوب به او باشد یا عمل مرتکب علّت تامه‌ی نتیجه‌ی مجرمانه و
یا جزء اخیر علّت تامه باشد چنین کسی را مباشر جرم گویند؛ مانند کسی که با کشیدن کارد به گلوی دیگری موجب کشتن او می‌گردد، بنابراین به کارگیری وسایلی از این قبیل که عرفاً سبب محسوب نشود، تأثیری در عنوان مباشرت در قتل نخواهد داشت».[76]
همچنین در انتساب مستقیم جنایت به مباشر «منظور وقوع بلاواسطه‌ی فعل جانی نیست، بلکه مقصود وجود رابطه‌ی مستقیم علّیت است به طوری که جنایت مستقیماً از نفس فعل جانی ناشی شده و بتوان گفت نوعاً یا بر حسب خصوصیت‌های مورد، تلف از لوازم آن کار است؛ و به عبارت دیگر مباشر کسی است که وقوع تلف عرفاً به نفس کار وی منسوب است و نه به اثر آن».[77]
در تعریفی دیگر از مباشر دکتر هادی صادقی گفته‌اند: «مباشر به کسی گفته می‌شود که نزدیک‌ترین علّت قتل را فراهم می‌سازد».[78]
ایشان در خصوص نزدیک‌ترین علّت قتل این‌گونه توضیح داده‌اند: «علّت ممکن است بلاواسطه سبب قتل شود یا بالواسطه؛ مانند جراحات کشنده‌ای که موجب سرایت شده و آن سرایت قتل را باعث گردد. بنابراین واسطه‌های مذکور هریک علّت مستقلی محسوب می‌گردند که از علّت پیشین ناشی شده و موجب پیدایی علّت مابعد خویش می‌باشد. اصولاً بیان علّت بلاواسطه‌ی قتل خالی از مسامحه نیست؛ زیرا فعلی که جانی مرتکب می‌گردد، درواقع موجب پیدایش نزدیک‌ترین “علّت به مرگ” است. وقتی جانی کاردی را در قلب مجنی‌ٌعلیه فرو می‌کند، بلاواسطه مرگ را سبب نشده است، بلکه جراحت وی علّت توقف قلب است و توقف قلب علّت ازهاق نفس و به همین ترتیب همه‌ی افعالی که مسامحتاً علّت بلاوسطه‌ی قتل تلقی می‌گردند درواقع مولد “علّت” قتل می‌باشند. پس قتل ممکن است دارای “علّت قریب” و یا “علّت بعید” باشد. بنابراین هرگاه کسی با ایجاد علل مختلفی که به دنبال هم می‌آیند علّت قریب مرگ را موجب گردد به نحوی که وجود هریک از علل مذکور وجود علل بعد و عدم هریک عدم وجود علل بعد از خود را سبب شوند و این تسلسل علل مستقیماً به اراده‌ی جانی ختم شده باشد وی مباشر خواهد بود؛ زیرا فعل او اولین علّتی است که موجب پیدایش علل دیگر جنایت شده است.
از این رو ضابط در مباشرت صدق انتساب قتل به فعل جانی است هرچند جنایت با وسایل و ابزار صورت گرفته باشد، به نحوی که عرف بی‌هیچ تأویلی قتل را منتسب به قاتل بداند».[79]
گفتار سوم: مفهوم شرط
در این گفتار مفهوم لغوی شرط را بیان کرده و سپس مفهوم اصطلاحی آن را شرح می‌دهیم.
بند اول) مفهوم لغوی شرط
شرط در فرهنگ فارسی معین به معنی قرار، پیمان، عهد، تعلق امری به امر دیگر آمده است.[80] معنی دیگری که برای شرط آمده است عبارت است از آنچه برای تحقق و انجام‌گرفتن امری لازم شمرده می‌شود، آنچه لازمه‌ی امری است.[81] در لغت‌نامه‌ی دهخدا شرط به معنی گرو بستن، پیمان‌کردن، تعلیق‌کردن کاری را به کاری آمده است.[82] در فرهنگ لاروس شرط در معنی لازم گردانیدن و پذیرفتن، لزوم چیزی در معامله به کار رفته است.[83] نیز شرط به معنی هر قرار خاصی است که به عملی قانونی مرتبط باشد و با حاصل‌شدن آن حصول مشروط لازم آید.[84] دیگر معنی شرط لازم گردانیدن چیزی، گرفتن پیمان و تعلق چیزی به چیزی است.[85]
بند دوم) مفهوم اصطلاحی شرط
شرط در اصطلاح دارای معنی خاصی است. در اینجا این مفهوم را از دید فقهی و حقوقی تعریف می‌نماییم.
الف) شرط در اصطلاح فقهی
در اصطلاح فقها شرط عبارت است از: «فهو الذی یلزم من عدمه العدم، و لایلزم من وجوده وجود». شرط عبارت است از آنچه که از نبود آن، نبود مشروط لازم می‌آید، ولی از وجود آن وجود مشروط لازم نمی‌آید.[86]
علامه حلی شرط را چنین تعریف نموده: «فالشرط هو الذی یحصل عنده لا به، کحفر البئر مع الترّدیه، فإنّ الموت بالترّدیه، لکن الحفر شرط، و کذا الإمساک مع القتل، و لایتعلّق القصاص بالشرط».[87] شرط آن است که با وجود آن نه به وسیله‌ی آن جنایتی حاصل می‌شود؛ مانند حفر چاه و پرت‌کردن شخصی در آن. در این مثال مرگ ناشی از انداختن شخص در چاه است، اما حفر چاه در اینجا شرط است و همچنین نگه داشتن مجنیٌ‌علیه توسط دیگری تا ثالث او را بکشد که در این مثال امساک شرط است و شرط موجب قصاص نمی‌شود.
ایشان همچنین در کتاب قواعدالحکام گفته‌اند: «فالشرط ما یقف علیه تأثیر المؤثّر و لا مدخل له فی العلّیة کحفر البئر بالنّسبة إلی الوقوع إذ الوقوع مستند إلی علّته و هی التّخطّی و لایجب به قصاص بل الدّیة».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *