پایان نامه - مقاله و پروژه

متن کامل – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ۳۱

یا در بیت زیر :
چون اشک بیندازیش از دیده مردم آنرا که دمی از نظر خویش برانی
(۷ ، ۴۷۵ )
تعبیر کنائی از چشم کسی افتادن در سایه صنعت ایهام قرار گرفته و، با آمدن واژۀ دیده به جای چشم، در فضای ادبی زبان غزل ساده است.
در ابیات زیر، نمونههایی از اشعار طنزآمیز که حافظ از عناصر فرهنگ عوام و الفاظ محاوره بهره جسته، دیده میشود:
دلا، مباش چنین هرزه گرد و هرجایی که هیچ کار زپیشت بدین هنر نرود
( ۵ ، ۲۲۴ )
در این بیت، ضمن استفاده از اصطلاح « از پیش رفتن کار» که تعبیری است از زبان محاوره، هنر زمان را به طنز و تمسخر گرفته است.
یکی دیگر از اضلاع مهم سخنوری حافظ، اعتنای تام و تمام او به بیان ملیح محاوره است. ترکیبات محاورهای او در این غزل شامل« باشد »که به معنای امید است، انتظار میرود چه بساست و همچنین«به جای»در معنای در حق.
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
یا در بیت زیر:
ترکیب دیگر،« تغییر کن» در معنای تغییرده است. امروزه تغییر با دو فعل( معین کردن، دادن ) به کار میبریم: الف« تغییر کردن » که همواره به صورت فعل لازم است. ب) تغییر دادن که همواره به صورت فعل متعدی است. باید توجه داشت که «تغییر کردن» در حافظ به صورت متعدی است و برابر با «تغییر دادن» امروز ماست و نه تغییرکردن امروز ما (خرمشاهی، ۱۳۸۰ ، ص،۷۳۲).
یا :
حافظ گاهی واژهها را به صورت شکسته بهکار میبرد، که منظور تحریف واژه ها اعم از عامیانه یا غیر عامیانه به تقلید از تلفّظ عوام در زبان روزمرّه است. در ابیات زیر شکسته نویسی از طریق حذف یا تغییر واج صورت گرفته است(صادق زاده، ۱۳۸۹ :۸۴ ).
پاش به جای پایش
آن کو تو را به سنگ دلی کرد رهنمون ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
( ۹ ، ۴۳۹ )
چل به جای چهل
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم کز چاکران پیر مغان کمترین منم
(غزل ، ۳۴۳)
چار به جای چهار
از چار چیز مگذر گر عاقلیّ و زیرک امن و شراب بیغش، معشوق و جای خالی
(۵ ، ۴۶۲ )
شنفت به جای بشنود و شنید
از سه صورت این فعل، شنود بیشتر مختص متون ادبی و شنید متعلق به زبان معیار است. امّا شنفت غالباً در زبان محاورهای به کار میرود. حافظ نیز گاه این صورت محاورهای را به جای دو صورت دیگر به کار برده است:
حال دل با تو گفتنم هوس است سخن دل شنفتنم هوس است
(۱، ۴۲)
دواش به جای دوایش
غم زمانه که هیچش کران نمیبینم دواش به می جز ارغوان نمیبینم
(۱ ، ۳۵۸ )
یا :
سخن عشق نه آن است که آید به زبان ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت
(۷ ، ۸۱ )
در بیت زیر به جای آور، با حذف هجای « و » آر، را به کار گرفته است:
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر
(۱ ، ۲۴۹ )
گاهی نیز حافظ با بهکارگیری صنعت تکرار زبان عامیانه را در خدمت هنرآفرینی قرار میدهد:
دل و دینم، دل و دینم، ببرده است برو دوشش برو دوشش، برو دوش
( ۶ ، ۲۸۲ )
یا در غزل۸۳ عنصر تکرار فعل در همۀ ابیات به کار گرفته شده است: