پایان نامه - مقاله و پروژه

سامانه پژوهشی – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت …

خاک به دهن انداختن نووعی رسم عذر خواهی و طلب عفو.(شفیعی کدکنی،۱۳۸۵ :۲۱۰ ).
خال بر جبین گذاشتن
بر جبین نقش کن از خون دل من خالی تا بدانند که قربان تو کافر کیشم
(۴ ، ۳۴۱ )
برخی از حافظ‌ پژوهان خال بر جبین گذاشتن را کنایه به رسمی می‌دانند که در آن گوسفندی را که می‌خواستند برای قربانی کردن در میان گوسفندان گله مشخص و متمایز کنند، خالی قرمز روی پیشانی آن می‌گذاشتند (نیازکرمانی،بیتا: ۱۴۲). سودی در شرح خود بر حافظ، ۱۹۱۰ می نویسد:« رسم است وقتی برای مریضی قربانی کنند، از خون قربانی خالی بر پیشانی آن بیمار میگذارند »(برزگر خالقی، ۱۳۸۲ :۷۸۰). برخی دیگر نوشتهاند که در آداب قربانی کردن، صاحب نذر انگشت را به خون قربانی آغشته میکرد و با آن بر پیشانی خود خالی می‌گذاشت. این نشانۀ تعلق قربانی به وی و اجرای شرایط نذر بوده است. مؤلف آنندراج در معنای اصطلاح «خون بر جبین مالیدن» به رسمی اشاره می‌کند که در آن دادخواهان برای دادخواهی خون مقتول را بر جبین می‌مالیدند و نزد داور می‌رفتند و این شعر از تجلی لاهیجی را شاهد می‌آورد:
نماند از گریۀ بسیار در دل آن قدر خونم که گر خواهم به رسم دادخواهان بر جبین مالم (۲/۱۷۴۱).
به هر روی رسم «خال بر جبین گذاشتن» یا «خالی از خون بر جبین گذاشتن» احتمالاً بازمی‌گردد به آیین بسیار کهن قربانی در نزد جوامع ابتدایی. مثلاً در آیین مهری نشانه‌هایی از گذاشتن خال یا داغ از خون قربانی بر پیشانی دیده می‌شود. همین رسم از آیین مهری به جهان مسیحی نیز درآمده و در میان مسیحیان معمول بوده است. در میان اعراب دورۀ جاهلی، بسیاری از قبیله‌ ها پس از پیروزی بر یکدیگر به شکرانۀ این پیروزی، یکی از زیباترین اسیران را در پیشگاه بتهای خود قربانی می‌کردند و خون قربانی را به تیمّن و تبرک بر روی و پیشانی خود می‌مالیدند .عربهای بت‌پرست در مناسک قربانی دهۀ رجب،که آن را « عَتیره » یا « نسک الرجبیه » می‌نامیدند، خون قربانی را به سر و روی بتهای خود می‌مالیدند. سیاحتگران اروپایی نیز در گزارشهای خود دربارۀ مراسم قربانی در اصفهانِ دورۀ صفوی و تهرانِ دورۀ قاجار به مالیدن خون قربانی بر پیشانی و قرمز کردن آن اشاره کرده‌اند. در میان ایرانیان و برخی از مسلمانان سرزمینهای دیگر مرسوم است که برای تندرستی کودک از خون قربانی خالی بر پیشانی او می‌گذارند. هنوز هم ایرانیان برای تیمن، تبرک و تندرستی اعضای خانواده از خون قربانی علائم و نشانه‌ای با پنجۀ دست بر در خانۀ تازه‌ساز می‌گذارند( بلوکباشی،۱۳۹۴ :۷ ).
خرمهره
این مهره فرد است و از نوع جمادی، سلیمانی و طبیعی است. رنگ آن استخوانی مایل به زرد و تقریباً ابعادی بزرگ دارد. نوع مصنوعی این مهره از جنس سفال با لعاب آبی رنگ ساخته میشود. خرمهره جنسیتش خنثی بوده، دو کاربرد دارد:
۱ ـ برای جلوگیری از چشم زخم به گردن گاو یا گوسفند شیرده میاندازند، چنانکه نظامی میفرماید:
گاو که خرمهره بدو در کشند چون که بیافتد همه خنجر کشند
۲ ـ زنان برای مطیع کردن مردانشان از آن استفاده میکنند که در میان برخی اقوام استان خوزستان مرسوم است(پورسعدانی و شیخ زاده، ۱۳۸۸ ).
حافظ در بیت زیر اشارهای به خرمهره دارد:
آه از دست صرافان گوهر ناشناس هر زمان خرمهره را با دُر برابر میکنند
خوان یغما
به رسمی اشاره دارد که امرا و سلاطین در مهمانیها و اعیاد، خوانی بزرگ میگستراندهاند و رسم چنان بوده است، که دعوت شدگان بر آن سفره میباید در زمانی اندک آنچه خوردنی است به تاراج ببرند چنانکه صاحب برهان میگوید:« خوان یغما، خوانی است که کریمان بگسترانند و صلای عام در دهند، چه یغما به معنی تاراج باشد» و میتوان گفت که اصطلاح به یغما بردن و معنی یغما که تاراج است از آنجا ناشی شده است که ترکان شهر یغما یا قبیلۀ یغما در کرو فرو حملات خود به کشورهای همسایه، آنچه غنیمت مییافتهاند به « یغما » یعنی به شهر و قبیلۀ خود میبردهاند. و غارت از عادات و اصولی است که قبایل عشیرهای و متحرک و بدوی نمیتوانند نسبت به آن بیتفاوت باشند(نیاز کرمانی،۱۳۶۸ :۴۲ ـ ۴۳ ).
« خوان یغما » و غارت آن و « یغما بردن » در ابیات زیر از غزلیات خواجه به چشم میآید:
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
(۳ ،۳ )
علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
(۶ ،۱۲۸ )
محتاج قصّه نیست گرت قصد خون ماست
چو رخت از آن توست ، به یغما چه حاجت است؟
(۵ ، ۳۳ )
غمزۀ ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ زلف جانان از برای صید دل افکندهام
(۷ ، ۳۰۹ )
یغمای عقل ودین را بیرون خرام سرمست در سر کلاه بشکن ، در بر قبا بگردان
(۴ ، ۳۸۴ )
زهد من با تو چه سنجد ؟ که به یغمای دلم مست و آشفته به خلوت گه راز آمده ای
(۶ ، ۴۲۲ )
خونبها
خونبها مبلغی است که برای خون مقتول به بازماندگان او دهند. بهای خون یا خونبها در میان مردم یک رسم است.
ای خونبهای نافۀ چین، خاک راه تو خورشید، سایه پرور طرف کلاه تو
(۱ ، ۴۰۹ )
دیوانه و ماه نو
از دیگر عقایدی که در غزلیات حافظ به آن اشاره شده است آن است که اگر دیوانه ماه نو ببیند، دیوانگیاش شدّت مییابد.« باور عامیانهای است که جن زده و صرعی از دیدن ماه نو آشفته میشود و به حالت جست و خیز در میآید. »(مصفی ،۶۹:۱۳۸۱).
ای نسیم سحر ، آرامگه یار کجاست ؟ منزل آن مه عاشق کش عیّار کجاست ؟
(۱ ، ۱۹ )
یا در بیت زیر :
عماری دار لیلی را ک

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

ه مهد ماه در حکم است خدایا در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد