پایان نامه - مقاله و پروژه

انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ۴۴

یاقوت انواع گوناگون دارد، از جمله یاقوت زرد، کبود، سبز، سفید، ارغوانی، بهرمانی، نیلی، کحلی، سیاه لاجوردی، و سرخ که بهترین نوع یاقوت به شمار میآید.
یاقوت و مفرح بودن آن
مفرح به معنی شادی بخشی وآن دارویی ترکیبی است، که بنابر گفتۀ پزشکان قدیم موجب تصفیۀ نفس (روح حیوانی )و قوای فکر و ادراک است، و همچنین سبب صحت مزاج، اعتدال اخلاط و حواس و تقویت روح میگردد. در کتب طبی و ادویۀ قدیم خواص زیادی برای یاقوت ذکر کرده اند. اما آنچه در ادبیات بیشتر مورد توجه بوده است جنبۀ مفرح بودن و شادی بخشی آن است(همان).
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت بفرما لعل نوشین را که زودش با قرار آرد
(۶ ، ۱۱۵ )
در این بیت حافظ به (مفرح بودن ) یاقوت لب و به اینکه یاقوت علاج ضعف دل است نیز اشاره دارد اما به جای یاقوت لعل نوشین گفته است(زریاب خویی، ۱۳۶۸، ۳۶۳).
توتیا
گر دهد دستم، کَشم در دیدۀ هم چون توتیا خاک راهی کآن مشرّف گردد از اقدام دوست
(۶ ، ۶۲ )
توتیا به معنی سنگ سرمه است. (لغت نامۀ دهخدا، ذیل واژۀ توتیا). گفتنی است که در چشم پزشکی قدیم، توتیا نه منفرداً بلکه معمولاً در ترکیب با چندین مادۀ دیگر درترکیباتی معروف به« شیاف» یا « کحل » در جمع «اکحال» به کار میرفته است که نمونههای آنها در« قَرابادینها » )کتابهای حاوی دستورها یا فرمولهای داروهای مرکّب ) فراوان است.
توتیا: دارویی مانند سرمۀ نرم که برای روشنی بصر با میل به چشم میکشیدند و در ادبیات به معنی مطلق سرمه به کار رفته است، سرمۀمصنوعی بوده که از اکسید روی در کوره ها به دست میآید و محلول آن در چشم پزشکی برای شست و شوی چشم ها به کار میرود(برزگر خالقی، ۱۳۸۲ :۱۷۴ ).
کحل الجواهر
کحل کوبیدۀ سنگ سیاه رنگی است، که در عربی اثمد میگویند، و این کوبیده سرمه بوده که به چشم میکشیدهاند. گاهی برای تقویت چشم بعضی اشجار کریمه را میکوفته و با سنگ سرمه ( اثمد ) مخلوط کردهاند، این مخلوط را « کحل الجواهر » مینامیده اند، یعنی سرمۀ جواهر . به فارسی جواهر سرمه است که در آن مروارید ناسفته و سایر جواهر ها بکار میرود و برای روشنی و ضیای چشم استعمال میشود(علوی،۱۳۴۹ ،۱۴۱). در کتاب شاخ نبات آمده است که کحل به معنی سرمه و آن، گرد نرمی است که از کوبیدن سنگ سیاه رنگ سرمه به دست می آید و گاه برای افزایش خاصیّت سرمه (تقویّت روشنی چشم ) برخی سنگ های قیمتی را نیز میکوبیدند و با آن مخلوط میکردند. این مخلوط را کحل الجواهر نامیدهاند(برزگر خالقی، ۱۳۸۲ :۱۷۱ ).
کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زآن خاک نیک بخت که شد رهگذار دوست
(۷ ، ۶۰ )
شیشه
آنکه مدام شیشهام از پی عیش داده است شیشهام از چه میبرد پیش طبیب هرزمان
(۷ ، ۳۸۲ )
واژه شیشه در مصرع اول بیت به معنای شیشه شراب است، و شیشه مصرع دوم مجازاً قاروره و شیشه ادرار است(برزگر خالقی،۱۳۸۲ :۸۷۲ )، که ادرار را در آن ریخته برای تشخیص مرض نزد پزشک میبردند. حافظ به این شیشه اشاره دارد و معنی بیت چنین میشود: معشوقی که پیوسته برای عیش و شادی من شیشۀ شراب میداد، پس چرا اکنون شیشه قارورۀ مرا به نزد طبیب میبرد؟
بزم دَور
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو یعنی طمع مدار وصال مدام را
بزم دور ظاهراً مربوط بوده است به رسمی در میکدهها و میخانهها که در آن میخواران دایره وار دور هم مینشستند و پس از آنکه ساقی جام را در گردش میآورد، بهر یک از ایشان به تناسب مبلغی که میداد جامی یا چند جامی میپیمود و آنها هم پس از سر کشدن جامهای خود بیرون میرفتند. این در میکدهها و می فروشیها بوده است، اما در مجالس دوستانه بزم دور تداوم داشته است. زیرا در آن حساب و کتابی نبوده است. حافظ به مناسبت همین بزم دور دوستانه میگوید:
ساقیا، در گَردشِ ساغر تعلّل تا به چند ؟ دَور چون با عاشقان افتد، تسلسل بایدش
( ۷ ، ۲۷۶ )
بوسه بر رخ مهتاب زدن
گویا این کار دیوانگان بوده است، چنانکه در مثنوی نیز اشاره شده است.
من سر هر ماه سه روز ای صنم بی گمان باید که دیوانه شوم
همین که امروز اول سه روزه است روز پیروز است نی پیروزه است
در اعتقادات مردم قدیم گویا میان دیوانه با ماه و مهتاب ارتباطی بوده است. حافظ هم در بیت زیر بوسه زدن بر رخ مهتاب را به کار گرفته است(خدیو جم ،۱۳۶۲ :۳۴ ):
روی نگار در نظرم جلوه مینمود از دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم
(۴ ، ۳۲۰ )
بیضه در کلاه داشتن
بیضه در کلاه داشتن کنایه از رسوا کردن و رسوا شدن و مغلوب ساختن است.
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه آن را که عرض شعبده با اهل راز کرد
(۲ ، ۱۳۷ )
همچنین تلمیحی به یکی از چشمههای بازی هنگامهگیران و مشعبدان و حقهبازان است بدین صورت که: هنگامهگیران برای خنداندن مردم نادانی را طلب میکند و میگوید: میخواهم تخم مرغ را در میان موهای تو پنهان کنم. پس تخم مرغ را در میان موهای او جای میدهد و کلاهش را بر سرش میگذارد، سپس مشتی محکم بر کلاه میزند که در نتیجه تخم مرغ میشکند . و از سر و روی او جاری میشود و خلق به خنده میافتند و آن گول رسوا میشود(علوی،۱۳۴۹ ،۳۴ ).
پای ماچان
( پی ماچان)، صف نعال، پائین درگاه. اصطلاح صوفیان است که چون از درویشی خطائی سر بزند برای تنبیه او را وا میدارند که در صف نعال به یک پای بایستد و هر دو گوش خود را چپ و راست با دو دست بگیرد تا پیر یا مرشد از تقصیرش بگذرد و این عمل را غرامت میخواندند.« خردهگیری کهنه پیر سپهر گردان پیر حسن جویان را به غرامت به پای ماچان نکبت بازداشت »(نیاز ک

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

رمانی، ۱۳۶۸ :۵۳ ).
به پی ماچان غرامت بسپریمن غَرَت یک وی رَوِشتی از امادی