پایان نامه - مقاله و پروژه

فایل دانشگاهی – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت …

در بیت زیر به جمشید و فریدون دو شخصیت اسطورهای اشاره میکند. فریدون: ششمین شاه ایران که ۵۰۰ سال پادشاهی کرد، و از نژاد تهمورث بود. پدر فریدون به دست ضحاک کشته شد . فریدون به کمک کاوه ضحاک را در هم شکست و در کوه دماوند زندانی کرد و خود شاه شد . حافظ در بیت زیر هنرمندانه با به کار گیری اشخاص اسطورهای اهمیّت جوهر و سرشت وجود را به تصویر میکشد و توصیه مینماید،که اگر خواهان بزرگی و رسیدن به سلطنت هستیم باید گوهر وجود خود را نشان دهیم و هر چند از نژاد فریدون و جم باشیم.
تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای ور خود از تخمۀ جمشید و فریدون باشی
(۶ ، ۴۵۸ )
حکایت لب شیرین ، کلام فرهاداست شکنج طرّۀ لیلی ، مقام مجنون است
( ۴ ، ۵۴ (
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
(۳ ، ۳۵۹ )
« قلب من ( به اندازۀ کافی ) دچار مصیبت ناشی از قساوت زندان ( جهان مانند ) اسکندر است برآنم که رخت بربندم و به ملک (آن جهانی ) سلیمان بروم ».
این بررسی مختصر دربارۀ اشارات و سوژههای مربوط به ایران قدیم و کاربرد آن در شعر حافظ نشان میدهد که گذشتۀ پیش از اسلام ( سوژهها و چهرهها ) برای وی منحصراً ارزش و جنبۀ هنری دارد و تابع اهداف هنری او می باشد . سوژههای این گذشته همراه با اشارات قرآنی و افسانههائی از سایر منابع یک مجموعه از تشبیهات و تصاویر تطبیقی و استعاره های ثابت و یکنواخت ( کلیشه ای ) را به وجود می آورد که به آسانی در دسترس شاعر قرار داشته است(نیاز کرمانی، ۱۳۶۸ :۱۸ ).
حافظ شیرازی علاوه براینکه به مظاهر اسطورههای ایرانی توجه دارد خود نیز در اشعارش اسطورهسازی کرده است. هنر حافظ در اسطورهسازی وی از امور روزمرهیی است که حتی ممکن است در جامعه بیارزش و کم اهمیت باشد. تمامی شاعران و هنرمندان بزرگ به اسطورهپردازی پرداختهاند و گاه بعضی از شاعران به افسانهسرایی روی آوردهاند اما در این بین حافظ همهی مظاهر زندگی را به اسطوره تبدیل میکند. شیوهی ملامتی که وی درپیش گرفته است باعث گردیده اصطلاحاتی جدید را وارد غزل هایش سازد و در این امر به موفقیت چشمگیری دست یافته است. حافظ یک تنه از مبارزه با ریا، محتسب و غم زمانه و حتی نرسیدن وظیفه و در یک کلام از زندگی و همهی مظاهرش اسطوره میسازد و ما از ورای منشور معجزهنمای شعر او زندگیمان را رنگینتر و زیستنیتر، شادی هامان را ماندگارتر، اندوهمان را سبکتر و آرزوهامان را بر آمدنی تر مییابیم(خرمشاهی،۱۳۶۶ :مقدمه).
افیون در شراب انداختن
افیون: تریاک و بنگ، سبز . افیون ریختن در شراب تا حدی معمول و مرسوم بوده است. قدما گاهی افیون را در می میریختند، در این صورت خاصیّت مستی بخشی به نهایت درجه میرسید. عیّاران به این معجون، بیهوشانه میگفتند که یکی از ابزار کار آنها بود(برزگر خالقی، ۱۳۸۲ :۵۹۶ ). و خواجۀ شیراز در بیت زیر به آن اشاره مینماید:
از آن افیون که ساقی در مَی افکند حریفان را نه سر ماند نه دستار
( ۶ ، ۲۴۵ )
انگشتری زنهار
همان است که، وقتی حاکمی اسیری را مورد عفو قرار میداد، به دستش انگشتری میکرد تا کسی اذیتش نکند(علوی،۱۳۴۹، ۳۰).
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
( ۱ ، ۱۶۱ )
لعل، استعاره آشکار از لب سرخ یار است، زیرا حافظ به قرینه از آن زنهار خواسته.
بازیها
مردمان هر دورهای برای سرگرمی و تفریح و همچنین ایجاد حسن رقابت بین خود، بازیها و ورزشهای مخصوص خود را داشتهاند، که بعضی از بازیها ریشهای بسیار کهن دارند، ولی برخی دیگر نیز با توجه به پیشرفتهای جوامع در عصر حاضر ابداع شدهاند (یوسفی سهرابلو،۱۳۸۸ :۸۱ ).
یکی از مواردی که توجه خواننده جدی آثار ادبی فارسی را به خود جلب می‌کند، اشاره به بازیهایی همچون چوگان، شطرنج و نرد است. این اشارات به حدی است که می‌تواند موضوع پژوهش های بسیاری قرار گیرد. شاید بتوان گفت شاعری نیست که اشعارش خالی از این اشارات باشد؛ البته این مسئله به دو دلیل می‌تواند باشد؛ یکی آنکه این بازی ها به تدریج جزء بازی‌های عمومی درآمدند، اگر چه در ابتدا مخصوص اشراف و برگزیدگان بودند، و همگان کمابیش با آنها آشنا شدند، خاصه شاعرانی که به علت انتساب به دربارها، بیش‌تر و پیشتر مجال آشنایی با این گونه بازیها برایشان فراهم می‌شد. دلیل دیگر را باید در سنت‌های ادبی جست؛ از آغاز شعر فارسی، رفته رفته تشبیهات، استعارات و تعابیر مربوط به این بازیها و قواعد آنها در ذهن و زبان شاعران جا باز کرد و شاعران بعدی، حتی اگر خود این بازی‌ها را انجام نداده بودند، به سبب تتبع در دواوین قدما، که نظامی عروضی آن را از لوازم شاعری بر می‌شمارد، با این تعابیر و اصطلاحات و استعارات آشنا شدند و در آثار خود به آنها مجال بروز دادند.
چوگان
آغاز و سر منشأ پیدایش این ورزش به عهد باستان تعلق دارد، طبق اسناد تاریخی این ورزش از۵۲۵ سال قبل از میلاد مسیح تاکنون دارای قدمت میباشد، بر اساس تحقیقات و مطالعات انجام شده مهد و زادگاه چوگان ایران باستان میباشد، و نام چوگان نیز از آن دوران به یادگار مانده است، به مرور و چرخش زمان، این ورزش به سایر ممالک نیز شناسانده شده، از جمله این کشورها شبه قارۀ هند میباشد.
در تاریخ ایران باستان نخستین باری که از بازی چوگان سخن رفته، هم پیوند است با افسانه های پیرامون بنیانگذاران فرمان روایان ساسانی در ” کارنامه اردشیر بابکان ” اردشیر نوجوان زمانی به دربار اردوان (واپسین شاه اشکا

