یا کسل کننده باشد.

۲– مؤلفه فیزیولوژیکی: هیجان می تواند با تظاهرات و تغییرات جسمانی همراه باشد، ‌مثلاً‌ هنگامی که بدن به واسطه ترس یا خشم برانگیخته می شود ضربان قلب بالا می رود،‌ مردمک چشم ها گشادتر می شود و نفس به شمارش می افتد.
۳– مؤلفه رفتاری: این مؤلفه به حالت های مختلف تظاهرات هیجان ها اشاره می کند. حالت اندام های بدن و آهنگ صدا از این جمله است (چامرو و همکاران، ۲۰۰۷).
۲-۱۳-۱- انواع هیجان های اصلی
ترس: ترس واکنش هیجانی است و از تعبیر انسان که موقعیت، خطرناک و تهدیدی برای سلامتی اوست،‌ ناشی می شود. درک مخاطرات تهدیدها می تواند روانی یا جسمانی باشد. رایج ترین موقعیت های ترس آور مربوط به پیش بینی صدمه جسمانی یا روانی، ‌آسیب پذیری در برابر خطر، یا انتظار فرد از اینکه توانایی مقابله کردن را با موقعیت های قریب الوقوع ندارد. پیش بینی فرد که نمی تواند با تهدید یا خطر محیطی مقابله کند،‌ به اندازه هر ویژگی واقعی خود تهدید یا خطر،‌ به عنوان منبع ترس، اهمیت دارد (گنجعلی بنجاور، ۱۳۸۸).
خشم: خشم هیجانی فراگیر است. هنگامی که افراد جدیدترین تجربه هیجانی خود را توصیف می کنند، خشم هیجانی است که بیشتر به ذهن می آید. خشم از مانع به جود می آید مثل زمانی که فرد برداشت می کند که نیروهای بیرونی،‌ در برنامه ها، هدف ها، یا سلامتی او اختلال ایجاد می کنند. خشم همچنین از خیانت در امانت، مورد بی اعتنایی قرار گرفتن،‌ مورد انتقاد ناموجه قرار گرفتن،‌ بی ملاحظه گی دیگران‌ و رنجش انباشته شده ناشی می شود. اساس خشم این عقیده است که اوضاع آن گونه که باید باشد، نیست. مانع، اختلال، یا انتقاد ناموجه هستند.
نفرت: نفرت عبارت است از خلاص شدن از شر چیزی آلوده، فاسد، ‌یا گندیده. اینکه آن چیز چیست،‌ به رشد و فرهنگ بستگی دارد. در زمان طفولیت، ‌علت نفرت به مزه های ترش و تلخ محدود است. در کودکی، ‌واکنش های نفرت از بیزاری به تنفری که به صورت روان شناختی اکتساب می شود و به طور کلی از چیزی که تهوع آور باشد، ‌گسترش می یابد. در بزرگسالی،‌ نفرت از برخوردهای ما با هر چیزی که معتقدیم به طریقی آلوده است ایجاد می شود،‌ مثل آلودگی های بدن (بهداشت نامناسب، لخته خون، ‌مرگ)، آلودگی های میان فردی (تماس بدنی با افراد نامطلوب)، ‌و آلودگی های اخلاقی (سوء استفاده از کودک، ‌زنا با محارم،‌ خیانت). وظیفه نفرت رد کردن است. افراد از طریق نفرت،‌ فعالانه برخی از جنبه های مادی یا روانی محیط را پس می زنند و دور می اندازند (گنجعلی بنجاور، ۱۳۸۸).
غم: غم منفی ترین و آزارنده ترین هیجان است. غم اصولاً‌ از تجربیات جدایی یا شکست ناشی می شود. جدایی از دست دادن فردی عزیز از طریق مرگ، طلاق، شرایط (مثل مسافرت)، یا مشاجره ناراحت کننده است. شکست نیز به غم می انجامد مثل رد شدن در امتحان، نپذیرفته شدن برای عضویت در گروه. حتی شکست خارج از کنترل ارادی فرد، ‌مثلاً ‌در جنگ، بیماری، رکود اقتصادی. یکی از جنبه های مثبت غم این است که به صورت غیر مستقیم به انسجام گروه های اجتماعی کمک می کند. چون جدایی از افراد عزیز موجب غم می شود و به خاطر اینکه غم هیجان ناراحت کننده ای است، پیش بینی آن،‌ افراد را با انگیزه می کند تا با عزیزانشان منسجم بمانند.
شادی: رویدادهای شادی آور،‌ پیامدهای خوشایند را شامل می شوند مانند موفقیت در کار،‌ پیشرفت شخصی، پیش روی به سمت هدف، ‌به دست آوردن چیزی که می خواهیم، ‌جلب احترام، مورد محبت و لطف قرار گرفتن،‌ دریافت خبری خوشحال کننده، یا تجربه کردن احساس های لذت بخش. شادی وظیفه ای دو گانه دارد. اولاً،‌ به ما کمک می کند که برای انجام دادن فعالیت های اجتماعی اشتیاق داشته باشیم. ثانیاً‌،‌ شادی «وظیفه آرامش بخش» دارد.
علاقه: علاقه شایع ترین هیجان در عملکرد روزمره است. مقداری علاقه همیشه وجود دارد، ‌معمولاً ‌علاقه ما متوقف یا شروع نمی شود، ‌بلکه آن را از یک موضوع یا رویداد به دیگری هدایت می کنیم. رویدادهای زندگی که توجه ما را هدایت می کنند آنهایی هستند که نیازها یا سلامتی ما را در بردارند (گنجعلی بنجاور، ۱۳۸۸).
حالت های روحی در حلقه های بیرونی جای دارند و به زبان فنی، ‌خموش ترند و نسبت به یک هیجان خاص، دوام بسیار بیشتری دارند (برای مثال اگر چه بسیار نادر است فرد یک روز تمام در اوج خشم قرار داشته باشد، ‌اما داشتن حالت روحی گرفته و تحریک پذیر در تمام مدت روز، چندان نادر نیست ‌که در این میان، وهله های کوتاه مدتی از خشم هم به آسانی پیش می آیند). در مرتبه بعد از حالات روحی،‌ باید از خلق و خو صحبت کنیم که آمادگی ابراز یک هیجان یا حالت روحی مشخص است که افراد را مالیخولیایی، ‌ترسو یا شادمان می سازد و ورای این حالت های هیجانی باید از اختلالات هیجانی آشکار مانند افسردگی بالینی یا اضطراب مداوم نام برد که بر اثر آن فرد احساس می‌کند به صورتی مستمر،‌ در یک حالت روحی مسموم کننده گرفتار شده است (گنجعلی بنجاور، ۱۳۸۸).
۲-۱۴- فواید هیجان
بقا: در طول میلیون ها سال با تکامل طبیعت، ‌هیجان ها دستخوش رشد شده اند. هیجان های ما بالقوه این توانایی را دارند که در خدمت ما به عنوان یک نظام درونی هدایت کننده عمل نمایند. وقتی نیازها ارضاء می شوند،‌ هیجان ها به ما هشدار می دهند؛ مثلاً‌ وقتی احساس تنهایی می کنیم که نیازهای اجتماعی و ارتباطی ما برآورده نشوند،‌ وقتی احساس ترس می کنیم که نیاز ایمنی ارضاء نشود و وقتی احساس طرد می‌کنیم که نیاز پذیرش ما از سوی دیگران محقق نشود.
تصمیم گیری: هیجان ها منبع ارزشمندی از اطلاعات هستند و در تصمیم گیری به ما کمک می‌کنند. مطالعات نشان می دهد وقتی رابطه هیجان با مغز قطع می شود فرد نمی تواند تصمیم بگیرد چرا؟ زیرا او نمی تواند بداند که او چه احساسی درباره انتخابش خواهد داشت.
تعیین حد و مرز: وقتی از رفتار فردی دلخور می شویم، هیجان ها به ما هشدار می دهند. ما آموخته ایم به هیجان های خودمان اعتماد کنیم و از آن ها خاطر جمع باشیم و به خودمان اجازه می دهیم که فرد مورد نظر بداند که از رفتارش احساس ناراحتی می کنیم. این مطلب به ما کمک می کند تا محدوده ای را مشخص کنیم که در آن سلامت جسمی و روانی ما تضمین می شود.
ارتباطات: هیجانها در برقراری ارتباط با دیگران به ما کمک می کنند. برای مثال حرکات چهره ای می تواند طیف وسیعی از هیجان ها را منتقل نماید؛ مثلاً ‌اگر صدمه دیده باشیم به دیگران این علایم را می فرستیم که نیاز به کمک و یاری داریم، مهارت در ارتباطات کلامی باعث ابراز نیازهای هیجانی می شود، در نتیجه احتمال ارضاء آن وجود دارد.

وحدت: شاید هیجان ها بزرگ ترین منبع بالقوه برای اعتماد سازی میان همه افراد باشند. گرایش‌های سیاسی،‌ فرهنگی و ارزش های مختلف نمی تواند زمینه ساز اعتماد میان افراد شوند،‌ بلکه به طور جدی و دردناکی موجب تفرقه و جدایی انسان ها از یکدیگر می شوند به عبارتی هیجان ها جهانی هستند (پارسا، ۱۳۹۰).
۲-۱۵- زیان های هیجان
۱- موجب بروز اعمال ناپسند و در نهایت پشیمانی می شود: در روزنامه ها حوادث ناگواری را زیاد مطالعه کرده ایم که منشاء آن هیجان های منفی است.
۲– موجب اغفال می شود: اگر نتوانید کسی را با دلایل منطقی وادار به انجام کاری کنید با تأثیر گذاشتن بر او به وسیله کلمات می توانید حالت هیجانی منفی در او ایجاد کنید تا او را به انجام کاری وادار کنیم که دلخواه ماست.
۳ – عقل و منطق را تحت تأثیر قرار می دهد: این حالت وقتی به وجود می آید که هیجان به صورت شدید و ناگهانی ظاهر شود.
۴ – انرژی را از بین می برد: وقتی هیجان های شدیدی مانند ترس یا خشم به ما غلبه می کنند، ‌مقدار زیادی گلیکوژن وارد خون می شود تا سوخت زیادی را به عضلات بدن برساند (پارسا، ۱۳۹۰).
۲-۱۶- نقش هیجان ها در هوش
با این که جنبش IQ در مجموع هیجان ها را شامل نمی شد، ‌چنین نبود که همه روان شناسان هیجان‌ها را نادیده بگیرند. در واقع،‌ به مدت بیش از یک قرن، ‌محققان و نظریه پردازان سعی کرده اند هیجان ها را درک کنند این که چه چیزی باعث به وجود آمدن آن ها می شود، ‌معنی،‌ مفهوم و عواقب (نتایج) آنها چیست؟ با این حال، نظریه غالب در مورد هیجان ها، سال های بسیار،‌ چنین بود که آنها تقریباً‌ به طور کامل جدا از هوش، یا حتی متضاد و دشمن آن، هستند.
تفکر عمده در مورد هیجان ها این بود که آنها معمولاً‌ باعث می شوند تا مردم حواسشان پرت شود و نتوانند به طور منطقی و در آرامش روی اطلاعات انتزاعی فکر کنند،‌ یعنی نتوانند هوش خود را به کار ببرند.
فقط از اوایل دهه ۱۹۸۰ بود که مفهوم متفاوتی از هیجان ها ایجاد شد و شروع به رشد کرد. عقیده جدید این بود که هیجان ها الزاماً‌ در تفکر و رفتار هوشمندانه تداخل ایجاد نمی کنند، ‌بلکه به هوش انسان کمک می کنند. در واقع، ‌یکی از تفکر های مهمی که در این سال ها به وجود آمد این بود که هیجان ها نوعی اطلاعات است که از آن استفاده می کنند تا درباره دنیا و محیط اطراف خود قضاوت کنند (سیاروچی، ۲۰۰۹).
هیجان ها درباره ارزش، اطلاعاتی ارائه می دهند. آنها نوعی علایم اختصاری و سریع هستند که به ما اطلاع می دهند، چه چیزی را در محیط خود ارزیابی و قضاوت کرده ایم و آن را مثبت یا منفی یافته ایم.
برای مثال، ‌اگر یک روز صبح پشت فرمان اتومبیل خود بنشینید و ناگهان متوجه شوید که تعدادی زنبور خشمگین در صندلی عقب هستند،‌ به احتمال بسیار زیاد احساس ترس به شما دست خواهد داد. این احساس نوعی اطلاعات ساده و قوی است که براساس ارزیابی شما از این که «نزدیک بودن به زنبورهای عصبانی باعث به وجود آمدن درد شدیدی خواهد شد، ‌و نتایج منفی خواهد داشت» فراهم می شود. این پیام هیجانی ساده و شدید،‌ این ارزش را دارد که باعث می شود یک واکنش سریع و مؤثر انجام دهید، یعنی هر چه سریع تر از اتومبیل خارج شوید.
نکته مهم این است که هیجان خود را احساس می کنید،‌ هیجانی که شانسی و تصادفی نیست،‌ بلکه نتیجه منطقی و صحیح دیدن یک خطر در محیط اطرافتان است. بنابراین،‌ هیجانی که احساس می کنید نوعی اطلاع درباره دنیای اطرافتان است و به جای آن که در واکنش عقلانی شما تداخل ایجاد کند، ‌در درک صحیح آن به شما کمک می کند. مسلماً، ‌اکثر هیجان های ما سادگی یا شدت هیجان بالا را ندارند. احساسات ها اغلب ملایم ترند و بسیاری از آنها پیچیده تر از هیجان مثال بالا هستند، ‌اما نوع اطلاعاتی که ارائه می دهند می تواند در تفسیر از دنیا مفید واقع شود (سیاروچی، ۲۰۰۹).
۲-۱۷- هوشبهر و هوش هیجانی
هوشبهر و هوش هیجانی قابلیت هایی متضاد نیستند، بلکه بیشتر می توان چنین گفت که متمایزند. همه ما از ترکیبی از هوش و عواطف برخورداریم، ‌افراد دارای هوشبهر بالا و هوش هیجانی پایین (یا هوشبهر پایین و هوش هیجانی بالا) علی رغم وجود نمونه هایی نوعی، ‌نسبتاً‌ نادرند. در واقع میان هوشهبر و برخی جوانب هیجانی همبستگی مختصری وجود دارد. هر چند این ارتباط آن قدر هست که روشن کند این دو قلمرو اساساً مستقل اند. بر خلاف آزمون های شناخته شده هوشبهر، ‌هنوز هیچ آزمون نوشتاری واحدی که مشخص کننده نمره هوش هیجانی، ‌باشد وجود ندارد و ممکن است هیچ گاه هم به وجود نیاید. اگر چه تحقیقات بسیار زیادی در زمینه هر یک از مؤلفه های آن صورت گرفته است،‌ بعضی از آنها مانند هم حسی را در بهترین حالت می توان با نمونه گیری از توانایی عملی فرد در انجام تکلیفی مربوط به آن آزمود. برای مثال،‌ واداشتن فرد به دریافتن احساسات افراد از طریق نمایش یک نوار ویدیویی از حالت چهره آنان (شریفی درآمدی، ۱۳۸۶).
جک بلاک روان شناس دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، ‌برای سنجش آنچه او، من منعطف، (بازگشت به خود) می خواند، ‌که کاملاً مشابه هوش هیجانی است (همان ویژگی های اصلی اجتماعی و هیجانی را دارد)، به لحاظ نظری مقایسه ای میان این دو نوع خالص انجام داده است؛ افراد دارای هوشبهر بالا (یعنی کاملاً‌ فاقد هوش هیجانی) تقریباً تصویر اغراق آمیزی از روشنفکرانی است که در قلمرو ذهن استادند اما در دنیای فردی ناکارآمدند. نیم رخ های آماری مردان و زنان در این خصوص تا حدودی متفاوت است. مرد دارای هوشبهر بالا با طیف گسترده ای از علایق و توانایی های ذهنی مشخص می شود ‌که البته جای تعجبی ندارد.
این مرد بلند پرواز و مولد، ‌قابل پیش بینی و سر سخت است و در بند علایق فردی خود نیست. او همچنین عیب جو و فخرفروشی مشکل پسند و باز دارنده، ‌در تجارب جنسی و احساسی ناراحت،‌ غیر بیانگر و مستقل و از نظر عاطفی سرد و بی روح است.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برعکس،‌ مردانی که از نظر هوش هیجانی بالا هستند،‌ از نظر اجتماعی متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده یا ترس آور مقاومند. آنان در زمینه خدمت به مردم یا حل مشکلات، قبول مسئوولیت و برخورداری از دیدگاهی اخلاقی،‌ ظرفیتی قابل توجه دارند، در ارتباط خود با دیگران هم حسی و توجه نشان می دهند. زندگی عاطفی آنان غنی اما همخوان است. آنان با خود، ‌دیگران و مجموعه اجتماعی که در آن زندگی می کنند راحتند (شریفی درآمدی، ۱۳۸۶).
زنان دارای هوشبهر بالا از اتکا به نفس هوشمندانه ای که از زنان انتظار می رود برخوردارند، ‌تفکرات خود را به راحتی مطرح می کنند و برای موضوعات ذهنی ارزش قائلند و طیف گسترده ای از علایق ذهنی و زیبایی شناختی دارند. آنان همچنین درون نگر، مستعد ابتلا به اضطراب، ‌فرو رفتن در خیالات و احساس گناه هستند و در ابراز آشکار خشم خود درنگ می کنند (هر چند آن را به طور غیر مستقیم ابراز می دارند). برعکس زنان دارای هوش هیجانی سرشار، ‌با جرأت هستند، احساسات خود را به طور مستقیم ابراز می‌دارند و درباره خودشان احساس مثبتی دارند، ‌زندگی برای آنان سرشار از معنا است. آنان هم مانند مردان خوش برخورد و اجتماعی هستند و احساسات خود را به طور مقتضی ابراز می دارند (به جای آنکه آن را به صورت انفجارهایی ابراز دارند که بعدها از آن تأسف خواهند خورد) خود را به خوبی با فشارهای عصبی منطبق می کنند.
هوشبهر و هوش هیجانی به درجات مختلف در وجود همه ما درهم آمیخته شده اند، ‌اما این تصاویر اغراق آمیز نسبت به این مسئله که هر کدام از این ابعاد به طور مستقل چه چیزی را به خصوصیات شخصی می‌افزاید، ‌دید سازنده ای به دست می دهند. این تصاویر بر حسب آنکه فرد تا چه حد دارای هر دو جنبه ی هوش شناختی و هیجانی باشد در هم می آمیزند، ‌اما در میان این ۲ بعد، ‌آنچه بیشتر کیفیاتی که ما را به یک انسان کامل تبدیل می کند به وجود ما می افزاید، ‌هوش هیجانی است (شریفی درآمدی، ۱۳۸۶).
۲-۱۸- مؤلفه های هوش هیجانی
دانیل گلمن مؤلفه های هوش هیجانی را به شرح زیر بیان می کند: