ساعت بعد علی به همراه دوستانش اومد و من رو به دوستان معرفی کرد، در لحظه ای که با هم آشنا شدم، نکته ای ذهن من رو مشغول کرده و درک روحیه دوستان و اینکه چه مسائل ممکنه باعث ناراحتی یا دلخوری اونا از سفر به هرجایی سفرهای دسته جمعی شرایط خاص خود رو داراس.

ناهار در رستوران رستوران خوردیم و بعد از بازرسی به درون سالن ترانزیت شدیم. ما بارهایمان رو تحویل داده و کارت پرواز رو گرفتیم و رفتیم در صف خطوط مسافرتی. حالا هر نفر در سال می تونه از 2000 دلار دولتی به اندازه 1226 تومان استفاده کنه.
بعد مشکلات خروج از کشور به مبلغ هر نفر 55000 تومان پرداخت کردیم که اسمش گذاشت پول نقور. بعد از کنترل پاسپورت و مهر گرفتن اون، وارد اصلی اصلی سوار شدن به هواپیما شدیم.

ساعت 4:30 عصره و اعلام کرد که باید سوار شدن به هواپیما آماده باشیم. بعدا سوار بر هوايي بوئينگ MD ما شركت كرديم كه ما در مدت زمان كمتر از 2 ساعت ما به سرزميني گرجستان فرستاديم.

تقابل ساعت حدود هفت ساعت و ساعت 7 عصر تا زمان گرجستان وارد فرودگاه شهر تفلیس شده.

از راه راه به پلیس گیت رفتیم و در صف صفری پاسپورت ایستادیم. همیشه به مناسبت ورود به بی بی سی به کشورهای لذت بخش بود، به همین دلیله که ویزا به جایی مراجعه به اون کشور می اندیشند و امیدوارم در آینده نزدیک پاپ آپ و ارزش خود رو باز باز و ایرانیان بی وایا به بیشتر نقاط دنیا سفر می کنن

بعد از مهر کردن پاسپورت وارد ورودی ورودی شدیم و بعد از تحویل بارهایمان، به استادان مستقر در فرودگاه تفلیس رفتم و مقدار کوچیکی از قرقیزستان که لاری نام داشتم گرفتم.

از فرودگاه سالن خارج شدیم قبل از سفر، چند لیست هتل از اینترنت پیدا شد و نوشته شده بود که آدرس و تلفن اونا بود. به یه تاکسسی نشون دادیم و مبلغ کرایه رو با گذشتیم.

سوار تاکسی شدیم و راننده ما رو به هیتلی که آدرس رو دادم رسانید. اینجا کسی حتی یه کلمه هم انگلیسی نمیداند و فقط به زبانهای روسی و روسی صحبت می کنه و همین موضوع کم رابطه برقرار کردن رو سخت می کنه.
وارد هتل شده و مسئول تحویل اتاق به ما گفت که فقط یه اتاق خالی دو نفرهه. دوباره یه تاکسی دیگری گرفتیم و از ما خواست که ما رو به یه دیگه از هتل برساند.

چندین جا رو بررسی کردیم و در آستانه خیابانای نزدیک به میدون گرگاسالی، اجاره سه آپارتمان آپارتمان و مبلغ 100 لاری اجاره کردیم.

شام به رستورانی در نزدیکی هتل رفتیم و تا انتهای شب در خیابان دور پیاده شدیم. تصمیم گرفتیم دو شب در تفلیس بمونیم و بعد به طرف بندر باتومی حرکت کنیم.

18 شهریور 1390

ساعت 9 صبح بیدار شدیم و صبحانه به کافی در کنار هتل رفتیم.

از مسئول کافه در مورد شهر باتومی پرسید که سئوالی که خیلی از اون تعریف و توضیح داده شده.

بازدید از حموم تاریخی

بعد از صبحانه به حمامی رفتیم که در زمان آقامحمدکان قاجار ساخته شده و قدمت اون تا وقتی که برگشتیم جورجستان بخشی از ایران بود.
در کتابی که در هنگام حمله، اونو به قتل رساندند و هراکلیوس حاکم تفلیس شهر رو آزاد کرد و گریخت. مجامحمدخان دستور خراب شدن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داده و بار دیگ ؟؟ سربازان ایشون در این شهر بدستور اونبه تجاوز مردم دست زدند. تموم کلیسای شهر ویروان و روحانیونسیسی دست بسته به رودخانهای ارس راه انداختند. در آخر آگامحمدخان با ده ها هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که به دستگیره گرفته شده به تهران بازگشت و عاشق بردگی به ثروتمند فروخته.

واسه ناهار ما یه فست فود انتخاب کردیم و بعد از اون به طرف کلیسای رفتیم و از بخش دیگری از اون دیدیم.

کلیسای قدیمی، که دیوارهای اون با تصاویری در مورد آیین مسیحیت پوشیدرده شده.

نگاه مذهبی دیگه ادیان همیشه واسه من جالب بود و در سفرهای من همیشه در صورت امکان با اون آشنا سعی کردم.

بعد از بازدید از کلیسا، از یه راننده تاکسی خواستیم که جایی دیدنی شهر رو نشون بدیم.

راننده، دقایقی خیابانای شهر ما رو نشون داد و بعد به طرف قمری تفلیس حرکت کرد.

به پارکی رسیدیم که در دامنه کوه ساخته شده و از اون جا زیبایی از شهر تفلیس قابل مشاهدهه.

دوربینی در قسمت انتهایی پارک گذشته که به وسیله اون می تونید شهر رو از بالا تماشا کنین.

این پارک شامل چندین رستوران و همینطور کودکان و نوجوانانیه که به اندازه کافی جالبه هستن.

ساعت 9 شب به مکانی بریم که در اون رقصای سنتی انجام می شه و دوستان ما هم کمی صدایشان رو به نمایش گذاشتند.

مطلب مشابه :  گرجستان نگین آسیای میانه

اون چیزی که من در این موارد آزار میده، دود سیگار، اما چه می شه، باید چند ساعت در این تونل دود همراه با دوستان داشته باشیم. در آخر تموم شد و به هتل برگشتیم.

19 شهریور 1390، حرکت به طرف شهر باتومی

به خاطر اینکه دیشب دیر وقت خوابیده بود، امروز ساعت 10 صبح از خواب بیدار شدیم و بعد از رفتن به کافه کنار هتل و خوردن غذا در صبحانه، ساعت 12 بعد از ظهر، ترک هتل. از تفلیس به چند راه باتومی رفت، هواپیما، قطار، اتوبوس، سواری و اتومبیلای وان.
به ترمینال رسیدیم و ساعت حرکتی اتوبوس رو که ما گفتیم صبح ساعت 9 و شب ساعت 10 بود چون 8 ساعت تا ساعت 10 شب باقی مونده بود، ما مجبور شدیم فاصله حدود 7 ساعت تا باتومی با ماشین ون طی کنیم.

سوار شدیم و راننده با سرعت بالا به طرف باتومی حرکت کرد. ممکنه نظارت در راه های سرعت انجام نمی شه، چون راننده ون با سرعت واقعا ترسناک رانندگی می کنه.

ماشین ون تو یه رستوران بین راه وایساد و شام کباب خورده که شکل خاصی داره و گرد و غبار. البته کمی آه شوره
ساعت 9 شب وارد باتومی شدیم و از راننده خواستاریم که محل برگزاری به ما معرفی شه که ما اونو در منزلی کنار هتل رادیسون قرار دادیم و در اون ساکن شدیم.

منزل 3 اتاق هم مثل آشپزخانه و حموم و دستشویی. همینطور موقعیت خوبی از نظر نزدیک به دریا و جاده مورد نیازه.

صاحب خونه، یه پیرزن که اتاقا به ما نشون داد و از هر روز مبلغ 50 لاری دادیم. بنده خدا، وسواس خیلی و زيادي پيشنهاد كردم كه چطور از وسايل استفاده كنيم، جايي كه از دست ندهيم. . .

20 شهریور 1390

باتومی شهری در ساحل دریای سیاها که هر ساله توریستهای زیادی واسر گذر از زمان آزاد و شنا کردن به ا؟ جایی بین

در شهر باتومی، مرکز خرید مدرن و بزرگ رو پیدا نشون نمیده، اما در بازارچشی سنتی شهر به نام “چپا بازار” هر نوع کالایی رو می بینیم. از بقیه خریداری شده با نام تجاری پایین تر نام برد:

– بانی در خیابان 4 میكووسکی
– باتومی در خیابان 33 آگمشینیبله
– الامی در خیابان 33 آگمشینیبلی
– مرکز تجاری مسکو در خیابان 132 پوشکینی
– خیری در خیابان 80 جواخیشلی

موزها:
– موزه مرکزی خ.اچولیدیانی در خیابان چینیچروولی
– موزه علمی در خیابان چاوچاوادز

مرکزها تفریحی:
– سالن موسیقی ایارا
– بار پریوت باتومی
– بار هینیکن

فرودگاه بین المللی باتومی واقع در 2 کیلومتری جنوب شهر باتومی واقع شده. این فرودگاه یکی از سه فرودگاه بین المللی گرجستانه که فعال هستن. فرودگاه بین المللی باتومی که در 20 کیلومتری شهر آرتوین ترکیه قرار داره، از سال 2007 به عنوان تفاهم نامه بین ترکیه و گرجستان، به عنوان داخلی فرودگاه ترکیه هم استفاده می شه، به همین منظور پرواز اون سفر مسافر شهر آرتوین ترکیه با خود، در فرودگاه بوتومی فرود می شه و مسافران خود رو به درون ترکیه انتقال میده.

باتومی می تونه یکی از زیباترین و جذاب ترین توریستا و شهرهای قفقاز نامیده شه. در سال گذشته دولت گرجستان با برنامه ریزیای توریستی عالی این شهر رو با تموم زیبایی به به دنیا معرفی کرد. ویژه طرفداران زیادی در بین مسافران ایررونی به دست آورده ان.

با راننده ای به نام جمال آشنا شدیم که بعضی از مرکزها دیدنی شهر نشون داد و از همه نظر لطف زیادی به من و دوستان من.

در شهری که مردمان اون فقط گرجی و روسی صحبت می کنن، داشتن راهنما نعمت بزرگیه. همینطور واسه هم مرز بودن این شهر با ترکیه، تعداد زیادی هم به زبون ترکیه مسلط اندن، که جمال همینطور می تونه صحبت ترکی و رابطه با یکی از همکاران ما ترکه. در هر کجای شهر که نیاز به اون داشتیم با اون تماس گرفتیم و در اولین فرصت به ما می رسد.

21 شهریور 1390

ساعت 7 صبح هست. همه دوستانی که خوابیده ان، فرصت رو محنتم شمردم و رفتم به حموم. بعد از اون به مغازه کنار منزل رفتم و مقداری تخم مرغ، آب میوه، گوجه و نون خریدم.

صاحب مغازه دختر کوچیک کوچکیه که به من نگاه می کنه و من هم از اون عکس گرفته شده. بعد از خرید به خونه برگشتم، علی بیدار شده و در حممه. بقیه دوستان هم بیدار شدن و با هم صبحانه خوردیم. یکی از فایده های تخفیف خونه به جای هتل، اینه که می تونید در اون غذا تهیه و تهیه کنین و واسه کم کردن هزینه افرادی که به طور دسته جمعی سفر می کنن مفید و کاربردی باشن.
بعد از صبحانه، با جمال (راننده) تماس گرفتیم و از اون خواسته شد که به ما نشون بدیم، معروفیت تاریخی و تاریخی.

مطلب مشابه :  آب و هوا و طبیعت گرجستان

باتومی ساحل زیبایی داره که واسه swimming و ورزشیه ایبی مناسبه، همینطور کمی مقدار قایقی اینجا جاذبهه.

کلیسای بزرگی هم در این شهر که قدیمی مثل اینه و معمولا درب اون صبح تا ظهر بازه.

ساعت 2 عصر به پارک آبی رفتیم و بعد از اون، ناهار در رستوران واقع در مرکز شهر صرف ساختیم.

گرجیا در غذای روزانه، کمتر از نون و برنج مصرف می کنه و گوشت و سبزیجات، بیشترمواد تشکیل دهنده مواد غذایی هستن.

در شهر باتومي، مجسمه متحرك به نام عشق ساخته شده كه ساخته شده ساخته شده. ارتفاع هر کدوم از مسیحی که به شکل یه زن و مرد به 7 متر می رسد. این دو مجسمه به طرف همدیگه میرن و در آخر به همدیگه وصل می شن شن. این اثر در ورودیه شهر از دریا نصب شده.

این دو مجسمه هر 8 یا 10 دقیقه تغییر موقعیت. سازنده این اثر گفته که سادهش از رمانی به نام علی و نینی گرفته شده که داستان داستان عشق دختر ؟؟ ر و پساز جون آذربایجانی- گرجی رو بازگو می کنه.

مغازه داران شهر باتومی، معمولا عصرها قبل از غروب خورشید، خاموش می شن و مثل اینکه بهترین زمان واسه خرید صبح تا ذهره.

ساعت 10 شب، هوا کمی خنک ش؟و ما مشغول پیاده روی در خیابان زیبای شهر باتومی هستیم.

22 شهریور 1390

ساعت 8 صبح، زنگ خونه به صدا در اومد. صاحبخانه بود پرسید که امروز میخواهید برید؟ من جواب دادم و از اون خواستم که برمیدارد تا صبح به خونه منتقل شه. 50 لاری دیگه به ​​اون دادم، خندید و خداحافظی کرد و رفت.

امروز، آخرین روز حضورمان در شهر باتومیه، از دوستان خواستم که صبحانه بخوریم و به گردش در شهر بپردازیم که متأسفانه کسی رو نمی پذیرند و همه می خوان به خوابیدن برن. من هم بعد از صبحانه به طرف مجله از شهر رفتم.

به کلیسای کوچیکی رسیدم، وارد شدم تعدادی در حال انجام مراسم مذهبی بودن بودن. من چند دقیقه نزدم و تماشا کردیم.

در ادامه مردی متوجه شد که تابلوهای فروخته شده و همسرش با هم بوده. تصاویر روی تابلوها بیشتر مربوط به زمان قدیم بود.

بعد ساختمانی دیدم که مقدس بزرگ از استالین در اون نصب شده بود جلو. موزه ای هم به نام موزه استالین در این شهر هست.

معماری ساختمان این شهر تا حدودی به ساختمانای مسکو و سنپترزبورگ شبیهه، حتی در ظاهر خانه ها هم این نوع معماری دیده می شه.

من خیابان، دیدم پرچم ایران روی فراز سازمانی. نزدیکتر که رفتم متوجه شدم که کنسولگری ایرانه و به وسیله پلیس حفاظت می کنه. در کنار اون کنسولگری آذربایجان و همینطور کشور دیگری هم قرار داره.

در کنار ساحل، شناورهای مسافربر گرفته شده ان، این شناورها مسافرین به مرزی ترکیه ترکیه جبجا می می شن.

ساعت 12 بعد از ظهر بازگشت و بعد از شبونه روزی که ما در خونه اشرفکاش تهیه کردیم، با جمال (راننده) تماس گرفتیم و از ما خواست که به ما ملحق شه.

به طرف آکواریوم باتومی رفتیم و در نمایش دلیلی رو تماشا کردیم که خیلی از خیلی از خونواده ها تماشا می کنن.

در انتهای شب شبونه به پیاده روی در خیابان پرداخت و یه رستوران ساحلی شام خوردیم و ساعت 12 به خونه برگشتیم.

23 شهریور 1390،

خداحافظی از شهر باتومی و بازگشت به تفلیس

ساعت 8 صبح بیدار شدیم و بعد از صبحانه، خونه رو به صاحبش تحویل داده و به ترمینال رفتیم و به وسیله وسیله نقلیه ون بعد از راه راه 7 ساعته به شهر تفلیس بازگشتیم.

در ترمینال تفلیس پیاده شدیم و با تاکسی به طرف هتل آپارتمان در مرکز شهر رفتیم.

راننده تاکسی آدم خواروئی بود و وقتی سوار شدیم پخش موسیقی جنیفرلوپز رو به ما داد.

نماییاز پل بر رودخانه مرکز شهر

خودرو تاریخی بنز در حیاط رستوران سنتی

ساعت 8 شب و بعد از ظهر، دقایقی در خیابان تفلیس پیاده شدیم و بعد به طرف قله در بالای کوه حرکت کردیم.

نارین قلعه

قلعه قدیمی مربوط به قرن چهارم که برفراز حموم سولفور و در قسمت قدیم تفلیس، باغ بوتانیک و رودخانه کورا واقع شده.

واسه رفتن به این قلعه باید پیاده و بعد از عبور از خیابان زیبای بخش قدیم یا از راه میدون تپهی از راه میدون تپه ای از راه میدون تپلیس. مجسمه مادر گرجستان یا کارتتل هم کنار این قلعه قرار دارن.

به شاخه های تختی در کنار قلعه و در بالای کوه قرار می گیرد و آرزوهای خود رو برآورده می کنه، مچ بند مشکی پوشونده ان که نشون از این باور دارن.

دسته بندی : اخبار