پایان نامه - مقاله و پروژه

مقاله دانشگاهی – انعکاس واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و محیطی در آینه غزلیات حافظ- قسمت ۲۶

عبید زاکانی شاعر هم عصر حافظ احوال قاضیان دین به دنیا فروش زمان خود را که فقط ظاهرشان به اهل دیانت میمانست، چنین توصیف میکند:
قاضی: آنکه همه او را نفرین کنند.
نایب قاضی: آنکه ایمان ندارد.
وکیل: آنکه حق را باطل میگرداند.
عدل و شاهد: آنکه هرگز راست نگوید.
اصحاب قاضی: جماعتی که گواهی به سلف فروشند.
چشم قاضی: ظرفی که به هیچ پر نشود.
شرب الیهود: معاشرت قاضی.
امام: نماز فروش.
واغظ: آنکه بگوید و نکند.”(زاکانی، ۱۳۷۱ :۱۲۸ ).
سعدی نیز در گلستان دربارۀ صاحبان این منصب میفرماید: « همه کس را دندان به ترشی کند گردد، مگر قاضیان را که به شیرینی».
حافظ نیز در غزلیات خود به این طیف از جامعه نیز پرداخته و با صراحت آنان را سفله خوانده و فقط خداوند را سزاوار قضاوت میداند:
حافظ، آب خود بر در هر سفله مریز حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم (۱۲ ، ۳۷۳ )
شیوخ و زاهدان
شیوخ و زاهدان در کل تاریخ دو چهره داشتهاند گروه اول زاهد و عابد واقعی که کارشان عبادت خداو خدمت به خلق خدا بوده است و گروهی دیگر زاهد نماها و شیوخ پنهان کار، اینها با حفظ ظاهر خود را در بین مردم زاهد و شیخ جلوه میدهند در صورتی که اگر به کنه وجودی آنها پی برده شود از عادیترین مردم جامعه نیز پایینترند، متأسفانه عصر حافظ نیز از چنین زاهدان و شیوخی خالی نبوده است.
صوفیان دروغین
سالک، رهرو راه حق است که در این راه بی نام و نشان بوده و در راه جانان فنا و محو میگردد (صارمی،۱۳۷۳ :۳۵۶ ).
صوفی را از آن جهت صوف خوانند که: جامۀ صوف دارد، اندر صف اول باشد، تولی به اصحاب صفه کند، این اسم از صفا مشتق شده و هر کسی را اندر معانی این طریقت، لطایفِ بسیار است.(هجویری،۱۳۷۴ :۴۰ ).
« تصوف از صوف ساخته شده ولی دربارۀ وجه تسمیه و ریشه کلمۀ صوف بحث بسیار است و محققان آن را مشتق از ریشه های گوناگونی میدانند؛ از جمله : صفا، صوف، ( پشم ) به مناسبت پشمینه پوشی، سوفیای یونانی به معنای حکمت و از صفه و اصحاب صفه ». ( خرمشاهی،۱۳۶۶ ، ۱۳۸ ).
محتسبان
واژه محتسب مشتق از کلمه حسبه است. در ادب فارسی محتسب چهرهای است که بدلیل سختگیری، تجسسگری، بر هم زدن شاد خواریها و بزمها مورد نکوهش و سرزنش است و در آثار برجسته شعرا با اشاره کلی عنوان واعظ، شحنه نیز به خود گرفته است که باتوجه به رواج قدرت مذهبی در زمان امیر مبارزالدین مظفر و نوع حکومت اسلامی او قدرت محتسب به اوج رسیده و در دیوان حافظ به اشاره سیاسی تاریخی تبدیل شده است. محتسب یکی از شخصیت های مورد سرزنش و نکوهش درحد نفرت خواجه شمس الدین محمد است.
محتسب مأموری است معذور که خود از ناهیان منکر است و در عین حال  نهی از منکر را برای خود و نزدیکانش واجب الاجرا نمیداند و متخلف در خفاست، و به راه و رسم ریاکاری وقوف کامل دارد و خرقه پوشی او از غایت دینداری نیست ولی سیمای متعبدی دارد و جانب احتیاط را رعایت  میکند:
اگرچه باده فرح بخش و باد گل بیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
(۱ ، ۴۱ )
مفهوم بیت حکایت از آن دارد که باده فرح انگیز است و باد بهاری شیراز گل افشان وغالیه سا  حافظ توصیه میکند که همه چیز مهیای باده خواریست ولی نه با هیاهو و همهمه و نه بانگ و چنگ و بربط چرا؟ زیرا محتسب تیزگوش حکومت و به وظیفه شرعی خود عمل کرده کشف جرم نموده رازت را بر ملا و ترا به عدالتخانه قاضی القضات میسپارد.
خدا را محتسب ما را به فریا د دف و نی بخش که سازشرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
(۴ ،۱۶۵ )
 
محتسب فردی است باورمند و معتقد گوشش به این حرفها بدهکار نیست در قاموس  او شرع بی قانون میشود آیینه شریعت مکدر و عرش کبریایی میلرزد. ولی حافظ در درون خطوط قرمز و ممنوعه و در بعضی از خلوتگاهها شیخ و مفتی و محتسب را ملاقات کرده، شرکای جرم خود را به خوبی میشناسد و از ریب و ریای آنان و صوفیان شبهه خوار بخوبی آگاه است لذا با امنیت خاطر خطاب به ساقی میگوید:
می ده که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
 
صوفی نیز که ابنالوقت است دستی بر آتش دارد و اونیز از قافله عقب نمانده بهار توبه شکن او را هم وسوسه کرده از زاویه خانقاه بیرون کشیده و به پای خم نشانده  است او هم محتسب را در نهان گاههای مخفی خواران، سبو به دوش و پیاله به کف و سرخوش مشاهده کرده است.
 
صوفی ز کنج صومعه در پا ی خم نشست تا دید محتسب که سبو می کشد به دوش
(۲ ، ۲۸۵ )
 
کار، کار بی سابقهیی نیست همگی مدعیان دروغین دین و دیانت همدیگر را در همین احوالات دیده اند:
 
ز کوی میکده دوشش به دوش می بردند امام شهر که سجاده می کشید به دوش
(۵ ، ۲۸۳ )

حتما بخوانید :
سامانه پژوهشی - بررسی دینامیک درهم تنیدگی کیوبیت ها در محیط غیرمارکوفی۹۲- قسمت ۱۳

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.