پایان نامه - مقاله و پروژه

انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت …

( ۷ ، ۳۵۶ )
در این بیت خواجه شیراز اشارهای دارد به یکی از مدعیان پیامبری در دورۀ ساسانی به اسم مانی، در ادبیات فارسی مانی نقّاش است و نقّاشی را در چین آموخته است و پیروان مانی نیز از آنجا که ساکن چینند نقّاشند. خواجۀ شیراز در این بیت به ایران قبل از اسلام نظر دارد و با اشاره به مانی به هنر خویش میبالد ومیفرماید: حتی مانی نقّاش هم از قلم معطّر من رونوشت میخواهد(برزگر خالقی،۱۳۸۲ :۸۱۴ ) .

گوی خوبی بردی از خوبان خُلّخ شاد باش جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی
( ۳ ، ۴۳۳ )
جام کیخسرو جامی بوده که کیخسرو پادشاه قدیم افسانهای ایران داشته ازآن احوال عالم را استخراج میکرده(مرتضوی، ۱۳۷۰ :۱۶۹ ).
از دیگر اصطلاحات مربوط به ایران قبل از اسلام در اشعار حافظ واژۀ پهلوی است:
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می خواند دوش درس مقامات معنوی
( ۱ ، ۴۸۶ )
خواجۀ شیراز با مطرح کردن نام پادشاهانی جمشید و اسکندر و نیز پادشاهان قدیمیتر چون کاوس، کی خسرو، پرویز، بهرام، بهمن و قباد با تاریخ باستان اشاره دارد.
کمند صید بهرامی بیفکن جام می بردار
که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش
(۴ ،۲۷۸ )
بهرام پادشاهی بوده است در عراق که او را بهرام گور میگفتند بسبب آنکه پیوسته شکار گورخر کردی و او پسر یزدجرد اثیم بود. گویند مدت چهار سال در ملک او کسی نمرد و پادشاهی او در دور زهره بود چه در زمان او ساز و نوا رواجی تمام داشت( لغتنامهدهخدا: ذیل واژۀ بهرام ). حافظ در این بیت با اشاره به بهرام گور و کمند افکنی و گورگیری او، مخاطب خویش را دعوت میکند که در پی دنیا نباشد و دل بدان ندهد و این دو روزه عمر را به شادی بگذراند و در پی کمند صید بهرامی نباشد چرا که روزگار اثری از بهرام و گورش باقی نگذاشته است(برزگر خالقی،۱۳۸۲ :۶۵۹ ).
قدح به شرط ادب گیر زآنکه ترکیبش ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد
(۴ ، ۱۰۱ )
در این بیت گرچه منظور بیان مفهوم این رباعی منسوب به خیام است :
بر سنگ زدم دوش سبوئی کاشی سرمست بودم که کردم این اوباشی
بامن به زبان حال می گفت سبو من چون تو بدم تو نیز چون من باشی
ولی به نظر میرسد که منظور شاعر شیراز در آنچه خیام گفته پایان نمیپذیرد و مقصود او تعظیم جام شراب و توصیه به لزوم رعایت مقام و احتراح قدح است، با این همه ارتباط «جمشید » و «قدح» موهوم به « جام جمشید » میباشد و تردید نیست که شاعر هنگام سرودن این بیت متوجه جام جمشید بوده و خواسته است بگوید: جمشید که جام جهان بین داشت روزگار به حالتی دچارش کرد که از کاسه سرش قدح ساختند( مرتضوی، ۱۳۷۰ : ۱۹۶ ).
از شاهنامۀ حکیم طوس، تنها اشاره به گوشههایی از اسطورههای ایرانی در کلام حافظ، حکایت از آشنایی او با محتوای شاهنامه دارد و نه اینکه بیگمان شاهنامۀ فردوسی را خوانده باشد. تنها اشارۀ او هم به شهنامههاست ونه به شاهنامۀ حکیم طوس:
شوکت پور پشنگ و تیغ عالم گیر او در همه شه نامه ها شد داستان انجمن
( ۵ ، ۳۹۰ )
و همین که از شوکت پور پشنگ یعنی افراسیاب، بزرگترین دشمن ایران در شاهنامه یاد میکند، گویی شاهنامۀ فردوسی را چنان نخوانده است که درست در یادش مانده باشد. اشاره حافظ به نامآوران حماسی ایران بیشتر همراه با مضامین و تعبیرهایی است که به ناپایداری جهان و بیوفایی روزگار ربط دارد و در آنها حضور اندیشۀ خیام و اندوه خیام را بیشتر میبینیم (استعلامی، ۱۳۸۷ : ۱۶۵ ـ ۱۶۶ ):
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم ؟
( ۵ ، ۳۴۵ )
از میان قهرمانان شاهنامه با توجه به ارزش سمبلیک آنها، فقط نام رستم است که در معنای منجی و نجات دهندهای، که توانائی تغییر معجزهآسای سرنوشت بد و نامیمون را دارد به کار گرفته شده.
یک اشارۀ کاملاً استادانه به یک قهرمان شاهنامهای که زال پدر رستم باشد و ملقب به دستان استف در بیت زیر آمده است.
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو ترا که گفت که این زال ترک دستان کرد
(۸ ، ۸۸ )
به مجالی که آسمان به تو داده است از راه ( کوشش ) خارج مشو چه کسی ترا گفته که این عجوزه ( جهان ) ترک داستان قدیم و عادت دیرینه « که ایجاد غم و درد است » کرده است.
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
(۴ ، ۱۰۵ )
معنی صاف و راست بیت آن است که غمزی صورت گرفته، خونی ریخته شده و گناه کار کیفر میبیند. شعر از شعرهای دورۀ مبارزالدینی است که خمشکنی و ریختن شراب بر زمین رواج داشته. گذشته از مفهوم عام، بعید نیست که خواجه در اینجا به داستان سیاووش و گرسیوز و افراسیاب نیز نظر داشته است و در این بیت هم به آن اشاره دارد(هروی،۱۳۶۸ ).
در اشعار خواجۀ شیراز وجود نامهایی چون، افراسیاب، پرویز، تهمتن، جم، دارا، رستم، اسکندر، شیرین و فرهاد، کیخسرو و واژههایی چون اهرمن و یزدان و توجه او به ایران باستان نشا میدهد، حافظ پیوند خود را با گذشته نگسسته است و بیشتر از سر عبرت به اساطیر و ایرانباستان نظر دوخته است، و برای بیان مقاصد آموزندۀ خویش نظیر گذشت زمان، شکلگیری و زوال قدرتها، دادگری و ستم، ایستادگی و مقاومت انسانی و نیک و بداعمال استفاده میکند وآن را آینۀ عبرت همگان قرارمیدهد.
سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
( ۱، ۱۷۶)
خواجه به زیبایی در این بیت هم نام خسرو را آورده و هم نام شیرین را که هر دو نام قهرمان یک عشق بزرگ داستانی هستند که نظامی به زیبایی آنها را به نظم کشیدها است.
یارب اندر دل آن خسرو شیرین اندا

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

ز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند
( ۴ ، ۱۹۰ )