پایان نامه - مقاله و پروژه

انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت …

(۷ ، ۱۷ )
خرقه از سر برکشیدن
خرقه چون چاک نداشته از سر بیرون آورده میشده(خرمشاهی، ۱۳۶۸ :۵۴ ).
ساغر می در کفم نه تا ز سر برکشم این دلق ازرق فام را
(۲ ، ۸ )
یعنی خرقۀ تصوف را از تن کسی به درآوردن واین کار در میان صوفیان نشانۀ آن بوده است که تو لایق این جامه نیستی و عملاً نشانۀ اخراج صوفیه از خانقاه بوده است(شفیعی کدکنی،۱۳۸۵ :۲۱۷ ).
صوفی بیا که خرقۀ سالوس برکشیم وین نقش زرق را خط بطلان برکشیم
(۱ ، ۳۷۵ )
سجّاده بردوش افکندن
از آداب صوفیه بوده است.
خود گرفتم کافکنم سجّاده چون سوسن به دوش
همچو گُل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود؟
(۳ ، ۲۱۸ )
« و اگر در راه سجّاده بر دوش اندازد، ادب آن است که بر دوش چپ اندازد وبر سجّاده به ادب نشیند و تا تواند روی به قبله کند و به دو زانو نشیند.» (اوراد الاحباب، ۹۸ ) و چنین به نظر میرسد که سجاده را بر دوش میافکندهاند تا چین و چروک نشود و نورد نیابد و این نکته از تأمل در شعری که ابوالحسن علی ابن عبد الحمید از ساکنان دیه اباری بیهق و از شعرای قرن ششم، در ستایش مؤلف تاریخ بیهق گفته است دانسته میشود (تاریخ بیهق، ۲۵۶ به نقل از شفیعی کدکنی، ۱۳۸۵ :۲۶۳ ).
آن مرغ کش خرام کدام است بر چمن کز مشک تاج دارد و از حلّه پیرهن
در بر کشیده حلّه و بر سر نهاده تاج آراسته به زینت فردوس خویشتن
بر دوش او سجّاده رنگین بی نورد بر فرق او زوابۀ مشکین بی شکن
احرامگرفتن و لبّیکزدن
در مجالس سماع صوفیه، براثر حالتی خوش که به بعضی از ایشان دست میداد، در همان حال عزم سفر حج میکردند و از همان نقطه، هر جا که بودند، مُحرِم (کسی که احرام بسته ) میشدند و لبیک میزدند و به مکه عزیمت میکردند. اشاره به این رسم در خلال اسرارالتوحید بارها تکرار شده است(شفیعیکدکنی،۱۳۸۵ :۱۴۳ ).
اشکم احرام طواف حرمت میبندد گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
(۲ ، ۷۰ )
چهله داشتن
اربعین برآوردن : یا اربعینیه نشستن . چهل شبانه روز به عبادت و انزوا و اعتکاف پرداختن و از غذای بسیار کم و محدود (برطبق قرار معین) استفاده کردن و این کار از مرسوم معهود صوفیه بوده و مستند آن حدیثی است که من اخلص العبادۃ الله اربعین صباحاً ظَهَرت یَنابیعَ الحکمه من قلبهِ عَلی لسانهِ:« هرکه چهل بامداد دل با خدای خالص گرداند … چشمههای حکمت ظاهر شود از دل او بر زبانش » که به صورت های مختلف آن را نقل کردهاند و در غالب کتب صوفیه فصلی در آداب چهله نشینی وجود دارد(شفیعی کدکنی،۱۳۸۵ :۲۰۴ ). و حافظ به همین رسم نظر داشته که گفته:
که ای صوفی ، شراب آنگه شود صاف که در شیشه بر آرد اربعینی
( ۲ ، ۴۸۳ )
سر تراشیدن قلندران
طایفهای از صوفیه که طبق روش خاص مویهای سر و چهره را میتراشیدند. بعضی این کلمه را معرب «کلندر» که چوب ناتراشیدهای است که پشت در خانه میاندازند، دانستهاند.
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست نه هر که سر بتراشد، قلندری داند
( ۷ ، ۱۷۷ )
اینگونه نیست که هر کس سر بتراشد و خود را به شکل قلندران درآورد ، راه و رسم قلندری و درویشی را میداند، بلکه هزار نکته باریکتر از مو در آیین درویشی و قلندری وجود دارد؛ یعنی کارها به ظاهر نیست بلکه به باطن و حقیقت است(علوی،۱۳۳۸ :۱۴۰).
سعد و نحس ستاره گان
قدما ستارگان و اجرام سماوی را دخیل در زندگی بشر میدانستند، به گونهای که امورشان را به ستارگان منسوب میکردند و میگفتند خیرو شر و نیکی و بدیها وابسته به سعد و نحس ستارگان است. در باور آنها تعدادی از ستارگان، سعد (خجسته ) و تعدادی نیز نحس ( گجسته ) خوانده میشدهاند. حافظ در بیت زیر به این مسأله اشاره کرده است(حلبی،۱۳۸۷ ).
روز هجران و شب فرقت یار ، آخر شد زدم این فال و ، گذشت اختر و کار آخر شد
(۱ ، ۱۶۶ )
شادی خوردن
در غزلهای حافظ چند بار عبارت شادی خوردن میآید:
برجهان تکیه مکن ، ور قدحی مَی داری شادی زُهره جَبینان خورو نازک بدنان
( ۵ ، ۳۸۷ )
یا
نغز گفت آن بتِ ترسا بچۀ باده پرست شادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد