پایان نامه - مقاله و پروژه

بررسی رابطه بین فرهنگ سازمانی و مسئولیت اجتماعی در سازمان امور مالیاتی …

نمودار(۲-۳) مسئولیتهای اجتماعی یک شرکت
از طرف دیگر رونالد ای برت و گریفین[۷۱] نیز معتقدند: “اخلاق، روی نحوه رفتار فرد در داخل سازمان توجه دارد ولی مسئولیت اجتماعی، روی نحوه برخورد سازمان با کارکنان، سهامداران، سرمایه گذاران و ارباب رجوع و اعتباردهندگان و به طور کلی ذینفعان، سروکار دارد”.
۲-۳-۲: ابعاد مسئولیت اجتماعی
مسئولیت اجتماعی دارای چهار بعد است:
بعد اقتصادی: مهمترین بعد مسئولیت اجتماعی سازمانها بعد اقتصادی است که در آن فعالیتها و اقدامات اقتصادی مدنظر قرار میگیرد. به عبارت دیگر، مسئولیت اولیه هر بنگاه اقتصادی کسب سود است. وقتی سازمان سود لازم را به دست آورد و حیات خود را تضمین کرد، میتواند به مسئولیتهای دیگرش بپردازد. در حقیقت اهداف اولیه سازمانی در این بعد مورد توجه قرار می گیرد.
بعد قانونی: دومین بعد مسئولیت اجتماعی، بعد قانونی (حقوقی) است و سازمانها ملزم میشوند که در چارچوب قانون و مقررات عمومی عمل کنند. جامعه این قوانین را تعیین میکند و کلیه شهروندان و سازمانها، موظف هستند به این مقررات به عنوان یک ارزش اجتماعی احترام بگذارند. بعد قانونی مسئولیت اجتماعی را « التزام اجتماعی » نیز می گویند.
بعد اخلاقی: سومین بعد مسئولیت اجتماعی سازمانها، بعد اخلاقی است. از سازمانها انتظار میرود که همچون سایر اعضای جامعه به ارزشها، هنجارها و اعتقادات و باورهای مردم احترام گذاشته و شئونات اخلاقی را در کارها و فعالیتهای خود مورد توجه قرار دهند.. بعد اخلاقی مسئولیت اجتماعی را «پاسخگویی اجتماعی» می گویند.
بعد عمومی و ملی: چهارمین بعد مسئولیت اجتماعی بعد ملی است که شامل انتظارات، خواسته ها و سیاستهای مدیران عالی در سطح کلان است که انتظار میرود مدیران و کارگزاران سازمانها با نگرش همه جانبه و رعایت حفظ وحدت و مصالح عمومی کشور، تصمیمات و استراتژی های کلی را سرلوحه امور خود قرار داده و با دید بلندمدت تصمیم گیری کنند. بعد ملی مسئولیت اجتماعی را « پاسخگویی اجتماعی» می نامند. پاسخگویی اجتماعی، تعهد در قبال مسئولیت واگذار شده است. از این رو پاسخگو بودن، دلالت بر نوعی رابطه رسمی دارد که در آن اختیارات از یک طرف به طرف دیگر محول شده است(فلمینگ، ۲۰۰۲).
« ریچارد هیکس[۷۲] » در یک تقسیم بندی، پاسخگویی را در شش بعد مورد بررسی قرار میدهد:
پاسخگویی مدیریتی: این پاسخگویی در برابر مدیر ارشد یا مدیر بالادست صورت می گیرد؛
پاسخگویی سیاسی: این پاسخگویی در برابر نهادی است که مشروعیت سیاسی آن سازمان است؛
پاسخگویی مالی: مدیران سازمان در مقابل وجوهی پاسخگو هستند که بابت اجرای طرح یا پروژه دریافت می کنند؛
پاسخگویی عمومی: مدیران سازمان دولتی در برابر شهروندان یا نمایندگان منتخب آنان پاسخگو هستند؛
پاسخگویی حرفه ای: در مقابل همکاران متخصص و حرفه ای خود پاسخگو هستند؛
پاسخگویی قانونی: این پاسخگویی در برابر مراجع قضایی صورت میگیرد.
و در بین پاسخگوییهای ذکر شده ، مبنای فلسفی مسئولیت اجتماعی، پاسخگویی و تعهد اخلاقی است که این تعهدات را میتوانیم به سه دسته تقسیم بندی کنیم(جعفری، ۱۳۸۱ ، ص ۴۱).
الف – تعهدات اخلاقی فردی؛
ب – تعهدات اخلاقی سازمانی؛
ج – تعهدات اخلاقی عمومی.
لازم به ذکر است که بین اخلاق مدیریت، پاسخگویی اجتماعی و تعهد اجتماعی با مسئولیت اجتماعی تفاوت وجود دارد. در این خصوص اندرسن[۷۳] در کتاب خود چنین می نویسد: « هر دو اصطلاح اخلاق مدیریت و مسئولیت اجتماعی در رابطه با رعایت ارزشها و هنجارها و اصول اخلاقی جامعه و تامین هدفهای سازمان ازسوی مدیران هستند. با این تفاوت که مسئولیت اجتماعی در ارتباط با مسائل کلان سازمان و اخلاق در ارتباط با رفتار فردی مدیران و کارکنان است».
یک سازمان، زمانی به تعهد اجتماعیاش عمل میکند که به مسئولیتهای قانونی و اقتصادی خود عمل نماید و نه بیشتر. به عبارت دیگر، او به حداقل مسئولیتی که قانون از او خواسته است عمل میکند. چنانچه سازمانی، هدف اجتماعی را ترغیب کند، تنها به منظور رسیدن به هدفهای اقتصادی اش میباشد و نه چیز دیگر. مسئولیت اجتماعی با ورود خود، یک چارچوب حاکمیت اخلاقی را اضافه میکند که براساس آن سازمانها به فعالیتهایی اقدام میکنند که وضع جامعه را بهتر کرده، از انجام کارهایی که باعث بدتر شدن وضعیت جامعه میگردند پرهیز میکنند. و نهایتاً، پاسخگویی اجتماعی اشاره به توان و ظرفیت سازمان درجهت عمل و اقدام نسبت به خواسته ها و انتظارات جامعه دارد (طوسی، ۱۳۸۱: ۸۶ ).
دنیسون[۷۴] در زمینه مسئولیت اجتماعی اصولی را ارائه کرده است. اگرچه این مدل بیشتر برای مدیران زنجیره تولید، تدوین کشده است ولی قابل تعمیم به سازمان های دولتی می باشد. این اصول عبارتند از:
جامعه: تلاش در راستای ایجاد مزیت برای جامعه و همچنین تحریک و تشویق سازمان های مرتبط برای حرکت در راستای منافع جامعه.
محیط: تشویق و تحریک سازمان برای ایجاد مکانیزم پاسخگویی به محیط خود به طوری که ابهام و
نارضایتی محیط رفع شود و همچنین مواضع سازمان و اثرات سیاست های سازمان بر روی نرخ های تورم،
بیکاری، فقر روشن شود.
اخلاقایجاد منشور اخلاقی برای سازمان و کوشش در جهت عمل به اصول و مبانی اخلاقی.
مسئولیت مالی: مسئولیت در برابر اموال

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

افرادی که در سازمان سرمایهگذاری کرده اند و همچنین در سازمانهای بزرگ دولتی، مسئولیت در برابر اموال مردم و ثروت ملی (دنیسون، ۲۰۰۰).
مسئولیت اجتماعی سازمان، فراتر رفتن از چارچوب حداقل الزامات قانونی است که سازمان در آن فعالیت
دارد. در واقع مسئولیت اجتماعی شرکتها رویکردی متعالی به کسب و کار است که تاثیر اجتماعی یک سازمان بر جامعه چه داخلی و چه خارجی را مدنظر قرار میدهد و هدف اصلی آن گردهم آوردن تمامی بخشها اعم از دولتی، خصوصی و داوطلبان جهت همکاری با یکدیگر است تا از یک سو موجب همسویی منافع اقتصادی با محیط زیست و ازسوی دیگر سبب توفیق، رشد و پایداری کسب و کار گردد.
۲-۳-۳: اخلاق و اخلاق کار
اخلاقیات ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با ارزشها دارند و به عنوان ابزاری نگریسته میشوند که ارزشها را به عمل تبدیل میکنند. اخلاق، یعنی رعایت اصول معنوی و ارزشهایی که بر رفتار شخص یا گروه حاکم است، مبنی بر این که دست چیست و نادرست کدام است؟(دفت،۱۳۷۴: ۶۳۸). اخلاق مفاهیمی چون: اعتماد، صداقت، درستی، وفای به عهد نسبت به دیگران، عدالت و مساوات و فضائل شهروندی و خدمت به جامعه را در بر میگیرد. اخلاق در معنی، تشخیص درست از نادرست و خوب از بد، همیشه موضوع مورد بحث فلاسفه بوده، آنها به عنوان یکی از شاخههای فلسفه، در مورد آن سخن گفتهاند. به علاوه برخی مانند هایک اخلاق را تمدن ساز به شمار میآورند(غنینژاد،۱۳۸۱: ۱۲۹). بیشتر استانداردها و قاعد اخلاقی در یک فرهنگ نسبت به فرهنگهای دیگر و در زمانهای مختلف با یکدیگر تفاوت دارند(هسمر،۱۳۸۲: ۱۱۳). به عبارت دیگر، نسبیت گرایی اخلاقی باعث میشود آنچه که در یک جامعه، عملی دست نامیده میشود در فرهنگ یا جامعه دیگر نادرست تلقی شود و میزان ابهام و بعضا تعارض در ارزشها افزایش یابد.
اخلاق کار[۷۵] به معنی شناخت درست از نادرست در محیط کار و آنگاه انجام درست و ترک نادرست است. اخلاق کار، به عنوان شاخهای از دانش مدیرت، از زمان پدیدار شدن نهضت مسئولیت اجتماعی در دهه ۱۹۶۰ پدیدار شد. در این دهه جنبشهای آگاهی بخش اجتماعی، انتظارات مردم را از سازمانها بالا برده، آنها را به این نتیجه رسانده بود که سازمانها باید از امکانات وسیع مالی و نفوذ اجتماعی خود برای رفع مشکلات اجتماعی، مثل فقر، خشونت، آزادی، حفاظت از محیط زیست، تساوی حقوق، بهداشت عمومی و بهیود وضع تحصیلات استفاده کنند. مردم بر این باور بودند که چون شرکتها و موسسات با استفاده از منابع کشور به سود دست مییابند، به کشور بدهکار و مدیون هستند و بایستی برای بهبود اوضاع اجتماعی تلاش کنند(مک نامارا[۷۶] ، ۲۰۰۲: ۶). اگر چه انگیزه و توجه شرکت به رعایت مسائل اخلاقی به سال ۱۹۲۳ و به بناینگذار شرکت مبلمان و اثاثیه هرمان میلردی جی دوپر برمیگردد ولی توجه به اخلاقیات در نوشتههای مدیریت، در کتاب: وظیفههای مدیران چستر بارناد(۱۹۳۸) و آثار ماکس وبر به چشم میخورد(اشنایدر و بارسو،۱۳۷۹: ۴۱۳). بارناد براین باور بود که «ناممکن است سازمانهای رسمی بتوانند بدون عنصر اخلاقی عمل کنند. رهبری که به اصول اخلاقی عمل نیکند نفوذ خود را از دست میدهد و نمیتواند برای مدت طولانی دوام آورد»(بارناد،۱۳۶۸: ۴۰۴).
طرفدارن اخلاق کار در دو دسته قرار میگیرند. افرادی مانند چپل بر این باورند که رعایت اخلاقکار، باعث افزودن ارزش به سهامدارن شده، ابزاری برای دستیابی به هدف پیشینه کردن سود است(دیدگاه اخلاقیات ابزاری). در مقابل، افرادی مانند بارناد (۱۹۳۸)، کوئین جونز(۱۹۹۵) و میلتون – اسمیت، دیدگاه غیر ابزاری داشته و باور دارند که سازمان بایستی گذشته از ملاحظات مالیع اخلاقکار، به دلیل آنکه ماهیت این کار درست است، باید آن را رعایت کند(پوسچ[۷۷]،۲۰۰۲: ۳۱۱). در نظریههای نوین مدیریت از قبیل کارگزی[۷۸] ، ذینفعان[۷۹]، حاکمیت شرکتی[۸۰]، و نهادینگی[۸۱] نیز اخلاقیات به گونهای مورد توجه است(رحمان سرشت،۱۳۸۴).
۲-۳-۴: نظریههای اخلاق و مسئولیت اجتماعی
همان گونه که گفته شد، از مسئولیت اجتماعی به عنوان اخلاقیات فراسازمانی یاد میشود که مفهوم مسئولیت اجتماعی را میتوان از بیشتر نظریههای اخلاق استنباط و استخراج کرد. برای روشن شدن بهتر مطلب ابتدا به اختصار نظریههای اخلاق تشریح میشود. هس مر (۱۹۹۵) یکی از کاملترین دسته بندیها را تئوریهای اخلاق این گونه ارائه میکند:
قانون جاویدان[۸۲]: این دیدگاهکه به قانون طلایی نیز مشهور است بدین گونه خلاصه میشود که«یا دیگران آن گونه رفتار کن که دست داری دیگران با تو رفتار کنند».
منفعت گرایی یا تئوری فرجام گرایی[۸۳]: این دیدگاه منطبق با تعریف از اخلاق است که توسط جرمیبنتم متفکر بریتانیایی ارائه شده و بر نتایج و فرضیات فردی متمرکز است. بر این اساس، اخلاقی بودن یک رفتار، بر اساس میزان مطلوبیت آن بیان میشود. یعنی وقتی منافع یک عمل برای جامعه بیشتر از ضررهای آن باشد، آن عمل اخلاقی است.