پایان نامه - مقاله و پروژه

پژوهش دانشگاهی – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت …

حافظ شناسی به معنای شناخت حافظ و بحث وفحص درباره آراء و افکار و چون و چند هنر او و طبع و نثر آثارش یا آثاری درباره او، به یک معنی سابقهاش به عصر حافظ میرسد که خودش به جاذبه عالم گیر سخن خویش و روانی آن آگاهی داشته،(خرمشاهی، ۱۳۶۶ :مقدمه ). چنانکه میگوید:
زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید که گفته سخنت میبرند دست به دست
( ۹ ، ۲۵ )
شکر شکن شوند همه طوطیان هند زاین قند پارسی که به بنگاله میرود
( ۳ ، ۲۲۵ )
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق نوای بانگ غزل های حافظ از شیراز
( ۷ ، ۲۵۹ )
استاد غزل حافظ شیرازی، وصف کلام وقدرت بیان خویش را بلند برد، اظهار میدارد که « غزل گفتی » و« دُر سفتی » همچنان که اگر سخن شناس بوده باشی، تسلیم اشعار سلیس و روان حافظ میگردی و شعر حافظ شیرین سخن حتی فلک را به وجد می آورد و، وادار به رقص هیجان و شعف میسازد:
غزل گفتی و در سفتی ، بیا و خوش بخوان حافظ که برنظم تو افشاند فلک عقد ثریّا را
( ۹ ، ۳ )
یا :
چو بشنوی سخن اهل دل ، مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من ، خطا اینجاست
(۱ ، ۲۲ )
حافظ قلم خود را شاخه نباتی دانسته،که میوه آن از شهد و شکر شیرینتر و دلپذیرتر است و لطف نظمش را چنان توصیف میکند، که حاسدان هم نمیتوانند برآن عیبجویی کنند:
حافظ چه طرفه شاخ نباتی است کلک تو کِش میوه دل پذیرتر از شهد و شکر است
( ۱۰ ، ۳۹ )
حافظ چو آب لطف ز نظم تومی چکد حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت
( ۱۰ ، ۸۷ )
در بیت زیر خواجه ارزش شعر خود را آنقدر بالا برده است که بخت و اقبال شعر حافظ را به عنوان دعایی برای چشم زخم و دفع بلا، در قابی از زر گرفته است و نیز فرشتگان عالم ملکوت هم شعر حافظ را از بر میکنند و به خاطر میسپارند:
حافظ، تو این سخن ز که آموختی، که بخت تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت ؟
( ۸ ، ۸۶ )
صبحدم از عرش می آمد خروشی، عقل گفت :
قدسیان، گویی که شعر حافظ از بر می کنند
( ۸ ، ۱۹۹ )
خواجه زیبایی شعر خود را خدادادی می داند که از روز ازل همراه با خلقت آدم برای او مقدّر شده است و می فرماید: شعر حافظ از زمان حضرت آدم ، در بهشت ، زینتی برای گلبرگ های نسرین و گل سرخ بود .
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
( ۱۰ ، ۲۰۶ )
نظر شارحان در بارۀ حافظ
خواجه شمس الدین محمد شیرازی ملقب به حافظ، یادگار ارزشمندی است که زیر گنبد دوار و پرحادثۀ قرون و اعصار، سرافراز و پر افتخار مانده است و از قلّههایِ دست نایافتنی و پرجاذبۀ ادب، عرفان و عشق است. بی هیچ شکّی بسیار بوده و هستند کسانی که برای شناخت ذهن و زبان حافظ و درک مکتب او سالها تحقیق کرده اند؛ در جستجویِ حافظ از کوچۀ رندان گذشته اند؛ او را شیرین سخن بینظیری یافته اند که بانگ جرس کاروان عشق را به گوش اهل دل رسانده و خراباتی رندی دیدهاند که از آب انگور گرفته تا لمعات نور زیر آن یک لاقبای ژندۀ خویش نهفته داشته تا اسرارجهان را ببیند و حلّاج وار برملا سازد(بخشایی زاده،۱۳۸۸ :مقدمه ).
از حافظ گفتن و نوشتن چه اندازه آسان است و در عین حال چه قدر دشوار، آسان بدین دلیل که عارف و عامی دوستدار اویند و او را از آن خویشتن میدانند و دشوار، بدین سبب که هر کس برحسب فهم و گمان خود، وی را بیان کننده و ترجمان افکار و احساسات خود میداند در حالی که روح ملکوتی او از خود بینی، تنگ نظری و چشم برحقیقت بستن، بیزار و گریزان است(همان ):
تا فضل و عقل بینی ، بی معرفت نشینی یک نکته ات بگویم ، خود را مبین که رستی
( ۵ ، ۴۳۴ )
دربارۀ حافظ و غزل او سخن بسیار گفته اند، شاید بسی بیش از دیگر سخنوران زبان فارسی. علت این امر را میتوان در اشعار چند پهلو و سرشار از ابهام و رمز و راز او بازجست. از این رو، یکی حافظ را عارفی وارسته مینامد که تمامی اشاراتش تأویل عارفانه دارد و دیگری، او را انسانی میپندارد که هرلحظه در حال و هوایی متفاوت سیر میکند و گروهی نیز او را رندی وارسته، معتقد و بیتعصب دانستهاند. برخی نیز او را شاعریی هنرمند و زیرک دانستهاند که تنها به خلق اثری ادبی پرداخته است؛ بیآنکه باورهای خود را در آن دخیل کرده باشد جز معدودی کم ذوق مانند احمد کسروی و ابوالفضل برقعی، همه در برابر عظمت این رند عالم سوز سر تعظیم فرود آورده اند.کاروان حافظشناسی در مسیر تاریخ همواره در حرکت بوده و همچنان نیز پربار به راه خود ادامه میدهد. به همین سبب، برای بیشتر ابیات دیوان حافظ، چندین تفسیر و تأویل متناقض و حتی مغایر با یکدیگر ارائه شده و هنوز راه برای تحلیل یا تأویلی دیگر بازمانده است. در مجموع باید گفت هنر حافظ در ابعادی نظیر تخیلات سرشار شاعرانه در بیان مفاهیم بشری و اندیشه های انسانی و نیز پرداختن به «من جمعی» به جای «من فردی» جاری است که در دیوان اشعار او متبلور شده است(روضاتیان و غفوری،۱۳۹۱ :۳۵ ).
محمود کیانوش در کتاب راز درون پرده دربارۀ حافظ مینویسد :
«حافظ نه تنها از خواجو، بلکه از همۀ غزل سرایان دیگر پیشی میگیرد و حقّ دارد که بگوید:
ندیدم خوشتر از شعر تو، حافظ به قرآنی که اندر سینه داری!
( ۷ ، ۴۴۷ )
و پیشی گرفتن حافظ از دیگران تنها به کمال آرایش و همخوانی الفظ نیست. در غزلهای او علاوه بر عشق، جنبههای دیگر زندگی حضور دارد: درزندگی انسان تأمّل و دریافت و تجربهای نیست که حافظ نتواند آنها را در غزل خود با صدای سخنِ عشق همراه کند. نگرشهای فلسفی خیّام، پروازهای بلند عرفانی مولوی و اشارتهای تعلیمی سعدی و همراهان آنها را در غزل حافظ با ممدوح

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

ستاییهای امیر معزّی، معشوق نگاریهای نظامی و طبیعت نماییهای منوچهری و همشیوگان آنها آمیخته میبینیم. به عبارت دیگر، حافظ علاوه برهمۀ ظرافتهای هنریای که از استادان چهارشعر فارسی آموخت، این قدرت و اختیار را نیز در خود یافت که هیچ مضمونی را محصور به قالبی معیّن نداند وآنچه را که تا پیش از او صحنۀ ظهورش فقط قصیده یا مثنوی یا مسمّط یا رباعی بود، در خانۀ غزل همنشین و هماواز کند»(کیانوش، ۱۹۸۹ :۷ ).
حسین خدیو جم در کتاب (واژه نامه غزلهای حافظ )از لطف سخن حافظ چنین میگوید: « حافظ در آینۀ اندیشه طبقات مختلف از یک لذّتپرست دم غنیمتشمار تا یک « سالک عارف کامل »در نوسان است حافظ در این جهت نظیر ندارد، از یک شخص لاابالی بیکار دم از دوستی حافظ میزند، تا یک عابد عارف شب زنده دار مجاهد … افراد بسیار بزرگی هستند که حافظ از سجاده نماز شبشان جدا نمیشود یعنی اگر در بزم گناه آلوده تردامنان دیوان حافظ سوم « شراب و رباب » است، در محفل روحانی « عارفان » دیوان حافظ سوم قرآن وصحیفه است. حالا این چطو است ؟ واقعاً هم اگر ما به اشعار حافظ نگاه کنیم، لااقل در نظر ابتدایی، این دو گانگی را به خوبی ملاحظه میکنیم. پس حافظ کیست ؟…
پاسخ آن است که ( حافظ، حافظ است ) و شعرش به مرحلهای از کمال رسیده که در طول قرن ها جایگزین آینۀ دروننمای انسان شده. یعنی هر کس در شعر حافظ خویشتن خویش را میبیند و با انفعال روحی خود مواجه میشود، البته در صورتی که حافظ را شناخته باشد؛ وشناخت مردی مانند حافظ آنگاه امکان پذیر است که فرهنگ حافظ را بشناسیم ( برای شناخت حافظ ،نخست باید با معارف اسلامی آشنا شده باشیم، معارفی که صاحبدلان را در حکم بوستان است، بوستانی خرم و همیشه بهار، با گلهای رنگارنگ پایدار، که یکی از خوشترین وبوییترین گلهایش لسان الغیب شیرازی است. پس حافظ را باید در همان بوستانی که بالیده ورشد کرده مطالعه کرد یعنی در بوستان معارف اسلامی، تا روشن شود که چرا مقبول خاطر و لطف خدا داد ست؟»(خدیو جم،۱۳۶۲ :۱۲ ).