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

نی ) رفت، شاه فرمان داد هر روز با فرزندان او و بزرگان به نخجیرگاه و چوگان بازی برود و اردشیر نیز چنین کرد، به یاری یزدان در چوپیکان ( چوگان ) بازی و سواری و شترنگ (شطرنج ) و نیوارتخشیر (نرد ) و دیگر فرهنگ ها بر همۀ ایشان چیره بود( کارنامۀ اردشیر بابکان، کسروی، ص ۹ ).
چوگان در شعر فارسی
شاعران همواره از واژگان و اصطلاحات چوگان به منظور بیان مفاهیم خویش بهره بردهاند و در واقع مجموعه چوگان در این ابیات و اشارهها، کارکردى استعارى و کنایى یافته است. در عالم عشق گیسوى خم دار معشوق را به چوگان و زنخدان(چانه) را به گوى، و عاشق را به سبب سرگشتگى در عشق، به گوى . در عالم عرفان هم چوگان دست مایه بسیارى از عارفان بوده است.
چوگان بیش از بازی‌های دیگر در ادبیات فارسی، بویژه ادبیات غنایی، مجال بروز یافته‌است. به نظر می‌رسد تناسب مناسبات میان گوی و چوگان به عنوان دو عنصر اصلی بازی چوگان با روابط و کنش‌های عاشق و معشوق با هم و شباهت های شخصیتی میان گوی و عاشق از یک سو و چوگان و معشوق از سوی دیگر سبب شده تا شاعران حوزه‌ی تغزل و غنا، توجه ویژه‌ای به چوگان داشته باشند. به عبارت دیگر، در نزد شاعران غزلسرا و شاعرانی که موضوع اصلی اشعارشان عشق است، حالات گوی و چوگان لطف خاصی دارد. این معنی در غزلیات حافظ نیز صدق می‌کند. غزل بهترین قالب براى بیان حالات عشق است وحافظ در غزلیات خویش، هجده بار به بازى چوگان و اصطلاحات آن اشاره دارد. وى با استفاده از تصاویر و استعاراتى که از این بازى میسازد، سخن خود را بیان مى نماید .اشارات حافظ به چوگان، چند نکته را در بر دارد:
۱ـ در توصیف گیسو و ابروی معشوق، از چوگان بهره برده است.
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان مظطرب حال مگردان من سرگردان را
(۴ ،۹ )
چوگان استعاره از زلف یار است، حافظ در این بیت با تشبیه خود به گوی، زلف یار را چوگانی میداند، که او را آشفته حال و سرگردان کرده است(برزگرخالقی،۱۳۸۲ :۲۶ ).
شدم فسانه به سرگشتگى و ابروی دوست کشید در خم چوگان خویش چون گویم
(۳ ،۳۷۹ )
در این بیت ابروی معشوق به چوگان مانند شده است.
۲ـ براى بیان مناسبات عاشقانه از چوگان استفاده نموده است. به این ترتیب که عاشق مانند گوى است که اسیر معشوق (چوگان ) است و ناگزیر است که سرگردانى و حیرانى و سختیهاى عالم عشق را تحمل کند:
عشق بازى کار بازى نیست اى دل سر بباز ور نه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس
(۶ ،۲۶۷ )
در این بیت عشق به گوی مانند شده است، و هوس به چوگان، که چوگان هوس اضافۀ تشبیهی است(همان ).
اگر نه در خم چوگان او رود سر من ز سر چه گویم و سر خود چه کار باز آید