پایان نامه - مقاله و پروژه

پژوهش دانشگاهی – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ۳۳

(۲، ۸۰)
این ضرب المثل بیان این آیه است:
مَن عَمَلَ صالِحاً فَلِنَفسِهِ وَ مَن اساءَ فَعَلَیها (فصلت ، آیه ۴۶ ) یعنی :هر کس کار نیک کند به نفع خودش است و هر کس کار بد بکند به زیان خود اوست.
ـ … لیسَ الانسانَ الا ما سعی ( نجم ؛آیه ۳۹ )؛ آدمی را نیست جز نتبجه آنچه که کرده است و کوشیده است(حلبی، ۱۳۸۹ :۱۶۰ ).
در این بیت حافظ انسان را متوجه این موضوع میکند که آدمی پیوسته باید به فکرنتیجه اعمال خود باشد چون نتیجه اعمال هر کس به خود او باز میگردد.
مرا به کشتی باده در افکن ای ساقی که گفته اند: نکویی کن و در آب انداز
( ۲ ، ۲۶۳ )
این مثلی است که به صورت های گوناگون به کار رفته است؛ چنان که سعدی گفته است:
تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
( ۸ ، ۲۰۷ )
ضرب المثل بالا پس از برخورداری از شیرین کامیها و خوشیهای زود گذر از باب ارسال مثل گفته میشود. نمونۀ دیگر از کاربرد این ضرب المثل زمانی است که شخص برای انجام کاری اقدام میکند ولی هنوز به نتیجه نرسیده، حادثه غیر مترقبی آنها را از انجام نقشه و ادامه کار باز میدارد.
حافظ نه حد ماست چنین لاف‌ها زدن پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
(۸ ، ۳۷۵ )
زمانی به کار برده میشود که به کسی خاطر نشان کنند که حد خود را بشناسد و از حد جلو نرود و برای خود ایجاد دردسر نکند.
ریشۀ این ضرب المثل: بنا به گفتۀ عامه،این ضربالمثل از زمانی پیدا شده که، روزی شاه عباس از راهی میگذشت. درویشی را دید که روی گلیم خود خوابیده و چنان خود را جمع کرده که به اندازه ی گلیم خود درآمده است. شاه دستور داد یک مشت سکه به درویش دادند. درویش شرح ماجرا را برای دوستان خود گفت. در میان آن جمع درویشی بود، به فکر افتاد که او هم از انعام شاه نصیبی ببرد. به این امید سر راه شاه گلیم خود را پهن کرد و به انتظار بازگشت شاه نشست. وقتی که اسب شاه از دور پیدا شد، روی گلیم خوابید و برای این که نظر شاه را جلب کند هر یک از دستها و پاهای خود را به طرفی دراز کرد. یه طوری که نصف بدنش روی زمین بود. در این حال شاه به او رسید و او را دید و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پای درویش را که از گلیم بیرون مانده بود، قطع کنند. یکی از همراهان شاه از او سئوال کرد: که شما هنگام رفتن درویشی را که در این مکان خوابیده دیدید و به او انعام دادید، اما در بازگشت درویش دیگری را که خوابیده، دیدید تنبیه کردید،  چه سری در این کار است؟ شاه فرمود: درویش اولی پای خود را به اندازهی گلیم خود دراز کرده بود، اما درویش دومی پایش را از گلمیش بیشتر دراز کرده بود.
شعر بعضی از شاعران به علت روانی، شهرت و درون ماهه مؤثر آن در میان مردم رواج مییابد و مثل میشود.
که در این صورت ارسال مثل به شمار نمیآید(زوالفقاری، ۱۳۸۶ :۴۶ ) مانند:
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
باورها، اعتقادات، رسوم و آیین ها
یکی از راههای کشف رمز برخی از مفاهیم گسترده‌ای که به صورت کنایه، تشبیه و تمثیل در واژه‌ها و ترکیبات و تعبیرات رسمی یا عامیانۀ اشعار حافظ به کار رفته، درک و فهم فرهنگ و سنتها و آداب و رسوم مردم جامعۀ ایران در دورۀ حافظ و دوران پیش از اوست. شماری از حافظ ‌پژوهان در بررسی و شرح و تفسیر واژگان و اصطلاحات و تعبیرات در اشعار حافظ، ضمن مداقه در متون تاریخی و ادبی و استفاده از داده‌های آنها و یاری گرفتن از فرهنگ عامۀ مردم، به معانی و مفاهیم دشوار و رازگونۀ بسیاری از واژگان و ترکیبات حافظ دست یافته‌اند. در اینجا نمودهایی از تأثیر پاره‌ای عناصر فرهنگ، دانش و ادب عامه در شعر حافظ یاد می‌شود. حافظ با سادگی و بیقیدی یک رند گه گاه از عقاید و رسوم عامیانه برای بیان افکار خویش کمک میگیرد(زرینکوب،۱۳۷۴ :۸۶ ).
الف ـ آیین و رسم و سنت
حافظ شاعری آزاده و بی‌تعلق، و از هر آنچه عادات و تقالید، و عقاید و مذاهب که انسان را در بند میکشد، رها بوده است. با چنین صفاتی از آزادگی و رندی می‌توانست در محیط اجتماعی آکنده از تعصب و نفاق آن روزگار زندگی کند و بگوید:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
(۴ ، ۱۸۴).
با همۀ اینها، وی با رسوم و آداب سنتی مردم پیکار نداشت و با حفظ برخی عادات و عقاید عامه، بی‌آنکه تقیدی به آنها نشان دهد، از خلق جدا نمی‌شد. هرجا که لازم بود، از آداب و رسوم زیان‌آور دوری می‌جست و آنها را کنار میگذاشت(زرین‌کوب،۱۳۷۴ : ۵۶). و این‌چنین آداب و رسوم اجتماعی را «قید و بندی شکستنی»، و «صلاح» را « دام ره» می‌دانست:
صلاح ما همه دام ره است و ، من زاین بحث نی ام ز شاهد و ساقی به هیچ باب ، خجل
(۲ ، ۳۰۵ )
و از «خلاف آمد عادت»: کام‌جویی میکرد (روح‌الامینی،۱۱۶):
در خلاف آمد عادت بطلب کام ، که من جمعیّت از آن زلف پریشان کردم
(۵، ۳۱۹)
از این‌رو، با باریک‌اندیشیِ تمام به رفتارهای اجتماعی مردم می‌نگریست و از فرهنگ مردم و مجموعۀ آیینها، سنتها، آداب و رسوم اجتماعی و فرهنگی و زبان محاورۀ عوام که زمینه‌ای پویا و سودمند داشتند، در غزلهایش بهره میگرفت. در این مبحث به مجموعه‌ای از این رسم و سنتهای مردم که در اشعار او نمود یافته‌اند، اشاره می‌شود:
جشنها و اعیاد
آیینهای مرسوم، در برگیرندۀ جشنها واعیاد مذهبی و باستانی است. این آیینها ریشه در باورهای مذهبی وتاریخی مردم دارد و موجب همبستگی و همیاری اجتماعی در بین

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

آنها شده است. هر یک از جشنهای ملی و مذهبی مراسم خاصی دارد. ازآیینهایی که حافظ در غزلیات خویش به آنها اشاره کرده است عید نوروز، عید فطر و شب یلدا در این مبحث به اختصار بیان میگردد.
نوروز
نوروز اولین روز سال خورشیدی ایرانی برابر با اول فروردین ماه، جشن آغاز سال نو ایرانی و یکی از کهنترین جشنهای بازمانده از ایران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز هم مردم مناطق مختلف فلات ایران، نوروز را جشن میگیرند.
نوروز جشن طبیعت، جشن آفرینش، جشن پیروزی نور بر ظلمت و گسترش بنیادها و عناصر مدنیت بوده است. نوروز در واقع جشن دوران طلایی ایران اسطورهای بود که در آن نه گرما، نه سرما ، نه بیماری، نه رشک و نه مرگ از هیچ کدام نشانی نبود .اما از جنبهای دیگر نوروز نماد هویت فرهنگی و مرکزیت سیاسی این سرزمین نه تنها بر فلات بلکه بر تمدنها و قلمروهای پیرامونی آن بوده است. نوروز علاوه بر اینکه در قالب آیینهای مختلف دوران گوناگون فرهنگ این سرزمین هر بار به شکلی تجلی مییافته، اما در کلیت پیامی واحد داشته و شاکله فرهنگی این سرزمین را حتی در بعد سیاسی انسجام میبخشد، که به خصوص این مرکزیت و انسجام بخشی قدرتمند را از زمان امپراطوری هخامنشی شاهدیم(صالحی کریمی و صمیمی،۱۳۸۶ :۴ ).
نوروز و مهرگان، دو جشن بزرگ نزد آریاییان بود و در عهد ساسانیان، نوروز یعنی روز اول سال ایرانی و نخستین روز از فروردین ماه، در لغتنامهها برای نوروز معانی گوناگون ذکر شده است، به عنوان مثال مرحوم دهخدا مینویسد:« نوروز به معنی روزن است و آن دو باشد، یکی نوروز عامه، یکی نوروز خاصه و نوروز عامه روز اول فروردین ماه است که آمدن آفتاب به نقطۀ اول حمل باشد و رسیدن او به آن نقطه اول بهار است. گویند خداوند تعالی در این روزعالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند و اوجات همه در نقطۀ اول حمل بود، در این روز حکم شد که به سیر و دور در آیند. و آدم ( ع ) را نیز در این روز خلق کرد. بنابراین این روز را نوروز گویند( لغت نامۀ دهخدا: ذیل مادۀ نوروز).
واژۀ عید از واژگان قرآنی بوده ویک بار در قرآن کریم ذکر شده است: «قالَ عیسی ابن مریم اللهم رَبَنا انزِل علینا مآئِدَۃ مِنَ السماءِ تکونُ لَنا عیداً لِأوَلِنا و آخَرَنا وَ آیه مِنکَ وَارزُقنا وَأنتَ خَیرُ الرّازِقین »(مائده :۱۱۴ ) عیسی پسر مریم گفت بار الها از آسمان خوانی برما فرو فرست تا عیدی برای اول وآخر ما باشد و نشانهای از جانب تو و ما را روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی.
امروزه در فارسی این واژه در دو معنی به‌کار می‌رود: