پایان نامه - مقاله و پروژه

انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ۴۶

(۵ ،۱۴۹)
پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیدست بو از مستیش رمزی بگو تا با تو هشیاری کند
(۵ ،۱۹۱ )
غلام همت دردی کشان یک رنگم نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند
(۷ ،۲۰۱ )
آنچه در اشعار بالا به قوت تاکید گردیده است، تناقض ظاهر و باطن است که عمدتاً مراد از آن صورت ظاهرا مقبول و باطن مطرود است و این تناقض ظاهر و باطن را او با استفاده از نقش ظاهری و زیبا ساز آن بر تن آدمی بیپرده بیان نموده است، وحقیقتاً برای برملا ساختن ظاهر فریبنده و باطن متضاد و دروغین مدعی، چه بیانی رساتراز این میتوان یافت(زارعی،۱۳۹۲ :۷۰ ).
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
(۱ ، ۱۵۹ )
مراسم و آدابی که لباس بخشی از آن یا کامل کنندۀ آن بود
خرقه پوشی، احرام، تاج بر سر نهادن، و کمر بستن و از این قبیل که جایگاه، موقعیّت و معنای اجتماعی، سیاسی ویا مذهبی لباس را در طول تاریخ آشکار میکند.
حافظ به خود نپوشد این خرقۀ می آلود ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را
(۱۳ ، ۵ )
احرام چه بندیم؟ چو آن قبله نه اینجاست در سعی چه کوشیم؟ پو از مروه صفا رفت
(۷ ، ۸۲ )
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو زینت تاج و نگین از گوهر والای تو
( ۱ ، ۴۱۰ )
عواطف انسانی و لباس
یکی دیگر از نمونههای استفاده از لباس در اشعار حافظ بیان احساسات، عواطف و حس و حالی است که به سبب جلوههای لباس از نظر رنگ، شکل، دوخت و نقش آن ایجاد و تأثیر برانگیز میشود و این امر نیز مورد توجه حافظ قرار گرفته است مانند:
سروِ بالای من آنگه که درآید به سماع چه محل، جامۀ جان را که قبا توان کرد
(۵ ، ۱۳۶ )
فدای پیرهن چاک ماه رویان باد هزار جامۀ تقوا و خرقۀ پرهیز
(۲ ، ۲۶۶ )
چو پیراهن شوم آسوده خاطر گرش همچون قبا گیرم در آغوش
(۴، ۲۸۲ )
بگشا بند قبا تا بگشاید دل من که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
(۶ ، ۲۱۰ )
قبا جامهای که جلوی آن تا پایین باز است و معمولاً با بند و قیطان بسته میشود(برزگر خالقی،۱۳۸۲).
علاوه بر این معانی بسیاری در کانون توجه حافظ قرار دارد که برای بیان آنها از لباس و اشارات آن استفاده کرده مثلاً:
بیان حرمت لباس
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن برآورم
(۲ ،۹۱ )
عیبم بپوش زنهار، ای خرقۀ مَی آلود کآن پاک پاکدامن بهرِ زیارت آمد
(۴ ،۱۷۱ )
برای زیبایی و برازندگی
رسم عاشقی و شیوۀ شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
(۲ ، ۲۱۱ )
نبرد با ریاکاران
خرقه
خرقه، در لغت پارچۀ شکافته، و در اصطلاح جامه یا ملبوس صوفیانه است که صوفیان با آداب ویژه از دست مرشد خود میستانند، و آن را گاه دلق و مرقع نیز میخوانند.
حافظ نیز در غزلیات خویش واژۀ خرقه را که سمبل ریاکاران و زاهدان ظاهر پرست و آلت تزویر و فریب مردم است را برای پیکار و نبرد با ریاکاران بر میگزیند. کسانی که این لباس را میپوشند، میخواهند بدین وسیله نشان دهند که اهل زهد و پارسایی و تاریک دنیا و رفاه مادی هستند. اما پرهیزکاران واقعی کسانی هستند که لباس و نشانۀ خاصی ندارند، بلکه سعی آنان بیشتر بر داشتن خود در چشم خلق است اما آنان که لباس ویژۀ زهد و پارسایی بر تن دارند مدعیانی بیش نیستند که به فریب و خود ستایی و خود نمایی میپردازند.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است