پایان نامه - مقاله و پروژه

انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ۲۷

 
اخیراً اوضاع سیاسی و اجتماعی شیراز در حال از هم پاشیدگی است و بر وفق مراد پیش میرود و حکومت قهر و غضب امیر مبارزالدینی در موضع ضعف و فتور و سراشیبی سقوط قرار گرفته است  و روزنه امید از دور سوسو میزند.
حافظ نه تنها از محتسب نمیترسد از لوم  و سرزنش عوام نیز وحشتی ندارد، او جسارت پیدا کرده و محتسب و آمران به معروف و ناهیان عن المنکر از عیش نهانی او آگاهی یافتهاند ولی کاری از آنان ساخته نیست.
 
آن شداکنون که ز ابنای عوامم اندیشم محتسب نیز در این عیش نهانی دانست
( ۴ ، ۴۸ )
تأثیر جامعه و شرایط ناگوار آن بر حافظ
در کتابها آمده که جامع دیوان حافظ یکی از معتقدان و ارادتمندان وی بنام شمس الدین محمد گلندام است. گلندام شاعر و منشی، اهل شیراز و همعصر و آشنا با حافظ بود. ومقدمه شیوای این شخص بر دیوان حافظ یکی از موجزترین و شیواترین مقدمههایست، که تاکنون محققان وحافظ شناسان بر دیوان حافظ نگاشتهاند.
درباره حافظ اطلاعات زندگینامه‌ای بسیارکمی دردست داریم. قدیمی‌ترین سند درباره او مقدمه‌ای است که دوستش، وقت جمع کردن دیوانش برای آن نوشته و در آن آورده که حافظ تمام عمرش را صرف درس و تحصیل و «محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوی و احسان و بحث کشاف و مفتاح و مطالعه مطالع و مصباح و تحصیل قوانین ادب و تجسس دواوین عرب» کرده است.
حافظ حداقل ۵۰ سال شعر گفته. آن هم در حالی که به قول رفیقش صبح تا شب سرش در کاغذ و کتاب بوده و کار دیگری هم جز همین نداشته. مثلا مثل مولانا مدرسه و منبر نمی‌رفته یا مثل سعدی جهانگردی نمی‌کرده. آن‌وقت حاصل این ۵۰ سال عمر شاعرانه چند شعر شده است؟ تقریبا ۵۰۰ غزل. (نوشتیم تقریبا، چون در دیوان‌هایی با تصحیح‌های مختلف، این رقم متفاوت است اما بیشتر از ۵۰۰ نمی‌شود). یعنی سالی ۱۰ غزل. برای مقایسه باید بدانیم که سعدی (در کنار بوستان و گلستان و سایر انواع شعری) ۷۰۰ غزل دارد و مولانا (در کنار مثنوی معنوی) ۲۸۰۰ غزل. صبر کنید. هنوز برای نتیجه‌گیری زود است. باز بیایید کمی شواهد را بررسی کنیم. شعر حافظ از همان زمان خودش معروف بوده. در نسخه‌های خطی که در زمان زنده بودن حافظ نوشته شده، گاهی شعرهای او هم نقل شده. عجیب این است که این شعرها، با چیزی که بعداً در دیوان حافظ آمده، تفاوت‌هایی – گاهی جزئی و گاهی در حد ۳-۲ بیت – دارد. این، ممکن است نتیجه حافظه ضعیف کسانی باشد که شعر حافظ را نقل می‌کرده‌اند .به طور کلی میتوان گفت که عصر حافظ، عصر انقلاب و خونریزی بود. عصری که آشوبها، انقلابات پی درپی ، و متوالی و کشمکشهای جاهلانه، آنی خواجه را به حال خود نمی گذاشت و در روحیه وی تاثیرات دردناک عمیقی را برجا میگذاشت و آسایش و آرامش خاطر او را بر هم میزد بهطوری که در شکایت از این اوضاع میگوید:
این چه شوری است که در دور قمر می بینم همه آفاق پر از فتنه وشر میبینم
یادرغزل دیگری به مطلع زیرمی گوید:
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهاﺋی به به جان آمد خدا را همدمی
درچنین جامعه ای حافظ از بی معرفتی قوم رنج می برد ، از شیوع ریا و تزویر رنج می برد ، از بی ایمانی و رواج دروغ رنج می برد ، از استبداد امراء ومردن عدل و انصاف رنج می برد ، مرگ آزادی فکری بی اعتنایی به هنر او را رنج می دهد . حافظ در این تیرگیها می درخشد ؛ فکر حکیم خود را نه به صورت استهزاء گزنده ولتر ، بلکه مانند اندیشه آرام گوته پخش می کند . یکی از خطوط تابناک حافظ مبارزه با عوامفریبی ، با بیذوقی ، با تعصب و خرافات ، با فکرهای محدود و اندیشه های متحجر در تقلید است.
عده ای که اشعار حافظ به نفع آنان نیست در پی آزار او بر می آیند آنچنان که خود حافظ در دیوانش به این اذیت و آزارها اشاره میکند و میگوید :
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد ؟
( ۲ ، ۱۶۵ )
نمونه این اذیت و آزار را میتوان از این ماجرای بنقل از حبیب السیر بهوضوح ملاحظه کرد ـحبیب السیر مینویسد : ( روزی شاه شجاع بزبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت : ابیات هیچیک ازغزلیات شما از مطلع تا مقطع بریک منوال واقع نشده بلکه از هر غزلی سه چهار بیت در تعریف شراب است و دو سه بیت در تصوف و یک دو بیت در صفت محبوب و تلون در یک غزل خلاف طریقه بلغاست .خواجه گفت آنچه بر زبان مبارک شاه می گذرد عین صدق ومحض صواب است اما مع ذلک شعر حافظ در اطراف آفاق اشتهار تمام یافته و نظم حریفان دیگر پای از دروازه شهر بیرون نمی نهد. بنابراین کنایت شاه شجاع درمقام ایذاء حافظ شده وبه حسب اتفاق در آن ایام آن جناب غزلی در سلک نظم کشید(لیمو دهی، ۱۳۷۰ :مقدمه) که مقطعش این است:
گر مسلمانی از ایناست که حافظ دارد وای اگر از پی امروز بود فردائی
( ۱۰ ، ۴۹۰ )
شاه شجاع این بیت را شنیده و گفت از مضمون این نظم چنان معلوم میشود، که حافظ به قیام قیامت قاﺋل نیست. خواجه مضطرب گشته نزد مولانا زینالدین ابوبکرتایبادی رفت، مولانا فرمود که بهتر آن است که بیت دیگر مقدم بر این مقطع درج کنی مشعر به این معنی که فلان چنین میگفت تا به مقتضاء آن مثل که نقل کفر،کفر نیست، از این تهمت نجات یابی بنابراین خواجه حافظ این بیت را گفته، پیش مقطع در آ ن غزل مندرج ساخت(همان):
این حدیثم چه خوش آمد که سحر گه میگفت
بر در میکده با دف و چنگ ترسائی
( ۹ ، ۴۹۰ )
و با این واسطه از آن دغدغه نجات یافت.
حافظ درکل مخالفان سرسخت و قدرتمندی داشته که آنی رهایش نمیکردند، و پیوسته در کمین او بودهاند. مطالبی

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

در کتاب حافظ شیراز انتشارات مروارید به نقل از عرفات العاشقین اوحدی آمده که نه تنها به صحت ماجرای فوق اصالت وحقانیت می بخشد بلکه هر گونه شک و تردید را در این مورد برطرف میسازد و باب دیگری از زندگی دردناک حافظ را مبرهن میناید. در این باب نویسنده در مقدمه چنین مینویسد: «در باب به محاکمه کشیدن شدن حافظ تذکره عرفات العاشقین …نکته های نقل میکند که به سادگی از آن نمیتوان گذشت:پس از آنکه اوباش به خانه خواجه شیراز ریخته او را به مجلس محاکمه کشیدند، زنان خانه از وحشتی که بدیشان دست داده بود، به از میان بردن نوشتهجات حافظ پرداختند و برای آنکه مبادا از آنها مضرتی به وی برسد، جمیع مسودات را پاره پاره کردند وشستند ودر این حادثه حاصل معنوی عمر مردی که ( نادره زمان و اعجوبه جهان بوده )یکسر برآب رفت وحدی که قصه ( اتهام حافظ به شک کردن در وقوع قیامت ) و محاکمه او را نتیجه مواضعه، ( ساخت و پاخت دشمنان ) مخالف او شمرده است و مینویسد:« از میان رفتن دست نبشتههای حافظ برای او چنان سنگین و دردناک بود که برابر آن تاب نیاورد و به فاصله چند روز درگذشت»(لیمودهی برهان،۱۳۷۰ :مقدمه).
نکته قابل توجه دیگر این است که درعصر حافظ، دو بار کتاب شویان و کتاب سوزان در شیراز به نمایش گذاشته شد، به بهانهی خوانده شدن کتب فلسفی. یک بار در حکومت امیر مبارزالدین و یک بار درحکومت پسر وجانشین او شاه شجاع که هر دو امیر خراج گذار ایلخانان مغول بودند وهم یوغ بیعت با ته ماندهی خلفای عباسی را بر گردن داشتند. امیر مبارزالدین که نه خیلی دیر به دست پسرش کور شد، چنان در تعصب و ریا عرصه را بر مردم تنگ کرده بود که به او لقب (محتسب ) داده بودند و زندگی پنهان شیوه رندان بلا کش شده بود .او تدریس فلسفهرا در مدارس ممنوع کرده بود. مفتی و شیوخ خانقاه را برکشیده، دانشوران آزاده را منزوی کرده، از بزرگ صوفیان ملاکی کلان ساخته بود، و بزررگترین امام شهر ( چنان که نوشته اند ) از زاویه خود بیرون نمیآمد، مگر جمعهها برای نماز جماعت. کرسی قضاوت دست به دست میشد و…( قاضی را هیچ آفریده پیش نخواند … و هر که برابر و در روی قاضی سخنان سخت گوید و جواب دهد و حرمت او کم کند، فرمود: ( شحنه ولایت او را سزا دهد !)،(دولتآبادی،۱۳۸۱ ،۲۰ ).
تذویر و تلبیس و مکرو حرام خوارگی و ظلم و بهتان … گواهی به دروغ … حیلت وفساد در میان خلق و بی شرمی واخذ رشوت !) خصیصه اخلاق اشراف روزگار بود و مردمانش از بیم اطراق پیوستهی ایلچیان مغول، خانه نو نمیکردند و در خانههای رو به ویرانی خود، مرده دفن میکردند، شاید ایلچیان از نفس برمند و وارد نشوند که وارد میشدند و میطلبیدند، آذوق ، علوفه، سفره، شراب و شاهد هم !(همان ). در چنین فضای اختناقی که جرأت نفس کشیدن نیست، حافظ اوضاع را میبیند وبه قلم سحر آمیز خویش به تصویر میکشد، حاسدان هم حافظ را به درستی شناختهاند و دنبال بهانهاند تا هم خودش را هم سرمایهی فکریش را نابود کنند. حافظ نیز چنان که از اشعارش پیداست آنچنان زیرک است که هیچگاه چنین بهانهای به دست آنها نمیدهد. و اینکه محمد گلندام درمقدمهاش مینویسد:« بارها به دستگاه قوام الدین عبد الله و از او خواهش میکردند در پر فواید را باید در یک عقد کشید،اما حافظ تا آخر موافقت نکرد که دیوانش را تدوین بکند و در دست مردم قرار بدهد ؛ تا اینکه در سال ۷۹۱ در گذشت ». به همین خاطر بود.
برخی از متشرحان در بیان طریقه سلوک حافظ مینوسند که رابطه حافظ با دولتیان تا بآخر ایام حیاتش دوام داشته و این روابط با احراز مقامات عالی معنوی و رستگی از علایق مادی نیز از اختصاصات خود خواجه و امثال او دلیلی بر اثبات طریقه او در سلوک است که باید تغییر وضع نداد و پرده ای از معاملات و زندگانی متعارف بر حال و اعمال و سرو سریکه سالک، با باطن دارد کشید حتی محمد گل اندام، که با حافظ محشور و مأنوس بوده، عدم اقدام خواجه را به جمع آوری ابیات خود، بر مشاغل علمی ودیوانی حمل کرده است. زیرا او هم خواجه را نشناخته بوده ، زیرا به عقیده ما، بجمع گفته های خود نپرداختن ، محمل دیگری دارد که گریز از هرگونه نام و عنوان و شهرت و خودبندی است، حتی از این طایفه بسیاری بودهاند که در موقع مرگ به محارم خود و متصدیان مراسم کفن ودفن توصیه اکید کردهاند که بر قبر ایشان نام و نشانی باقی نگذاررند(محمد علی بامداد، ۱۳۶۳).
براستی آیا حافظ از این طایفه است، و چنین عقیدهای داشته است؟ براستی اگر حافظ به فکر جمعآوری اشعارش نیست، چرا در مقطع غزلهایش پیوسته تخلص خویش را بیان کرده است، بهطوری که بررسی غزلیات دیوان حافظ نشان میدهد از میان ۴۸۶ غزل دارای تخلص، ۲۸۳ غزل یعنی نزدیک به ۶۰ درصد به شیوه روایت دوم شخص سروده شده است، روایت دوم شخص، یکی از شیوههای کم کاربرد روایت است که منتقدانی مانند فلودرنیک، ریچاردسون و دلکونت، به شناسایی و بررسی آن پرداختهاند. برای این شیوه از روایت، که بر عنصر خطاب استوار شده و در آن به جای راوی، تأکید بر مخاطب است، دو نوع مختلف شناسایی است: روایت دوم شخص نوع اول که در آن، راوی و قهرمان و مخاطب، هر سه یک شخصیّت واحدند، روایت دوم شخص نوع دوم که راوی آن، شخصیتی جدا و مستقل از مخاطب( قهرمان) است در نوع دوم، راوی ممکن است درونداستانی یا برونداستانی باشد. که اهمیت این شیوه روایتی را در دیوان حافظ به نمایش میگذارد(رضایی و جاهدجاه، ۱۳۹۱ ، ۱۵۴ ).
از این تعداد، ۱۶۸ بیت، به شیوه روایت دوم شخص نوع اول و ۱۱۵بیت به شیوه روایت نوع دوم سروده شده است. همچنین در زمینه کارکردهای این شیو
ه روایت، بررسی ابیاتی که روایت دوم شخص نوع اول در آنها به کار گرفته شده است، نشان میدهد صدای درونی حافظ در دو چهره و شخصیت گوناگون خود را نشان داده است: صدای درونی خردمند و آگاه، صدای درونی دوست و همدل. در چهره نخست، این صدا، گاه امر و نهی میکند و گاه لحنی دوستانه به خود میگیرد؛ اما صدای درونی دوست و همدل، همواره نزدیک به حافظ و همراه اوست و لحنی صمیمانه دارد. در مجموع، حافظ به کمک چهره خردمند و با بهره بردن از کارکردهای روایت دوم شخص، به خوبی موفق به طرح و بیان انتقادات اجتماعی و ستایش شعر خویش شده است. اما در چهره دوست و همدل، احساسات درونی شاعر و منِ درونی و حقیقی خود، تا اندازهای خود را نشان داده است( همان ).
نتیجه
آثار ادبی از نظر اشاره بر رویدادهای تاریخی و بازتاب اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و پی بردن به طرز فکر و روانشناسی مردم از اهمیّت ویژه ای برخوردار است و در کنار مآخذ تاریخی، که منابع مستقیماند. منابعی غیرمستقیم به شمار میآیند. درست در جایی که تاریخ نویسان در گزارش وقایع تاریخی، بنا بر مصحلت، سکوت و یا پرده پوشی کرده اند، شاعران و نویسندگان وظیفۀ آنان را به عهده گرفته و به تصریح و یا به کنایه بدان رویدادها اشاره کرده اند و این کار اهمیّت آن آثار را دوچندان میکند.
به هیچ وجه گزاف نیست اگر ادعا کنیم حافظ، خود از جمله کسانی است که با مفاسد اجتماعی به شدت هرچه بیشتر مبارزه کرده، در کار مبارزه نیز موفق بوده است. پیام حافظ در جهت مبارزه با مفاسد اجتماعی، از مرزهای کشور او نیز فراتر رفته، در گوش اشخاصی بصیر و آگاه در سراسر جهان طنین افکن شده است. کسانی پیام حافظ را دریافت کرده و تحت تأثیر اندیشههای او قرار گرفته اند که خود برای مردم جهان پیام داشتهاند و از بزرگترین اندیشمندان عالم شناخته میشوند.
از باب نمونه میتوان به دو شخصیت بزرگ، مانند گوته و نیچۀ آلمانی اشاره کرد که کمتر کسانی میتوانند در نفوذ اندیشه و گسترش فکر آنها در جهان تردید داشته باشند. هر یک از این دو اندیشمند، درمقابل حافظ سر تعظیم فرود آورده از ژرفای اندیشههای او ستایش کرده اند. حافظ از( ابرمرد ) سخن نگفته این اصطلاح را در غزلیات خود به کار نبرده است، ولی شاید علت ستایش نیچه آلمانی از حافظ، به واسطه این بوده است که او ابرمرد مورد علاقه خود را در نوع نگرش و انسانشناسی حافظ، از دور میدیده است. (دینانی،۱۳۸۹ :۴۱ )
آنچه حافظ از جامعهی آن زمان خود درک کرده بود، بیگمان دو روییِ شارعان دین بود، که در اندرون می، میخوردند و در برون سجاده آب میکشیدند. گر چه عملا نمیتوان گفت که ابیات حافظ برای عصرخودش سروده شده است،آنچه حافظ در آینۀ اشعارش به نمایش میگذارد افشای فرهنگ تزویر و ریاست،که مقاطع مختلف زمانی تا روزگار ما را در بر میگیرد، ریاکارانی که ارزشهای دینی را ابزار مطالع نفسانی و دنیوی قرار میدهد، و زمینۀ انحرافات اجتماعی و تحریف ارزشهای آسمانی را فراهم میآورند.
فصل سوم
حافظ و حافظ شناسان
پیشینۀ حافظ شناسی