پایان نامه - مقاله و پروژه

سایت مقالات فارسی – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ۵۶

داستان حضرت یوسف
مهمترین عناصر و مضامینی که از زندگی و شخصیت حضرت یوسف (ع ) مورد توجه شاعران فارسی زبان قرار گرفته، عبارت است از: محبت حسن یوسف (ع )، حسادت و نیرنگ برادران، به چاه افتادن یوسف، گرگ و پیراهن یوسف، نجات از چاه و به بردگی گرفتن یوسف،عشق یا هوس زلیخا، زنان دربار و ترنج، به زندان افتادن یوسف، تعبیر خواب یوسف، حکومت و عزیزی یوسف، بینا شدن یعقوب با بوی پیراهن یوسف(ذبیحی و ایران زاده،۱۳۸۹ :۹۹ ).
حضرت یوسف(ع ) فرزند یعقوب از پیامبران بزرگ الهی و اولین پیامبر بنی اسرائیل است. نام یوسف ۲۵ بار در قرآن آمده و سورهای نیز به نام او موجود است. این سوره داستان زندگی یوسف را به عنوان احسن القصص از آغاز تا پایان بیان کرده است.
حضرت یعقوب ( ع ) ۱۲ پسر داشت. یوسف و بنیامین از زنی به نام راحیل بودند که بسیار محبوب یعقوب بود و در جوانی درگذشت از این رو یعقوب این یادگار او را بیشتر از فرزندان دیگرش دوست میداشت. شبی یوسف خواب دید که خورشید و ماه و ۱۱ ستاره بر وی سجده میکنند. خواب خود را به پدرش باز گفت. یعقوب تعبیر آن را بیان کرد و سفارش کرد راز خود را به برادرانش نگوید. اما برادران از خواب یوسف آگاهی یافتند و با توجه به علاقۀ پدر به وی با نقشهای از پیش طراحی شده یوسف را به صحرا بردند و در چاه انداختند.
به چاه افتادن یوسف
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آنکه یوسف به زر ناصره بفوخته بود
(۷ ، ۲۱ )
اشاره به آیه بیست سوره یوسف که برادران او را به ثمن بخس فروختند:« وَشَرَهُ بِثَمَنٍ بَخسٍ دراهمَ معدودَهٍ وَ کانُ فیهِ منَالزاهدینَ» یعنی، و او را به بهای ناچیز چند درهم فروختند و در آن بدرغبت بودند.
پیراهنی که آید ازو بوی یوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند
(۹ ، ۱۹۶ )
در داستان یوسف سه بار پیراهن نقش میآفریند. به هر کدام از این سه پیراهن اشارههای فر اوانی آمده است. در قطعهای از دیوان رودکی به ماجراهای جامههای سهگانه اشاره شده است:
نگارینا شنیدستم که گاه محنت و راحت
سه پیراهن سلب بوده است یوسف را به عمر اندر
یکی از کید شد پر خون دوم شد چاک از تهمت
سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر
رخم ماند بدان اول دلم ماند بدان ثانی
نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگر
حافظ اما با فشردگی شگرفی به هر سه پیراهن اشاره میکند. اشاره او بسیار پنهانتر و باریکتر از رودکی است. گذشته از آن به شیوهای ظریف ماجرای هر سه پیراهن را با یکدیگر پیوند می دهد. پیداست پیراهنی که از او بوی یوسف میآید پیراهن سومین است؛ اما هنگامی که سخن از برادران غیور میآید به یاد پیراهن نخستین میافتیم .غیور در این جا در معنای رشکمند به کار رفته است، و به ظرافت به حسادت برادران یوسف اشاره دارد که مهر ویژهی پدر را بدو بر نمیتافتند؛ اما در ادامه بر خلاف انتظار ما به خونین کردن فریبکارانهی پیراهن اشاره نمیشود؛ بلکه از قبا کردن (پاره کردن)آن سخن میآید. پارگی پیراهن اما از دستبرد زلیخاست نه برادران؛ بدینسان پای دومین پیراهن به میان می آید؛ اما نکته باریکتر آن جاست که خواجه از این رهگذر داستان را از زاویهای دیگر بازخوانی میکند. او در لحظه ویژهای از داستان وارد شده، زمانی که بناست برادران پیراهن یوسف را از مصر به کنعان برسانند. حافظ با همدلی غریبی با پدر نابینا و یادآوری دو ماجرایی که پیشتر بر پیراهن رفته نگران است که مبادا غیرت، بار دیگر راه برادران را بزند و آنان با پیراهن آن کنند که زلیخا کرد و بوی یوسف نتواند چشمهای تیره یعقوب را روشن سازد(توکلی،۱۳۹۲ :۱۴ ).
کاروانی که از نزدیکی چاه میگذشتند یوسف را دیدند، از چاه درآوردند و به غلامی به مصر بردند، در آنجا به خانواده عزیز مصر راه یافت، و اندک اندک به سن بلوغ رسید. زلیخا شیفته او شد، و از او کام خواست اما یوسف خویشتن داری کرد و از قبول پیشنهاد او سر باز زد.
عزیز مصر به رغم برادران حسود زقعر چاه برآمده به اوج ماه رسید
(۵ ، ۲۴۲ )
عشق زلیخا
اشاره به آیه ۵۶ سوره یوسف که میفرماید:
«وکذَلِکَ مَکَّنِّا لِیُوسُفَ فِی الأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» یعنی و همچنین تمکین دادیم و عزیز کردیم یوسف را در روی زمین تا هر جا که
در بیت زیر نیز به آیه ۲۳ سوره یوسف اشاره شده است:« وراوَدتَهُ الَتی فی بَیتِها عَن نَفسِهِ وَ غَلَقَتِ الابوابِ وَقالَ هیتَ لَکَ»، و آن زن که یوسف در خانهاش بود، در جستجوی تن او میبود، و درها را بست و گفت: بشتاب، من برای تو آمادهام.
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
(۵ ، ۳ )
خبر ماجرا به عزیز مصر رسید پس از بررسی بیگناهی یوسف آشکار شد، اما چون خبر در شهر پیچیده بود پادشاه برآن شد که یوسف را به زندان بیاندازد. زندان را برای یوسف اگرچه به ظاهر باید بلا و رنج تعبیر کرد، ولی در واقع پایه گذاری دوران رسالت وی در میان زندانیان بود. زندان در شعر شاعران گاهی نماد دنیا و گاهی نماد ظلم و ستم است. پس با آن نشانهها که دیده بودند تصمیم گرفتند که چندی به زندانش بیفکنند(همان، ۱۰۷ ).
عزیزی مصر
خداوند بزرگ چنین مقدر کرد تا بندۀ مؤمن و صالح خود را پس از ابتلائات و سختیهای پیاپی به حکومت برساند(ذبیحی و ایران زاده، ۱۳۸۹ :۱۰۹ ) .
یوسف در زندان خواب دو جوان را تعبیر کرد، و سالیان بعد با راهنمایی یکی از آن دو جوان، برای تعبیر خواب عزیز مصر ، راهی قصر شد. س

حتما بخوانید :
انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

رانجام یوسف به خزینه داری و سپس به منصب والای حکومتی رسید.
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را
(۹ ، ۹ )
خشکسالی سرزمین کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
(۱ ، ۲۵۵ )
حافظ مکن اندیشه ، که آن یوسف مه رو باز آید و ، از کلبۀ احزان به در آیی
( ۸ ، ۴۹۴ )
اینکه پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت اجر صبریست که در کلبۀ احزان کردم
(۸ ، ۳۱۹ )