پایان نامه - مقاله و پروژه

انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ۳۹

باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی
(۹ ، ۴۳۳ )
خواجه خطاب به ممدوح خود شاه یحی میگوید: از جام جهان نما شراب بنوش وخوش باش که بر تخت پادشاهی و سلطنت تکیه زدی و به مراد و آرزوی خوی رسیدی(برزگر خالقی،۱۳۸۲ :۹۶۸).
در فرهنگ ایران زمین، جم و جمشید، پایگاه بلندی دارد. جمشید به معنی جم درخشان است. پس از استقرار دین اسلام در ایران، داستانهای ملی ایران، که در شاهنامه آمده، با پیامبران و شاهان بنی اسرائیل ربط داده شدند.
زردشت با ابراهیم و ارمیا و عزیز خلط شد وجمشید را با سلیمان مشتبه ساختند. فارس را تخت گاه سلیمان و پادشاهان فارس را قائم مقام سلیمان و« وارث ملک سلیمان » خواندند و آرامگاه کورش را مشهد مادر سلیمان و خرابههای کاخ داریوش را تخت جمشید نامیدند. جام جم را نیز به سلیمان و انگشتری حضرت سلیمان را به جم نسبت دادند.
خواجه میگوید:
دلی که غیب نماست و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
(۱ ،۱۱۹ )
آیینۀ سکندر جام می است بنگر تابر تو عرضه گردد احوال ملک دارا
(۱۱ ، ۵ )
گویند «جمشید » را «جامی » بود که چون در آن نگریستی احوال جهان و اسرار نهان بدیدی و از ورای حجاب زمان و بعد مکان آنچه خواستی مشاهده کردی. این جام را به« کیخسرو » نیز نسبت دهند چنانکه در شعر حافظ به « جام کیخسرو » بر میخوریم و « جام اسکندر » نیز در دیوان حافظ « نسخه قدیم » بچشم میخورد. ظاهراً نسبت این « جام آینه کردار» به جمشید از اینجا نشأت گرفته است که طبق روایات کهن « جمشید » بفرّ ایزدی دیوان را در آباد کردن جهان به کار واداشت و معادن از دل کوهها استخراج کرد و گوهر از دریا به در آورد و راز نهان طبیعت آشکار کرد(مرتضوی۱۳۷۰ : ص ۱۶۸).
باید گفت شاعری چون حافظ وقتی خواننده را به تماشای ملک دارا دعوت میکند مطمئناً خود با حوصلۀ فراوان آن احوال را، با تمام ابعادش: تاریخ، اسطوره و ادیانش و … مطالعه کرده است و سند آن، حضور موّاج اسطورههای ایرانی و حقایق تاریخی در شعر اوست(امامی، ۱۳۷۸ :۸۳ ).
به نقل از لغت نامۀ دهخدا، جام جم، پیالۀ جمشید، که ساخت حکما بود و از هفت فلک در او مشاهده کردی. نامهای دیگر چنین است: پیالۀ خم و پیاله یا آیینۀ سلیمان و یا اسکندر، که همۀ عالم بر افسانه نموده میشد. جام جمشید، جام جهان آراء، جام جهان نما، جام جهان بین،
جام کیخسرو، جام گیتی نما، جام عالم بین. فردوسی این جام را به کیخسرو نسبت کرده است. خواجه حافظ گوشههای از ویژگیهای اجتماعی جامعۀ خود را در اشاره به جام جهان بین بیان کرده است(شیبانی،۱۳۷۶ ):
گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت
(۶ ،۸۱ )
گفتم: ای مسند جم، آن شاه شیخ ابواسحاق که دلی روشن همچون جام جهان بین داشت و برهمۀ اسرار آگاه بود کجاست؟ گفت: دریغا آن شاه بیدار دل و آن بخت مساعد به خواب رفت و درگذشت(برزگر خالقی، ۱۳۸۲ :۲۲۳ ).
همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی
(۲، ۴۸۸ )
مانند جمشید جرعه ای از شراب ما را بنوش تا نور جام جهان نما تو را از اسرار دو جهان آگاه سازد.
در ادبیات فارسی و بخصوص شعر فارسی دربارۀ ناپایداری دنیا برای انسان و بی اعتباری آن، بحثهای فراوانی مطرح و اشعار زیادی سروده شده است،که تقریبا همگی انسان را به نداشتن حرص و آز و علاقه وافر نداشتن به تجملات دنیایی و غنیمت دانستن دم و لحظه و خوشباشی در همه لحظات توصیه کرده اند. بخصوص شاعران و عرفا و صوفیان تاکید بیشتری بر بیعلاقگی به دنیا و در فکرت عقبا بودن دارند. حافظ هم در اینجا با صراحت تمام بر بیارزشی دنیا تأکید میکند.
منوچهر مرتضوی نویسنده کتاب مکتب حافظ معتقد است در آثار هیچ یک از شعرای عارف ایران «جام جم» به زیبایی و دلانگیزی و تنوعی که در دیوان حافظ به کار رفته است، به چشم نمیخورد. حافظ بهتر از هرکس مفهوم جام جم را دریافته و زیباتر و عالیتر از هر کسی آن را استعمال کرده است. اصولاً حافظ شیراز خود، جام جم را که متجلّای انوار حقیقت و آیینۀ اشراق نور جمال معشوق ازلی است بدست آورده و حقایق اولین و آخرین را بیپرده در آن جام آیینه سان مشاهده میکند(مرتضوی،۱۳۷۰ :۱۸۷ ).
« خواجۀ شیرین سخن شیراز در آوردن برخی شخصیتهای اساطیری و حماسی در شعر خود تعمّد داشته است، چنانکه او در این دیوان کمحجم تقریباً از سی و دو شخصیت و رویدادهای اساطیری و حماسی در لابهلای اشعار نغز خویش یادی کرده است…طرز برخورد حافظ با شخصیتهای اساطیری، گواه آشنایی کامل او با تاریخ اساطیری ایران است. در این میان شاهنامۀ، نقش مؤثری در آگاهی حافظ از اشخاص و رویدادهای تاریخی و اساطیری ایران داشته است. همین آگاهی کامل از اساطیر ایران، او را از دهها شاعر دیگر که صرفاً به لحاظ جناس یا ایهام یا تشبیه، بدون آشنایی از فراز و نشیب و ویژگیهای حیات اشخاص اساطیری، نام آنها را در میان سروده های خویش آوردهاند متمایزمیکند. یاد کرد اشخاصی چون زو، شیده، کی، سلم وتور و دیگرانی که نام و ماجرایشان از ذهن و ضمیر شاعران دیگر فراموش شده، خود آگاهی است براین مدّعا. با توجه به سابقۀ آشنایی حافظ با شاهنامۀ فردوسی، گاه شاهد کاربرد کنیۀ اشخاص اساطیری در دیوان او هستیم. این کنیه درست مطابق ثبت و ضبط فردوسی است. وقتی که او افراسیاب را به وسیلۀ کنیهاش پورپشنگ در یاد و خاطرۀ خوانندگان احظار میکند، آشنایی کامل او را نسبت به شاهنامه نشان میدهد. حافظ از این پدیدهها و اشخاص اساطیری برای دست یافتن به چهار

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

هدف سود میجوید: ۱ ـ ایجاد نمادهای آشنا و ملموس برای ایرانیان. ۲ ـ بیان حال از طریق تلمیح. ۳ ـ ارجاع ذهن خواننده به گذشته. ۴ ـ مبالغه در ارزش کسانی که از نظر شاعر، ارجمندی و استعداد آنان با هیچ کدام از معیارهای نوعاً محدود، قابل ارزیابی نیست…شاید تکرار یادآوری این مفاخر ملی و نژادی از سوی حافظ بهانهای بوده است برای بیداری و خود باوری مردم ایران تا با آگاهی از پیشینۀ درخشان فرهنگی و ملی خود انگیزه ای برای تقویت روحیۀ سرکوفتۀ خویش و مرهمی برای التیام زخمهای ستم بیگانگان پیدا کنند … »(مظفری،۱۳۸۱ :۲۳۴ ).

اسامی سایر اسطوره ها، از نام‌های اساطیری دیگر که در دیوان حافظ به آن اشاره رفته است، باید از زردشت، رستم، قباد، کسری، کیخسرو، سلم، تور، سیاوش، کاووس، فریدون، سیامک، خسرو، تهمتن، پشنگ، پرویز، بهمن، بهرام، افراسیاب و مانی نام برد. کارکرد اصلی این اسامی در شعر حافظ نشان دادن سمبلیک شکوه بر باد رفتۀ گذشته است. مثلاً در بیت زیر میخوانیم:
به باغ تازه کن آئین دین زردشتی کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
(۸ ، ۲۱۹ )
سپهر ، برشده پرویز نی است خون افشان
که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است
( ۶ ، ۴۱ )
از طرف دیگر پادشاهان قدیمی گهگاه بعنوان شاخص و مظهر عالیترین شکوه زمینی برجسته میشوند تا در مقابل جلال یار بیگفتگو به هیچ گرفته شوند.
حافظ از حشمت پرویز دگر قصّه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است
(۸ ، ۵۲)
خسرو پرویز بیست و چهارمین پادشاه ساسانی و از نامدارترین شهریاران دودمان ساسانیان است. «خسرو دوم» نامی است که رومی‌ها به وی داده‌اند، مورخین ایرانی وی را خسرو پرویز (ابرویز) گفته‌اند. وی به جای پدر هرمز چهارم برتخت پادشاهی نشست؛ حافظ در این بیت به خود یاد آوری میکند که دیگر از عظمت خسرو پرویز سخن نگوید و از داستانش یاد نکند.
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی ؟
(۴ ، ۴۷۰ )
خواجه حافظ اصولاً فیلسوف بدبین و گریانی نیست، ولی به حدّی مأیوس و بدبین شده و به طوری از معاصرین خود نومید گشته است که در آرزوی حکومت مقتدری بوده است که هر کسی را به جای خویش بنشاند و تصوّر میکرده است که هرگاه امیر تیمور به فارس بیاید، با قدرت و عظمتی که دارد اوضاع و احوال بهتر خواهد شد، ولی توجّه امیر تیمور به عراق و فارس اوضاع را بهتر نکرده است؛ زیرا پس از قتل عام مردم اصفهان و ویران ساختن آن حدود، و ایجاد وحشت فراوان در مردم فارس، به شیراز آمد و خونریزی وحشتناکی به راه انداخت. بیت اشاره دارد به ماجرای به چاه انداخته شدن بیژن به دست افراسیاب و بیرون آوردنش به وسیله رستم . رستم یا تهمتن، معروفترین پهلوان ایران که در جنگ آوری و شکست ناپذیری و قدرت بازو بینظیر بود.
اگر باور نمی داری ، رو از صورتگر چین پرس
که مانی نسخه می خواهد ز نوک کلک مشکینم