پایان نامه - مقاله و پروژه

دسته بندی علمی – پژوهشی : انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت …

( ۱ ، ۵۶ )
نیز به همین معنی است وهمچنین در بیت زیر:
ای آفتاب آینه دار جمال تو مشک سیاه مجمره گردان خال تو
( ۱ ، ۴۰۸ )
خوشه چینی
گردآوری محصول جا مانده و پراکنده در کشتزار، پس از برداشت محصول اصلی است. خوشه چین، آنکه پس از درو کردن کشت زار جو و گندم و جمع آوری حاصل، تک خوشههایی که در آنجا مانده برای خویشتن جمع می کند. ( لغت نامه دهخدا:ذیل واژه، خوشه چین )، گاه در نوشته های ادبی خوشه چین کسی است که از حاصل کار یا دانش یا هنر یا خرمن کسی اندکی برگیرد، که از هر جا برای خود چیزی اندوخته کند.
آنچه معلوم است خوشه چینان از از طبقۀ محروم و کم درآمد جامعه بوده اند که ظاهراً زمین و مزرعهای نداشتند و در مزارع دیگران بعد از درو محصول، مشغول جمعآوری خوشههای باقی مانده میشدهاند.
حافظ دراین باره می فرماید:
بلا گردان جان و تن، دعای مستمندان است
که بیند خیر ا آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد
( ۷ ، ۱۲۱ )
ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی برخوشه چینی
(۵ ، ۴۸۳ )
مغیلان
مغیلان در اصل « ام غیلان » مادر «غولها » یا دیوان است. در گذشته دور کاروانهای مسافری از راه بیابان و کویرها مسافرت میکردند و گاهی شب ها به علت طول سفر و خستگی راه مجبور بودند در بیابان بمانند و استراحت کنند. شبها هنگامی که بادی به این درختچهها میوزید، صدای ترسناکی شنیده میشد ومسافران تصوّر میکردند بچههای غولان زیر دست و پای مادرانشان رفتهاند و سرو صدا و دعوا شده است. راهزنان از این عقیده خرافی سوء استفاده میکردند و مسافران را از این سرو صدا میترساندند و ادعا میکردند که صدای مادر غولان است و با این بهانه اموال آنها را به سر قت میبردند.
در کتاب «نیرنگستان» آمده است « غول بیابانی دیوی است که دور از آبادی در کوهها و بیابانها زندگی میکند و به هر شکلی که بخواهد در میآید و مردم را از راه به در میبرد. کسی که در بیابان تنها بخوابد، کف پای او را آنقدر میلیسد و خونش را میخورد تا بمیرد » (هدایت،۱۳۳۸ :۱۲۴). حافظ هم در بیت زیر به خار مغیلان اشاره دارد:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
(غزل ۲۵۵)
مهرگیاه
سبزۀ خطّ تو دیدم و، زبستان بهشت به طلب کاری این مهر گیاه آمده ام
( ۳ ، ۳۶۶ )
مهرگیاه، گیاهی باشد شبیه به آدمی که عربان یبروح الصنم خوانند و بعضی گویند گیاهی است که با هرکس باشد محبوب القلوب خلق گردد( لغت نامۀ دهخدا ، دیل واژۀ مهرگیاه). بعضی گویند گیاهی است که برگهای آن در مقابل آفتاب میایستد. نام گیاهی است که آن را استرنگ و سگ کن نیز گویند. مردمگیا که به عربی یبروح گویند و به هندی لکهمتی، گویند هر که بیخ آن را که به صورت انسان میباشد با خود دارد همه خلق بر او مهربان باشد و او را همه مردم دوست دارند و بعضی گویند که مهرگیا آفتاب پرست است که آن را سورج مکهی گویند (غیاث ). اسم فارسی یبروح الصنم است. گیاهی است از تیرۀ بادنجانیان که علفی است و غالباً آن را یکی از گونههای گیاه بلادون (بلادانه ) محسوب میدارند. این گیاه دارای ریشه ضخیم و گوشت دار و غالباً دو شاخه است و شکل ظاهری ریشه شباهت به هیکل آدمی دارد (تنه و دو پا) و بهمین جهت افسانه های مختلف در بین ملل در مورد این گیاه از قدیم رواج یافته است (فرهنگ معین،۱۳۶۴ ذیل واژۀ «مهرگیاه »).
نثار
پراکندن و افشاندن و پراکندن سیم و زر یا گوهر یا اشیاء قیمتی دیگر و یا شیرینی و نقل و… معمولاً برسر یا در پای کسی که حرمت بسیار دارد، چیزی نثار میکنند(شفیعی کدکنی،۱۳۸۵ ،۳۶۶ ).
نثار خاک رهت نقد جان من هرچند که نیست نقد روان را برِ تو مقداری
(۴ ، ۴۴۳ )
گر نثار قدم یار گرامی نکنم گوهر جان به چه کار دگر باز آید
(۵ ،۲۳۶ )
نذر کردن
مردم برای برآمدن حاجتهایشان نذرهایی میکنند و وقتی حاجتشان برآورده میشود، نذر خود را ادا میکنند.
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
(۶ ، ۳۵۹ )
نعل در آتش کردن
در قدیم عقیده داشتند که اگر نعل اسبی را در آتش اندازند و اورادی بر آن بخوانند ، شور و اشتیاق و شتاب کسی را در محبت کس دیگر به وجود میآورد و نعل در آتش داشتن کنایه از عجله وبیتابی در رسیدن به مقصود است چنان که حافظ گفته است(میراسکندری،۱۳۹۲ :۹۶ ).
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
(۱ ، ۷۴۹ )
ورق شعبده
برگ حقهبازی. معلوم میشود که شعبده یا نوعی از آن با ورق و کاغذ بوده است(علوی، ۱۳۴۹ ،۱۱۹ ).
رقم مغلطه بردفتر دانش نزنیم سرّحق بر ورق شعبده ماحق نکنیم

حتما بخوانید :
مقاله دانشگاهی - بهینه سازی پیش بینی لینک در شبکه های اجتماعی به کمک منطق فازی۹۳- قسمت ...

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir