ن تکلیف مهم از سوى مسلمانان واگذاشته شد و مردم به خاطر ترس یا طمع، از تذکّرهاى زبانى و اقدام‌هاى عملى در این راه، کوتاهى کردند و در نتیجه، دین به ضعف گرایید و فاسقان مسلط شدند.امام حسین(ع) ضمن بیان انگیزه‏هاى قیام خویش، به این عنصر مهم اشاره مى‏فرماید، آنجا که مى‏گوید: «می خواهم أمر به معروف ونهی از منکر کنم » (شریفی، ۱۳۸۱ه.ش، ص۲۹۱)
یکى از درس‌هاى نهفته در این سخن، آن است که فریضه‌ی امر به معروف و نهى از منکر، تنها در تذکّراتى نسبت به بعضى از گناهان جزئى از سوى افراد عادى خلاصه نمى‏شود، بلکه قیام برضدّ حکومت ستم و تلاش براى اصلاح ساختار سیاسى جامعه و تشکیل حکومتى بر اساس حق و قرآن نیز از مصادیق امر به معروف و نهى از منکر است، آن‌گونه که امام حسین(ع)، حماسه‌ی عاشورایى خود را عبارت از همان دانست. استاد مطهّری درباره‌ی ارزش و اهمّیّت والای اصل امر به معروف و نهی از منکر در جامعه‌ی اسلامی می‏گوید:
«امر به معروف و نهی از منکر ارزش زیادی به نهضت حسینی می‏دهد. به موجب همین عامل است که این نهضت شایستگی پیدا کرده که برای همیشه زنده بماند، برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد. البتّه همه‌ی عوامل، آموزنده هستند، ولی این عامل، آموزندگی بیشتری دارد.» (مطهّری، ۱۳۸۴ه.ش، ج۱۷، ص۲۱۴)
استاد مطهّری در ادامه می‏افزاید: «امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است. به اصطلاح «علّت مُبقیه» است. اصلاً اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست… حسین ‌بن‏علی(ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر، یعنی در راه اساسی‏ترین اصلی که ضامن بقای اجتماع اسلامی است، کشته شد، در راه آن اصلی که اگر نباشد، دنبالش متلاشی شدن، تفرّق، تفکّک و از میان رفتن و گندیدن پیکر اجتماع است.» (مطهّری، ۱۳۸۴ه.ش، ج۱۷، ص۲۳۵) عنصر امر به معروف و نهی از منکر به نهضت حسینی ارزش داد، امام حسین(ع) هم به امر به معروف و نهی از منکر ارزش داد. امر به معروف و نهی از منکر، نهضت حسینی را بالا برد، ولی حسین (ع) این اصل را به نحوی اجرا کرد که شأن این اصل بالا رفت.» (مطهّری، ۱۳۸۴ه.ش، ج۱۷، ص۱۵۵)
مرحله قبلى این فریضه، آن است که انسان در درون، دوست‌دار خوبی‌ها و معروف ها باشد و از منکرات و مفاسد و گناهان بیزار باشد. این محبّت و نفرت قلبى، به زبان هم جارى مى‏شود و در عمل هم تجلّى مى‏یابد. سالار شهیدان نسبت به مرحله‌ی قبلى چنین مى‏فرماید:

«هنگام وداع با قبر رسول خدا(ص) براى بیرون آمدن از مدینه) خدایا من معروف را دوست مى‏دارم و از منکر بدم مى‏آید». (مجلسی، ۱۴۰۳ه.ق، ج۴۴، ص۳۲۸)
در یک مرحله جلوتر، آن حضرت در بیان‌هاى صریح خویش، یزید را مردى شراب‌خوار و فاسق و جنایت‌کار مى‏داند و پیروان او را ملازمان شیطان و واگذارندگان «طاعت خدا» مى‏شمارد و حکومت اموى را حرام کننده‌ی حلال و حلال کننده‌ی حرام معرفى مى‏کند که بدعت‌ها را زنده و سنّت‌ها را میرانده‏اند. با وجود این منکرات آشکار در سلطه‌ی حاکم، شوریدن بر ضدّ او به عنوان نهى از منکر، وظیفه است.
با این مبناى دینى است که امام(ع)، بیعت با یزید را رد مى‏کند و آن را مایه‌ی ننگ مى‏داند و حماسه‌ی کربلا را پدید مى‏آورد.

گرچه زبان‌هاى وابسته به خلافت، «حرکت مکتبى» او را نوعى «شورش» و عصیان برضدّ خلیفه قلمداد کردند که مستحقّ سرکوبى بود، ولى وارثان شهادت، نباید پیام خون شهداى کربلا را از یاد ببرند. آنچه در زیارتنامه‏هاى امام حسین(ع) تأکید مکرّر شده که: من شهادت مى‏دهم که تو نماز و زکات را بر پاداشتى و امر به معروف و نهى از منکر کردى، همه براى تبیین فلسفه‌ی قیام اوست تا رنگ مکتبى آن در هیاهوى تبلیغات دشمن گم و کمرنگ نشود. (قمی، ۱۳۷۹ه.ش، ص۵۲۵).
پیروان فرهنگ عاشورا، با الهام از حماسه، پیوسته نبض پرحرکت جامعه‌ی انقلابى‏اند و نسبت به جریان امور و وضعیّت فرهنگى و سیاسى حسّاسیت نشان مى‏دهند و با حضور دائم در میدان امر به معروف و نهى از منکر، عرصه را بر فسادآفرینان تنگ مى‏سازند، چون مى‏دانند که عقب‌نشینى و سکوت در این جبهه، پیش‌روى و گستاخى دشمنان حق و فسادگستران در جامعه را به دنبال دارد. «تذکّر لسانى» حدّاقل عمل به تکلیف در این گونه شرایط است و اگر این فریضه، ترک و فراموش شود، حدود الهى‏ تعطیل شده و احکام خدا مورد تحقیر و استهزاء قرار خواهد گرفت.
امام حسین (ع) در مسیر راه کربلا، در خطبه‏اى با اشاره به شرایط پیش آمده و این که دنیا دگرگون شده و «معروف»، رخت بربسته و به حق عمل نمى‏شود و از باطل دورى جسته نمى‏شود، شوق خود را به لقاء خدا و مرگ شرافتمندانه ابراز مى‏کند و زندگى در کنار ستمگران را مایه‌ی نکبت مى‏شمارد و چنین شرایطى را زمینه‏اى مساعد براى قیام مى‏داند. (شریفی، ۱۳۸۱ه.ش، ص۳۵۱)
سکوت در برابر ظلم و بدعت و انحراف، منکرى بود که در آن عصر رواج داشت و مردم از ترس جان یا بیم خطرها و ضررها یا به طمع دنیا و دریافت زر و سیم، در مقابل آشکارترین منکرات که در بالاترین سطوح انجام مى‏گرفت، اعتراض نمى‏کردند. قیام کربلا راه «انتقاد از حکومت جور» و «اعتراض علیه ستم» و قیام بر ضدّ طاغوت را گشود و از آن پس بسیارى از خون شهداى کربلا الهام گرفتند و مبارزات خود را مبتنى و مستند به نهضت حسینى کردند.
۲٫۳٫اصلاح‌گری و تشکیل حکومت اسلامی
حکومتى که از ملاک‏هاى ارزشى و معیارهاى اصیل دینى فاصله بگیرد، «فساد» در پیکره‌ی آن ریشه مى‏دواند و راه مبارزه با فساد و زدودن لغزش‌ها و انحرافات از امّت اسلامى، تذکّر به متولّیان و مسئولان نسبت به رفتار عادلانه و اجراى دقیق قانون و عمل به کتاب و سنّت الهى و حرکت اصلاح‌گرانه‏اى است که امام حسین(ع) از آن غافل نبودند و در حرکت و قیام خویش آن را دنبال مى‏کردند. حضرت همیشه بر اوضاع نابسامان جامعه معترض بود وهرگز مهر سکوت بر لب نمى‏زد.
همچنین از وظایف رهبران الهى، تشکیل حکومتى است که بر پایه آیین آسمانى، شکل گیرد و هدفش شکوفایى استعدادهاى انسانى و بالندگى دین و ارزش‏هاى آن باشد. امام حسین(ع) درباره‌ی شایستگى خود به این امر به سپاه حُر مى‏فرماید:
«اى مردم! اگر شما از خدا بترسید و حق را براى اهلش بشناسید، این کار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود و ما اهل‌بیت پیامبر(ص) به ولایت و رهبرى، از این مدّعیان نالایق و عاملان جور و تجاوز، شایسته‏تریم. و اگر شما به این کار (بیعت و همراهى با ما) کراهت دارید و نسبت به حقّ ما آگاه نیستید و بر آنچه براى ما نامه نوشتید پایدار نیستید، ما برمى‏گردیم. (عسکرى، ۱۳۸۰ه.ش، ج۳، ص۷۱)
امام حسین(ع) همچنین پس از مرگ معاویه و استقبال مردم عراق از امامت و دولت آن حضرت، زمینه را براى تشکیل حکومت اسلامى، مساعد یافت. این حقیقت را برخى از سخنان سیّدالشّهدا(ع) آشکار مى‏سازد. آن حضرت در سخنى به این هدف اصلاحى اشاره کرده و خروج خویش را با انگیزه‌ی «طلب اصلاح در امّت پیامبر» معرفى کرد. (ابن‌شهرآشوب، بی‌تا، ج۴، ص۸۹)
در جاى دیگر نیز حرکت و قیام خود را نه براساس نزاع قدرت با مستبدّ پلیدى چون یزید یا دنیاطلبانى چون آل‌ابوسفیان مى‏داند، بلکه براى آشکار ساختن «معارف دین» و «اظهار اصلاح» در شهرها و امنیّت یافتنِ مظلومان و عمل به فرائض دینى و سنن و احکام الهى دانسته است. (مجلسی، ۱۴۰۳ه.ق، ج۹۷، ص۸۱)
ترغیبى که امام حسین(ع) در یکى از خطبه‏هایش جهت فداکارى و جانبازى دارد، همراه با ترسیمى از اوضاع اسف‏بار جامعه‌ی آن روز است که فرمود: آیا نمى‏بینید که به حق عمل نمى‏شود و از باطل اجتناب نمى‏گردد؟ پس در چنین شرایطى باید مؤمن (با مبارزه‏اش) مشتاق دیدار خدا باشد، چرا که زندگى در چنین دوره‏اى مایه‌ی ننگ و عسرت است و مرگ، سعادت است. (تحف العقول، ص۲۴۵)
قیام اصلاحى اباعبدالله‌الحسین(ع) ریشه در نهضت‏هاى اصلاحى انبیا داشت و او وارث خطِ صلاح و اصلاح پیامبران بود و در این راه جان داد تا مفاسد برچیده شود. حضرت امام خمینى(ره) در تائید این روش مى‏فرماید:
«تمام انبیاء براى اصلاح جامعه آمده‏اند، تمام. و همه‌ی آنان این مسأله را داشتند که فرد باید فداى جامعه شود… سیّدالشّهدا(ع) روى همین میزان آمد و رفت و خودش را و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد، که فرد باید فداى جامعه بشود، جامعه باید اصلاح بشود.» (خمینی، ۱۳۸۶ه.ش، ج۱۵، ص۱۴۸)
امامِ امّت که قیام خویش را در همین راستا مى‏دانست و با الهام از نهضت عاشورا، بر ضدّ شاهان طاغوتى و مفاسد اجتماعى و نابسامانی‌هاى اجتماعى قیام کرد، به پیوند این حرکت با قیام عاشورا چنین اشاره مى‏کند:
«سیّدالشّهدا(ع) وقتى مى‏بیند که یک حاکم ظالمى، جائرى در بین مردم دارد حکومت مى‏کند، تصریح مى‏کند حضرت که اگر کسى ببیند که حاکم جائرى در بین مردم حکومت مى‏کند، ظلم دارد به مردم مى‏کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیرى کند، هر قدر که مى‏تواند. با چند نفر، با چندین نفر که در مقابل آن لشکر هیچ نبود، لکن تکلیف بود آنجا که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا این که این ملّت را اصلاح کند، تا این که این عَلَم یزید را بخواباند و هیمن‏طور هم کرد و تمام شد… همه‌ی چیزهاى خودش را داد براى اسلام. مگر مرگ ما، خون ما رنگین‏تر از خون سیّدالشّهدا(ع) است؟ چرا بترسیم از این که خون بدهیم یا این که جان بدهیم؟ (خمینی، ۱۳۸۶ه.ش، ج۲، ص۲۰۸)
پس از مرگ معاویه مردم کوفه که از ستم امویان به تنگ آمده بودند، و از ورود امام حسین(ع) به مکّه و مخالفت او با خلافت یزید و خوددارى از بیعت با او خبردار شده بودند، نامه‏هاى گوناگونى براى آن حضرت نوشتند و آمادگى خودشان را براى پذیرفتن رهبرى و امامت سیّدالشّهدا(ع) به روشنى بیان کردند و وعده‌ی پشتیبانى از دولت و حکومت دینى به رهبرى امام حسین(ع) را اعلام کردند. وقتى نامه‏ها به دست امام(ع) رسید، در پاسخ آن‏ها چنین نگاشت:
به نام پروردگار بخشنده‌ی مهربان، از حسین‌بن‌على به بزرگان و سرشناسان مؤمن و مسلمان، پس از حمد و ثناى الهى، آخرین نامه‌ی شما را توسّط هانى و سعید دریافت کردم و به اهداف شما پى بردم. درخواست شما در نامه‏هایتان این بود که ما امام و رهبرى نداریم، به سوى ما بشتاب تا خداوند ما را به وسیله‌ی تو به حق هدایت و رهنمون سازد. اکنون برادر دینى و پسرعمویم (مسلم‌بن‌عقیل) و مطمئن‏ترین فرد خاندانم را به سوى شما مى‏فرستم و به او فرمان داده‏ام که از نزدیک با آراء و افکار شما آشنا شود و گزارش آن را به اطّلاع من برساند. اگر خواسته‌ی توده‌ی مردم و آگاهان و بزرگان شما همان باشد که در نامه‏ها به من نوشته‏اید و پیک‏هاى شما به من گفته‏اند، من نیز اگر خدا بخواهد، به زودى به سوى شما حرکت مى‏کنم. به خدا سوگند پیشوا و حاکمِ برحق فقط کسى است که به کتاب خدا و عدالت عمل کند، سر به حق سپرده و جانش را وقف خدمت به دین الهى نماید والسّلام.
۳٫ واقعه‌ی عاشورا در سیره‌ی معصومین(ع)
پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و ائمه اطهار علیهم‏السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسین علیه‏السلام وارد شده اندوهگین می‏شده‏اند و به دیگران هم دستور می‏داده‏اند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوگ و ماتم بنشینند. (مجلسی، ۱۴۰۳ه.ق، ج۶۷، ص۱۲۶) هرچند اگر چنین دستوری هم از جانب معصومین(ع) صادر نمی‏شد، بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمی‏دارد؛ زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب می‏کند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. پس اگر ما در روز عاشورا متأثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستی‏مان نسبت به رسول اکرم(ص) و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبّت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (فیروزآبادی، ۱۳۸۰ه.ش، ج۳، ص۲۸۵؛ روایات دراین‌باره بسیار است. ن.ک: همین منبع، ص۲۷۰) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبر(ص) بارها بر مصیبت های امام حسین علیه‏السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد.
از کتاب «ذخایر العقبی» از امّ‏سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا(ص) را دیدم در حالی که بر سر حسین (ع) دست می‏کشید، گریه می‏کرد. عرض کردم: چرا گریه می‏کنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته می‏شود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدّل گشت بدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه‏ای نزد خودم نگه داشتم و با خودم می‏گفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدّل می‏شود. گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومین(ع) درمورد عاشورا ابراز داشته‏اند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصّل است که در این مختصر نگنجد. امّا به طور کلّی می‏توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری می‏پرداختند. دستور می‏داده‏اند، مرثیه‏خوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بوده‏اند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل‌بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خط‏دهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تأکید کرده‏اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود.
روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایه‏گذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبر(ص) همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضه‏خوان‏ها حضرت زهرا علیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلّی خاطر برای رسول خدا(ص) و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آورده‏ایم اگر عقیده‏مان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقیناً مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آورده‏ایم. بدون شک تأکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.
آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ می‏شود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان می‏گردد مردم حق را از باطل تشخیص می‏دهند و راه خود را بازمی‏یابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه می‏توان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه‏داری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلّغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه‏ای از نقاط عالم را نمی‏بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.

مطلب مشابه :  پایان نامه حقوق درباره : حقوق بشر اسلامی

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در کتاب «السیاسه الحسینیه» آمده است یک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی می‏خواند و گریه می‏کرد و سپس آنچه را از مأکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (عاملی، بی‌تا، ج۱، ص۵۸۶)
شیخ طوسی از عبداللّه‏ بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمد علیه‏السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومی‏ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه می‏کنی؟ – خدا چشم تو را نگریاند – فرمود: آیا غافلی که حسین‌بن‌علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده) ؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رأی شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را

مطلب مشابه :  پایان نامه رشته حقوق در مورد :تجارت الکترونیک
دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید