پایان نامه - مقاله و پروژه

مقاله دانشگاهی – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت …

هر که چون لاله کاسه گردان شد زین جفا رخ به خون بشوید باز
(۴ ، ۲۶۲ )
کاسه گرفتن
ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت میگفتم این سرود و می ناب میزدم
(۷ ، ۳۲۰ )
معنی عادی و متبادر به ذهن در عبارت کاسه گرفتن معادل میگساری یا شراب در جام رفیقان ریختن است که البته این کار ساقی است. امّا اصطلاح کاسه گرفتن در این مورد بسیار رایج و معروف نیست. از این عبارت چنین مستفاد میگردد که کاسه گرفتن نشانه احترام یا محبت و صمیمیت بوده است. یعنی ساقی به صوت غزل حافظ رسم کاسه گرفتن را به نشانه تعظیم و احترام یا دوستی و صمیمیت انجام داده است(عباس زریاب خویی،۱۳۶۸ ،۳۰۶ ).
کاسه گرفتن را به معانی مختلف گرفته‌اند: نخست اصطلاحی به معنای شراب در کاسه ریختن، دوم رسمی مغولی که نشان‌دهندۀ علامت تکریم و ادای احترام و اظهار مرحمت یا ارادت از جانب بزرگی نسبت به کوچک‌تر یا به عکس بوده است رسم مغولی، حاجت‌خواهان برای حاجت‌خواهی از امیری یا بزرگی کاسه‌ای از قَمیز (نوعی مشروب از شیر اسب و شتر) پُر می‌کردند و در برابر او زانو می‌زدند و کاسه را به وی تقدیم می‌کردند. گرفتن و نگرفتن کاسه از او به نشانۀ برآورده کردن یا برآورده نکردن آرزوی حاجتمند بوده است سوم، به معنای ضرب گرفتن و زدن با سرانگشتان بر لب پیاله یا کاسه (نوعی ساز ضرب موسیقایی)(بلوک باشی، ۱۳۹۴ ).
گلاب گیری
حافظ در این بیت به شیوۀ گلابگیری اشاره دارد:
من این مرقّع رنگین چو گل، بخواهم سوخت که پیر باده فروشش به جرعه ای نخرید
(۷ ، ۲۳۹ )
حافظ شناس ادیب آقای انجوی شیرازی پس از مشاهده شیوۀ گلابگیری در قمصر کاشان مینویسد: سوختن گل در دو مورد است«… یکی در هنگام گلاب گیری، اگر حرارت زیاد شود یا اگر تعادل آن بهم بخورد گل میسوزد. امّا مورد دوم اینکه در قمصر کاشان به باقیماندۀ گلهائی که گلاب آنرا گرفته اند« بن گل » میگویند و این بن گل یا تفالۀ گل را فشار میرسانند(نیاز کرمانی ،۱۳۶۸ :ص ۶ ـ ۷ ).البته حافظ در جای دیگر به گلاب گرفتن اشاره دارد:
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرقچینم
(۴ ، ۳۵۴ )
گیسو بریدن
رسم بوده که زنان درعزا گیسوی خود را میبریدهاند « حافظ ابرو» در ذکر وفات اولجایتو میگوید:« در شب غرۀ شوال ـ سنۀ ست و عشروسبعمائه ـ از این دار فنا به سرای بقا انتقال فرمود، امرا و بزرگان دولت و آقایان و خوانین مجموع سیاه و کبود پوشیده و رویها میکندند و مویها میبریدند، و فریاد و نوحه و زاری به فلک اثیر رسید. صاحب « ظفرنامه » در مرگ تیمور گوید « و خواتین و آقایان رویها خراشیده و مویها بریدند » (خدیو جم،۱۳۶۲ :۱۰۰ ).
گیسوی چنگ ببرّید به مرگ می ناب تا حریفان، همه خون از مژه ها بگشایند
( ۵ ، ۲۰۲ )
ماجرا
ماجرا یکی از آداب صوفیان است، که عبارت است از مراسمی که یکی دو سالک یا صوفی خانقاهی که بینشان کدورتی رفته است و از هم دلگیرند، طی مراسمی ابتدا گلایه دوستانه و سپس آشتی کنند.
ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردم چشم خرقه از سر به در آورد و به جرعهای نخرید
(۷ ، ۱۷ )
مشاغل در غزلیات حافظ
در هر دورهای افراد به مشاغل گوناگون مشغول هستند و با توجه به پیشرفت و نیاز جامعه هر روز بر تعداد مشاغل و تنوع آنها افزوده میشود، البته با صنعتی شدن جوامع بشری، چه بسا بسیاری از شغلها از میان میروند.
در خصوص مشاغل عصر حافظ، آنچه در غزلیات وی مشهود است، اشارههای ضمنی بسیار کوتاه در خلال اشعار اوست که به برخی از آنها در ذیل اشاره میشود:
مشاطه گری
«بزک کننده و آرایش کنندۀ عروس، زن شانه کش، و در عرف زنی که عروس را بیاراید و در هندوستان دلاله نکاح را گویند» ( دهخدا: ذیل واژۀ مشاطه ).
آرایشگری در تمامی قرون و اعصار جزء مشاغل ثابت بوده است، البته روشها و وسایل مورد استفادۀ آنها کاملاً تغییر یافته است، در گذشته مشاطهها به منازل میرفتهاند، در حالی که امروزه مکانهایی خاصی برای این کار در نظر گرفته شده است، هم چنین این سلمانیها که به آنها ” دلاک ” نیز گفته میشد، کار دندانپزشکی و همچنین جراحیهای سرپایی را نیز انجام می دادهاند.
حافظ در بیت زیر حکم الهی را به مشاطه تشبیه کرده میفرماید:
چه فتنه بود که مشاطّۀ قضا انگیخت که کرد نرگس مستش سیه به سرمۀ ناز
( ۶ ، ۲۵۸ )
یا در بیت زیر میفرماید همانگونه که که زیبایی خداوندی نیازی به آرایش ندارد و آرایشگر چیزی به زیبایی او نمیتواند بیافزاید، سرشت و باطن تو نیز از ستایش بی نیاز است.
گوهر پاک تو از مِدحت ما مستغنی است فکر مشاطه چه با حسن خداداد کند
( ۷ ، ۱۹۰ )
آینه داری
آینه داری شغل مزینی و سلمانی بوده است. در مناقب العارفین افلاکی (ص ۴۱۲ ) آمده است که : «مگر روزی آینه داری محاسن مبارک میساخت، گفت خداوندگار چه میفرمایند؟ چگونه سازم؟ فرمود آنقدر که فرق باشد میان زن ومرد »(زریاب خویی، ۱۳۶۸ :۷۹ ). در این بیت حافظ:
شهسوار من که مه آینه دار روی اوست تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
( ۴ ، ۳۱ )
مقصود آن است که ماه همواره آینه بدست در برابر اوست. کسانی بوده اند که در دربار امیران آینه بدست منتظر بوده اند تا اگر امیر خواست، روی خود را در آینه ببیند.
دل سراپرده محبت اوست دیده آینه دار طلعت اوست

حتما بخوانید :
ادراکات مصرف کننده از الزامات و پیامدهای مسئولیت اجتماعی سازمان- قسمت ۲۹

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.