پایان نامه - مقاله و پروژه

فایل – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ۳۲

گر زدست زلف مُشکینت خطایی رفت، رفت ور زهندوی شما بر ما جفایی رفت، رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت جَورِ شاه کامران گر بر گدایی رفت، رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد، می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت، رفت
عشق بازی را تحمّل باید ای دل پای دار گر ملالی بود، بود و، گر خطایی رفت، رفت
گر دلی از غمزۀ دلدار باری برد ، برد ور میان جان و جانان ماجرایی رفت، رفت
از سخن چینان ملامت ها پدید آمد، ولی گر میان هم نشینان ناسزایی رفت، رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی؟ گر به جایی رفت، رفت
استفاده از لهجۀ شیرازی
از جمله چیزهای دیگری که جا دارد پیرامون آن کار بشود، استفاده شجاعانه و باظرافت او از لهجه محلی است، یعنی از لهجه شیرازی. حافظ در شعرهای بسیار باعظمت خود از این موضوع استفاده کرده است و موارد زیادی از این نمونه رامی‌توان در میان اشعار حافظ مشاهده کرد. برای مثال استفاده “به” به جای “با:”
 
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
(۲ ،۳۷۴ )
که تا امروز هم این “به” در لهجه شیرازی موجود است.
یا در این بیت:
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم کاینچنین رفته است از عهد ازل تقدیر ما
(۳ ، ۱۰ )
و موارد دیگری هم از این قبیل وجود دارد. مثلا در این غزل معروف حافظ:” صلاح کار کجا و من خراب کجا” که کجا در اینجا ردیف است و “ب” قبل از ردیف که حرف روی است باید ساکن باشد. در حالی که در مصرع بعد می‌گوید:
“ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا” الان هم وقتی شیرازی‌ها حرف می‌زنند همین طور می گویند، یعنی از لهجه شیرازی که لهجه محلی است استفاده کرده و آن را در قافیه بکار برده است.
ضرب المثل
شعر و مثل همسایه دیوار به دیوارند، شاعران و نویسندگان همواره برای آنکه به لطف و شیرینی و رسایی کلام خود بیفزایند، از مثل بهره جستهاند، بسیاری از مثلها نیز حاصل رواج اشعار معروف شاعران و نویسندگان فارسی زبان است. این تعامل بر غنای ادب فارسی افزوده و زبان مردم را غنی و پرمایه ساخته است(زوالفقاری، ۱۳۸۶ :ص۳۱ ).
مثل یا ضرب المثل ریشه در فرهنگ یک کشور دارد و تجربیات جمعی مردمان را در جملاتی کوتاه و موجز بیان میکند. گاهی این مثلها از میان مردم وارد زبان شعر و دیوان شعر شده است و گاهی هم شعر به میان مردم آمد و خود تبدیل به یک ضربالمثل شده است. هر چند که نمیتوان مرز دقیقی میان این دو قائل شد، و به یقین ضربالمثلها را در این دستهبندی جای داد امّا در این مورد شکی نیست که بسیاری از اشعار خود مثل شده و حالا ورد زبان مردم است و دهان به دهان میگردد .
دیوان حافظ پر است از چنین مثل یا تمثیلهایی که با گذر قرنهای متمادی ازعصر زندگی این شاعر هنوز هم زنده است و از زبان مردم شنیده میشود در این نوشته به بخشی از این مثلها اشاره میکنیم:
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف هر سخن وقتی و، هر نکته مکانی دارد
(۸ ، ۱۲۵ )
اگر کاربرد این ضربالمثل و سخن حکیمانه به درستی درک شود بسیاری از مسائل و مشکلات خود به خود حل میشوند. گاهی افراد بدون قصد و غرض در زمان یا مکانی نامناسب، عمل یاگفتاری را انجام میدهند،که موجبات ناراحتی دیگران را فراهم مینماید. Top of Form
Bottom of Formهر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست
(۲ ، ۷۲ )
در هر زمان که عشق را به دل راه داده و عاشق شوی مبارک است. درکار خیر نیازی به مشورت و استخاره نیست. اکنون نیز این ضرب المثل در تشویق دیگران به کار خیر و درنگ نکردن در آن به کار میرود(برزگر خالقی،۱۳۸۲ :۲۰۱ ).
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
(۴، ۳)
همان گونه که چهرۀ زیبا نیاز به آب و رنگ و خال وخط ندارد، جمال معشوق نیزازعشق ناتمام ما بی نیاز است(همان ).
در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد
(۷، ۱۱۱)
منظور حافظ در این بیت این است که دل پیوسته اسیرعشق الهی است و خلاصی از آن ممکن نیست و دشواریهای راه عشق پایان ندارد.
مولوی نیز در این باره میفرماید:
ای ز دودی جسته در ناری شده لقمه جسته لقمه ماری شده
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می انگاشتیم
(غزل ، ۳۶۹)
چشم داشتن کنایه از توقّع و انتظار داشتن، امید و آرزو داشتن. حافظ در این بیت ناامیدی خود را از انتظار داشتن از دیگران بیان میکند و میگوید ما از دوستان انتظار کمک و یاری داشتیم، ولی آنچه را که خیال میکردیم، اشتباه بود(همان، ۵ ).
من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش هر کسی آن درود، عاقبت کار که کشت

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.