پایان نامه - مقاله و پروژه

مقاله دانشگاهی – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت …

( ۲ ، ۴۸۶ )
بحث توحید در میان است. تا آنکه می‌گوید:
این قصه عجب شنو از بخت واژگون ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
( ۵ ، ۴۸۶ )
حافظ میگوید انفاس عیسوی میکشد، زنده نمی‌کند اما ما از این کشتن معنی زنده شدن را می‌گیریم.
گاهی نیز حافظ به بودن حضرت عیسی در آسمان چهارم اشاره دارد:
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ سماع زهره به رقص آرد مسیحا را
( ۸ ، ۴ )
یا:
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
(۳ ، ۴۰۷ )
حتی این تصویر در ذهن حافظ هست که مسیح در عروجش به فلک چهارم رفت، و سایهای از او بر جسم خستۀ عاشقان روح بخش خواهد بود:
سایۀ قدِّ تو بر قالبم ای عیسی دم عکسِ روحی است که بر عَظمِ رَمیم افتادست
( ۷ ، ۳۶ )
حافظ یک مفهوم انتزاعی، روحی، شاعرانه را با کلماتی می‌گوید که خلافش را فهم می‌کنیم. این یک شیوه بدیع است. در غزلی دیگر می‌گوید:
طبیب راه‌ نشین درد عشق نشناسد برو به دست کن‌ ای مرده‌ دل ، مسیح ‌دمی
( ۵ ، ۴۷۱ )
ما در اینجا با چند مفهوم طرفیم: طبیب راه‌ نشین که با مسیح‌ دم در تضاد قرار می‌گیرد. مرده ‌دل، برای آنکه بتواند عشق را بشناسد، باید دنبال مسیح‌ دم باشد. در اینجا مرده‌ دل به لحاظ لفظی با مفهومی که ایجاد می‌کند، تضاد دارد. اکنون می‌توان پرسید که چرا مرده‌ دل باید چنین کند؟ بدلیل آنکه گویی آن کسی که مرده‌ دل است دنبال طبیب راه ‌نشین رفته است و حافظ می‌گوید که او نمی‌تواند این راه را بشناسد.
حافظ، کرامت را به شرط تکامل وجودی انسان و امداد عوامل غیبی ممکن و مقدور میداند:
فیض روح القُدُس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
( ۹ ، ۱۴۲ )
و تکامل وجودی انسان نیز با ترک تعلقات حاصل میشود؛ اگر چنین شود خورشید نیز از نور وجود انسان بهرهمند میشود:
گر روی پاک و مجرّد چو مسیحا به فلک از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
( ۳ ، ۴۰۷ )
گاهی نیز عیسی نماد معشوق است که با وجود لب حیات بخش او دم زدن از عیسی بیهوده است:
از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگ زانکه در روح فزایی چو لبت ماهر نیست
( ۶ ، ۷۰ )
دم عیسی حیات بخشی خود را وامدار لبان معشوق است:
انفاس عیسی از لب لعلت لطیفه ای آب خضر ز نوش لبانت کنایتی
( ۲ ، ۴۳۷ )
ممدوح یا معشوق خواجه چون مسیح دمِ حیات بخش دارد:
زدست شاهد نازک عذار عیسی دم شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود
( ۵ ، ۲۱۹ )
به هر حال ما با یک مفهوم بزرگ دینی طرف هستیم که در کتابهای متعدد دینی و ادبی ما پرورده شده است و در ادبیات ما پشتوانه‌های مختلفی از ایدئولوژی دارد. این مفهوم در شعر حافظ، در میانه ابراز مفاهیم مورد نظر، با لایه‌های معنایی زیرین و نگاشتهای فراوانی آورده شده است که جای تعمق بسیار دارد(فقیهملک مرزبان،۱۳۹۲ ).
اشاره به ادیان دیگر
مانویت
حافظ! شکایت از غم هجران چه میکنی در هجر وصل باشد، در ظلمت است نور
(۷ ،۲۵۴ )
در این بیت اساس فلسفهی مانی که ظلمت، نور را بلعیده و در خود اسیر کرده آشکار میشود. این بیت به آشنایی حافظ با مانی تصریح میکند:
اگر باور نمی داری رو از صورتگر چین پرس که مانی نسخه میخواهد زنوک کلک مشکینم

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.