پایان نامه - مقاله و پروژه

منابع مقالات علمی : انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت …

بازتاب ویژگیهای فرهنگی در غزلهای حافظ
اگر فرهنگ یک ملت رامجموعهای از زبان، ادب، ذوق، هنر، دانش و بینش، آداب و رسوم، معتقدات، خلق وخو و روحیات آن ملت بدانیم، میتوانیم حافظ را پیکره آرمانی فرهنگ ایرانی و مظهر عشق، معرفت، هنر، فلسفه و جهان بینی ایران و ایرانی بنامیم. این شاعران پارسی اتصال قوی و ناگسستی با تاریخ، دیانت وفرهنگ ایرانی دارد؛ و به همین دلیل است که میتوان از ورای اشعار او به اعتقادات و رسوم متداول در حوزههای مختلف زندگی اجتماعی دست یافت.(حبیبی، ۱۳۹۱ :۱۹). اغلب قریب به اتفاق ایرانیان حافظ را بزرگترین شاعر ایران میدانند، تأثیری که شعر او در ابعاد مختلف فرهنگ ایران به جای گذاشته بیتردید منحصر به خود اوست و این تأثیر را حتی بزرگانی چون سعدی و فردوسی و مولانا، که هر یک سهمی انکارناپذیر، در تکامل این فرهنگ داشتهاند ندارند. عمیقترین افکار معنوی و عرفانی، سازندهترین پیامهای اخلاقی و انسانی، کوبندهترین روشهای انتقادی، سرشارترین مسائل اجتماعی و دلنوازترین مساﺋل اجتماعی، و دلنوازترین نغمههای عاشقانه را میتوان در غزل حافظ مشاهده کرد، شعر حافظ سراپا ذوق و ظرافت ودانش وبینش است.
شعر حافظ در بیکرانگی و خیالانگیزی افق فکری قابل مقایسه با هیچ یک از شاعران ایران نیست. هنر حافظ در «ظرفیت آفرینی » هنری منحصر بهفرد است و شاید سخنی به گزاف نباشد، اگر بگوییم بزرگترین هنر حافظ ظرفیت آفرینی است، به این معنا که به قالب فکر، مضمون و حتی واژههای شعر خود ظرفیت پهناور و گاهی نامحدود میبخشد. هر زمان و مکانی، هر انسان میتواند مطلوب، منظور، شادی، غم رضایت و انتقاد خود را در آن ظرف و ظرفیت جای بدهد. اگر از دیوان حافظ فال میگیریم به این معنا نیست که مساﺋل زمان ما یا هر زمان دیگر را شناخته و مطرح کرده است که این کار غیر ممکن است، بلکه او این هنر را داشته که وسیعترین ظرفیت و نامحدود ترین قالب کلی را برای بیان حوادث و وقایع، بلکه برای نشان دادن عکس العمل کما بیش واحد نوع انسان در برابر مساﺋل را ارائه بدهد و تفسیر لسانالغیب بودن او نیز چیزی جز این نیست و به همین دلیل است که از مصداق تاریخی در بسیاری از غزلها، مصداق کلی و ظرفیت بینهایت غزل نیز همیشه محفوظ است. سمبولهای او نیز از این خصوصیت برخوردار است، چند ظرفیتی است و مرزی مشخص و محدود ندارد و به همین جهت است که فی المثل «معشوق » را در شعر او هم میتوان زمینی و هم آسمانی و هم تخیلی و گاهی همه اینها تصور کرد. توجه به این هنر حافظ ما را از معنی تراشیهای بیسند و گمراه کننده مصون میدارد.
حافظ، چنان‌که می‌نماید، روحیه‌ای مردم‌گرا داشت و با گروههای اجتماعی گوناگون جامعۀ زمان خود مرتبط بود و با آنها کم و بیش نشست و برخاست میکرد. او با فرهنگ، سنن و آداب مردم آشنا بود و با تیزاندیشی ژرفای ذهن مردم هر گروه و قشر اجتماعی را میکاوید و به مفاهیم رفتارهای آشکار و نهان آنها که از پایگاه طبقاتی‌ شان برمیخواست دست یافته بود. و به قول علی دشتی حافظ با کلمات بازی میکند، اصطلاحات و مفهومهای موجود در بینش اسلامی را بی دریغ به کار می برد و استعارههای او اشارههایست به تاریخ و معتقدات و رسوم متداولۀ در حوضه های مختلف اجتماع .
«ادبیات به یک لحاظ دنیای ادای معنی به انحنای مختلف است »(شمیسا، ۱۳۷۴ ).
هنر حافظ در آن است که هر معنی و مضمون و تعبیر و ترکیبی را که اقتباس کرده استادانه ارآنِ خود ساخته و بدینسان وارث بلامنازع ادب پر مایۀ فارسی گشته و مُهر مالکیت خود را برماترک پیش کسوتان خویش زده است. حافظ به اعتباری خلاصه و چکیدۀ فصیحترین و لطیفترین عناصر سنت زبانی و فرهنگی عصر خویش است و هنر او در این است که با مهارت حیرت انگیزی این عناصر را یگانگی، آراستگی و پیوستگی بخشیده و عروس وار به جلوه در آورده است. با جام جهان بینی که در دست دارد نیک برامور واقف است، لذا آینده را نیز پیش بینی میکند. وبه یقین میداند که نقشی بزرگ در، فرهنگ، عرفان و ادب این سرزمین دارد، و خاک این سرزمین بعد از وفاتش بنفشه زار میشود و از آن گل سرخ میروید(همان ).
به عشق روی تو روزی که از جهان بروم ز تربتم بدمد سرخ گل به جای گیاه
( ۷ ، ۴۱۶ )
چنین که در دل من داغ زلف سرکش تُست بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
(۲ ، ۳۳۰ )
آشنایی حافظ با چند هنر
سرودن شعر، حفظ قرآن کریم و خواندن آن به ۱۴ روایت، موسیقی دانی و دست داشتن در خوانندگی، راه را برای ورود او به محفلهایی از قشرها و طبقات گوناگون جامۀ آن روز که طالب هنرهای او بودند میگشود. آشنایی حافظ با موسیقی از هماهنگ بودن اشعارش با عوامل موسیقایی مشهود است(بلوک باشی،۱۳۹۲ :۵ ):
به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند سیه چشمان کشمیریّ و ترکان سمرقندی
( ۸ ، ۴۴۰ )
هنر آوازخوانی وی نیز از لقب او «حافظ» بر می‌آید، چون که این لقب به جز اطلاق به حافظان قرآن کریم، به کسانی هم که قرآن را با صدای خوش می‌خواندند، اطلاق می‌شده و تا قرن ۶ ق/ ۱۲م نیز مرادف با آوازه‌خوان به کار می‌رفته است (باستانی، ۱۰۲-۱۰۳). حافظ خود نیز به «خوش‌آواز» یا «خوش‌لهجه» بودنش اشاره می‌کند:
ز چنگ زهره شنیدم ، که صبحدم می‌گفت غلام حافظ خوش‌ لهجۀ خوش‌آوازم
( ۹ ، ۳۳۳ )
از این‌رو، این شاعر رنـدِ «خـوش‌لهجه»، کـه به « بلبل شیرازی» نیز مشهور بود، این موقعیت استثنایی را داشت که هم در مجالس مذهبی شرکت کند و به صدای خوش برای مردم قرآن بخواند و هم در محافل بزم دو

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

ستان و یاران حضور یابد و احتمالاً آوازه‌خوانی کند و به این‌گونه «صنعت کردن» در رفتار، یا «دو رویه بازی کردن» آشکارا ببالد:
حافظم در مجلسی، دُردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت می‌کنم
( ۸ ، ۳۵۲ )
در فرهنگ ما چنین پیوندی میان موسیقی مذهبی و موسیقی آوازی وجود داشته است و شماری از هنرمندان ما نقش دوگانه‌ای در هنر داشته‌اند، و در مجلسی مذهبی‌خوانی، و در محفلی آوازخوانی می‌کرده‌اند. مثلاً در دورۀ قاجار و پس از آن، تعزیه‌خوانان خوش‌آوایان و موسیقی‌دانانی بودند که در ایام محرم و صفر در مجالس سوگ تعزیه می‌خواندند و در ایام شادی و سرور در بزم انس یاران آواز می‌خواندند، حافظ از این راه و با شرکت در مجالس و محافل گوناگون و ارتباط با افراد بی‌شماری از پایگاههای اجتماعی بالا و پایین مذهبی و غیرمذهبی، اشخاص رند و صوفی، دانی و عامی، و زاهد و فقیه توانسته بود به چگونگی شیوه‌های رفتار و کردار و اخلاق آنان پی ببرد. در واقع حافظ نه به عنوان یک تاریخ نگار، که شاعری بلند مرتبه، کار خودش را میکند و بدیهی ست که از برخی واقعیات شناخته شدۀ بیرونی برای رساندن مضامین و مفاهیم مد نظرش استفادۀ هنرمندانه و شاعرانه میکند(بلوک باشی، ۱۳۹۲ ).
ادبیات عامیانه چیست؟
ادبیات عامیانه، اصطلاحی است که معانی گوناگون برای آن ذکر کردهاند: ادبیات توده، ادبیات شفاهی، فولکلور. « واژۀ “عامیانه” ترکیب کلمه ” عامی ” عربی با ” انه” فارسی که این پسوند در ساختن قید از صفت مورد استفاده قرار گرفته است. “عامی “اسم فاعل از مصدر” عمی” است، که کوری و کور بودن را میرساند و در نهایت، عامیانه به معنی کورانه است. رعایت به کار نبردن این اصطلاح در گفتار و نوشتار هرچند لفظ مذکور جا افتاده باشد و پذیرش عموم درستش را دنبال نکند، اما به رعایت قاعدۀ زبانی و به کاربردن این اصطلاح، این بهره را از جهت اصلاح فرهنگ عامه خواهد داشت،که در برگردان فولکلور و همچنین شاخههای فرهنگ عامه ترکیبات و اصطلاحات بهجاتر و جامعتری را برای اصطلاح فولکلور پیدا کنیم که خود در رابطه با معنی واقعی فرهنگ عامّه ترکیبات و اصطلاحات بجاتر و جامعتری را برای فولکلور پیدا کنیم که خود در رابطه با معنی واقعی فرهنگ عامۀ ایران دچار اشکال و نارسایی است(میهندوست، ۱۳۸۰ :۵۲ ).
فرهنگ شفاهی ) ادبیات فولکلور )
ویلیام جی تامس، باستان شناس انگلیسی، اصطلاح فرهنگ عامیانه را وضع کرده است. او در توضیح ایـن اصـطلاح بـر موضوعاتی چند تأکید کرده است:« عادات و آداب و مشاهدات و خرافات و ترانهها و اصطلاحات غیـر از اینهـا بایـد از ادوار قدیم تدوین شود »(فلاحی،۱۳۹۱ :۱۷ ).
ادبیات عامیانه یا فولکلور به آن دسته از ادبیات گفته میشود که بیشتر به گونۀ شفاهی ازنسل های پیشین سینه به سینه به زمان ما رسیده است و در میان توده مردم رواج دارد. این موضوعات، فرهنگ اقوام مختلف را در طول تاریخ نگهداری و به دیگران معرّفی میکند( اکبری بیدق، دبّاغی نیکوخصلت).
فرهنگ عامیانه یا فولکلور عبارت است از: مجموعۀ عقاید، آداب و رسوم، افسانهها و ترانههای محلی هر قوم و ملتی است که پیشینه ای تاریخی دارد و از صدها سال پیش تاکنون نسل به نسل به ما رسیده و توسط ما به آیندگان انتقال مییابد و گنجینهای ازضرب المثلها ، سخنان ساده و… است.
زبان عامیانه در غزلیات حافظ
بهرهگیری از زبان عامیانه در شعر سبک عراقی به ویژه در آثار عرفا نمود بیشتری نسبت به دورههای پیشین دارد و این امری است طبیعی، چون پایگاه اجتماعی عرفا مردم عامی بوده و آنان مخاطب خود را بیشتر در این طبقه جستجو میکردهاند. از این رو با ورود مایههای عرفانی در شعر، طبعاً زبان غزل به زبان مردم نزدیکتر میگردد. عامل دیگری که شعر سبک عراقی را به زبان طبیعی نزدیک کرده، سلیقۀ شاعران این سبک در کاربرد واژگان و همنشین کردن آنها بر طبق الگوی عادی زبان بوده است.
بروز این پدیده در غزل حافظ بیشتر به خاطر این است که وی، به عنوان منتقد نظام اجتماعی و فکری حاکم، به ضرورت زبانی طنز آمیز اختیارکرده و برای تقویّت آن از زبان عامی بهره جسته است. وی در آفرینش هنری، زبان زبان ادبی و رسمی را به عنوان چهار چوب اصلی انتخاب کرده و برای نزدیک کردن آن به زبان مردم عناصری از زبان عامیانه را بدان تزریق نموده است. از سوی دیگر عنصر عامیانه در غزل حافظ در محاصره عناصر شعری دیگر به ویژه در سایه مفاهیم انسانشناختی و عارفانه تا حدّی محو میگردد و این مهمترین شگرد حافظ برای یکدست کردن زبان خود است.
جلوه‌هایی از ارتباط حافظ با عوام جامعه و علاقۀ او به زندگی و زبان آنان از ذوق خاصی که در الفاظ محاورۀ عامۀ مردم به کار برده است، روشن می‌شود. گرایش حافظ به زبان عوام به بیان او طراوت زبان زنده بخشیده است. او این‌گونه الفاظ و تعبیرات را با چنان لطف و زیبایی در شعر خود می‌آورد که خواننده سادگی و حتى ابتذال الفاظ را حس نمی‌کند؛ بلکه امتیاز خاصی به کلام وی بخشیده است(زرین کوب، ۱۳۷۴ :۸۵ ـ ۸۶)، مثلاً از «شراب خانگی»، تعبیر به « جنس خانگی» می‌کند (امروزه نیز کلمۀ جنس در محاوره برای مواد مخدر به کار می‌رود):
محتسب نمی‌داند این قدر که صوفی را جنس خانگی باشد همچو لعل رُمّانی
(۵ ، ۴۷۳ )
یا مثلاً «زدیم» و « هرچـه بـادابـاد» در ایـن بیت :
شراب و عیش نهان چیست ؟کار بی بنیاد زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد
( ۱ ، ۱۰۱ )
هر دو از اصطلاحات عامیانه‌اند (زرین‌کوب، ۸۵-۸۶). « زد
ن»، به معنای درآمیختن و «به صف رندان زدن»، به معنای در حلقۀ رندان درآمدن و با آنها درآمیختن و همراه شدن است. اصطلاح « هرچه باداباد» هم به معنای هرچه شدنی است می‌شود، یا هرچه می‌خواهد، بشود و به‌طورکلی به معنای اهمیت ندادن به چیزی و بی‌اعتنایی به هنجارها و قواعد اجتماعی است. که کاربرد افعال «زدیم » و« باداباد » از ادب عامه لطف وطنزی بدان بخشیده است(صادق زاده، ۱۳۸۹ :۸۴).
عاشق از قاضی نترسد می بیار بلکه از یرغوی سلطان نیز هم
(۸ ، ۳۶۳ )
دراین بیت،بیشتر از اصول مکتب خطابه و فرهنگ عامه استفاده شده؛ یعنی: احساس بی باکی در راه رسیدن به مطلوب، در قالب فرهنگ عامه ریخته شده و ساختار طنز را شکل داده است (همان).