پایان نامه های ارشد سری هشتم

بررسی رابطه بین مدیریت دانش و جهت گیری استراتژیک با در نظر …

همان طور که در این جدول نشان داده شده است هر یک از محققین مراحل مختلفی را برای مدیریت دانش معرفی نموده اند. ولی در بن تمامی این مراحل می توان همان حلقه چهارگانه تولید، نگهداری، انتقال و کاربرد دانش را مشاهده نمود.
۲-۲-۳٫ رویکردهای موجود به مدیریت دانش
مدیریت دانش به عنوان یک فعالیت، از زمان شروع آگاهی در مورد دانش شروع شده است؛ منتها به عنوان یک رشته ی حرفه‌ای در اواخر دهه ی ۸۰ ظهور یافت و در دوره های مختلفی را با رویکردهای‌ گوناگون به زوایای آن، پشت سرگذاشت. اولین رویکرد موجود در خصوص مدیریت دانش (در این عمر کوتاه)، مدیریت سنّتی دانش است. نقطه ی شروع این رویکرد بر پایه ی این مفروض قرار گرفته که دانش قبلا در سازمان موجود بوده و برای پشتیبانی از تصمیمات به کار می رفته است. دانش، گاهی به معنی عقاید ذهنی مورد توجه قرار گرفته و گاه دلالت ضمنی بر نوعی از اطلاعات‌ دارد و این هنگامی است که رویکرد سنّتی، مدیریت دانش را این‌گونه تعریف می‌کند: «کل‌ مدیریت دانش دربارهء ارائهء اطلاعات درست به افراد مناسب در زمان مناسب است». در واقع؛ در تصحیح و بهسازی پایگاه های توزیع دانش و ساختارهای این پایگاه ها به منظور«ارائهء اطلاعات‌ صحیح به افراد مناسب در زمان مناسب» است.
دومین مرحلهء مدیریت دانش، مجموعه ای از چارچوب ها، الگوها، فعالیت ها و تکنیک هاست که هر دو جنبهء عرضه و تقاضای دانش را در برمی‌گیرد. این رویکرد را می‌توان در مفاهیم دانش غیرصریح، یادگیری اجتماعی و انجمن های فعالیت جستجو کرد. مدیریت دانش در دومین دوره، تأکیدداردکه درباره ی تغییرنظام مند سازمانی بحث میکند که فعالیت های مدیریت، سیستمهای ارزیابی، مشوّق ها، ابزارها و مدیریت محتوا را مبتنی بر همکاری و مشارکت اعضای سازمان توسعه و بهبود خواهد داد. این رویکرد بر مبنای این فرض از رویکرد اول تمیز داده می شود که: دانش نه تنها ایجاد می شود. در سال های اخیر، مدیریت دانش به خصوص در عرصهء کسب و کار، وارد مرحلهء جدیدی شده است و به دلیل ظهور مزّیت های جدید رقابتی برای سازمان ها، آن ها میبایست به شرایط جدیدی در ادارهء دانش توجه کنند تا بتوانند در محیط پیچیده و رقابت‌آمیز کنونی، گوی سبقت را از رقبا ربوده و خالق دانش و توزیع کنندهء آن باشند. بدین ترتیب، مسائل کلیدی مدیریت نوین‌ دانش را می توان به شرح ذیل طبقه بندی کرد. با در نظر گرفتن این سه دوره و رویکرد مختلف به مدیریت دانش، دانشگاه ها به عنوان‌ سازمان های کلیدی در خلق و تسهیم دانش، باید تلاش کنند تا خود را از محدوده های اولیهء بحث‌ مدیریت دانش رهایی داده، فعالانه به اتخاذ رویکرد سوم به سمت خلاّقیت مستمر، کشف، بهره برداری، توزیع، تسهیم و باز تولید دانش در ابعاد درونی و بیرونی بپردازند. ابزارآلات، الگوها و فرایندهای مورد نیاز برای دست یابی به این مهم در ادامهء مباحث ذکر خواهد شد(الوانی و همکاران، ۱۳۸۸). مراحل کلی مدیریت دانش را در شکل شماره ۲-۲ می توان مشاهده نمود.
شکل شماره ۲-۲ مراحل مدیریت دانش
منبع: (افشار زنجانی، ۱۳۸۷).صص:۵۴
۲-۲-۴٫ تولید دانش
تولید دانش، این ترکیب بدیع که چندان زمانی از ضرب آن نمی گذرد، به نظر می رسد در حال حاضر دغدغه بزرگی را تشکیل دهد. دولت ها و ملت هایی که ظاهرا به تازگی از نقش پژوهش در برقرار کردن تعادل اقتصادی، افزایش قدرت سیاسی و نظامی، نفوذ فرهنگی و در نهایت رفاه و بهزیستی مردم خود آگاه شده اند، اهتمام بسیاری را برای تولید دانش به کار می زنند (افشار زنجانی، ۱۳۸۷). جامعه‌ شناسان علم بر اهمیت ارتباطات به عنوان سازوکار اصلی تکوین و تولید علم تأکید کرده اند وپیشرفت علم را بازتابی از نظام ارتباطی آن می دانند. ارتباطات علمی در درون‌ سازمان های آموزشی و پژوهشی و نیز فراتر از مرزهای نهادهای مزبور، همواره یکی از عوامل‌ تأثیرگذار بر تولید و گسترش دانش بوده است. این ارتباطات زمینهء ایجاد انسجام و هماهنگی‌ در جامعهء علمی، تعامل دیدگاه ها ترکیب ایده ها و ایجاد نظریه های جدید، گسترش‌ رویکردهای بین رشته ای و ایجاد رشته های جدید دانش، برقراری روابط بین نهادی در علم و کاربرد نتایج علم در صنعت و تکنولوژی و در نتیجه تحول ساختاری نهاد علم و بازسازی‌ مداوم سیستم‌ های بنیادی دانش را فراهم می آورند. گیبونز و در کتاب تولید جدید دانش از چرخش کلی در شیوه جست و جوی دانش سخن می‌گویند. به نظر آن ها فعالیت پژوهشی جدیدی ظهور کرده است که از انسجام متفاوتی برخوردار است. شیوه دوم، از تولید دانش«مبتنی بر رشته» که در دانشگاه ها رایج است، یعنی از شیوه یک، تمایز دارد. زمینه اکتشاف، نقش رشته، آمیزه مهارتی پژوهشگران و اشکال سازمان، مسئولیت اجتماعی و بازاندیشی محققان و کنترل کیفیت در این دو شیوه با همدیگر تفاوت دارد. شیوه دوم فرارشته‌ای است و نه تنها مساهمت های رشته ای را فراهم می‌ آورد بلکه در ورای آن‌ ها چارچوب های جدیدی را مطرح می‌کند. این شیوه با ناهمگونی مهارت ها، ترجیح سلسله مراتب کوتاه تر و ساختارهای سازمان موقتی مشخص می شود و از لحاظ اجتماعی مسئول تر و بازاندیش تر است. گیبونز علل ظهور شیوه جدید تولید دانش را مورد بحث قرار می‌دهد: با وجود موفقیت برجسته شیوه اول، در طی سال ها تعداد دانش‌آموختگان در زمینه امور پژوهشی و برخی از مهارت های تخصصی چنان افزایش یافت که امکان جذب آنها در ساختار رشته ای دانشگاه ها وجود نداشت. برخی از این افراد در آزمایشگاه های دولتی و بخش صنعت جذب شدند و سایرین نیز آزمایشگاه‌ ها، هسته های فکری و دفاتر مشاوره ای خود را تأسیس کردند. در نتیجه تعداد اماکنی که در آن ‌ها پژوهش کیفی میتوانست انجام شود افزایش پیدا کرد. این افراد و سازمان‌ های آن ‌ها منابع فکری و زمینه اجتماعی شیوه جدید تولید دانش را شکل دادند. توسعه حمل و نقل و تکنولوژی اطلاعات ظرفیت تعامل این مکان‌ ها را فراهم کرد. تعامل بین این مکان‌ های دانش به انفجاری در تعداد پیوستگی‌ های متقابل و ترکیب‌ های ممکن دانش و مهارت انجامید. نتیجه این فرایندها را می‌ توان به عنوان یک نظام تولید دانش دارای توزیع اجتماعی توصیف کرد که در آن ارتباطات فزاینده ‌ای در سراسر مرزهای نهادی موجود رخ می‌ دهد. برآیند این وضعیت، شبکه ای است که گره ‌های آن اکنون در سراسر جهان کشیده شده و ارتباط و پیوستگی آن روز به روز افزایش می ‌یابد. زمینه ‌های کاربرد غالبا مکان‌ هایی برای مسائل فکری چالش برانگیزند؛ درگیری در شیوه دوم اجازه دست یابی به این مسائل و وعده‌ های همکاری نزدیک با متخصصانی با مایه‌ ها و دورنماهای متنوع را می دهد(قانعی راد، ۱۳۸۱). در واقع خلق دانش فرآیندی بی پایان است که شامل خلق ایده های جدید، شناخت الگوهای تازه، ترکیب قواعد جدا از یکدیگر و ایجاد فرآیند های جدید به منظور ایجاد و خلق دانش است. همه ابزار های مشارکتی که در جهت به دست آوردن دانش مورد استفاده قرار می گیرند، در خلق دانش موثرند. کتابخانه و بخش اسناد به عنوان منابع دانش نقش مرکزی دارند. توانایی سازمان در به وجود آوردن و تولید دانش، ابزار خوبی برای خلق دانش است(نوری و همکاران، ۱۳۸۸). برای خلق دانش راهکارهای مختلفی وجود دارد. نرم افزار های شبیه سازی موجود، روش های تحلیلی جدید و ابزار سخت افزاری از جمله مواردی است که به تولید و رشد دانش کمک شایانی نموده است. در ادامه به بررسی یکی از ابزارهای جدید تولید دانش می پردازیم که طبق گفته دانشگاه ام.آی.تی آمریکا به عنوان ۱۰ رشته تحول آفرین در عصر جدید معرفی شده است. این ابزار با نام داده کاوی شناخته می شود.
۲-۲-۵٫ نگهداری دانش
این مرحله به ذخیره سازی، ثبت، ضبط و نگهداری دانش در شکل و یا چارچوبی اشاره دارد که پیوستگی اجزای آن را حفظ کند و قابلیت بازیابی استفاده به وسیله کارکنان سازمان داشته باشد. در حقیقت، سازماندهی دانش، پیش زمینه لازم برای انتقال و تبادل دانش است. به عبارت دیگر ذخیره و ثبت دانش در قالب اینترنت، پوشه ها و کلاسور ها پیش قابلیت لازم را برای انتقال و تبادل آن فراهم می آورد(نوری و همکاران،۱۳۸۸). در واقع در مرحله نگهداری سعی می شود تا با استفاده از ابزارهای موجود از پراکندگی اطلاعات و دانش سازمانی جلوگیری نمود. تاریخ نشان داده است که یکی از ابزار رشد و توسعه کشورها توانایی حفظ اندوخته های دانشی آن ها بوده است. لشکرکشان رومی، یونانی، مغولی، همگی به این امر واقف بودند و پس از ورود به شهرها یکی از برنامه های همیشگی خود را به آتش کشانده کتاب ها و کتابخانه ها گذاشته اند. با گذر تاریخ اما بشر با راهکارهای جدید نگهداری و حفظ اندوخته های خود آشنا گردید و به مرور نسل های جدیدی از ابزارآلات ذخیره سازی دانش پا به عرصه وجود نهادند. پاپیروس، کاغذ درختان، مرکب، خودکار، دستگاه های سوراخ کن کاغذ، تلگرافات، کامپیوتر ها و نرم افزار های پایگاه داده و امروز ابر کامپیوتر های گوگل و یاهو، همگی ابزارهایی هستند که به مرور زمان و با توجه به نیاز بشر رشد و تکامل یافته اند. امروز می توان میلیاردها داده اطلاعاتی را در یک چیپ الکترونیکی جای داد و توسعه این ابزار هر روز در حال جریان می باشد. مدیریت دانش سازمانی در این بخش وظیفه دارد تا با توجه به نیاز سازمان ابزار ذخیره سازی مناسب دانش را برای سازمان فراهم نماید(نوری و همکاران،۱۳۸۸).
۲-۲-۶٫ انتقال دانش
انتقال یا تبادل دانش عبارت اند از حرکت، توزیع و پخش دانش بین افراد و پایگاه های دانش به طور مکانیزه، غیر مکانیزه، و به صورت دو سویه است. در حقیقت ۹۰ درصد از موفقیت های مدیریت دانش از فردی به فرد دیگر از لوازم اساسی چرخه مدیریت دانش اثربخش است. انتقال دانش بین اعضای سازمان، مستلزم استقرار فرهنگ تسهیم دانش قدرت به جای فرهنگ دانش قدرت است(نوری و همکاران، ۱۳۸۸). این روزها و مخصوصا در آینده در عصر دانش که در آن مرزهای کسب و کار کمرنگ می شوند، انتقال دانش و مهارت و خلق سازمان یادگیرنده برای موفقیت و قدرت رقابت شرکت ها به یک امر حیاتی تبدیل شده است. به نظر دونپورت و پروساک(۱۹۹۸) انتقال دانش شامل هم انتقال اطلاعات به گیرنده است و هم جذب و تبدیل آن توسط شخص یا گروهی که اطلاعات را می گیرد. برای این که انتقال دانش توسط یک سازمان ارزشمند باشد باید به تغییراتی دررفتار، درروش ها، سیاست ها وهمچنین به تولید ایده ها، فرآیندها، روشها و سیاست های جدید منجر می شود. بنابراین ضروری است که سازمان ها در تامین کارآمدی انتقال دانش بکوشند. در شرایط بین المللی و مخصوصا با توجه به تکالیف جهانی، بهره برداری و کاربرد موثر دانش و تجربه به دست آمده در سطح جهان، باز هم بر اهمیت بازگردانی موفقیت آمیز تبعید ها و حفظ دانش تاکید می گذارد(داونپورت و پروساک[۴]،۱۹۹۸). دانش ضمنی ماهیت پیچیده و نامشهودی دارد، لذا انتقال آن به آسانی و یکباره انجام‌ نمی‌شود. روابط نزدیک از خلال تعامل و ارتباط مستمر به طرفین کمک می‌کند تا به مبادله رسمی‌ و غیررسمی اطلاعات بپردازند. روابط نزدیک، ترویج ارتباط های عمیق و تسهیل مبادله اطلاعات‌ جزئی میان طرفین را به همراه دارد. علاوه بر آن به افراد فرصت بیشتری می دهد تا از طریق‌ تماس‌ های رودررو و فیزیکی در احساسات، انگیزه‌ ها، تجارب جمعی و الگوهای ذهنی یکدیگر سهیم شوند. به عبارت دیگر، دانش از طریق گفت‌ وشنودهای مکرر میان اعضای دو شرکت به‌ مفاهیم و اصطلاحات مشترک برای آن‌ ها تبدیل می‌شود. بنابراین، گیرنده دانش امکان بیشتری‌ برای کسب دانش ضمنی می یابد. یعنی روابط نزدیک، به گیرنده فرصت دست یابی به عمق فرایند عملیات عرضه‌کننده را می دهد، لذا آن ها می توانند از برنامه ها، نمادها یا فرهنگ سازمانی عرضه‌کننده پیروی کنند. پیچیدگی و نامشهود بودن دانش ضمنی مانع از انتقال کامل و یکباره‌ آن می شود، لذا تکمیل انتقال آن به همکاری شرکت مبدأ در مرتبه‌ های بعدی نیاز دارد. این امر ضرورت تعامل مستمر و طولانی را در انتقال دانش باز می نمایاند. تعامل مداوم، امکان بازبینی را برای بهبود انتقال دانش ضمنی فراهم می آورد. شرکت مبدأ با دریافت بازخورد از شرکت گیرنده‌ میتواند دستورالعمل های جزئی بیشتری درباره ماهیت دانش و تسهیل درک آن در اختیار گیرنده بگذارید. روابط نزدیک، به کیفیت اطلاعات مورد مبادله و مطلوبیت حفظ رابطه و ارزشی‌ که طرفین برای یکدیگر قائلند بستگی دارد. زمانی که دانش به اشتراک گذاشته شده به هنگام، دقیق و مفید باشد، طرفیین تمایل بیشتری به حفظ رابطه نشان می دهند. پیشینه‌ طولانی روابط گویای کیفیت بالای اطلاعات مبادله شده، رضایت طرفین از رابطه و اهمیتی است‌ که آن ها برای حفظ و تداوم آن قائل هستند(قربانی زاده و خالقی نیا ، ۱۳۸۸).
لازم به یادآوری است که عنصر بنیادین روابط نزدیک‌ بین فرستنده و گیرنده اطلاعات و دانش سازمانی، اعتماد متقابل است. اصولا اعتماد، اساس مبادله دانش ضمنی را تشکیل می دهد. فوس‌ و همکارانش اهمیت اعتماد را ناشی از قرارداد ناپذیری دانش ضمنی دانسته و بر نقش آن در کاهش ریسک و عدم قطعیت نهفته در انتقال دانش ضمنی تأکید می کند . طبعا به وجود آمدن اعتماد در بستری از صمیمیت و ارتباطات شخصی شکل می‌گیرد که تبادل غیررسمی دانش را تسهیل کرده، امکان اشتراک‌گذاری اطلاعات جزئی و راهبردی را افزایش می دهد. ایجاد چنین بستری مستلزم وجود دیدگاه ها و اهداف مشترک، سازگاری فرهنگی و همگونی‌ اجتماعی است. این امر فضای مساعد برای تبادل آرا را فراهم کرده و به درک متقابل طرفین از یکدیگر می افزاید. چنین فضایی به شفافیت رابطه میان عرضه‌کننده و گیرنده دانش ضمنی کمک‌ می‌کند. هنگامی که طرفین به روشنی بدانند که هرکدام چه هدفی دارند و چه می خواهند به دست‌ آورند دانش ضمنی به گونه مؤثرتری انجام می شود(فوس[۵] و همکاران،۲۰۰۶).
۲-۲-۷٫ کاربرد دانش
به کار بستن دانش اشاره به این مطلب دارد که ایده ها و دانش به دست آمده بدون جهت گیری در مورد این که چه کسی آن ها را مطرح کرده است، در صورت مفید و مناسب بودن مورد استفاده قرار گیرد. این حلقه اشاره به آمیختن دانش با عمل دارد، یعنی به کار بستن دانش و انعکاس آن در خدمات و کالاهای یک سازمان(نوری و همکاران،۱۳۸۸). مدیریت دانش کاربرد و استفاده فراوان دارد. کاربردها و موقعیت های مختلف مدیریت دانش همیشه مورد توجه متخصصین بوده است. چنانچه در توسعه فرایندها و برنامه های مختلف از آن استفاده نموده اند. بخشی از کاربردهای مدیریت دانش به شرح زیر است:
پروژه مدیریت دانش بر پایه فناوری اطلاعات، استفاده مجدد از دانش، جست و جوی اسناد، موانع اشتراکدانش، یکپارچگی دانش، اشتراک دانش مابین افراد، یکپارچگی دانش، عملکردونظامهای یادگیری، اثرات مدیریت دانش روی تجارت الکترونیک، روایت گویی و روایت های سازمانی، انتقال دانش در شبکه های بین سازمانی(شرکت توانیر،۱۳۸۹). جمله مشهوری از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که خود نقل مجالس علمی گشته است: دانش بدون عمل هم چون زنبور بدون عسل است. این سخن به خوبی هر چه تمام ارزش کاربردی کردن دانش را گوشزد می کند. در واقع پیامبر عظیم الشان اسلام بیان می دارد که زمانی می توان فرآیند دانش را تکمیل شده دانست که آن دانش به حالت اجرایی درآمده باشد. البته عملیاتی کردن دانش با هر وسیله ای مقصود پیامبر نبوده چرا که خود پیامبر و ائمه بارها استفاده درست از دانش و خرد انسانی را به پیروان خود پیشنهاد نموده اند. که این بخش را میتوان در قالب اخلاق دانش سازمانی و احادیث مختلف پیگیری نمود که خارج از محدوده بحث این پژوهش می باشد. به هرحال کاربرد دانش به عنوان آخرین مرحله از مدیری دانش سازمانی مطرح میباشد و ضعف در این بخش موجب ضایع شدن کلیه بخش های قبلی می گردد. شناخت ابزار های مناسب جهت کاربردی کردن دانش و مهم تر از آن ایجاد ساختار مناسب به منظور اجرای مفاهیم دانش در سطح سازمان می تواند سازمان های را در مدیریت کاربردی نمودن دانش خود یاری رسان باشد. یکی از زیر ساخت های مهم در سطح سازمان حمایت فرهنگ سازمانی از مدیریت دانش در سازمان میباشد. در واقع نبود فرهنگ سازمانی مناسب می تواند موجب ضعف اجرای مراحل دانش سازمانی گردد. در ادامه موانع فرهنگی مدیریت دانش و راهکارهای مقابله با آن مطرح می گردد.
۲-۲-۸٫ اهداف مدیریت دانش
مدیریت دانش یک تعهد و الزام راهبردی برای بهبود اثربخشی سازمانی از طریق بهبود افزایش فرصت های آن است. هدف مدیریت دانش کنترل هزینه نیست(دیویس[۶]،۱۹۹۸). بلکه هدف آن به عنوان یک فرآیند، بهبود توانایی سازمان برای اجرای فرآیند های اصلی بصورت کاراتر می باشد.
دانپورت چهار هدف اصلی سیستم های مدیریت دانش را در عمل به شرح زیر بیان می کند:
ایجاد انباره ها ومخازن دانش. در این بخش در واقع با ایجاد پایگاه های داده تلاش میشود تا از پراکندگی داده ها و اطلاعات سازمانی جلوگیری به عمل آید.
بهبود دسترسی به دانش. یکی از راه های مناسب جهت بهره گیری سریع تر از دانش سازمانی دسترسی به دانش می باشد. در دنیای کنونی و عرصه رقابت جهانی که اطلاعات دارای ارزش استراتژیک بوده و هر سازمانی که سریع تر به اطلاعات دست یابد می تواند پیروز این رقابت باشد. این مهم را می توان در شرکت های سرمایه گذاری به خوبی مشاهده نمود. هر شرکتی که اطلاعات دقیقی از مسایل مربوط به پرتفولیوی خود داشته باشد می تواند بهترین و بهینه ترین سرمایه گذاری ها را داشته باشند. لازمه این امر دسترسی مناسب به دانش می باشد.
افزایش محیط دانش. دانش هم مانند هر سیستمی دارای حدود و صغور می باشد. مرز های دانش با توجه به سطح تفکر افراد می تواند گسترده یا محدود گردد. سازمانی که در حال فکرکردن به بازارهای محلی است محدوده و محیط اطلاعاتی خود را در سطح همان منطقه متمرکز می سازد و سازمانی که با دیدی بین المللی فعالیت می نماید محیط خود را در گستره گیتی گسترش می دهد. این امر نیازمند مدیریت صحیح دانش سازمانی می باشد. مسلما تولد، توزیع، نگهداری و کاربردی نمودن دانش در سازمانی که دارای محیطی محلی است با سازمانی که در محیط بین الملل فعالیت می نماید متفاوت می باشد.
مدیریت دانش به عنوان یک دارایی. دانش را می توان به عنوان دارایی سازمان قرارداد. امروز داده ها و اطلاعات سازمان ها به فروش می رسند و دارای ارزش نقدی می باشند. این امر نشان دهنده این مورد است که دیگر دانش نیز باید به عنوان منبعی مالی در نظر گرفته شود و جز دارایی های یک شرکت به حساب می آید. یکی از اهداف مدیریت دانش میتواند ایجاددانش به عنوان دارایی برای سازمان در نظر گرفته شود. بیشتر سازمان ها یک هدف اولیه مدیریت دانش دارند. برای مثال ممکن است در یک سازمان افزایش محیط دانش، هدف اولیه باشد یا در سازمان دیگر مخازن دانش هدف اولیه باشد. دانش به عنوان یک سرمایه بایستی بین افراد مبادله شود. دانش زمانی که تسهیم و استفاده شود، رشد میکند و باید قادر به رشد باشد. دانشی که استفاده نشود رو به زوال می رود. سازمان های موفق به طور فزاینده ای از طریق کنترل کمتر و یادگیری بیشتر از راه ایجاد و تسهیم دانش جدید انجام می شود، مزیت های رقابتی ایجاد می کنند(دراکر[۷]،۱۹۹۷). برای رابطه استاد، شاگردی قرن ها با عنوان یک روش کندی و تدریجی ولی قابل اعتماد برای انتقال دانش ضمنی از فرد به فرد با توجه به طبیعت تجربی آن بود. وقتی افراد سازمان را ترک می کنند، دانش خود را نیز به همراه می برند. یک هدف حساس(مهم) مدیریت دانش، نگهداری این فنون با ارزش است که می توانند به این راحتی و به سرعت یک سازمان را ترک کنند. به تازگی سازمان ها شروع به شناسایی، آشکار سازی و گسترش متدولوژی ها(روش ها) و فناوری های مخصوصی برای تبدیل دانش ضمنی به دانش آشکار نمود ه اند. یک موضوع حساس در گسترش یک سیستم مدیریت دانش این است که کارکنان را وادار به مشارکت در دانش آن ها و تشویق به استفاده از دانش سازمان کنند(کشاورزی،۱۳۸۹).
۲-۲-۹٫ مزایای مدیریت دانش
چندین فایده قابل پیش‌بینی برای مدیریت دانش وجود دارد.کارمندان زمان کمتری برای جستجوی اطلاعات و کسب مهارت صرف خواهند کرد. متخصصان قادر خواهند شد که بر روی زمینه موضوعی مورد علاقه ‌شان متمرکز شوند. فرآیند مدیریت دانش به کارمندان کمک خواهد کرد که توانایی شغلی و عملکردشان را بهبود بخشند و با گسترش منابع که بلافاصله در دسترس آن ها قرار می‌گیرد آن ها را در تصمیم‌گیری هوشمندانه یاری خواهد کرد. هم چنین فرآیند مدیریت دانش باعث کاهش اضطراب کارمندانی می‌شود که تلاش می‌کنند با منابع و امکانات کمتر کار بیشتر انجام دهند. مدیریت دانش به سازمان ‌ها کمک می‌کند که با استفاده از دانش جدید برای کاهش هزینه ‌ها، افزایش سرعت و برطرف کردن نیاز مشتری، به رقابت بیشتر بپردازند. در کتابخانه‌ ها حرکت به سوی نظام‌ های دانش مدار (مدیریت دانش) باعث می‌شود که این رشته جایگاه واقعی خود را در تبادل دانش و در فرآیند رشد معرفتی جامعه جهانی به دست آورد. به طوری که فتاحی بقای مؤثر، معنادار و جهت ‌دهنده حرفه کتابداری را وابسته به حرکت دانش مدار آن می‌داند. همچنین مدیریت دانش در کتابخانه ‌ها سبب شناسایی منابع دانش می‌شود به طوری که منابع کم ارزش و تکراری، تصفیه شوند و اطلاعات مفید، بر اساس یک الگوی مشخص و هدف‌دار و به قصد ایجاد دسترسی به دانش به کاربران انتقال داده شوند(یمین فیروز،۱۳۸۲).
۲-۲-۱۰٫ استراتژی های مدیریت دانش
امروزه دو دیدگاه در مورد مدیریت دانش مطرح است : دیدگاه انسان گرا و دیدگاه جامعه گرا (وزارت صنایع و معادن،۱۳۸۱).
بر اساس این دو دیدگاه و بسته به پیش زمینه ها و نوع نگاه به مفهوم دانش، دو رویکرد در مدیریت دانش وجود دارد. رویکرد متمرکز بر فناوری اطلاعات که با پیش زمینه مهندسی و دانش اطلاعات، به دانش به عنوان موضوعی که باید شناخته، دسته بندی، نگهداری، بازیابی و تحلیل شود، نگاه می‌کند(فیضى،۱۳۸۲).
در حالی که رویکرد متمرکز بر افراد با پیش زمینه روانشناسی، مدیریت تحصیلی، توسعه نیروی انسانی، وتوسعه سازمانی به دانش به عنوان یک مفهوم اولیه که در مهارت های افراد متخصص و فرایند های مرتبط با آن ها نهفته است نگاه می کند و به این منظور از ابزار هایی چون یادگیری گروهی کمک می گیرد(میرزابیگی،۱۳۸۴). در کنار این دیدگاه ها و رویکرد ها، دو استراتژی برای مدیریت دانش طراحى شده است. استراتژی کدگذاری که به عنوان نگهداری رمزی دانش در پایگاه های دانش، عموما در کاربرد هایی که با مسائل و مشکلاتی مشابه، مواجه و نیازمند استفاده مجدد از یک راه حل آزموده شده است به کار می رود. نقش نیروی انسانی در این استراتژی، مجری صرف سیاست ها و برنامه ها است لذا در این استراتژی، سعی می شود دانش نهان افراد، آشکار و کد شده و در نهایت در پایگاه های دانش به عنوان مرجعی برای تلاش های مشابه بعدی مورد استفاده قرار گیرد. اما در استراتژی شخصی سازی سعی می شود به جای پاسخ های همیشگی به مشکلات و سوالات کلیشه ای، بینش عمیق تری نسبت به آن ها حاصل شود و به کمک آن مناسب ترین راه حل با نوآوری و خلاقیت بدست آید. به این ترتیب، دانش نه در یک پایگاه اطلاعاتی، که در ذهن های افرادی قرار دارد که در شکل گیری و توسعه آن نقش داشته اند. در این استراتژی برای انتقال و استفاده از دانش و تسهیم اطلاعات و تجربیات از ارتباطات چهره به چهره کمک گرفته می شود. در نتیجه این فرایند گاه بسیار پر هزینه و کند است و نمی توان آن را چندان قاعده مند نمود. در این راهبرد نقش نیروی انسانی به عنوان نیروی خلاق و صاحب نظر که ارزش کار خویش را در تبادل دانش با دیگران بدست می آورد بسیار کلیدی تر وتعیین کننده تر از حالات قبل است(کیاوند،۱۳۸۱).
۲-۳٫ بخش دوم: جهت گیری استراتژی
۲-۳-۱٫ مفهوم استراتژی و تاریخچه آن
در زبان فارسی به استراتژی، “سوق الجیشی” یا “راهبرد” گفته می شود که در واقع از کلمه یونانی STRATEGIA گرفته شده که مفهوم هنر سرداری یا سپهسالاری است. اولین متفکر بزرگی که به اندیشه استراتژیکی شکل داد یک فیلسوف چینی بنام “سون تسو” بود که رساله اش را در۴۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تحت عنوان هنر جنگ نگاشته و “پدر استراتژی” شناخته شده است. این فیلسوف استراتژی را در اصطلاح نظامی، هنر و فن طرح ریزی، ترکیب و تلفیق عملیات نظامی برای رسیدن به هدف جنگی مشخص تعریف می کند. بنیان گذار اصلی استراتژی در قرن نوزدهم “کارل فون کلا ئوزوتیس” بود که استراژی را هنر کاربرد نیرو برای دستیابی به اهداف جنگ تعریف میکند. برداشت کلائوزوتیس از استراتژی که بین وسیله و هدف جنگ رابطه عقلایی برقرار می کند در این گفته مشهود که “جنگ چیزی جز ادامه سیاست نیست” منعکس است (داوری،۱۳۸۲: ۹). استراتژی در زمان پریکلس به معنای مهارت مدیریت بکار رفته است. در زمان اسکندر این واژه به عنوان مهارت در به کار گیری نیرو ها برای غلبه بر مخالفان و ایجاد نظام حکومتی متحد مورد استفاده قرار گرفته است. تغییری که از زمان ناپلئون بجا مانده به این صورت است که استراتژی علم حرکات و طرح های نظامی یا دانش جنگ و تهیه طرح ها و خط مشی واحد های نظامی است. ماکیاولی ۱۹۵۲، اصطلاحات استراتژی نظامی را به صحنه سیاست وارد نمود و جلب و حفظ حمایت های سیاسی را محور تدوین استراتژی قرار داد (محمود زاده، ۱۳۸۰: ۱۸).
انقلاب صنعتی در اروپا سبب تحول مفهوم سنتی استراتژی گردید. اختراع ماشین بخار و سایر پیشرفت های صنعتی موجب سرعت جابجایی انسان و کالا شد. تحول در امر مخابرات باعث شد که فرماندهان نظامی بتوانند نیروها را بهتر کنترل کنند. انقلاب در مدیریت امکان سازماندهی، آموزشی و تجهیز و جابجایی قدرت های عظیم نظامی را در شرایط جدید فراهم آورد و وقوع انقلاب اجتماعی نیز طرز تفکر و شیوه های هدایت و کنترل استان ها را دگرگون ساخت. بنابراین در سال های اولیه قرن بیستم شاهد تلقی های جدید و متفاوتی از استراتژی بودیم. دو متفکری که در تئوری های این دوره نقش مهمی داشتند “آلفرد ماهان” و “هانس دلبروک” بودند که بر ارتباط نزدیک جنگ و سایت تاکید کردند. علاوه بر این آنان به اهمیت موقعیت جغرافیایی، مبانی اقتصادی و سیاست دولایت به مثابه عوامل مشخص کننده استراتژی و هماهنگ کننده اعمال استراتژیک برای متناسب بودن با زمان و نیازهای معین توجه داشتند. این طرز تفکر را “ژنرال لی آمریکایی”، “ژنرال گرافت”، “ژنرال شرین” و “فوم مولکته” در جنگ های داخلی ایالت شمالی و جنوبی آمریکا و جنگ بین فرانسه و پروس آزمون و ارزیابی کردند (داوری، ۱۳۸۰: ۱۱).
۲-۳-۲٫ برنامه ریزی استراتژیک
برنامه‌ریزی استراتژیک را می‌توان‌ تلاش منظم و سازمان یافته در جهت‌ اتخاذ تصمیمات و مبادرت به اقدامات‌ بنیادی تعریف کرد که به موجب آن ها، اینکه یک سازمان چیست، چه می‌کند، و چه اموری انجام می‌دهد، مشخص‌ خواهد شد. برنامه‌ریزی استراتژیک‌ ارتباطات و مشارکت را سهولت‌ بخشیده، علائق و ارزش های ناهمگرا را با یکدیگر همسو و منطبق می‌کند و تصمیم‌گیری منظم واجرای‌ موفقیت ‌آمیز راترویج وتشویق خواهد کرد. معمولا گفته می‌شود که در عمل‌ شرکت ها کمتر منابع خود را بررسی و تجزیه و تحلیل می‌کنند و مسائل‌ محیطی را در نظر می‌گیرند، بلکه‌ شرکت ها در عمل تصمیمات خود را روی‌ یک سلسله مراتبی که چه چیزی تأثیر بیشتری دارد و چه چیزی تأثیر کمتری‌ دارد، اتخاذ می‌کنند. ولی باید گفت که با گذشت زمان این نظر تغییر خواهد کرد و شرکت ها مجبور خواهند شد که به‌ برنامه‌ریزی استراتژیک روی آورند و اساس برنامه‌ریزی استراتژیک نیز بر پیش‌بینی استوار است. بنابراین‌ شرکتی که در یک محیط پرتلاطم و دائما در حال تغییر بسر می‌برد،بهتر است که برای مقابله با تغییرات‌ محیطی، تلاش های جهت پیش‌بینی‌ نمودن آینده انجام دهد. برنامه‌ریزی‌ استراتژیک برای سازمان ها و شرکت ها مبتنی بر این فرض است که رهبران و مدیران این سازمان ها و شرکت ها، اگر بخواهند سازمان ها و شرکت ها، اگر بخواهند سازمان ها و شرکت هایشان در سال هایی که در پیش‌رو دارند، رسالت‌ خود را به نحو مطلوبی به تحقق‌ برسانند و مراجعین و مشتریانن را راضی نگه دارند، باید خود استراتژیست های کارساز باشند. این‌ رهبران و مدیران باید نهایت بصیرت و آگاهی را در قلمرو تحت کنترل خود به‌ کار گیرند و برای این کار نیازمند آنند که برای تطبیق با محیط متغیر، استراتژی های کارساز تدوین کنند و برای تصمیم‌گیری‌شان باید مبناهای‌ استوار و قابل دفاع برپا نمایند. در واقع‌ برنامه‌ریزی استراتژیک ‌یک فرآیندی‌ است مرکب از یک سری تصمیمات‌ مرتبط و به هم تنیده شده،که به تهیه‌ یک خط مشی مؤثر برای مؤسسه منجر می‌گردد(اسماعیل پور،۱۳۸۶: ۲۲).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.